کد خبر ۶۹۶۰۸
تاریخ انتشار: ۰۹:۴۶ - ۲۵ فروردين ۱۳۸۸ - 14 April 2009
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.


رسالت

«چالش‌هاي اصلاح الگوي مصرف»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي رسالت به قلم محمد مهدي انصاري است كه در آن مي‌خوانيد؛ مقوله «اصلاح الگوي مصرف» از آنجا كه در پي اصلاح و ترميم رفتارهاي فردي و جمعي ناظر برمصرف است نيازمند يك حركت اصلاحي، تدريجي، فرهنگي و آموزشي در سطوح مختلف اجتماع و فرد است. به عبارت ديگر هر نوع الگويي از مصرف، محصول طبيعي جامعه‌اي با مختصات معين است و تغيير اين الگو در گرو تغيير و اصلاح اين مختصات است . به عنوان مثال، هنگامي كه الگوي مصرف ما در بستر اقتصاد متكي برمنابع استخراجي شكل گرفته ، اصلاح اين الگو جز با خروج از اين بستر امكان‌پذير نخواهد بود.

وقتي كه اصلاح يك پديده فرهنگي و اجتماعي مورد توجه قرار مي‌گيرد، به واسطه تنوع متغيرهاي دخيل در شكل‌گيري پديده‌هاي اجتماعي و تعاملات بين اين متغيرها، با حجم گسترده‌اي از موضوعات روبرو هستيم كه اهتمام به اين گستره از يك سو به دليل تنوع و كثرت متغيرها بسيار دشوار و پيچيده است و از سوي ديگر به دليل غفلت از ريشه‌ها و منشا پيدايش موضوع، اين اهتمام با دستاوردهاي كوتاه مدت و محدود روبروخواهد بود. در موضوع اصلاح الگوي مصرف ما از يك سو با تنوع منابع مصرفي و ارزش آنها، نوع مصرف و تنوع مصرف كننده روبرو هستيم كه با توجه به گستردگي دامنه، اهتمام به آن فوق‌العاده پيچيده و دشوار است حال آنكه با ارجاع مسائل به سطوح ريشه‌اي  و بنيادي‌تر و شناسايي منشا شكل‌گيري الگوي مصرف با عوامل محدودتري روبرو هستيم كه مي‌توان با سهولت و اطمينان بيشتر به اصلاح آن اهتمام نمود. در اين راستا به موانع و چالش‌هايي برمي‌خوريم كه در حقيقت منشا بروز رفتارهاي غلط و هنجارهاي نابجاي ناظر بر مصرف‌گرايي و مصرف زدگي هستند. به نظر مي‌رسد مقوله اصلاح الگوي مصرف كه به عنوان شعار سال88 برگزيده شده بايد از اينجا آغاز شود و سياستگذاران فرهنگي و برنامه‌ريزان رسانه‌اي و آموزشي بيش از هرچيز به آنها توجه كنند.

-1 وجود عادات مسرفانه نهادينه شده يا ناشي از مدپرستي‌ها و مدل‌گرايي‌ها و چشم وهم‌چشمي‌ها به جزئي از تربيت و هنجار فرهنگي بخش عظيمي از اقشار جامعه مبدل شده كه به اين زودي‌ها قابل تغيير و اصلاح نيستند چرا كه ترك آنها به مثابه وارد آمدن خدشه برحيثيت خانوادگي و آبروي افراد مي‌شود.

-2 نبود فرهنگ پس‌انداز در اقتصاد فرد و خانواده كه عامل مهمي در اسراف و ولخرجي و هدر دادن منابع و امكانات در اختيار افراد است.

-3 منافع افراد و گروههاي خاص همواره باعث دامن زدن به مقوله مصرف غيردرست امكانات و اسراف در منابع ملي است. غلبه فرهنگ غربي در مصرف مبني برشعار توليد بيشتر، مصرف بيشتر در جامعه ما نيز باعث شده است تا برخي افراد و اصناف با تبليغات و غالب‌سازي عواطف برتعقل و تفكر، براي جوانان و طيف‌هايي از جامعه مدسازي و مدل پردازي كنند كه خود به معني مصرف‌زدگي و الگوي تقليدي مصرف است. همچنين برخي پيمانكاران و ... براي استمرار منافع خود ، كار را درست انجام نمي‌دهند تا براي خود ايجاد اشتغال نمايند! به گفته يكي از مديران شهرداري ، اگر تركيب شن،  ماسه و قير و بهره‌گيري از امولوسيون قير در آسفالت درون شهري ماهرانه باشد، چگالي آسفالت و پايداري آن در مقابل فرسايش و عوامل جوي چند برابر خواهد شد!

-4 برخورد تعارف آميز و غيرصريح با مشكلات و رفتارهاي غلط در مصرف به‌گونه‌اي كه مثلا كمتر كسي جرات مي‌كند به اين بحث بپردازد كه روش وسبك نذري دادن‌هاي ما در روزهاي تاسوعا و عاشورا غلط اندر غلط است!

-5 بسياري ازنهادها و شخصيت‌هاي مطرح در حوزه سياست و فرهنگ كه برافكار عمومي موثرند ، خود رعايت الگوي صحيح مصرف را نمي‌كنند و اين يعني تسري رفتارهاي مسرفانه به افراد جامعه، پس اول مسئولين ، بعد مردم!

-6 وجود تبعيض‌ها و بي‌عدالتي‌ها، فقدان دلسوزي برخي نسبت به منافع جامعه، نبود تربيت صحيح ديني و تربيت غلط خانوادگي از جمله موانع و چالش‌هايي هستند كه در مسير اصلاح الگوي مصرف خود را نشان مي‌دهند و موجب كندي اين حركت اصلاحي مي‌شوند.

آفتاب يزد
 
«تحريمي‌هاي واقعي»
عنوان سرمقاله‌ روزنامه آفتاب يزد است كه در آن مي‌خوانيد؛ در سال‌هاي گذشته، اغلب شركت كنندگان در انتخابات كساني بودند كه به نظام جمهوري اسلامي اعتقاد داشتند و ساختارهاي اين نظام را داراي كفايت لازم براي اداره كشوري به بزرگي ‌ايران بر مي‌شمردند. البته بخشي از اين افراد ضمن اعـتـقـاد به كارآمدي نظام، بعضي از كـارگـزاران نـظـام را فاقد كفايت و شايستگي مي‌دانستند و يكي از اهداف آنها از حضور در انتخابات، تلاش براي تغيير كارگزاران حكومتي در دولت و مجلس بود. گروهي نيز در انتخابات حاضر مي شدند تا برعملكرد كارگزاران حا كم - رئيس جمهور، نمايندگان مجلس يا اعضاي شوراها - مهر تاييد بزنند.

در مقابل، در اغلب ادوار گذشته انتخابات، كساني بوده‌اند كه تلاش‌آنها بر اثبات »ناكارآمدي نظام« تمركز داشته و همگان را به عدم حضور در پاي صندوق‌هاي راي تشويق مـي‌كـردنـد. ايـن گـروه و كـساني كه توصيه‌هاي آنها را مي‌پذيرفتند در دسته‌هايي جا مي‌گرفتند كه بهترين نام براي آنها »تحريمي‌ها« بود. البته برخوردهاي برخي مجريان و نـاظـران انـتـخـابـاتـي، در تـوسعه يا محدودسازي دايره »تحريمي‌ها« موثر بود. به طوري كه گاه افرادي با پيشينه علاقه‌مندي به نظام جمهوري اسلامي، براي افشاي اعتراض خود، راهي جز پيوستن غيررسمي به تحريمي‌ها نمي‌يافتند كه بي‌ترديد بدترين نمونه از اين وضعيت، مربوط به دور دوم انتخابات خبرگان رهبري(پاييز 69) است. در آن زمان بي‌توجهي به اعتراض چهره‌هاي سرشناساز جناح چپ و اصرار بر محدودسازي دايره كانديداها، شرايطي فراهم نمود كه تنها اندكي بيش از ده ميليون نفر در انتخابات شركت كردند. ‌ ‌

در سال هاي بعد از سال 69، چند انتخابات ديگر هم برگزار شد كه تاثير »عملكرد متوليان انتخابات« بر ميزان حضور مردم در آن آشكار بود. اما براي نخستين بار در دوم خرداد 76، نوعي افتراق در ميان طرفداران تحريم به وجود آمد و بعضي افـراد كـه هيچ‌گاه در انتخابات »نقش آفريني« نمي‌كردند به صندوق‌هاي راي هجوم بردند. اين انتخابات، نمونه‌اي از حضور همزمان سه طيف در پاي صندوق‌هاي راي بود: طرفداران نظام كه به وضع موجود اعتراض داشتند،‌طرفداران وضع موجود و كساني كه علي‌رغم ديدگاههاي پيشين نسبت به برخي ساختارها، مي‌خواستند براي نخستين بار با بهره‌گيري از همين ساختارها، به اصلاحات مورد نظر خود برسند. اما ديري نپاييد كـه كـسـانـي بـه راه افـتـادنـد تـا از بـازگـشـت گـسـترده‌تر »تـحـريـمـي‌ها« به عرصه انتخابات جلوگيري كنند. تاكيد بر مسلوب الاختيار بودن رئيس‌جمهور و اصرار بر كارشكني در برابر دولت و مجلس اصلاحات، روشي بود كه اين عده برگزيدند و نتيجه آن در گستردگي بيشتر طيف تحريمي‌ها، آشكار شد.

ايـنك كه دوازده سال از حادثه بزرگ دوم خرداد مي‌گذرد به نظر مي رسد بسياري از تحريمي‌هاي سابق، بار ديگر به شرايط دوم خرداد ‌ ‌76 ‌بازگشته‌اند. عده اي از آنها احتمالاً ديدگاه خود در خصوص ناكارآمدي ساختارهاي نظام را مورد تجديد نظر قرار داده اند و گروهي ديگر نيز به اين نتيجه رسيده اند كه براي ايجاد تغيير در شرايط فردي و اجتماعي، راهي بهتر از مشاركت در انتخابات وجود ندارد. اين بازگشت، مي‌تواند فرصتي براي نظام باشد تا در مرحله بعد، همين افراد را به كارآمدي نظام اميدوار و از »تحريم‌هاي سازمان‌يافته« جدا سازد. اما ظاهراً در حال حاضر دو گروه به دنبال پشيمان سازي كساني هستند كه از همراهي قبلي خود با »تحريمي ها« پشيمان شده اند. گروه نخست، با علم و آگاهي تلاش مي كنند كه با بعضي سخنان و تبليغات خود، مردم را نسبت به احتمال تغيير رئيس جمهور نااميد سازند و گروه ديگر رفتاري دارند كه شايد در آن عمدي نباشد اما نتيجه آن، »مرددسازي« بخش هايي از جامعه نسبت به حضور در انتخابات است . اظهار نظر برخي تريبون‌داران كه به موجب قانون از جانبداري انتخاباتي منع شده اند و يا سكوت نسبتاً طولاني مدت آنها در برابر اظهارات منتسب به خويش، يكي از موضوعاتي است كه مي تواند اميد برخي راي دهندگان به تاثيرگذاري واقعي راي خود را كاهش داده و آنها را به صورت خواسته يا ناخواسته در جمع »تحريمي‌ها« قرار دهد. اما بالاتر از اين، رفتار رسانه ملي است كه با نزديك شدن ‌به انتخابات، نشانه‌اي از اصلاح در آن مشاهده نمي‌شود. بهترين دليل بر اين مدعا، سانسور تقريباً كامل گزارش تفريغ بودجه 86 در صدا و سيماست. در حالي كه اين گزارش، نشانه تخلف آشكار برخي دستگاههاي دولتي نسبت به مصوبات بودجه و دخل و تصرف و جابه‌جايي‌هاي وسيع و غيرقانوني در اعتباراتي است كه براساس »خرد جمعي مجلس« براي دستگاههاي اداري و خدماتي منظور شده بود. اين رفتار رسانه ملي نمي‌تواند جز حمايت ويژه از رئيس دولت نهم تلقي گردد كه هم‌اكنون به عنوان كانديداي انتخابات دهم رياست جمهوري، به بهانه‌هاي گوناگون از رسانه‌هاي عمومي براي تبليغ ديدگاههاي خود بهره‌گيري مي‌نمايد. اين در حالي است كه فلسفه قرائت گزارش تفريغ بودجه از تريبون مجلس، انتقال اطلاعات آن به جامعه و افزايش آگاهي آحاد ملت نسبت به عملكرد مالي دولت است كه قطعاً بر انتخاب آينده ملت تاثيرگذار خواهد بود. همزماني اقدام بي‌سابقه صدا و سيما در سانسور اين خبر مهم، با انعكاس گسترده و مكرر سخنان علي لاريجاني در همان جلسه مجلس كه در تجليل از دكتر احمدي‌نژاد بود نشان ‌داد تبليغ مثبت براي رئيس جمهور فعلي و جلوگيري از هرگونه اطلاع‌رساني كه موجب كاهش آراي او مي‌شود نه يك حادثه، بلكه برنامه‌اي طراحي شده و منبعث از اراده‌اي قوي در رسانه ملي مي‌باشد.

با اين شرايط، اگر عده‌اي از مردم تصور كنند كه هرگونه تلاش براي تغيير رئيس جمهور، مخالف اراده جمعي نظام است و همين تلقي، آنها را در جمع رسمي يا غيررسمي »تحريمي‌ها« قرار دهد چه كسي دربرابر اين تضييع حق ملي و اجحاف به نظام، پاسخگو خواهد بود؟

اگر امروز برخي نهادهاي رسمي و حكومتي و بعضي تريبون‌داران با نفوذ، به خاطر رفتارها و گفتارهاي خود،عوامل اصلي تشويق عده‌اي از مردم به »تحريم انتخابات« معرفي شوند و حتي براي آنها نام »تحريمي‌هاي واقعي« انتخاب گردد، آيا سخن گزافي گفته شده است؟
 
ابتكار

«تغيير در امريکا با يک رژيم غذايي ضد کلسترول»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي ابتكار به قلم آرزو ديلمقاني است كه در آن مي‌خوانيد؛سال ها قبل: چرخه اقتصادي زندگي به خوبي مي چرخد. پسر کوچکتان سربازي اش را خريده است و با کمک هاي شما رشته مورد علاقه خود را در دانشگاه آزاد مي خواند. دخترتان ازدواج موفقي با پسر شريکتان به ثبت رسانده، همسرتان براي خريد عازم دوبي است و شما نسخه اين خوشبختي را به زور براي چند همسايه و دوست قديمي تجويز کرده ايد.

امروز: در آستانه ورشکستگي هستيد، پسرتان ترک تحصيل کرده است، دخترتان تفاهم کافي با پسر شريکتان ندارد، همسرتان بيمار است، پزشک برگه آزمايش شما را نگاهي مي اندازد و مي گويد کلسترول و قند خونتان بالاست. دستگاه فشار سنج نشان مي دهد که شما در آستانه مرگ هستيد. همسايه ها و دوستان قديمي نسخه تجويزي را نپسنديده اند و با شما قطع رابطه کرده اند. تنها نياز شما "تغيير" است.

اما مسلما تمام تغييرات در عرصه زندگي به زمان و انرژي زياد نياز دارد. يک رژيم غذايي يک روزه و يا حتي چند هفته اي نمي تواند وضعيت نابسامان بدن شما را تغيير دهد. اما زندگي مرد داستان ما شباهت هايي هم با دنياي سياست دارد و در حال حاضر بيشتر به وضعيت امريکا در جهان امروز مي ماند. وضعيت اقتصادي امريکا در آستانه ورشکستگي است. امروز در امريکا نگراني ها تنها حول ورشکستگي چند بانک و کارخانه اتومبيل سازي نيست، بلکه نگراني اصلي از احتمال وقوع جنگ داخلي است که مي تواند صدمات جبران ناپذيري را بر دوش جهان بگذارد. اين شرايط به بيکاري بسياري منجر شده است. يک برنامه ريزي درست نيز مسلما به سرعت پاسخگو نخواهد بود. بلکه زمان و انرژي بيشتري براي بازگشت به شرايط نرمال تر نياز دارد. شرايط در سياست خارجي امريکا نيز مانند دوستان و همسايگان مرد داستان ما است. نسخه تجويزي امريکا در افغانستان و عراق عملکرد خوبي نداشته است و موفقيت چنداني را براي آنها به ارمغان نياورده است. امريکا بايد در اين شرايط وضعيت را ابتدا در اين دو نقطه بحراني به وضعيت مطلوبي برساند در اين راستا مسلما همسايگان و دوستان قديمي که سال ها است تنها بر ريشه دشمني با آنها افزوده است مي توانند نقش موثري داشته باشند. هم مرد داستان ما و هم امريکا مي دانند که خصومت هاي چند ساله را يک شبه نمي توان برطرف کرد. براي رسيدن به وضعيت مطلوب نياز به تغيير است.

امريکا با انتخابي متفاوت شرايط لازم براي ايجاد اين تغيير را فراهم آورده است. اکنون تيم جديد در کاخ سفيد در تلاش است تا رژيم غذايي جديدي را براي بهبود اوضاع به سيستم سياسي و اقتصادي تزريق کنند. اين تغييرات در آستانه وقوع است، نمي توان انتظار داشت که امريکا به سرعت نيروهاي خود از عراق را خارج کند، با ايران آشتي کند و سر ميز مذاکره مستقيم بنشيند و با حل بخشي از مشکلات، به سمت افغانستان خير بردارد و طالبان و القاعده را شکست دهد و پس از آن آرام با مشکلات داخلي و وضعيت اقتصادي دست به گريبان شود. تمام اين مسائل حتي اگر هم وزن نباشند اما در يک راستا قرار دارند. درست است که باراک اوباما اعلام کرده است که اولويت او در سياست خارجي افغانستان است اما اين مسلم است که بدون همکاري ايران و ساير کشورهاي جهان از جمله روسيه نمي تواند از سد افغانستان بگذرد. امريکا در فکر تغيير است. شايد بخشي از اين تغيير در پيام نوروزي باراک اوباما نهفته باشد. جايي که او ديگر از رژيم ايران نام نمي برد و مي گويد جمهوري اسلامي ايران.جايي که او ديگر تنها مردم ايران را براي پيام خود خطاب قرار نمي دهد و با تمام ايراني ها، با دولت و حکومت ايران سخن مي گويد. بخش ديگري از اين تغيير در چيدمان سفر اوست. او در اولين سفرهاي خود در اولين 100 روز کاري به کشوري مسلمان، همسايه ايران و عراق و سوريه سفر مي کند.

مي خواهد روابط خود را با ايران به طور مستقيم آغاز کند. اينها به معناي نياز به تغيير است. مسلما نمي توان انتظار داشت که تمام تغييرات به سرعت از جلوي ديدگان ما بگذرد. تاريخ هم اجازه چنين سرعتي را به ما نمي دهد. اما مي توان اميدوار بود که در جهاني که تهديدهاي بزرگي مانند تروريسم هر روز زندگي انسان ها را تهديد مي کند، تلاش براي تغيير آينده بهتري را براي همه رقم بزند. مرد داستان ما در اشل کوچکي از آنچه که امريکا آن را تجربه مي کند، نياز به تغيير زندگي خود دارد. او نيز قادر نخواهد بود بدون گذشتن از تمام پله ها به ايده آل هاي خود برسد. ممکن است در اين ميان چيزهايي را از دست بدهد که غير قابل جبران باشد. همسرش، پسر و دخترش در شرايط خوبي به سر نمي برند. اما او بايد تغيير را از خودش آغاز کند با يک رژيم غذايي ضد کلسترول.
 
كيهان

«ردپاى تغيير در ثبات عراق» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن مي‌خوانيد؛ فشار شديد دستگاه سياسي و امنيتي آمريکا به دولت نوري المالکي  براي بازنگري در مهمترين مفاد توافقنامه سياسي، امنيتي و اقتصادي بغداد-واشنگتن که در مرداد سال گذشته به امضاي جرج بوش رئيس جمهور وقت آمريکا و نوري المالکي  نخست وزير عراق رسيد از اهميت فراواني برخوردار است.

عراق طي هفته هاي اخير شاهد گسترش ناامني ها و انفجارات بود که دامنه آن بخصوص پايتخت عراق را در بر گرفت. از سوي ديگر در اين هفته شاهد سفر غيرمترقبه نخست وزير عراق به روسيه و انعقاد قراردادهاي جديد خريد تسليحات از جمله تجهيزات دفاع ضدهوايي بوديم. بعضي از رسانه ها نيز از سفر قريب الوقوع يک هيات بلندپايه عراقي به دو کشور اروپايي -شامل انگليس و فرانسه- خبر دادند و موضوع آن را گسترش روابط اقتصادي و سياسي با اروپا اعلام کردند. اين دو اقدام در حالي صورت مي گيرد که آمريکايي ها نسبت به ورود ساير کشورها به حوزه امنيتي، اقتصادي و سياسي عراق حساسيت فراواني دارند که طبعاً اين حساسيت نسبت به رقيب قدرتمند آسيايي شان-روسيه- بالاتر مي باشد. اين تحولات در متن خود نکات قابل توجهي دارد.
فشار آمريکا به عراق براي بازنگري در مفاد مهم توافقنامه سال گذشته- شامل گسترش کاپيتولاسيون و جدول زمان بندي خروج نظاميان آمريکايي  از عراق- نشان مي دهد که عملياتي شدن همه مفاد اين توافقنامه با برنامه سياسي-امنيتي آمريکا براي عراق در تضاد جدي است. از اين رو  واشنگتن تلاش مي کند که پيش از آنکه اين توافقنامه- در مردادماه آينده- به همه پرسي در عراق گذاشته و به تصويب ملي برسد، اين تغييرات مهم اعمال گردد.

در مورد رويکرد اصلي تغيير در مفاد توافقنامه دو ديدگاه اصلي وجود دارد. يک ديدگاه مبتني بر اين است که آمريکايي ها عليرغم امضاي توافقنامه تابستان گذشته، مايل نيستند عراق را ترک گويند و از اين رو باراک اوباما که حدود يک ماه پيش از خروج نيمي از حدود 130 هزار نيروي نظامي اشغالگر از  عراق تا پايان سال جاري ميلادي سخن گفت در واقع مي خواست بگويد ما نه در چارچوب توافقنامه- که آمريکا آن را با توجه به تغييرات اعمال شده در متن قبلي دولت بوش توسط دولت نوري المالکي تحميلي مي خواند-  بلکه در چارچوب مصالح آمريکا و تدابير خود در مورد ميزان، زمان و نحوه خروج نيروهاي آمريکا تصميم مي گيريم. از اين منظر در واقع هدف از طرح لزوم تغيير در دو موضوع اصلي توافقنامه- يعني کاپيتولاسيون و جدول خروج- زمينه سازي براي تداوم حضور و عملياتي تر شدن آن- کاستن نيروها از 130هزار نظامي به حدود 50 هزار نيروي عملياتي- مي باشد.

يک ديدگاه ديگر مبتني بر اين است که  آمريکا خروج نظاميان خود از عراق را پذيرفته است و با توجه به روند موجود  عراق و حساسيت شديد مردم اين کشور نسبت به تداوم حضور بيگانگان، ادامه اشغال نظامي عراق را غيرممکن مي داند و واقعاً قصد دارد در موعد مقرر- حداکثر تا پايان سال 2011 ميلادي- يا حتي آنگونه که اوباما وعده داد زودتر از موعد نيروهاي خود را از عراق خارج کند. اما در اين ميان مفاد توافقنامه امنيتي امضا شده مي تواند به سست شدن پايه هاي حضور نظامي آمريکا در کشورهاي ديگر- شامل ژاپن، افغانستان، آلمان، کره جنوبي، بحرين، کويت و قطر - نيز منجر شود و موج اخراج نظاميان آمريکا-  که عدد آنان در کل جهان از يک ميليون نفر هم فراتر  رفته است- به يک پديده عمومي و بين المللي تبديل گردد و به حيات آمريکا بعنوان  يک ابرقدرت پايان دهد چرا که ميليتاريسم- نيروي نظامي و تسليحات برتر-  اصلي ترين رکن قدرت آمريکاست. براساس اين ديدگاه آمريکايي ها از مقامات عراقي خواسته اند  که به توافق  شفاهي و محرمانه  براي زمان و نحوه خروج نظاميان اشغالگر بسنده کنند و سند مکتوب و اعلام شده را رها نمايند.

به هر حال از هر کدام از اين دو منظر که به چانه زني کنوني مقامات سياسي و نظامي آمريکا به موضوع توافقنامه امنيتي بغداد- واشنگتن بنگريم، الغاي  توافقنامه و يا تغيير در دو بند اصلي آن- که به معناي الغاي کامل آن است-  موضوعي بسيار خطرناک مي باشد. به نظر مي رسد آمريکايي ها براي آنکه عراقي ها را وادار به پذيرش اين موضوع کنند به افزايش ناامني ها و انفجارهاي  اخير بعنوان ابزاري  براي رسيدن به هدف خود مي نگرند. وقوع انفجارهاي پياپي در  بغداد- که مجامع شيعيان عمده ترين اهداف آن ها بود-  در شرايطي صورت گرفت که روند امنيتي عراق طي دو سال گذشته رو به بهبودي گذاشته بود. در همان حال فشار آمريکا به عراقي ها براي آزاد کردن اعضاي ارتش و حزب بعث عراق و تعميم «عفو عمومي» به  مجرمان و جنايتکاران- که طي دو ماه گذشته تشديد شده است- از دست يازيدن مقامات واشنگتن به اقدامات جنايتکارانه خبر مي دهد.

در اين  ميان دولت نوري المالکي دو تلاش عمده را براي ناکام کردن طرح آمريکا- اعمال فشار براي تغيير در توافقنامه- به مرحله اجرا گذاشت. برگزاري موفق انتخابات شوراهاي استاني که با پيروزي نسبي ليست «دولت قانون»- متعلق به نوري مالکي- و پيروزي مطلق احزاب همگرا در ائتلاف شيعيان همراه گرديد و طي آن عراق شاهد کمترين اخلال امنيتي بود ثابت کرد که عراقي ها آماده پذيرش همه مسئوليت هاي امنيتي  و سياسي-اداري  کشور خود هستند. اقبال عمومي به ليست نوري  مالکي هم نشان داد که عراق اينک از ثبات سياسي برخوردار شده است چرا که پيروزي ليست دولت قانون تداوم کابينه نوري مالکي در انتخابات آذرماه 88 و طي 5 سال آينده را تضمين کرد.

سفر نوري المالکي به روسيه و برنامه ريزي سفر به اروپا نيز اقدام هوشمندانه ديگري بود که عمدتاً با هدف اعمال فشار بر آمريکا براي  دست کشيدن از دو هدف فزون خواهانه- تعميم کاپيتولاسيون به همه نيروها و در همه زمانها و مکانها و نيز ناديده گرفتن جدول زمانبندي خروج- دنبال  گرديد. نوري المالکي در اين سفر و در يک کنفرانس مطبوعاتي در عبارتي معنادار گفت: « ما در راستاي ايجاد کشوري تلاش مي کنيم که روابطي قدرتمند با تمامي کشورهاي جهان داشته باشد و پس از آن بايد در راستاي بازگرداندن حاکميت کامل به عراق تلاش کنيم.» وي اضافه کرد: « ما توافقنامه عقب نشيني نيروهاي آمريکايي از عراق را با واشنگتن به امضا رسانديم و اکنون براي اجراي اين توافقنامه براساس جدول زماني مشخص شده در آن تلاش مي کنيم.» وي از دعوت عراق از روسيه براي کمک به بهبود شرايط امنيتي عراق هم سخن گفت. هوشيار زيباري وزيرخارجه عراق نيز در کنفرانس مطبوعاتي مسکو گفت: «امروز عراق در تصميم گيري هايش مستقل عمل مي کند».

سفر مالکي به روسيه نشان داد که نخست وزير عراق نمي خواهد زير بار فشار آمريکايي ها برود و صدالبته عراق اينک حدود 6 سال پس از اشغال توسط آمريکا از شرايط ضعف پايان دوره صدام حسين خارج شده و مي تواند سياست انفعال و تسليم طلبي را کنار بگذارد. از سوي ديگر آمريکا به نسبت 6 سال پيش دچار ضعف مفرطي گرديده است. بن بست در پرونده عراق و شکست ماموران نظامي واشنگتن و شکست آمريکا در پروژه افغانستان عليرغم گذشت 7 سال از آغاز اشغال اين کشور، موقعيت واشنگتن را براي اعمال واقعي فشار تضعيف کرده است. نوري المالکي با نگاه به اين حقايق و با برخورداري از پشتيباني منطقه اي  که هر روزه دايره آن گسترده تر مي شود نيازي به اعطاي امتياز به آمريکا ندارد و مي تواند شرايط مندرج در توافقنامه را به طرف اشغالگر تحميل کند.

موضوع انفجارهاي اخير عراق و تلاش آمريکا براي آزاد کردن بعثي ها نيز موضوعاتي نيستند که مالکي قادر به مديريت کردن آن ها نباشد. انفجارها با گسترش حضور نظاميان عراقي و پس گرفتن موقعيت هاي امنيتي از آمريکا خاموش مي شوند و پافشاري دولت عراق بر آن بند از توافقنامه که آمريکا را از دخالت در امور شهروندان عراقي منع  مي کند موضوع تصميم گيري درباره عناصر بعثي را از حيطه دخالت آمريکا خارج مي گرداند.

جمهوري اسلامي

«نگاه واقعي به دشمن»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛به همان اندازه كه بزرگ تصور كردن دشمن خطاست كوچك دانستن دشمن نيز خطاست . اولي نيروهاي خودي را تحقير مي كندو دومي موجب غرور مي شود و اين هر دو در فاصله گرفتن از واقعيت تاثير دارند و راه را بر تصميم گيري صحيح مي بندند.

ما چه بخواهيم و چه نخواهيم دولت آمريكا دشمن ماست . بيش از نيم قرن خصومت كه 25 سال آن با دخالت مستقيم در اداره امور كشور بود (از 28 مرداد 1332 تا بهمن 1357 ) و 30 سال اخير نيز با كارشكني ها تحريم ها تحريك ها و فشارهاي گوناگون ادامه يافت ابعاد اين دشمني را نشان مي دهند. نيمه اول مقتضاي خوي استكباري دولت آمريكا بود و نيمه دوم محصول خشم او از كوتاه شدن دستان چپاولگرش از سفره باز و پرنعمت ايران .

در برابر اين دشمن زخم خورده و كينه توز كه امام خميني به درستي نام « شيطان بزرگ » و صفت « ام الفساد قرن » را بر او گذاشته اند بايد واقع بين بود. بايد نقاط قوت و ضعف اين دشمن را شناسائي كرد و به مقتضاي آن با وي مواجه شد و مقابله نمود. او را آنقدر بزرگ ديدن كه مقابله با او را غيرممكن جلوه دهد يك خطاي بزرگ است كمااينكه كوچك تر از آنچه هست ديدن و معرفي كردن او نيز خطائي ضربه زننده و مشكل ساز است .

بعضي نهادهاي اطلاعاتي ـ امنيتي آمريكا همزمان با پديد آمدن بحران هاي داخلي و خارجي براي اين كشور در يكسال اخير اقدام به مطالعاتي براي ترميم زخم هاي وارده بر پيكر اين كشور كرده و راه هاي حفظ اقتدار آمريكا تا ربع اول قرن ميلادي حاضر يعني سال 2025 ميلادي را بررسي نموده و نتايج آنرا در اختيار دولتمردان آمريكائي قرار داده اند. براساس اين بررسي در اين مدت روند رشد جمعيت آمريكا با نصابي كه هم اكنون وجود دارد ادامه خواهد يافت و براين اساس 40 ميليون نفر بر آن افزوده خواهد شد ميزان مهاجرت به آمريكا براي كار به دليل رشد روزافزون صنعت در تعدادي از كشورهاي همجوار كاهش خواهد داشت دلار جايگاه خود را بازخواهد يافت دولت آمريكا همچنان به عنوان يكي از نقش آفرينان اصلي در صحنه بين المللي مطرح خواهد بود قدرت نظامي آمريكا حفظ خواهد شد و اقتصاد آمريكا ضعف هاي خود را جبران خواهد كرد.

راه كارهائي كه براي رسيدن به اين نقطه در پايان ربع قرن ياد شده پيشنهاد گرديده يكي گسترش نهادهاي آموزشي در داخل و خارج آمريكا بويژه تاسيس دانشگاه هاي متعدد در خاورميانه و كشورهاي شرقي است و ديگري تلاش براي به دست آوردن حمايت هاي قابل توجه و موثر از طريق تقويت همكاري با شركا مي باشد. پيش بيني اينست كه دولت آمريكا با اين دو اقدام مي تواند قدرت و جايگاه خود را در صحنه جهاني حفظ و ضايعات كنوني را ترميم كند البته با اين قيد كه رفتار سياسي خود را در خارج از مرزها طوري تنظيم نمايد كه از موج آمريكاستيزي كاسته شود.

عامل اصلي اين تكاپوي آمريكا سر بر آوردن قدرت هاي نوظهوري همانند چين هند روسيه و برزيل است كه در چند نقطه متنوع جهان درحال رشد چشمگير هستند و در آينده رقباي مهمي براي آمريكا محسوب خواهند شد. اين محاسبه دقيقي است كه نهادهاي اطلاعاتي ـ امنيتي آمريكا با توجه به آن به بررسي وضعيت كشور خود در دهه هاي آينده پرداخته و راه كارهائي را مشخص كرده اند.

لزومي ندارد ما همه آنچه در اين پيش بيني آمده است را بپذيريم ولي حتي اگر نيمي از آن ها رخ دهد اين واقعيت را به ما مينماياند كه در محاسبات خودمان براي چگونگي روياروئي موفق با دشمني كه 30 سال است درصدد التيام زخم هائي است كه از پيروزي انقلاب اسلامي مردم ايران متحمل شده دقيق باشيم . براي روياروئي با چنين دشمني نمي توان به سلاح هاي ناكارآمدي از قبيل لفاظي تكيه كرد. ما همانگونه كه در 30 سال گذشته زير بار قلدري آمريكا نرفتيم و در مقابله با توطئه هايش موفق بوديم از اين پس نيز بايد بايستيم و در اين مقاومت قطعا پيروز خواهيم بود. اما شرط پيروزي اينست كه واقع بين باشيم و همانگونه كه امام مي فرمودند آمريكا را « شيطان بزرگ » بدانيم نه اينكه « شيطان بزرگ » را در داخل جستجو كنيم و هر جمع و جناحي جمع و جناح ديگر را به جاي « شيطان بزرگ » قرار دهد و چنين وانمود كند كه مبارزه اصلي را بايد در داخل انجام دادو دنبال كرد! اين به خواست دشمن تن دادن است و به ساز بيگانگان رقصيدن . دشمن همين را ميخواهد و اين بالاترين خدمت به آمريكاست .

براي حفظ جايگاه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي و تقويت استقلال كشور آزادي ملت از سه عامل نبايد غفلت كرد; نگاه واقعي به دشمن بالا بردن قدرت دفاعي و حفظ و تقويت وحدت . هركس به راهي غير از اين برود به بيراهه رفته است حتي اگر خود را عاقل تر و دلسوزتر از ديگران بدانند.

مردم سالاري

«پيگيري تخلفات بودجه اي دولت»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي مردم سالاري به قلم سروش ارشاد است كه در آن مي‌خوانيد؛گزارش تفريغ بودجه باز هم، دولت نهم را در نقد کارشناسان اقتصادي و سياسي قرار داد. پس از موضوع گم شدن يک ميليارد دلاري در گزارش تفريغ بودجه 85، که واکنش هاي بسياري در پي داشت و احمدي نژاد را نيز مجبور کرد تا در يک مصاحبه تلويزيوني از صادرکنندگان اين گزارش انتقاد کند، روز يکشنبه هم مجلس ميزبان گزارش تفريغ بودجه 86 بود. گزارشي که تامل و تعجب بسياري از کارشناسان به خصوص از نوع منتقد دولت را در پي داشت.

اعلام تخلف در 54 درصد از بندها و تبصره ها و ميلياردها تومان تخلف از بودجه، نکته مهمي است که نمي توان به راحتي از کنار آن عبور کرد. بر اين اساس، بيان چند نکته قابل توجه است.

- طبق گزارش تفريغ بودجه 86 که به صورت رسمي در مجلس شوراي اسلامي قرائت شد و کتبا نيز در اختيار رسانه هاي جمعي قرار گرفت، هزاران ميليارد ريال تخلف از قانون بودجه 86 اعلام شده و حتي در بندي از اين گزارش آمده است مبلغ 23 هزار و 207 ميليارد ريال درآمد شرکت گاز به خزانه واريز نشده است. لذا دولت نهم بايد به افکار عمومي پاسخ دهد که اين مبالغ را چه کرده است و اصولا با چه مجوزي، تغييراتي تا اين حد که براساس گزارش تفريغ 86، 54 درصد تخلف مذاکره شده صورت داده است؟ قطعا پاسخگو بودن به افکار عمومي، اولين وظيفه دولت در اين اعلام تخلفات از سوي ديوان محاسبات کشور است.

- تخلفات ده ها هزار ميلياردي دولت در بودجه 86، موضوعي است که دادسراهاي ديوان محاسبات را مکلف مي کند تا به صورت جدي آن را پيگيري کنند. چرا که اگر دولت مدعي است در قالب قانون بودجه فعاليت کرده بايد مدارک را ارائه کند که گويا مدارک را ارسال نکرده و همانطور که رئيس مجلس نيز متذکر شد، عدم ارائه مدارک به ديوان نيز جزو تخلفات است و بايد برخورد شود و اگر تخلفات نيز ثابت شود، بايد برخورد جدي با متخلفان صورت گيرد.

- وظيفه مجلس جدي است. نمايندگان مردم بايد تا مشخص شدن همه زواياي اين تخلفات گزارش شده از سوي ديوان محاسبات، موضوع را پيگيري کنند، تا کسي به خودش اجازه ندهد بدون مجوزهاي قانوني مصوبات نمايندگان مردم را تغيير دهند.

- سال 88 به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف نامگذاري شده است. همانطور که بسياري از کارشناسان معتقدند اين حرکت بايد از مسوولان و دولتمردان آغاز شود. با نظر به اينکه پايبندي به قانون يکي از اجزاي اصلي اصلاح الگوي مصرف مي تواند باشد لذا دولت نهم بايد به اين اصل توجه جدي کند و عملکردش را در چارچوب قانون تعريف کند. چرا که نمي توان خواسته هايي چون قانونمداري و حرکت در مسير توسعه را از مردم خواست اما دولتمردان و بخش هاي مختلف اجرايي چندان به قوانين بالادستي توجهي نکنند. آيا مي توان انتظار داشت که طبقات مختلف جامعه پايبند به قانون باشند، اما گزارشات دستگاه هاي نظارتي از عدم پايبندي دولتمردان به قانون سخن به ميان آورند؟

صداي عدالت

«بلوف هاي لاوروف‏»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي صداي عدالت است كه در آن مي‌خوانيد؛ هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران و چگونگي حل‌وفصل آن تنها به موضوع اختلاف ميان آمريکا و ايران محدود نمي‌شود. بلکه ديگر کشورها نيز خواستار دخالت در روند اين مذاکرات هستند. روسيه تلاش مي کند تا همواره نقش خود را به‌ عنوان يک کشور خواهان حضور موثر در موضوعات فراروي سياست خارجي ايران بقبولاند.‏اين سؤال همواره براي صاحب‌نظران سياست بين الملل و افکار عمومي مطرح مي‌شود که چرا علي‌رغم اينکه در نگاه مسئولين سياست خارجي ايران نسبت به اهداف و بازيگري‌هاي روسيه آگاهي وجود دارد،‌ امّا اين آگاهي مانع از در پيش گرفتن رفتاري احتياط آميز در مقابل روسيه نشده است. ‏

‏چرا که اخيراً لاوروف وزير امور خارجه دولت پيشين روسيه(پوتين) و دولت کنوني آن( که از تجربه ديپلماتيک بالايي برخوردار است به‌دنبال افزايش بي‌اعتمادي نسبت به اهداف بازيگري روسيه، ) اعلام نموده است که" روسيه بر سر پرونده هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران با آمريکا معامله نمي‌‌کند". اعلام چنين ديدگاهي از سوي وزير امور خارجه روسيه دور از انتظار نيست. انتظار به‌جا در مورد واکنش سياست خارجي ايران و همزمان شناخت مقامات سياست خارجي آمريکا از اهداف روسيه مي‌باشد. بر اين اساس مي توان در باره ديدگاه لاوروف به نکات ذيل اشاره داشت‎.

1- اينکه روسيه بر سر برنامه‌ هسته‌اي ايران معامله نمي‌کند، همزمان سيگنال‌هاي مشابهي را براي طرفين ايراني و آمريکايي مي‌فرستد. در مورد ايران؛ روسيه از اين موضع‌گيري دو نتيجه را دنبال مي‌کند. اول اينکه تلاش مي‌کند تا از جو بي‌اعتمادي و کاهش اطمينان افکار عمومي ايران به منويات روسيه که در طول تاريخ روابط خارجي دو کشور همراه وجود داشته است، کاسته و با اين اعلام روسيه را يک کشور بي‌طرف خواهان حل و فصل مسالمت‌آميز بدون هيچ‌گونه چشمداشتي معرفي نمايد. دوم اينکه از طرف ديگر تلاش مي‌کند تا نقش مهم خود را براي مقامات جمهوري اسلامي ايران روشن کند. روسيه در مقابل اين هدف اين را دنبال مي‌کند که روسيه مي‌تواند و توانايي دارد که با آمريکا در صورت عدم دست‌يابي به منافع مورد انتظار از برنامه‌ هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران وارد معامله شود.

2- روي ديگر موضع‌گيري وزير امور خارجه روسيه اذعان به وجود مذاكراتي درباره پرونده هسته‌اي ايران ميان روسيه و آمريکا مي‌باشد. روسيه با اين اعلام به طور غير صريح اذعان كرده است كه در مورد پرونده هسته‌اي ايران، موضوعاتي براي معامله بر سر پرونده هسته‌اي مطرح شده است كه روسيه ظاهراً نپذيرفته است. همچنين روسيه اين نكته را براي مقامات امريكايي آشكار كرده است كه روسيه كارت‌هاي بازي همچون ايران دارد كه بتواند جايگاه خود را در نظام بين‌الملل ارتقاء بخشد و ايران مهمترين آن در خاورميانه مي‌باشد.

3- به نظر مي‌رسد با توجه به موضع‌گيري لاوروف،امريكا و جمهوري اسلامي ايران در مورد اين جهت‌گيري روسيه واكنش‌هاي پيدا و پنهاني را دنبال نمايند. از سوي مقامات امريكايي جداي از واكنش‌هاي پنهاني، معاونان جرج بوش، دولت اوباما را بر لزوم توجه به سياست‌هاي روسيه آگاه كرده‌اند. معاونان بوش معتقد هستند كه روسيه صرفاً با توجه به مقتضيات زماني در راستاي اهداف خود سياست‌هاي متناقضي را مطرح مي‌كنند كه در دوره بوش پسر جز تعلل و عدم همراهي عملي، روسيه نتيجه‌اي در پي‌نداشت. به نظر مي‌رسد چنين موضع‌گيريهايي از جانب روسيه هم ناشي از کارکرد دستگاه سياست خارجي روسيه مي‌باشد که مانند ديگر کشورها تلاش مي‌کند تا همواره از نقش مثبت و سازنده خود در تحولات جهان سخن براند و هم ناشي از انتظار بالاي مقامات روس در امر مذاکره و چانه‌زني با آمريکا در مورد احتمال تعليق برنامه هسته‌‌اي جمهوري اسلامي ايران مي‌باشد. براين اساس که روسيه تلاش مي‌کند تا با اعلام چنين موضع‌گيري‌هايي موارد و موضوعات درخواست خود از آمريکا را در سطحي بالاتر دنبال کند. امري که مقامات آمريکايي به خوبي بدان واقف هستند. در مورد جمهوري اسلامي ايران نيز مي‌بايست در حوزه‌هايي که روسيه امکان مانور دارد، با احتياط قدم برداشته و بطور دقيق رفتار روسيه را زير نظر بگيرد. چنانکه روسيه علي‌رغم آگاهي به اهداف اسرائيل و روابط تنش‌آميز اسرائيل با جمهوري ايران، هنوز فروش سامانه موشکي ‏s300‎‏ به ايران را عملي نکرده و در مقابل اين کشور قراردادي را با رژيم اسرائيل براي خريد هواپيماهاي بدون سرنشين به امضاء رسانده است.‏

سياست روز

«دشمنان مقاومت و انتخابات لبنان»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي سياست روز به قلم فرامرز اصغري است كه در آن مي‌خوانيد؛لبنان كه به دليل موقعيت جغرافيايي بويژه نزديكي به فلسطين اشغالي از كانون‌هاي بحران در خاورميانه است، در روزهاي گذشته شاهد چالش‌هايي بوده است.در اين چارچوب چند تحول مهم را در لبنان مي‌توان مشاهده كرد.

‌اولا‌ ادعاهاي مطرح شده از سوي مصر مبني بر دخالت حزب الله در امور داخلي اين كشور كه با همسويي برخي نشريات عربي و غربي به يكي از مسائل لبنان مبدل شده است.ثانيا حمله افراد ناشناس به نيروهاي ارتش لبنان در بقاع كه 16 كشته و زخمي بر جاي گذاشت.ثالثا تشديد تحركات و رايزني‌هاي كشورهاي اروپايي و آمريكا در لبنان با محوريت تلا‌ش براي حفظ موقعيت 14 مارس.

نكته مشترك در تحولا‌ت مذكور تقارن آنها با آغاز فعاليت‌هاي انتخاباتي در لبنان است. در شرايطي انتخابات پارلماني لبنان اواسط خرداد برگزار مي شود، روند تحولا‌ت بيانگر پيروزي جريان حامي مقاومت (8مارس) و تضعيف جريان غرب گرا ( 14 مارس) است.

اين مهم در حالي در حال تحقق است كه كشورهاي عربي و غربي و صهيونيست‌ها بر حفظ موقعيت جريان 14 مارس متشكل از جنبش المستقبل به رهبري سعد حريري، فلا‌نژهاي سابق با محوريت سمير جعجع، سوسياليست‌هاي ترقي‌خواه با رهبري وليد جنبلا‌ط تاكيد دارند. بررسي گذشته لبنان نشان مي‌دهد ،اين كشور هر زمان ، تحول سياسي مهمي نظير برگزاري انتخابات پارلماني و يا برگزاري نشست‌هاي اتحاد ملي را در پيش روي داشته ،با بحران‌هاي امنيتي مواجه شده است. براساس اسناد افشا شده ، تمام اين ناامني‌ها زماني روي داده كه جريان غرب‌گرا با چالش مواجه بوده است.

تركيبي از عوامل غرب‌گراي لبنان در كنار برخي كشورهاي عربي و غربي و نيز رژيم اشغالگر قدس با بهره‌گيري از حربه نا امني سعي مي كنند تا شرايط را به نفع خود تغيير داده و يا مانع از انزواي جريان غرب گرا شوند. با توجه به پيش‌بيني‌هاي صورت گرفته در مورد نتايج انتخابات لبنان، بار ديگر فضاي اين كشور در مسير تهديد منافع جريان غرب‌گرا قرار گرفته است ؛در چنين شرايطي تكرار بحران‌هاي امنيتي را مي‌توان برگرفته از سياست‌هاي جريان غرب‌گرا براي برهم زدن فضاي حاكم بر لبنان براي تضعيف جريان ملي‌گرا (8مارس) ارزيابي كرد.

نكته اساسي آنكه هدف نهايي جوسازي‌هايي نظير حمله به ارتش لبنان، اتهامات مصر به حزب‌ا... ، فعاليت‌هاي گسترده غرب و.... ، اجراي توطئه خلع سلا‌ح حزب‌ا... و يا وارد ساختن آن به درگيري خياباني است. البته بيداري حزب‌ا... و شخص سيد حسن نصر‌ا... تاكنون اين توطئه‌ها را به پيروزي براي جبهه مقاومت مبدل كرده است هر چند جريان غرب‌گرا و متحدانشان همچنان به جنجال‌آفريني عليه مقاومت ادامه مي‌دهند.

آفرينش

«تحديد هموپاتي ، سياستي نامتعارف!»عنوان سرمقاله‌ روزنامه آفرينش به قلم مسعود رفيعي طالقاني است كه در آن مي‌خوانيد؛ پزشکي در ايران علمي با قدمتي طولاني است و از اعصار دور، طبيبان همچون تخت نشينان مورد احترام بوده اند . چه ايران صاحب  سبک و عنوان در اين رشته نيز بوده است.

سمبل اين علم حياتي در کشور ما  شيخ الرييس ابوعلي سينا است حال آنکه هستند کشورهايي که به سبب نداشتن چون ابن سينايي ،  در تلاش براي مصادره نام وي برآمده اند. نامي که بر پيشاني کتب بلند آوازه دانشگاهي در سراسر جهان هنوز نقش شده و تنديسي از او نيز در دانشگاههاي پزشکي گوشه و کنار دنيا يافت مي شود. اما اين علم پر قدمت در کشور ما که سالهاي دوري است در هيئتي حرفه اي درآمده و دنبال مي شود را ، بيراه نيست اگر دستخوش تحولاتي بدانيم که در طول ساليان و با رفت و آمد مديران دولتي رخ داده است ، اگر چه دولتها هيچ گاه نتوانسته اند تاثيري بر نگاه حرفه اي پزشکان بگذارند و آنها را از مسيري که در ابتداي راه برگزيده اند بازدارند. تغيير تنها در راه توسعه بوده است و شايد تبديل راه به بيراهه ، هر چند که ناخواسته بوده باشد! سياستهاي وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکي طي دوره هاي  مختلف و با جابجايي مديران ارشد تغيير يافته است و راه توسعه گاه بسيار گشوده و گاهي نيز مسدود گرديده است .اما  اين را که  تغيير رويکردها به چه دليل بوده است بايد در مجالي ديگر واکاوي کرد زيرا هر تغييري در خط و مشي سياستها و ساختارها بدون بررسي  عوامل محيطي ، فرهنگي و سياسي امکان پذير نيست.برخي از اين تغييرات هم شايد ناخواسته تر از آن باشند که ما فکر مي کنيم و شايد  از روي عدم آگاهي .

چيزي که امروز غيرعلمي است, ممکن است فردا علم شود و برعکس . درست مثل طب سنتي که اکنون در کشور ما رواج بسيار يافته است. طبي که هزاران سال قبل مورد توجه بربرها بوده اما تنها 30 سال است مورد توجه مراقبين پزشکي قرار مي گيرد. روي اين نوشته اما، با گونه اي از علم پزشکي به نام هموپاتي است. سيستم پزشکي آزمون پس داده  با قدمتي بيش از 200 سال  که در کشور ما و در ميان مردم تنها چون نامي گذرا شنيده شده است. ميراثي از پروفسور هانمن آلماني که گفت: ماده اي با ويژگي هاي مشخص، حالت هاي مثل خود را درمان مي کند. هموپاتي يک سيستم پزشکي است که اکنون در ابعادي گسترده  در  سراسر دنيا بکار مي رود و درمان هاي تجويزي آن  برگرفته شده از گياهان، مواد حيواني، معدني و نمک ها هستند، اين مواد رقيق مي شوند به اندازه اي که مولکول هاي کوچکي باقي مي مانند و در قالب داروها در سطح انرژتيک کار کرده، توانايي هاي خود بدن را تحريک  و  مانند پيامي از سيستم ايمني  و بر اساس اصلlike cures like عمل مي کنند.

هموپاتي  سيستم ايمني بدن را پرانرژي مي سازد وآن را وامي دارد تا هر مشکلي را که در بدن وجود دارد درمان کند. در اين روش درماني هيچگونه ماده دارويي وجود ندارد و تنها از "انرژي" يا "ارتعاشات انرژي" استفاده مي شود. البته هيچ راهي هم  براي اثبات آن  ها وجود ندارد و تنها مي توان گفت  که  اين ويژگي هاي مشابه هستند که ، ويژگي هاي مشابه را درمان مي کنند، و يا آنچه که باعث بيماري مي شود. درمان به وسيله عامل بيماري و شايد هموپاتي از همين جهت همچون واکسيناسيون است ، با اين تفاوت که هزينه انجام شده براي اين دو قابل قياس با يکديگر نيست.  واکسيناسيون افتخار علم طب است حال آنکه هموپاتي راه حلي درماني و بسيار کم هزينه تر از آن بوده  و بر اين اصل استواراست  که ويژگي مشابه، ويژگي مشابه را درمان مي کند و کسي نمي تواند بيمار شود چرا که بيماري را از قبل در خود داشته است.  اما واکسيناسيون اينگونه نيست و از اين رو هميشه عوارض جانبي ناخوشايندي با آن وجود دارد . به علاوه اينکه پيش بيني ها بر اين باورند تا کاربرد اين اصل را افزون بر جلوگيري از بيماري، گسترش دهند! چرا نمي توان اين اصل را براي هر چيزي به کار برد؟ اگر اين شيوه يک اصل درماني است، چرا تا اين اندازه  محدود شده است؟ در فرهنگ هاي پزشکي  درباره هموپاتي آمده است : هموپاتي سيستم ايمني شما را پرانرژي مي سازد و وامي دارد تا هر مشکلي که در بدن شما وجود دارد را درمان کند. چه چيزي ايمن تر و آگاه تر از سيستم ايمني شما به خود شما مي تواند باشد؟ چه چيزي طبيعي تر مي تواند باشد؟ هدف هموپاتي براي کمک  تحريک دفاع خود فرد, پروسه ايمني, قدرت ترميم و بهبودي است که از طريق دادن دوز کوچکي از مواد طبيعي که موجب تنظيم خودبه خود بدن مي شوند, انجام مي گيرد. اين داروها از گياهان گوناگون, مواد معدني و حيواني مشتق شده اند و تجربه نشان داده است که در برابر بسياري از بيماري ها از جمله سرطانها مفيد واقع شده اند .    

با اين حال اما،  اين شيوه پزشکي به رغم اعتبار کنوني اش در جهان ، در کشور ما مهجور است و مطب هاي  اندک پزشکان هموپات در ايران خاطرات درمانگاههاي زير زميني را در ذهن زنده مي کنند!  اين رويداد توجيهي منطقي ندارد . هموپاتي به عنوان سيستمي آزمون شده در علم پزشکي که تا کنون بيماران بسياري را از کمند رنج رهانيده است در دنياي امروز مورد وثوق بوده،  اما در ايران به دلايلي نا معلوم محدود و محدود تر شده است .  اين در حالي است که  اتکا به روشهاي درماني با داروهاي شيميايي هر سال هزينه هاي گزافي را بر دست دولت مي گذارد که مستقيما بر دوش مردم مي نشيند و به رغم وجود اين هزينه ها ، سبب تشکيل مافياي قاچاق دارو نيز مي شود. هموپاتي در ايران در حالي به کنجي رانده شده است که تمامي افرادي که تا حال از مزاياي درمان به شيوه آن آگاه شده اند ، اين روش درماني را ترجيح داده و پزشکان هموپات را جستجو کرده اند.

اما با اين حال سياست وزارت بهداشت مبتني بر تحديد اين شيوه پزشکي بوده و تا کنون حمايت جدي از پزشکان هموپات صورت نگرفته است. اين تحديد در شرايطي است که تجربه ها نشان داده اند نمي توان مانع از توسعه و پيشرفت علم شد و اين کار تنها سبب مي شود تا عده اي با سو» استفاده از نا آگاهي مردم و بر حسب تبليغات موجود در رسانه ها بار ديگر دامي براي سودجويي از افراد بگشايند.  دامي که خاطره صفهاي شلوغ انرژي درمان گران دروغين را در اذهان زنده مي کند!  بدين ترتيب وزارت بهداشت به عنوان متولي خدمات درماني در کشور بايد شرايط را به گونه اي ديگر از آنچه هست براي توسعه و پيشرفت علوم پزشکي مهيا کند.

دنياي اقتصاد

«آمار و انصاف»عنوان سرمقاله‌ روزنامه‌ دنياي اقتصاد به قلم محمدصادق جنان صفت است كه در آن مي‌خوانيد؛100 صندلي، 1000پرتقال، 10هزار تن گندم، يك‌ميليون تن فولاد، اصطلاحاتي‌اند كه هر فرد عامي و هر فرد خاص مي‌تواند در ذهن خود تصويري از ‌آنها ترسيم كند.

اين اعداد و ارقام چون به يك واقعيت مادي نسبت داده شده‌اند، معني دارند و استفاده از آنها ميان افراد به صورت نهادينه شده درآمده و قابل قبول است. اما اگر اعداد 100، 1000، صدهزار و يك‌ميليون را به صورت مجرد و انتزاعي به كار گيريم، هيچ فرد عادي يا خاص تصويري از آن در ذهنش جاي نمي‌گيرد. اعداد و ارقام علاوه بر اين داراي قدرت مقايسه‌كنندگي هستند و تحولات و تغييرات افزايشي و كاهشي درباره يك پديده مادي را به ذهن متبادر مي‌سازند. يك فرد عادي هم مي‌تواند درك كند كه 100صندلي كمتر از 200صندلي است و اين چيزي است كه در زندگي همه افراد يك نياز به حساب مي‌آيد. از طرف ديگر، اعداد و ارقام بسته به اينكه از سوي چه فردي به كار گرفته شده و در كدام دامنه و براي نشان دادن كدام مقايسه به كار گرفته شوند نيز داراي اهميت هستند. ممكن است يك فرد عادي تفاوت‌هاي واقعي و معناداري ميان رشد 20درصدي در دستمزدها با رشد 100درصدي در اين شاخص را به سادگي درك نكند و آرزو داشته باشد كه به طور مثال هر سال 100درصد افزايش دستمزد نصيب او شود و به ژرفاي تغييراتي كه بايد رخ دهد تا اين اتفاق بيفتد، آگاهي نداشته باشد.

استفاده از اعداد و ارقام در صورتي كه بر پايه كيفيت مناسب، صحيح و دقيق باشد و از مبناي درستي سرچشمه گرفته شود، يك نياز ضروري براي يك جامعه است و تخطي از اصول براي همه دردسر درست مي‌‌كند و توانايي دارد تا جامعه و شهروندان را گمراه كند و بر تحليل و رفتار آنها تاثيرات منفي بگذارد. مسوولان ارشد هر دولتي‌با‌ هر گرايش سياسي و در هر سرزميني علاقه‌مند هستند كه با استفاده از اعداد و ارقام نتيجه برنامه‌ريزي و تلاش همكاران خود را نشان داده و به راي دهندگان يادآور شوند كه راي آنها درست بوده و در آينده نيز مي‌توانند به آنها اعتماد كنند.

مسوولان دولت فعلي نيز از اين قاعده مستثني نيستند و هر چند وقت يك بار يكي از مسوولان با ارائه آمار و ارقام مربوط به شاخص‌هاي متفاوت اقتصادي اقدام به مقايسه مي‌كند.

پرويز داوودي، معادن اول رييس‌جمهور و تنها اقتصاد خوانده كابينه نيز در 4 سال گذشته در اين باره اخبار و گزارش‌هاي مختلفي ارائه كرده است. به گزارش خبرگزاري فارس، معاون اول رييس‌جمهور در جريان جشن خودكفايي سيمان گفته است.
«... دولت نهم در هر سال 6 برابر دولت‌هاي ديگر كار كرده است .... در دولت نهم حدود 100هزار كلنگ‌زني شد كه 52هزار طرح به بهره‌برداري رسيده و براساس آمار موجود، تقريبا 6برابر دولت‌هاي ديگر كارشده است».

دقت در اين گزارش آن هم از سوي معاون اول رييس‌جمهور، سوالات بسيار مهمي را در ذهن ايجاد مي‌كند.سوالاتي از اين قبيل كه:
مبناي اين مقايسه چيست؟ آيا به طور مثال سرمايه‌گذاري 6 برابر شده است؟
رشد توليد ناخالص داخلي و ميزان توليد ملي 6 برابر شده است؟
نرخ رشد اشتغال 6 برابر شده است؟ آيا مقياس طرح‌هاي مورد اشاره آقاي معاون اول يكي‌اند؟ به طور مثال طرح‌هاي پتروشيمي، فولادسازي، كارخانه توليد اتومبيل و .... مبناي مقايسه‌اند؟

همه ايرانيان خوشحال‌ مي‌شوند كه دولتي‌ بتواند 6 برابر دولت‌هاي قبلي كار كند و سطح رفاه مادي، اشتغال، تفريح و سرگرمي و .... آنها به همين نسبت رشد كند، اما واقعيت‌ها سرسخت‌اند و در عمل خود را تحميل مي‌كنند و مقايسه‌هاي واقعي ممكن است در همين كوتاه مدت، اغراق‌ها را نشان دهد. در آن روز چه پاسخي خواهيم داشت؟
دقت و انصاف در ارائه آمار و ارقام شرط اعتمادسازي ميان دولت‌ها و شهروندان است و بايد در اين باره احتياط كامل صورت پذيرد تا جامعه و شهروندان به بيهودگي نرسند.

سرمايه

«برنامه پنجم و صندوق توسعه ملي»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي سرمايه به قلم بيژن رحيمي دانش است كه در آن مي خوانيد؛براساس اعلام معاون برنامه ريزي معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي، حساب ذخيره ارزي تا پايان سال 88 فعال خواهد بود و از سال 89 يعني همزمان با شروع اجراي برنامه پنجم توسعه جاي خود را به صندوق توسعه ملي خواهد داد.

اين تغيير با اين هدف انجام مي شود که اتکاي دولت به درآمدهاي نفتي به حداقل رسيده و همان مقداري که در اختيار دولت قرار مي گيرد، مديريت شده و با حساب و کتاب کامل باشد.

با توجه به سازوکار تعريف شده براي صندوق توسعه ملي و نحوه کارکرد آن مي توان اميدوار بود حداقل بخشي از درآمد نفت به طور کامل از دسترس دولت دور نگه داشته شده و امکان استفاده آن براي دولت وجود نداشته باشد البته صندوق توسعه ملي مزيت ديگري نيز دارد. در شرايط تاسيس اين صندوق ذکر شده دولت بايد درصد مشخصي از درآمد نفت را بدون هيچ گونه ملاحظه اي به اين صندوق واريز کند تا از طريق اين صندوق در اختيار بخش خصوصي قرار گيرد. ابتدا قرار بود حدود 40 درصد درآمدهاي حاصل از فروش نفت به اين صندوق اختصاص يابد که با توجه به آخرين تغييرات ميزان ورودي درآمدهاي نفت به اين صندوق به 20 درصد رسيده البته نسبت به عملکرد دولت در حساب ذخيره ارزي باز هم شرايط بهتري را ايجاد خواهد کرد.

مهم ترين تفاوت صندوق توسعه ملي با حساب ذخيره ارزي در همين دو نکته است يعني دولت به هيچ وجه ديگر به منابع اين صندوق دسترسي ندارد و ديگر آنکه درصد واريز شده به اين حساب مشخص است. البته در زمان تاسيس حساب ذخيره ارزي نيز به اين نکته توجه شده بود که بخش مهمي از اين درآمد به سمت بخش خصوصي هدايت شود. همچنين اين صندوق به عنوان يک منبع براي تامين و کاهش نوسانات درآمدهاي نفتي و اتفاقات احتمالي باشد اما با توجه به اينکه به ساختار اصلي و سازوکار حساب ذخيره ارزي توجه چنداني نشد اين حساب فقط بيشتر صرف برداشت هاي دولت شد. به هر حال با توجه به اينکه ساز و کار صندوق توسعه ملي در نکات بسيار مهمي با حساب ذخيره ارزي متفاوت است، مي توان اميدوار بود دسترسي بخش خصوصي و ايجاد ساختارهاي ايجاد شده با استفاده از منابع اين صندوق بسيار بيشتر باشد.
* کارشناس سابق سازمان مديريت
 
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری