کد خبر ۵۸۴۸۹۹

زمستان را

به خاطر چتری دوست دارم

که سرپناهش را در باران

قسمت می‌کنی با من

و هر قدر هم که گرم بپوشی

یقین دارم باز در صف خلوت سینما خودت را

دلبرانه می‌چسبانی به من

هنوز باورم نمی‌شود

که سال به سال

چشم به راه زمستانی می‌نشینم

که سال‌ها چشم دیدنش را نداشته‌ام.

 

 

____________________________

 

زمستان که می آید …

می شود دهان جاده ها را بست با زنجیر!

با زنجیر بست تا نگوید به کسی

تقویم چشم های تو، بهار ندارد!

اما…

فصل های زرد عمر من

بی تو، باران دارد

بی امان… تا دلت بخواهد!

تا دلت بخواهد سرمای تنم

آغوش بی کسی هایم را خاطره می سازد!

 

 

____________________________

 

زمستان

گرمترین فصل سال است

وقتی درخت ها

لباس هایشان را

در می آورند

و تو

برای اولین بار

دستم را

می گیری.

 

 

____________________________

 

شال و کلاه را

برای خودت بافتی

خیالت را

برای من

 

 

____________________________

 

وقتی برای اولین بار

دستم را مﯽﮔﯿﺮی

دلم برای دستانم میسوزد

چه زمستانهای سختی را گذراندند

وقتی نبودی…

 

 

____________________________

 

زندگی را ورق بزن

هر فصلش را خوب بخوان

با بهار برقص

با تابستان بچرخ

در پاییزش عاشقانه قدم بزن

با زمستانش بنشین و

چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش…

زندگی را باید زندگی کرد، آنطور که دلت می گوید.

مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری!

 

 

____________________________

 

وقتی می‌آمدی دلم می‌خواست

بهار شده باشد

یا پاییز یا زمستان یا..

هرچی!

 

وقتی می‌آمدی

دلم می‌خواست

بیایی.

 

 

____________________________

 

تن تو

چون یک فنجان شیر قهوه است

خوش رنگ و خوش عطر

و در آغوش گرفتن تو مطبوع است

چون نوشیدن شیر قهوه

در ساعت پنج عصر یک روز سرد زمستان

 

 

____________________________

 

باور کن

اگر نیایی،

همین اتفاق ساده پاییز به باغ نمی رسد

برگ ها در بهار پیر می شوند

تمام سردی سفید زمستان را باد با خود می برد

و دیگر باید برف را با خاطره نوشت

 

 

____________________________

 

مرد اگر بودم

نبودنت را غروب های زمستان

در قهوه خانه ی دوری

سیگار می کشیدم

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری