کد خبر ۶۸۹۰۷۶
تاریخ انتشار: ۲۰:۱۴ - ۲۴ شهريور ۱۳۹۸ - 15 September 2019
وقتی یک تاجر خارجی برای مذاکره به ایران می‏آید و ببیند من بنز سوار نیستم و در بهترین هتل برایش قرار نمی‏گذارم دیگر به من اطمینان نمی‏کند.

عسگراولادی ۱۵سال قبل در مصاحبه‏ ای با بهمن احمدی امویی روزنامه‌نگار باسابقه اقتصادی خود را تاجر «خُرد» قلمداد کرده ‏بود. مدتی بعد درگفت‏ وگویی با روزنامه شرق جمله قبلی را تکمیل کرد: «ضمن اینکه معتقدم در تجارت به اجتهاد رسیده ‏ام.» ولی هنگامی که از جمع اقتصاد ایران کم شد، از او به عنوان یکی از بزرگترین تجار ایران و ثروتمندترین فعالان اقتصادی یاد‏ شد.

به گزارش عصرایران به نقل از سازندگی، عصر روز جمعه دو هفته پیش درحالی که همه اعضای خانواده دورهم جمع شده بودند، پایش کمی می‏لغزد و با سر زمین می‏خورد. اسدالله عسگراولادی عادت داشت پس از هر شکستگی بازهم سرپابایستد ولی این آخرین باری بود که او نقش برزمین شد، لخته خونی در مغزش شکل گرفت و دیگر برنخاست. پس از عمل جراحی سه ساعته یک هفته در بیمارستان گاندی تهران و در حالت کما بستری ماند و در غروب دلگیر جمعه چهره در نقاب خاک کشید.

مرگ او پس از عزیزالله علاءالدینی موسس گروه صنعتی گلبافت، کرداحمدی تاجر با سابقه کاغذ و بازاری متدین،  تقی خاموشی، سعید لباف از بزرگان صنف حبوبات، صادق امانی از بزرگان صنف خشکبار و بازاری سرشناس، محمدعلی نوید از موثرترین نیروهای بازار در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ و بزرگان صنعت نساجی و عالی‌نسب موسس کارخانه سماورسازی و مشاور میرحسین موسوی خط پایانی بر فعالیت‏ های بازاریان مسلمان و پرنفوذ در اقتصاد سیاسی ایران است.

علینقی خاموشی و علامیرمحمدصادقی در کنار سعیدی‌نژاد موسس کفش پیام و محمود لولاچیان آخرین بازماندگان نسلی به شمار می‏آیند که شهرت‏شان به سبب نفوذ در بازار تهران در دهه ۶۰ به عرش رسیده بود. عسگراولادی ۱۵ سال قبل در مصاحبه‏ ای با بهمن احمدی امویی روزنامه‌نگار باسابقه اقتصادی خود را تاجر «خُرد» قلمداد کرده ‏بود. مدتی بعد در گفت ‏وگویی با روزنامه شرق جمله قبلی را تکمیل کرد: «ضمن اینکه معتقدم در تجارت به اجتهاد رسیده ‏ام.»

ولی هنگامی که از جمع اقتصاد ایران کم شد، از او به عنوان یکی از بزرگترین تجار ایران و ثروتمندترین فعالان اقتصادی یاد می‏ شد و حتی وقتی خبرش در شبکه‏ های اجتماعی دست به دست می‏‌چرخید، ابهامی تاریخی را برای کاربران فضای مجازی رقم زد که از هم می‏ پرسیدند: «مگه او مدتی قبل فوت نکرده بود؟»

و این هم از بدشانسی مرحوم عسگراولادی بود که عده‏ ای او را همچنان حتی در خبر مرگ هم با برادرش، حبیب‏ الله عسگراولادی اشتباه می‏ گرفتند. شباهتی که در زمانه و زندگی اسدالله گاهی مطلوب و گاهی زیان‏بخش بود.

1. اسدالله عسگراولادی از کجا سرمایه‌دار شد؟

او درخانواده ‏ای طبقه متوسط رو به پایین متولد شد. به قول خودش از اقبال بلند یا ذکاوتش بود که به سرعت سراغ مرحوم دایی ‏اش آقای توسلی در بازار تهران رفت و شاگرد او شد. مدتی بعد هم طاهره خانم، دختر دایی‏ اش را به عقد خود درآورد.

بارها اشاره کرده بود که این رابطه برایش سودهای بسیار داشته است. اولین تجارتش قبل از این دوره، دستفروشی در بازار تهران بوده است. بارها با ذوق تعریف می‏کرد که از سود اولین تجارتش، برای مادرش یک جعبه شیرینی خریده بود و لذت آن شیرینی تا سال‏ های آخر عمر در یادش مانده بود.

2. رابطه اسدالله عسگراولادی و برادرش چطور بود؟

حبیب‏ الله متدین و سیاسی بود و اسدالله متدین و غیرسیاسی. حبیب ‏الله یکسال بیشتر در بازار کار نکرد و اسدالله تمام زندگیش را به تجارت گذاشت. حبیب ‏الله در سال‏ های پیش از انقلاب میان دماوند، قم و زندان در تردد بود و اسدالله کراوات می ‏زد و تجارت می‏ کرد.

در سال‏ های پیش از انقلاب برای اینکه فامیلی «عسگراولادی» برایش دردسری ایجاد نکند، آن را به «عسگری» تغییر داده بود. رابطه دو برادر با این وجود صمیمانه بود و اسدالله در کتاب خاطراتش روایت می‏کند که برای روز عروسیش به هر زحمتی بود سعی کرد تا حبیب الله را برای چند ساعت از زندان خلاص کند.

تجارت اصل کار او بود و چندان سروکاری با سیاست نداشت و به قول خودش وقتی دوستان برادر در خانه آنها جمع می‏ شدند، گاهی به حرف‏ ها گوش می‏ داد. این وضعیت را تا سال ۵۶ ادامه داد. تنها حرکت سیاسی خارق ‏العاده او این بود که در سفر تجاری به مقصد لندن، در پاریس توقف کرد و نامه‏ ای را از طرف نیروهای انقلابی به امام تحویل داد.

گفته بود حتی در خانه امام راهش نمی‏ دادند و وقتی گفته بود برادر حاج حبیب‏ الله است، نه تنها درها به رویش باز شد که امام هم او را به سرعت به دیدار پذیرفت، نامه را خواند، برایش جواب نوشت و صورت اسدالله را بوسید ولی به او گفت: «این بوسه را تقدیم برادرت کن.» او به ایران بازگشت و مشخص شد نامه امام، دستور تاسیس کمیته تنظیم اعتصابات به مرحوم هاشمی بوده است.

3. پس از انقلاب چه کرد؟

در ماه‏ های ابتدایی انقلاب بازهم سراغ تجارتش رفت و ترجیح داد که خیلی در چشم نباشد. اما این وضعیت دوام نداشت. .... همزمان با ابتکار علامیرمحمدصادقی نامش در لیستی قرار گرفت که باید اداره اتاق بازرگانی را به حکم امام برعهده می‏ گرفتند. او در کتاب خاطراتش روایت کرده است که تنها خودش اتاق بازرگانی را می‏ شناخته و دیگران با این نهاد غریبه بوده ‏اند. دلیلش هم این بود که در سال‏ های قبل از انقلاب به سبب تجارت شخصی بارها به اتاق بازرگانی رفته بود.

او به همراه تیمی از متدینین بازاری اداره اتاق بازرگانی را برعهده گرفتند. از میان خودشان، جوان‏ترین یعنی علینقی خاموشی را به ریاست انتخاب کردند. چند سال بعد اولین دوره انتخابات اتاق بازرگانی را  در میانه دهه ۶۰ برگزار کردند و اسدالله عسگراولادی هم به عضویت هیئت رئیسه درآمد. این سال‏ ها برای او سرشار از حاشیه و اتفاق بود. مدتی قبل‏ تر برادرش حاج حبیب الله وزیر بازرگانی شده بود. برادرش صادق عسگراولادی به عنوان معاون وزیر رسیده بود و البته به سرعت هم از کار در دولت انصراف داد.

حبیب الله عسگراولادی هم با جریان فکری حاکم بر دولت به چالش برخورد و استعفا داد. اسدالله عسگراولادی تا آخرین روزهای حیاتش همچنان از کسانی که برادرش را سرزنش می‏ کردند، ناراحت بود و گاهی آنها را می‏ نواخت. فامیلی مشابه در این دوره زمانی گره‏ های بسیاری از زندگی اسدالله باز کرد.


4. او موسس تجارت با چین بود؟

خودش گفته بود به اتفاق علینقی خاموشی اولین نفراتی بودند که بعد از جنگ و در هیاتی تجاری راهی عراق شدند، بازهم ادعا کرده بود که ماموریت تشکیل اتاق ایران و انگلیس به او و خاموشی سپرده شده بود. چندباری هم گفته بود که بازسازی رابطه تجاری و اقتصادی ایران و اروپا از طریق رایزنی‏ های او با نخست وزیر اتریش حاصل شده بود. اعتراف کرده بود که اتریشی‏ ها او را با برادرش اشتباه گرفته بودند و در اولین دیدار تصور می‏کردند حبیب الله، وزیر سابق با آنها مذاکره می‏ کند. حاصل این مذاکرات کاهش رتبه ریسک تجاری ایران بود.

مدتی بعد سر از چین درآورد و اتاق بازرگانی ایران و چین را تاسیس کرد. این نهاد یکی از میراث‏ های مهم او به شمار می‏ آید و تولد اتاق هم محصول روابط تجاری عسگراولادی با چینی‏ ها بود. محل اتاق در ملک سابق مرحوم برخوردار واقع شده بود و عسگراولادی برای آنکه نمازش در این محل عذری نداشته باشد با پرداخت ۱۰۰ میلیون تومان به خانواده برخوردار از آنها رضایت گرفت.

او در چین بسیار شناخته شده بود. در هامبورگ دفتر داشت و در لندن هم یک آپارتمان را برای خودش خریده بود. در خاطراتش گفته بود: «برای تجارت که به لندن می‏رفتم از خوردن غذاهای غیراسلامی پرهیز می‏کردم و به همین دلیل هم یک آپارتمان گرفتم و در سفرهای بعدی طاهره خانم، همسرم را با خودم بردم که ایشان هم آشپزی کند.» در میانه دهه ۹۰ پیشنهاد تاسیس یک بانک در چین را با سرمایه خودش داد و مدتی بعد هم خواهان خرید ملک نمایشگاه بین‌المللی تهران شد. این اظهارنظرها از او چهره‏ای جذاب برای رسانه‏ ها ساخت.

5. ماجرای بنز معروفش چه بود؟

اسدالله ادبیات تجارت بین المللی را به خوبی می‏دانست. برای رفتارش هیچ پرده‌پوشی نداشت. در‌مورد دلایل رشدش یکبار گفته بود که از راکفلر الگو گرفته که توصیه کرده بود همیشه باخبر، سحرخیز و فعال باشد. تا روزهای پایانی عمرش مدعی بود که هیچ بدهکاری و زیانی ندارد. شریک اصلی او یک بازاری گمنام است. یعنی بازاری که ترجیح داده بود چندان در ویترین نباشد. آقای شمس‏ فرد تا آخرین روزهای زندگی اسدالله به او وفادار ماند و ویترین تجارت را به اسدالله سپرده بود. همیشه ماشین بنز سوار می‏ شد. گاهی بنز سیاه و گاهی سفید. در مورد استفاده از این ماشین هم گفته بود: «وقتی یک تاجر خارجی برای مذاکره به ایران می‏ آید و ببیند من بنز سوار نیستم و در بهترین هتل برایش قرار نمی‏ گذارم دیگر به من اطمینان نمی‏کند. بنابراین بنز سوار می‏ شوم. نه الان در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ هم بنز سوار بود. من پز بی‏ پولی نمی‏ دهم.»

او به همین اندازه صادق بود. بارها به جوان‌ترها توصیه کرده بود برای موفقیت چند کار را فراموش نکنید: «بیش از ۱۵ درصد از دارایی ‏های خودتان را نسیه یا قرض ندهید. صبح اول وقت سرکار باشید. از همه جا خبر بگیرید. من حتی در مجلس ختم هم در حال جمع‌آوری خبر هستم. نماز بخوانید و از همه مهم تر اینکه دور زن را خط بکشید. یک ازدواج بکنید و به آن وفادار باشید.» سلوکش در سراسر عمر همین ماند.

6. اسدالله سیاسی شد؟ و موتلفه‌ای بود؟

پس از درگذشت حبیب ‏الله، اداره زندگی برادر و فرزندانش هم برعهده او قرار گرفت. البته پیش از فوت حبیب الله هم تقریبا زندگی مالی برادر را او اداره می‏کرد و البته که حبیب الله بسیار ساده‌زیست هم بود تا آخرین روزهای حیاتش از خانه خیابان ایران تکان نخورد. درحالی که اسدالله در خیابان فرشته تهران زندگی می‏ کرد. اسدالله پس از برادر به عضویت حزب موتلفه اسلامی درآمد. درحالی که پیش از آن همیشه شعارش دوری از سیاست بود. گفته بود عضویتش به دو دلیل اتفاق افتاد: «اول اینکه جای برادر خالی نباشد و ضمن اینکه دوستان در موتلفه هم خیلی اصرار داشتند. من هم بیشتر به حزب کمک مالی می‏کردم تا اینکه ایده سیاسی بدهم. دوم هم اینکه این عضویت مربوط به دوره احمدی‌نژاد بود که نیاز داشتم برای خودم یک حفاظ ایجاد کنم.»

7. عسگراولادی ثروتمندترین مرد ایران بود؟

در مورد ثروت او شایعات بر واقعیات تقدم دارد. البته مرحوم عسگراولادی هم با نوع اظهارنظرهایش پرهیزی از دامن زدن به این شایعات نداشت. بارها گفته بود: «به ثروتمند شدن افتخار می‏کنم.» مسلک رفتاری او کاملا برآمده از اسلام بود و در اسلام هم ثروت حلال نه تنها ننگ نیست که مایه افتخار هم می ‏شود. برخی سایت‏ های خبری او را هشتمین ثروتمند ایران قلمداد می ‏کردند.

عسگراولادی تعداد بسیار زیادی ملک در اختیار داشت و بخش اصلی ثروتش در همین حوزه بود. آنقدر ملک داشت که در میانه دهه هفتاد، فائزه هاشمی هم برای اداره نشریه‏ اش مدتی مستاجر او بود. در چند فعالیت صنعتی هم سرمایه‌گذاری کرده بود. در پروژه‏ ای با مرحوم قندچی شریک بود و به غیر از چند سرمایه‌گذاری نسبتا کوچک صنعتی، تمام دارایی‏ اش در تجارت بود. در مورد ثروت او تخمین دقیقی وجود ندارد. اسدالله عسگراولادی اسفند سال گذشته در انتخابات اتاق بازرگانی برای اولین بار طی ۴ دهه گذشته رای نیاورد. با این حال از احترام او در جمع فعالان اقتصادی کاسته نشد.

دفترش در خیابان مطهری تهران واقع است. طبقه دوم، ملکی نزدیک ۱۴۰ متر و بسیار ساده. همچنان انواع پسته را روی میزش پهن می‏کرد و به مشتری نشان می‏داد. اتاق جداگانه نداشت و شمس ‏فرد هم در همان سالن اصلی کنارش می‏ نشست. حالا شریک تمام عمرش تنها در این سالن باید به خیابان مطهری چشم بدوزد.

ارسال به تلگرام
برچسب ها: عسگراولادی
ارسال به دوستان
پربازدید ها