کد خبر ۴۵۴۲۶۰
ای که چون زمستانی

و من دوست دارمت

دستت را از من مگیر

برای بالا پوش پشمین‌ات

از بازی‌های کودکانه‌ام مترس.

همیشه آرزو داشته‌ام

روی برف، شعر بنویسم

روی برف، عاشق شوم

و دریابم که عاشق

چگونه با آتش ِ برف می‌سوزد!





*********************



حرف های تو

باران تند زمستان اند

و من با دامن نارنجی ام

یخ می زنم

یخ می زنم یک روز…





*********************



زمستان را

با شال گردنی تو می شناسم

و هوس پارو کردن برفی از بامی

که روبروی پنجره خانه توست





*********************



آغوش تو که باشد،

-مهربانی اش را می گویم–

زمستان را هم به سُخره می گیرم

بی هیچ ترس و تردیدی

از اینهمه سرمایی

که حتی نفس در سینه می خشکاند!





*********************



خوردن یک سیب رسیده‌ی سفید

در یک روز شفاف و

روشن زمستانی

محبوب من!

دل بستن به تو

مثل شادمانی نفس کشیدن است

در یک درختزار پوشیده از برف!





*********************



مأوای ما گلبرگ کوچکی ست

بازمانده از باغی دور

با هزار زمستان دیوانه اش در پی

و سهم ستاره از آفتاب

تنها تبسم پنهانی ست

که در انعکاس تکلم شب جاری ست.

خدایا از آن پرنده‌ی کوچک سبز اگر خبر داری

بهار امسال را پر از سلام و ترانه کن





*********************



تو را دوست‌ می‌دارم‌

و با تو

دیگَرَم‌ به‌ بیداری‌ این‌ گستره‌ی‌ خاموش‌ُ آدمیانش‌ نیاز نیست!

چرا که‌ تو چهار فصل سرزمین‌ منی:

سردتر از زمستان سقّز،

گرم‌تر از تابستان‌ اهواز،

سبزتر از بهار لاهیجان،

و مطلّاتر از پاییزِ برگ‌افکن‌ چی‌چست!





*********************



بلورین است

چشمان مردی که تو را گم کرده

از زمستان می آید

نمی داند

شادی پرواز پرستوها

در آسمان بهار

از چیست!





*********************



این روزها به یک چیز می اندیشم…

به تو و دستهایت

که عطرش را جا گذاشته‌ای

لابه لای انگشتانم.

می ترسم

این زمستان به دیدنم نیایی

برای گرم کردن ِ دستانم !

مهربانم!

امشب

به رویایم بیا،

برای بیرون کردن ِ تردید

از خانه ی ذهنم





*********************



هوا سرد است اما من

به شور و شوق دلگرمم

چه فرقی می‌کند فصل بهاران یا زمستان است؟

تو را هر شب درون خواب می‌بینم …
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری