فیلم بیشتر »»
کد خبر ۶۰۸۹۶۷
تاریخ انتشار: ۱۵:۰۲ - ۲۳-۰۲-۱۳۹۷
کد ۶۰۸۹۶۷
انتشار: ۱۵:۰۲ - ۲۳-۰۲-۱۳۹۷

داستان کوتاه دسته گل

روزی، اتوبوس خلوتی در حال حرکت بود. پیرمردی با دسته گلی زیبا روی یکی از صندلی‏ ها نشسته بود. مقابل او دخترکی جوان قرار داشت که بی ‏نهایت شیفته زیبایی و شکوه دسته گل شده بود و لحظه ‏ای از آن چشم برنمی داشت. زمان پیاده شدن پیرمرد فرا رسید.

قبل از توقف اتوبوس در ایستگاه، پیرمرد از جا برخواست، به سوی دخترک رفت و دسته گل را به او داد و گفت: متوجه شدم که تو عاشق این گل ها شده‏ ای. آنها را برای همسرم خریده بودم و اکنون مطمئنم که او از اینکه آنها را به تو بدهم خوشحال ‏تر خواهد شد.

دخترک با خوشحالی دسته گل را پذیرفت و با چشمانش پیرمرد را که از اتوبوس پایین می‏ رفت بدرقه کرد و با تعجب دید که پیرمرد به سوی دروازه آرامگاه خصوصی آن ‏سوی خیابان رفت و کنار نزدیک در ورودی نشست.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
کبوتر خانگی که بیش از 2 برابر عمر طبیعی اش زندگی کرد! چگونه یوگا به درمان افسردگی و کاهش اضطراب کمک می کند؟ حتی فضانوردان هم در فضا یبوست می گیرند! چرا انسان ها دم ندارند؟ رازی که پس از ۲۰ میلیون سال فاش شد بررسی تخصصی سامسونگ گلکسی A37: یک میان رده مطمئن، اما تکراری! ۶ خوراکی بی نظیر برای کاهش فشار خون خانه ای نقلی که دست کمی از یک آپارتمان جادار ندارد مهم ترین کاری که در بهار برای چمن باید انجام دهید آویزان شدن زن از وانت در حال حرکت برای گیر انداختن شوهر خیانتکار چرا داشتن دوست صمیمی زن برای مردان مفید است؟ ۳ یافته جالب از تحقیقات روان شناسی زهر عنکبوت چگونه به سلول های انسان آسیب می زند؟ چرا گربه ها غذای خود را کامل نمی خورند؟ احتمال عرضه دو نسخه از Galaxy Watch Ultra 2 سامسونگ؛ تفاوت مدل‌ها چه خواهد بود؟ رکورد شگفت انگیز یک دختر 9 ساله؛ بلند کردن وزنه ای 3 برابر وزن بدن الگوی تمرینی شگفت انگیزی که با سالم ماندن مغز در سنین بالا ارتباط دارد