کد خبر ۶۴۶۰۱
تاریخ انتشار: ۱۳:۱۳ - ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ - 08 February 2009
وقتى درباره دكتر پرسيدم او با دستپاچگى گفت كه دكتر از دوستان قديمى اش است كه خارج از كشور زندگى مى كند، اما پس از چند روز تحقيق دست همسرم رو شد و متوجه دروغگويى هايش شدم.

عروس ۷۰ ساله كه تصور مى كرد با مرد ثروتمندى ازدواج كرده همزمان با افشاى اسرار زندگى شوهرش با مراجعه به دادگاه خانواده تهران تقاضاى طلاق داد.

اين زن در شكايتش به قاضى عموزادى- رئيس شعبه ۲۶۸- گفت: سه سال قبل همسرم محمود، پس از سال ها زندگى مشترك براثر ابتلا به بيمارى در ۷۵سالگى جان سپرد و من در غياب فرزندانم كه خارج از كشور زندگى مى كنند بشدت تنها ماندم. پس از مرگ شوهرم، فرزندانم اصرار كردند تا من هم براى زندگى با آنان به امريكا بروم، اما من كه علاقه اى به زندگى واقامت در خارج نداشتم به زندگى در كشور خودم ادامه دادم. يك سال از مرگ همسرم گذشته بود كه فرزندانم با اجازه من تصميم به تقسيم ارثيه پدرشان گرفتند. آنان خانه ويلايى قديمى شمال شهر را فروخته و براى من هم آپارتمان كوچكى خريدند.
 
در اين ميان براى فرار از تنهايى به بوستان نزديك خانه مى رفتم و ساعت ها خود را در آنجا سرگرم مى كردم. مدتى نگذشته بود كه با پيرمردى به نام «خسرو» آشنا شدم. در جريان حرف هايمان متوجه شدم او نيز همسرش را از دست داده و فرزندانش نيز به خانه بخت رفته اند. او در حالى كه خود را مردى ثروتمند معرفى مى كرد از تنهايى در خانه ويلايى اش شكايت داشت. تا اين كه پس از چند جلسه ملاقات پيشنهاد ازدواج داد. من نيز پس از مشورت و جلب موافقت فرزندانم به او جواب مثبت داده و با مهريه ۲۰۰ سكه طلا پاى سفره عقد نشسته و به خانه بخت رفتم.
در مدت كوتاه زندگى مشتركمان احساس آرامش داشتم كه ناگهان يك تلفن، اسرار زندگى شوهر فريبكارم را فاش كرد؛ يك روز صبح زود هنگامى كه خسرو براى خريد از خانه بيرون رفته بود با صداى زنگ تلفن از خواب پريدم از آن سوى خط صداى مردى را شنيدم كه خودش را دكتر معرفى مى كرد. او وقتى صداى مرا شنيد با تعجب خواست خودم را معرفى كنم. وقتى فهميد همسر خسرو هستم تبريك گفت و از من خواست تا به وى پيغام دهم خيلى زود با او تماس بگيرد. خسرو وقتى به خانه بازگشت ماجراى تلفن مرد غريبه را برايش گفتم. رنگ چهره اش پريد و دستپاچه شد.
 
وقتى درباره دكتر پرسيدم او با دستپاچگى گفت كه دكتر از دوستان قديمى اش است كه خارج از كشور زندگى مى كند، اما پس از چند روز تحقيق دست همسرم رو شد و متوجه دروغگويى هايش شدم. او سرايدار خانه ويلايى بود كه صاحبش از سال ها قبل در خارج از كشور زندگى مى كند، وقتى پى به حقايق بردم تصميم گرفتم از همسر دروغگويم جدا شوم چون او مرا با چرب زبانى هايش فريب داده است.

قاضى پس از شنيدن اظهارات شاكى، پير مرد را به دادسرا فراخواند. وى نيز در دفاع از خود گفت: به همسرم ثريا حق مى دهم، اما قصد فريب او را نداشتم و مى خواستم در فرصتى مناسب حقيقت را برايش بگويم. حال آن كه نمى دانستم او سرپيرى به خاطر پول و ثروت، با من ازدواج كرده است. حالا هم نمى دانم چگونه بايد مهريه او را بپردازم. چون من چنين پول هنگفتى ندارم و نمى دانم چگونه بايد ثريا را راضى كنم كه مرا ببخشد. قاضى پس از بررسى پرونده وى خواست تا به همسرش فرصت دوباره دهد اما او نپذيرفت و قاضى مرد را محكوم به پرداخت مهريه به صورت قسطى كرد.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری