کد خبر ۶۹۱۶۷۲

گفت : کسی دوستم ندارد. میدانی چقدر سخت است.

این که کسی دوستت نداشته باشد ؟

تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی

حتی تو هم بدون دوست داشتن...!


خدا هیچ نگفت.

گفت به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است.

چشم ها را آزار میدهم.

دنیا را کثیف میکنم.

آدم هایت از من میترسند.

مرا میکشند برای این که زشتم.

زشتی جرم من است.

خدا هیچ نگفت.

گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست.

مال گل ها و پروانه ها، مال قاصدک ها، مال من نیست.

_______________________________________________________________________________

بیشتر بخوانید: داستان دو خلبان نابینا و ...

_______________________________________________________________________________

خدا گفت : چرا مال تو هم هست.

دوست داشتن یک گل، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک

کار چندان سختی نیست.

اما دوست داشتن یک سوسک، دوست داشتن تو کاری دشوار است.

دوست داشتن کاری است آموختنی، و همه رنج آموختن را نمی برند.

ببخش کسی را که تو را دوست ندارد.

زیرا که هنوز مومن نیست.

زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته.

او ابتدای راه است.

مومن دوست دارد. همه را دوست دارد. زیرا همه از من است.

و من زیبایم. چشم های مومن جز زیبا نمیبینند. زشتی در چشم هاست.

در این دایره هر چه که هست نیکوست.

آن که بین آفریده های من خط کشید، شیطان بود.

شیطان مسئول فاصله هاست.

حالا قشنگ کوچکم نزدیک تر بیا و غمگین نباش.

قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست.

ارسال به تلگرام
برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری