کد خبر ۴۰۰۴۵۰
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۰:۳۹ - ۲۳ خرداد ۱۳۹۴ - 13 June 2015
احمد جزایری:
درک روسیه از دنیای بیرون خود ناشی از یک حس محیطی است، این کشور قدرتی است که بطور تاریخی توسعه آن بر درک جغرافیایی استوار بوده است. در نتیجه سیاست خارجی روسیه به ویژه در حوزه انرژی ناشی از توسعه به سمت دفاع در برابر هر نوع تهدید خارجی است.
 دانش آموخته مهندسی شیمی از دانشگاه صنعت نفت و مدیر عامل شرکت شیمیایی صدف عسلویه  است.  

8 کتاب در حوزه انرژی شامل دیپلماسی گاز، ژئوپلتیک گاز، نفت در قرن 21، امنیت انرژی، امنیت بازار، بحران تا بحران، بشکه های شوک،دیپلماسی گاز ،2 جلد در حوزه سینما با عناوین راز پرده ای نقره ای ، سیاست هفتم و ترجمه خاطرات آلن گرینسپن رئیس کل بانک مرکزی ایالات متحده تحت عنوان عصر تلاطم و یک اثر در حوزه رسانه با عنوان رسانه های جدید، اخبارقدیمی حاصل تلاش 10 سال تدریس وی به عنوان مدرس دانشکده خبر است.

دیپلماسی انرژی، جایگزین لشکرکشی های سنتی

احمدجزایری نسل سوم یک خانواده کاملاً نفتی است که به گفته خود بیش از 90 سال از عمر خود را وقف صنعت کشور کرده اند. در شرکتهای زیر مجموعه وزارت نفت از پالایشگاه تهران گرفته تا شرکت ملی صنایع پتروشیمی و عضو هیئت همراه وزیر نفت در اجلاس اوپک فعالیت کرده و افتخار خود را همکاری با مدیران کارکشته و با تجربه  ای می داند که حاصل آن دنیایی از تجربه را پیامد داشته است. 

با وی در مورد موضوعات سیاست بین الملل، بحران انرژی در اروپا، نقش ایالات متحده در رابطه با گاز روسیه-اروپا، بحران اوکراین و تحریم روسیه به گفتگو نشسته ایم.

به گفته وی "جریان آزاد انرژی" مهم ترین عاملی است که در قرن 21 می تواند صلح و آرامش را برا ی جهان به ارمغان اورد. اما به واقع مخاطراتی چون "امنیت عرضه" و "امنیت تقاضا" از مباحث مهمی هستند که در بحث دیپلماسی انرژی این جریان آزاد را شکننده می کند.

از این روست که دیپلماسی انرژی به عنوان یکی از دستورکارهای سیاسی دولت ها مورد توجه قرار گرفته است.

احمدجزاری در حال حاضر مدیر عامل شرکت شیمیایی صدف عسلویه است.  در این گفتگو سعی شده است تا با نگاهی بر کتاب"دیپلماسی گاز" 4 رکن اصلی دیپلماسی انرژی را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم: 
 
*  روابط انرژی تا چه حد سیاست بین الملل را مشخص می کند؟

با این سوال شما دقیقاً به عمق بحث وارد می شویم. اما به عنوان ورود نیاز است تا ابتدا چارچوبی مشخص شود تا براساس آن بتوان به نتیجه ای مشخص و منطقی دست یافت.
 صحنه انرژی جهان به سرعت در حال تغییر است. کشورهای تولید کننده به سختی منابع خود را توسعه می دهند. کشورها به دنبال بهره برداری از ذخایر غیر عرفی (unconventional) مانند آنچه که در shale gas  در حال وقوع است، می باشند. نمونه بارز آن هم ایالات متحده ، چین و کانادا است.  از سوی دیگر، اقتصاد های نوظهور و دیگران منافع سیاسی مستقیمی در امنیت عرضه می یابند. 

پیوند رو به رشدی بین سیاست و تجارت در مبادلات انرژی بین الملی شکل گرفته است. انرژی اکنون دستور کار سیاسی هر دولتی است. تمامی این مباحث در مقوله "امنیت انرژی" خلاصه می شود، جائیکه واحدهای سیاسی به  دنبال "امنیت عرضه" یا "امنیت تقاضا" هستند.

کشورهای مختلف، مفهومی کاملا متفاوت و متناوب با ساختار سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی خود از این بحث دارند. برای ایالات متحده و چین امنیت انرژی کاملا بر نفت تاکید دارد، درصورتی که مقوله اروپا کاملا متفاوت است چرا که جریان گاز طبیعی و محدودیت تنوع (زمینه منطقه ای بازار و عدم انعطاف پذیری مسیرهای خط لوله) "امنیت عرضه" را برای این قاره سبز بعنوان مهمترین دغدغه، هدف قرار داده است.

* به نظر می رسد از این نقطه به بعد مسیر گاز و نفت از هم جدا می شوند؟


بیایید این طور بگوییم که مسیر حرکتی کشورها یا واحدهای سیاسی در حالیکه درهم تنیده است، اما با هم تفاوت های اساسی پیدا می کند، یه عبارتی این "جریان آزاد انرژی" است که مشخص می کند نفت، گاز یا حتی محصولات پتروشیمی به سوی کشوری سرازیر شود یا بالعکس.

* لطفاً بیشتر توضیح دهید؟

این مسئله به درک هر کشور یا قاره از محیط بیرون از خود باز می گردد. از این رو، بازیگران ساختار سیستم سیاسی بین الملل باید نخست جغرافیای خویش را که در نهایت منجر به درک جهان به صورت فضایی مشخص می شود، دریابند. درک جهان بیرون توسط بازیگران سیستم جهانی می تواند منجر به کنش تا جایی شود که درک ایشان از جغرافیا، منجر به "کنش ژئوپلتیک" می شود.

به بیان دیگر، طرح این مسائل (در اینجا منظور انرژی است)، طرحی از شطرنج جغرافیایی که سیاستهای قدرت بزرگ  در آن شکل می گیرد، درک آنها از عوامل جغرافیایی و منابع طبیعی را به دست می دهد.
این سیاست ها وقتی تابعی از جغرافیایی پیرامون قدرت های بزرگ باشند تبدیل به "ژئواستراتژی" شده و موضوعات جغرافیایی یا کنترل این موضوعات تبدیل به "ژئواستراتژیک" می شوند.

* نتیجه؟

نتیجه آنکه تمایل به تاثیر ژئوپلتیک یا ژئواکونومیک خاص می تواند با ابزاری ژئواستراتژیک و با همراه با تمایلات غیر مادی کشورها صورت پذیرد. نخست این کشورها تمایلات ومنافع خاص را درک می کنند و سپس آنها را به سیاست هایی تبدیل می کنند که همواره آن را ناخودآگاه در زمینه ای ژئوپلتیک به ویژه در مورد منابع طبیعی به کار می برند.

* در حوزه انرژی و به ویژه نفت و گاز چطور می توانیم این مسائل را تشریح کنیم؟

کلید اصلی در امنیت انرژی دقیقاً چارچوبی است که تعریف شد، به بیان دیگر اگر ازاین زاویه به حوادث، رویدادها و روند گذشته و جاری نگاه کنیم، قسمتی از پیچدگی روابط را درک خواهیم کرد.

به عنوان مثال، درک روسیه از دنیای بیرون خود ناشی از یک حس محیطی است، این کشور قدرتی است که بطور تاریخی توسعه آن بر درک جغرافیایی استوار بوده است. در نتیجه سیاست خارجی روسیه به ویژه در حوزه انرژی ناشی از توسعه به سمت دفاع در برابر هر نوع تهدید خارجی است.

  به بیان دیگر، ژئوپلتیک همواره دراندیشه روسیه گسترده بوده است و به میزان زیادی بر روح ملی اثرگذار است و احتمالاً پایه ای نیز برای اشتیاق پدیدآورده یک نیروی بزرگ است. بحران اوکراین و درگیری در شرق روسیه نیز پیامد همین وضعیت است. اوکراین دروازه واردات نزدیک به 70 درصد گاز مورد نیاز اروپا است.

از این رو، روسیه همواره با چالش های نظیر ناآرامی در قلمروهای همسایه، تهدید هجوم خارجی و مشکلاتی در حفظ یکپارچگی داخلی کشور مواجهه بوده است. 

*  اما شاهد رویکردی کاملا متفاوت در منطق دیگر کشورها و بخصوص ایالات متحده هستیم.


کاملا درست است. ایالات متحده نیز قدرتی است که به دنیای بیرون در شرایط محیطی می نگرد. اگرچه در مورد این کشور ماهیت چنین تفکری بیشتر ژئواستراتژیک است تا ژئوپلتیک. اما جنبه احساسی ، ذاتاً بخشی از خصوصیت آن به شمار نمی رود. ایالات متحده هرگز مجبور به دفاع از خود در برابر خاک خویش نبوده است.

* چرا؟


بخشی از این مسئله علت تاریخی دارد و تا حدی ماجرای آسیب روانی و شوک ناشی از حوادث "بندر پرل هاربر" و ماجرای "11 سپتامبر" را توضیح می دهد.
 با این حال این این کشور در طول جنگ سرد درصدد بود تا از قدرت خویش در پهنه اوراسیا، از طریق حضور نظامی مستقیم یا غیرمستقیم از طریق متحدان خویش اطمینان یابد.

این سیاست از پایان جنگ سرد تغییر نکرده است. نیروهای ناتو همچنان فعال بوده و حوزه نفوذ ایالات متحده افزایش یافته است. دلیل حضور این کشور در "اوراسیا"، بیشتر در منطق ژئواستراتژیک ریشه دارد تا همانند روسیه در روح ملی که می تواند درک خاصی از جهان را تائید کند.

* پس براساس این منطق می توان علت کنش های این کشورها و یا حتی کشورهای دیگر را درک کرد.


دقیقاً همین طور است. براساس نظریه "مک کیندر" روسیه دقیقاً در منطقه محوری Heart land قرار گرفته است، شامل تمامی روسیه، بیشتر آسیای مرکزی و اروپای شرقی که البته کلید تعادل قوا در جهان نیز می باشد. براساس این نظریه قدرتی که بصورتی موفقیت آمیز "منطقه محوری" و منابع آن را کنترل کند، می تواند برجهان مسلط شود.

اما "اسپایک من" تئوری خویش یعنی (Heart land- Rim land) را که عمدتاً برپایه مفاهیم" مک کیندر" بود را بسط می دهد.
وی بر این باور بود که هرچند هارتلند یا منطقه محوری منطقه مهمی است اما منطقه پیرامون آن، اگر اهمیت بیشتری از جنبه سیاسی و نظامی نداشته باشد، کمتر از آن نیست. در نتیجه "اسپایک من" با سیاست جنگ سرد که ایالات متحده از ناحیه پیرامونی( Rim land) برای نظارت و حفظ نیروها در هارتلند بهره می برد و در این زمینه اتحادهایی با کشورهای کلیدی در ناحیه پیروامونی ایجاد و حتی حضور امنیتی مستقیم پایه ریزی کرد، موافق بود.

*منظور شما این است که پایه های قدرت ایالات متحده حضور مستقیم در این منطقه است؟


کاملا ؛ براساس این نظریه هیچ قدرت یا اتحادی از قدرت ها نباید بر "اورسیا" مسلط شود و قدرتهای مرکز آن، هارتلند را باید زیر نظر داشت تا پایه قدرت این کشور در بلند مدت حفظ شود. به بیان دیگر تعادل قوا در اوراسیا به طور مستقیم برامنیت ملی ایالات متحده اثرگذار است.

مطابق آخرین افکار ژئوپلتیک برژنیسکی ، اوراسیا بعنوان یک کل، یک صفحه شطرنج اصلی که نبردی برای تعادل قدرتهای جهان در آن به وقوع می پیوندد، حتی در فضای پس از جنگ سرد باقی خواهد ماند. 

محوریت این منطقه برپایه ارزش استراتژیک و اقتصادی آن است؛ چرا که این منطقه محل استقرار:
1) بخش عمده جمعیت جهان 2) بخش عمده منابع طبیعی جهان3) استقرار تمامی قدرت های بزرگ به جز ایالات متحده و برزیل می باشد.

براین اساسا تمرکز عمده ذخایر گاز جهان در منطقه کوچکی از اوراسیا، ایالات متحده را وادار می کند تا در جستجوی روش هایی باشد تا اطمینان یابد که هیچ نیروی ژئوپلتیکی بر این تمرکز منابع استیلا نیابد. 

* پس می توان به نوعی گفت علت بیشتر کشمکش های 50 سال اخیر در این منطقه از این تعریف ناشی می شود؟


همین طوراست. در حالیکه چنین اندیشه ای در زمینه منطق ژئواستراتژیک در اواخر دهه 1940 و اوایل دهه 1950 تائید می شد، نقشی کلیدی در شکل گیری بخش عمده سیاست ها و استراتژی های خارجی ایالات متحده در دوران جنگ سرد ایفا می کرد.

تفاوت اصلی بین اندیشه دوران جنگ سرد و سیاست های کنونی ایالات متحده به میزان زیادی در تغییر ماهیت قدرت از مزایای مطلق به سمت مزایای نسبی است. در حالیکه اندیشه ژئواستراتژیک دوران جنگ سرد عمدتاً برکنترل مستقیم قلمرو موارد امنیتی تاکید می کرد، در دنیای امروز این رابطه بیشتر ماهیتی ژئواکونومیک دارد.

در فضای پس از جنگ سرد، استقلال ملت ها و اهمیت اقتصادی و مبادلات باعت می شوند تا کنترل جریان های ژئواکونومیک اهمیت بیشتری یابند.

* بازگردیم به نظریه محوری- پیرامونی، پس می توان گفت با توسعه این اندیشه در صورتیکه قدرتهای اوراسیا از تسلط بر آن منع شده و جریان منابع آن به دنیای بیرون حفظ شود، موقعیت ایالات متحده از جنبه ژئواکونومیک تضمین می شود؟


از همین منظر، تمرکز منابع استرتژیک و حیاتی نظیر نفت و گاز در این منطقه برنیاز ایالات متحده بعنوان قدرتی غیر اوراسیایی در بنا نهادن دروازه هایی به اوراسیا تاکید می کند. تسلط براوراسیا به وسیله قدرت ها می تواند منجر به کنترل مستقیم منابع طبیعی مورد نیاز  اقتصاد و رفاه قدرت های بزرگ جهان سامل ایلات متحده و متحدان آن شود. در اینجا نقش خطوط لوله گاز طبیعی وکسی که آنها را کنترل می کند از دید ایالات متحده به اندازه نظر روسیه اهمیت حیاتی دارد.

* از این منظر چگونه می توان به بحران انرژی اروپا و رابطه این قاره با روسیه نگریست؟


از زمان فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی مقامات روسی در تلاش جهت اعمال نفوذ برهمسایگان نزدیک خود حتی با زبان تهدید و ممانعت از محموله های نفتی و گازی هستند. این مسئله از اوایل دهه 1990 آغاز و با قطع سیاسی گاز به اوکراین در سال 2006 تحقق یافت.

 گستره ای از کشورهای اروپای مرکزی در نتیجه غضب مسکو، شامل 3 کشور حوزه بالتیک، روسیه سفید ، لهستان، جمهوری چک، اوکراین و گرجستان مورد هدف قرار گرفته اند. 

هر چند بیشتر اروپایی ها وقتی این مسئله را تهدیدی برای منافع خود تلقی می کنند بطوریکه دراوایل سال2006 اروپای غربی و حوزه بالکان تحت تاثیر شدید قطع گاز ارسالی به اوکراین قرار گرفتند.
 این  اختلال در "جریان آزاد انرژی" و فرصتی برای گفت و گویی سودمندتر میان ایالات متحده و اتحادیه اروپا و روسیه در زمینه مسائل انرژی فراهم آورد. این موضوع به نوعی باعث شد تا توانایی ایالات متحده در اثرگذاری برسیاست انرژی اروپایی تا حد زیادی به مرور زمان کاهش یابد، هر چند هرگز به اندازه ای نبود که برخی اعضای کنگره یا مسئولین وزارت خارجه ایالات متحده از آن نام برده اند.

ایالات متحده باید پیرامون توانایی خود در اثرگذاری برسیاستهای انرژی اروپا، روسیه و آسیای مرکزی واقع نگر باشد. هرچند تمام تلاش این کشور درراستای تنوع بخشی بر واردات انرژی و کاهش تمایل این منطقه به وابستگی واردات گاز و انرژی از مسکو است.

* به طور کلی سیاست انرژی ایالات متحده در حوزه انرژی چگونه طراحی می شود؟

اگر بخواهیم به صورت کوتاه در این مورد بازخوانی داشته باشیم ، باید براین نکته تاکید داشته باشیم که این کشور بسیار اروپایی تر از کشورهای منطقه یورو می اندیشد. از این روست که کوشش های ایالات متحده برای فراهم نمودن جایگزین های روسیه در امنیت عرضه به اروپا با راهبردی کاملا مشخص و در راستای منطق ژئواستراتژیکی که پیش از این مطرح شد، کاملا همخوانی دارد.

* به نظر می رسددر این مسیر اروپا همگام و متحد ایالات متحده است؟

تا یک دهه پیش که واشنگتن متحدین بزرگ خود را وادار به پیروی از سیاست های این کشور می کرد، گفته شما کاملا صدق می کند. اما امروزه برلین، رم و پاریس بی میلی بیشتری نسبت به هرگونه سیاست یکپارچه ای که به شدت مورد مخالفت مسکو است، نشان می دهند. علاوه بر این حمایت ایالات متحده از تنوع بیشتر در عرضه کشورهای آسیب پذیر اروپای شرقی و مرکزی با مقاومت کشورهای بزرگ اروپای غربی مواجه شده است.

* این موضوع یعنی امید به کسب سهم مالی بیشتر از پروژ ه های انرژی از سوی روسیه؟

بله همین طوراست. 

* پس سیاست روسیه در این حوزه از بین بردن این یکپارچگی اروپا است؟

چنین رویکردی باعث افزایش آسیب پذیری اروپا می شود. علیرغم وجود محدودیت تولید نفت روسیه و حتی افت موقتی در صادرات گاز، مسکو به سیاست خرید تاسیسات انرژی پایین دستی با استفاده از درآمدهای خود در اروپا ادامه می دهد.

همزمان، نمایندگان گاز پروم نفوذ خود را بر رهبران سیاسی کشورهای اصلی ترانزیت و مصرف کننده گسترش می دهند.  پروژه های خط لوله گاز Nord Stream و South Stream که مورد مخالفت بسیاری از نزدیک ترین دوستان ایلات متحده در اروپا قرار گرفتند تا حدی به یُمن توانایی روسیه در ارائه اعتبار به راهبران پیشین اروپایی مطرح شده اند.

علاوه بر این برخی از کشورهای اروپایی، اولیای امور منافع حاصل از پیوندهای مالی خود  با گاز پروم روسیه را منتشر کرده اند که این به معنی تائید پروژه های خط لوله روسیه توسط اروپا است.

* در خصوص اختلاف اروپا و مسکو در مورد خط لوله ناباکو چطور و جهت گیری کشورهای اروپایی به ویژه ایالات متحده چگونه است؟


در حالیکه احتمال ساخت خط لوله رقیب غیر روسی نظیر خط لوله ناباکو (Nabucco) وجود دارد، اما به واقع سعی می شود این پروژه غیر تجاری عنوان شود. اما امکان پذیری این پروژه کمتر از Nord Stream و South Stream نبوده و علاوه بر این وابستگی اروپا را به روسیه کاهش می دهد.

 این پروزه تا حدودی اختلاف نظر بین کشورهای شرق و غرب اروپا را نمایان می سازد.  در حالیکه کشورهای شرق اروپا حمایت خود را از این پروژه اعلام کرده اند و خواهان تنوع بخشی به عرضه گاز غیر از منبع روسی هستند، اما نماینده آلمان در نشست رسمی این پروژه در ژانویه 2008 در بوداپست به طور رسمی از خط لوله Nord Stream حمایت کرده و پروژه ناباکو را غیر تجاری اعلام می کند.  عدم موضع گیری صریح آلمان در بحران کنونی اوکراین نیز دلالت براین نکته مهم دارد که وابستگی غرب اروپا به روسیه  پیش از گذشته است.

از سوی دیگر لهستان بعنوان کشوری که میزبان خط لوله Nord Stream است، با حمایت ایالات متحده سعی در افزایش هزینه های تراتزیت دارد و به نوعی امنیت عرضه گاز روسی به غرب اروپا را  مورد تهدید قرار دارد است. 

نکته جالب اینجاست که استقرار سپر موشکی ایالات متحده در این کشور برنامه ریزی شده و شرکت های نفتی آمریکایی هزینه های زیادی جهت اکتشاف منابع غیر عرفی انرژی را در این کشور متحمل شده اند.

* نقش و ارتباط لهستان با ایالات متحده در این اختلاف چگونه است؟

لهستان کمک قابل ملاحظه ای از ایالات متحده دریافت می کند . سطح سرانه انرژی این کشور نصف همسایه خود اوکراین است. با وجود این کمکهای  ایالات متحده تاکنون نتوانسته است فرایند انرژی را در این کشور بصورت کامل دربرگیرد.

اما بطور کلی تاثیر پروژه های این کشور نقش مهمی در لهستان دارد. این سیاست برگرفته از برنامه های فعالی است که ایالات متحده جهت کمک به دموکراسی های جدید شکل گرفته در شرق اروپا از سال 1990 در بخش توسعه پروژه های انرژی داشته است .

این تلاش منجر به کاهش مصرف انرژی هم زمان با توسعه صنعتی این کشورها و نزدیک شدن به استانداردهای زندگی در سطح اروپای غربی شده است. 

* این دقیقاً مخالف جریان پیش از 1990 و دوران جنگ سرد است که در آن بلوک شرق و غرب کاملاً رودروی یکدیگر قرار گرفتند؟

بله. انرژی و امنیت عرضه باعث شده که غرب اروپا به سمت روسیه و شرق اروپا نیز به ایالات متحده گرایش داشته باشد که این امر یعنی انشقاق در یکپارچگی اروپا.  از این منظر می توان گفت که اروپا در شرایط فعلی دارای سیاست خارجی مشخص و مدونی در حوزه انرژی نبوده و کشورهای عضو بیشتر به صورت ملی و منطقه ای فکر  می کنند. این  امر باعث شده است تا اروپا  فاقد "دیپلماسی انرژی" مشخص در مواجهه با مشکلات و "امنیت انرژی"  باشد. 

* پس می توان گفت که هماهنگی کشورهای اروپایی پیش از اتحاد در حوزه انرژی است؟

بله. بحران جهانی نفت در دهه 1970 که از قطع تولید نفت در خاورمیانه نشات می گرفت، به اضافه توانایی جدید سازمان کشورهای صادرکننده نفت (OPEC)  منجر به تصمیم اروپائیان برتنوع بخشی به منابع دریافت انرژی خود در مناطقی جدید شد و منطقی جز گزینه حاضر و آماده منابع عظیم انرژی در روسیه و همسایگی این کشور نبود.

خطوط لوله این عضو غیر اوپک مطمئن تر از عبور محموله های نفتی از طریق کانال سوئز بود که وابسته به کشورهای خاورمیانه ای دارد که از نظر سیاسی بی ثبات هستند. از دیدگاه اروپا، افزایش تنوع بخشی به واردات  نفت و گاز از میادین شوروی سابق  در دهه 80 میلادی از نظر اقتصادی و سیاسی قابل قبول بود.

از سوی دیگر، جنگ میان اعراب و اسرائیل توانایی واشنگتن در اثرگذاری برتولید نفت خاورمیانه را کاهش داد و از نفوذ این کشور در حل مسائل انرژی در پایتختهای نزدیکترین متحدین اروپایی آن کاسته شد.

در واقع واشنگتن برای اثرگذاری برسیاستهای انرژی اروپایی بر اعمال قدرت ناتو متمرکز شده است. گرچه قدرت تسلط ایالات متحده جهت حل مسائل اقتصادی – استراتزیک  ازاوایل دهه 1980 به دلیل به قدرت رسیدن میخائیل گورباچف در روسیه جدید و نیز ارائه وام های بانکی و دیگر مشوق های اقتصادی از سوی دول اروپایی کاهش یافت.

اما با به قدرت گرقتن ولادیمیر پوتین در روسیه و راهبرد جدید وی به منظور مدیریت تقاضا در کشور و افزایش صادرات نفت و گاز روسیه ، ارتباط میان دول اروپایی و روسیه رفته رفته دچار تحول شد.

از سوی دیگرایالات متحده نیز براساس نظریه هارتلند نفوذ خود را بر دول شرقی اروپا گسترش داد که در نتیجه آن دو پاره شده اروپا در باطن و از منظر نیاز انرژی این قاره می باشد.

در تمام دوران جنگ سرد ، ایالات متحده دفاع بیشتری از امنیت اروپایی نسبت به بسیاری از متحدان خویش می نمود هیچ یک از کشورهای عضو ناتو در اروپای قاره ای با وجودی که در خط مقدم مواجهه با نیروی نظامی شوروی سابق بودند به اندازه ایالات متحده هزینه نظامی نمی کرد .

امروزه متحدین سنتی آمریکا تهدید کمتری از سوی روسیه حس می کنند؛ ایالات متحده در آستانه تهاجم به عرق و سوریه ( مبارزه با داعش) در برخی موارد بوسیله برخی از متحدین قدیم خویش تهدید بزرگتری برای صلح جهانی نسبت به روسیه پوتین به شمار می رود در شرایط کنونی برلین، پاریس و رم بیشتر علاقمند به فرصتهای تجاری کوتاه مدت برای پیشبرد اهداف ملی کشورهای خود هستند این مسئله که شرکتهای روسی نقشی شفاف و بی پرده دارند و یا اینکه انحصارات صادراتی شرکت های « ترانزنفت» و « گازپروم» ، قواعد و مقررات ضد انحصار و رقابتی اتحادیه اروپا را در نظر بگیرند ، در اروپای غربی در مقایسه با ایالات متحده توجه و حساسیت کمتری دارد.

* بازگردیم به دیپلماسی انرژی و عدم توانایی اروپا در دارابودن راهبردی مشخص درحوزه انرژی از نظر شما این فقدان ازکجا نشأت می گیرد؟ اساساً چگونه 27 کشوری که زیریک پرچم قرارگرفته اند امکان دستیابی به نقطه نظری واحد درخصوص سیاست خارجی درحوزه انرژی را نمی توانند دارا باشد و این سوال مطرح می شود که اتحادیه اروپا چگونه می تواند زمینه را برای یک سیاست انرژی بر پایه مفاهیم اروپایی فراهم آورد؟ 


به واقع مطلب اقدامات احتمالی کمیسیون اروپایی ، بیشتر جنبه مالی بوده و باید در آغاز فرآیند آزاد سازی صورت گیرد، چرا که بخشی از کاربری مناسب بازار تلقی می شوند. با دستور کار قرار دادن 3 مورد زیر است که می توان گفت اتحادیه اروپا می تواند شروع به شکل دادن توسعه سیاست انرژی خارجی خود کند:
1.    فراهم آوردن بازاری با شفافیت جریان ها و قیمتها.
2.    زمینه ای برای ایجاد نوعی معیار از امنیت عرضه.
3.    شکل گیری سیستمی یکسان نگر برای کشورهای عضو.

باید اذعان کرد که عدم وجود یک سیاست مدیریت بحران (که اولین مورد از الزمات طراحی و تدوین دیپلماسی انرژی است) ، به ویژه برای اعضای کوچکتر یا پیرو اهمیت زیادی دارد. چرا که اعضای بزرگتر موقعیت بهتری در تضمین منافع خود با وجود کاهش کارآمدی ابزارهای ملی به دلیل بازار داخلی دارند. اتحادیه اروپا باید به خاطر داشته باشد که توان ناکافی فعلی که به آن در حوزه انرژی و سیاست خارجی تفویض شده ، زمان زیادی می برد تا به چیزی تبدیل شود که می توان آن را "تک صدایی" نامید.

در مجموع، مسئله توسعه سیاست انرژی خارجی هماهنگی بریا اروپا را می توان به تغییر زمینه بین المللی، تغییر بازارهای انرژی بین الملل، تغییر زمنیه داخلی اتحادیه اروپا و ابزاری شدن سیاست انرژی خارجی دسته بندی کرد.

* الزامات دست یابی به همگرایی و انسجام در خصوص سیاست خارجی انرژی و دیپلماسی در این حوزه چیست؟


در اینجا لازم است که 4پایه یا ستون اصلی را بعنوان پیش نیاز "دیپلماسی انرژی" ارائه کرد:
1- مدیریت بحران،2- محدودسازی،3-بازدارندگی، 4- پیشگیری

این موضوعات مواردی هستند که بسته کامل برای هماهنگی در حوزه دیپلماسی انرژی را می توانند تامین کنند. درمدیریت بحران نگاه به « مدیریت تقاضا» و « ذخایر استراتژیک» می تواند نقش اساسی را ایفاء کند درحالیکه محدود سازی یک سیاست بلند مدت است که تنوع در منابع تشویق تولید داخلی را به همراه خواهد داشت به بیان دیگر در اینجا هزینه انتقال به اقتصاد انرژی پایدار تر، یک سرمایه گذاری ساختاری در امنیت انرژی محسوب می شود ، درحالیکه در امنیت عرضه سنتی چنین رویکردی مفروض نیست.

درخصوص بازدارنگی انواع اتحادهای استراتژیک ، روابط اقتصادی دو یا چند جانبه، سیاست گسترده خارجی ، سیساست های منطقی و معقول تجاری می تواندکشورها یا گروههایی را تحت فشار قرار دهد که  قصد برهم زدن «جریان آزاد انرژی» را دارند .

در این خصوص بعنوان مثال همگامی و نوعی ائتلاف کشورهای چین یا هند با IEA می تواند بازدارندگی نیرومندی در برابر کشورهای تولید کننده باشد . در آخر هم پیشگیری از طریق تنوع بخشی به منابع اولیه و انرژی یا سرمایه گذاری مستقیم خارجی می تواند در بلندمدت چتر حمایتی برای پیشبرد سیاست خارجی انرژی را فراهم آورد .

پاسخ به سوال فوق از طریق مسائل مطرح شده به واقع رویکرد استراتژیک هر واحد سیاسی را درحوزه سیاست  بین الملل و مواجه با چالشها و فرصتها را مشخص می کند . اینگونه طراحی دیپلماسی انرژی به واقع نه بر پایه مفروضات بلکه بر اساس چارچوبی کاملاً منطقی در رویکرید واقع گرایانه می تواند تلقی شود.

* مباحث کلی، تئوریک و البته بسیار مفیدی درچارچوب سیاست خارجی در حوزه انرژی و دیپلماسی  انرژی مطرح شد . فکر می کنید این مفاهیم چگونه می تواند به تعیین چارچوبی مشخص، نظام مند و دقیق درخصوص طراحی دیپلماسی انرژی کشور خودمان منتج شود؟


به نکته اساسی و مهمی اشاره کردید ببینید هدف از طراحی و ارائه مفاهیم و پارادایم ها این نیست که تنها روابط بین کشورها یا مناطق در حوزه انرژی  مورد کنکاش قرارگیرد، بلکه باید نوعی نگاهی کاربردی به این مفاهیم و  تحلیل ها داشت.

درخصوص « دیپلماسی انرژی» و نقش آن در سیاست خارجه کشورمان باید ابتدا 4 مفهوم اصلی را مورد بررسی قرارگرفته و برای هرکدام چارچوبی دقیق و مشخص طراحی شود بدون تردید سازمانها و   وزارتخانه های متعددی چون نفت، خارجه، اقتصاد، صنعت ، معدن و تجارت در این امر مهم و ملی دخیل خواهند بود. این چارچوب کلی در کتاب « دیپلماسی گاز» که آماده نشر است بطور مبسوط با نگاهی به سیستم سیاسی     بین الملل توسط اینجانب ارائه شده است .

در کتاب « ژئوپلتیک گاز» هم که روسیه نقش محوری داشته و شرکت گازپروم بعنوان نمونه ای موفق از تعیین کننده قیمت و همچنین بازار در سطح جهانی مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفته، بطور مبسوط چارچوب دیپلماسی انرژی تبیین شده است اما نیاز است تا این مفاهیم در قالب اقتصاد
 – سیاست  و فرهنگ کشورما مورد بازخوانی قرارگرفته تا شاید در فرصتی که پیش روی کشورمان و در فضای بین الملل قرارگرفته بیشترین بهره را ببریم .

*  وکلام آخر:


مسائل مطرح شده ، بطور کاملاً خلاصه و موجر سیستم سیاسی بین الملل درحوزه انرژی را بازگو کرد. باتوجه به فضای کاملاً مثبت و مساعد پیش رو باز تعریفی کاملاً مشخص و دقیق از سیاست خارجه در حوزه انرژی و تبیین دیپلماسی انرژی بر پایه 4 محور اساسی؛ مدیریت بحران، محدود سازی، بازدارندگی و پیشیگری می تواندنقشه راهی کاملاً مشخص پیش روی وزارت نفت قرار دهد از این طریق فرصتها و تهدیدهای پیش رو کاملاً مشخص و در چارچوبی کاملاً منطقی و بر اساس درک بیرونی کشور ( ازنظر ژئوپلتیک) دسته بندی می شوند .

نباید از نظر دور داشت که آنچه که در دنیای امروز روبه تحلیل می رود " قدرت سخت" و جایگزینی آن توسط «قدرت نرم» است . اقتصاد و انرژی بعنوان محور آن مهمترین عامل «قدرت نرم» در نظم نوین بین الملل محسوب  می شود .

نگاهی به ابزار اقتصادی چین و روسیه در تضعیف موقعیت ایالات متحده و شرکتهای آن در آفریقا، آمریکای لاتین  و آسیا مؤید چنین قدرتی در ساختار جهانی است . لشگرکشی و اعمال قدرت از طریق نیروی نظامی آخرین نفسهای خود را می کشد و آخرین  میخ را بر تابوت خود حس می کند ، دنیای پیش رو شاهد شکل جدیدی  از « قدرت» خواهد بود . بدون شک « دیپلماسی انرژی» و ابزارهای مورد استفاده در آن می تواند کشور ما را در رسیدن به این « قدرت» یاری دهد . شاید وقت آن رسیده که از کلی گویی رها شده و به حرکتی هوشمند در این حوزه اقدام نمائیم.
 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۴
غیر قابل انتشار: ۱
خبازي مقدم
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۰۵:۵۲ - ۱۳۹۴/۰۳/۲۳
1
1
هركشوري براب بقا نياز به هدف مشخصي دارد كه روسيه هم ازاين قاعده مستسني نيست وحالا بهترين فرصت براي كشورمان است كه پس از رفع تحريمها درفكر خط لوله گاز براي اروپا باشد وگرنه ازكشوري مثل پاكستان براي خريد گاز ما براي ما ابي گرم نميشود با اين روش هم سهم گاز خود درمنطقه مشترك قطر را برداشت ميكنيم وهم درعرصه انرژي درجهان حرفي براي گفتن داريم
وهم كلي درامد واشتغال زايي ايجاد ميكنيم
پربازدید ها
علم و فناوری