کد خبر ۸۰۹۶۵۳
تاریخ انتشار: ۱۱:۱۸ - ۰۴ آبان ۱۴۰۰ - 26 October 2021
هشدار كارشناس ارشد تحليل بازار موادمخدر؛
اگر طالبان،یکی دو سال كشت خشخاش را كاهش دهد، حتما افزايش قيمت مخدرها و تغيير الگوي مصرف در ايران اتفاق مي‌افتد. 

بنفشه سام‌گيس در شرق نوشت: از ميان نقشه‌هاي مونيتورينگ سالانه دفتر مبارزه با موادمخدر و جرم ملل متحد UNODC درباره وضعيت كشت خشخاش در افغانستان، چهار نقشه مهم‌تر از بقيه است؛ نقشه‌هاي سال 2000، 2001، 2003 و 2020. مختصات اين چهار نقشه از وضعيت كشت خشخاش و توليد موادمخدر در دوره اول حكومت امارت اسلامي (1996 تا 2001) و سال‌هاي حضور نظاميان امريكا و ائتلاف غرب، تكليف افغانستان را با دنيا مشخص كرده و براي سران دولت‌هايي كه چند هزار كيلومتر دورتر، پشت ميز نشسته‌اند و براي آينده «افغانستان بدون خشخاش» برنامه مي‌نويسند، يك پيام واضح دارد؛ گذشته تجارت موادمخدر در افغانستان، وابسته طالبان نبود، آينده تجارت موادمخدر در افغانستان، وابسته طالبان نيست.

طالبان، يكي و شايد حقيرترين عنصر حاضر پاي سفره تجارت موادمخدر افغانستان است اگر چه كه در اين 20 سال كه به عنوان مخالف دولت مركزي، سراسر كشور را به جنگ و خون كشيد، جيب‌هاي خود را با زر حاصل از سوداي ترياك افغاني در اقصي‌نقاط آسيا و اروپا و آفريقا انباشت.

اما روز 24 سپتامبر 2021 كه ده‌ها تاجر افغان، خشنود و مطمئن، نشسته پاي بساط قيمت‌گذاري ده‌ها كيلو حشيش و هرويين در قندهار، رو به دوربين عكاس فرانس پرس عكس يادگاري گرفتند و ساعاتي بعد هم هركدام در كوره‌راهي گم شدند، طالبانِ در راس قدرت، به اين مهماني دعوت نبود.

سران قدرت‌هاي بزرگ، اين‌بار، در دومين نوبتي كه قرعه قدرت به نام امارت اسلامي افتاد، بايد دست از فريب خود و دنيا بردارند. «افغانستان بدون خشخاش»، مثل زنبور عسلي است كه بالي براي جهيدن ندارد. 

   

تحلیل كارشناس ارشد بازار موادمخدر در مورد وضعیت تجارت تریاک افغانستان و نقش طالبان

 استاد يكي از دانشگاه‌هاي افغانستان است؛ يك پژوهشگر در علوم سياسي و اقتصاد كه در دهه 2010 ميلادي، تحقيقات مهمي درباره امنيت غذايي و نحوه اجراي كشت جايگزين در ولايات شمال و شمال شرق كشور انجام داد. خيلي زودتر از ما شنيده كه طالبان وعده توقف تجارت موادمخدر داده. مي‌گويد خيلي زودتر از 15 آگوست؛ روز فرار اشرف غني؛ رييس‌جمهوري سابق از افغانستان، طالبان وعده مي‌داد كه لكه ننگ «كارخانه موادمخدر» را از شناسنامه افغانستان پاك خواهد كرد.

به جاي جواب، سوال مي‌پرسد: «اگر طالب‌ها، تجارت كوكنار را حرام مي‌دانند، چرا هنوز از سرحدات هلمند و قندهار و فراه كه مي‌گذري، نشئه بوي ترياك تازه به عمل آمده مي‌شوي؟ همشيره، 109 هزار هكتار زمين در هلمند زير كشت خشخاش است. مي‌تواني ابعاد اين عدد را تصور كني؟ 109 هزار هكتار را؟ 38 هزار هكتار در قندهار، 27 هزار هكتار در فراه، نزديك مرزهاي شما، چرا هنوز فرش اين زمين‌ها، غوزه‌هاي خشخاش است؟»


 نه 109 هزار هكتار را مي‌توانم تصور كنم، نه 38 هزار هكتار را و نه 27 هزار هكتار را. به نقشه‌هاي افغانستان نگاه مي‌كنم، به نقشه‌هاي 2000، 2001، 2003، 2020. 

مروري بر اعداد
به استناد گزارش‌هاي UNODC، سال 1994 و در آغاز حكومت امارت اسلامي، 71470 هكتار از زمين‌هاي افغانستان زير كشت خشخاش بود. درآ‌ن سال، ولايت هلمند (جنوب) با 29579 هكتار، كانون اصلي كشت محسوب مي‌شد و ننگرهار (شرق) با 29081 هكتار، اروزگان (مركز) با 6211 هكتار، قندهار (جنوب شرق) با 4034 هكتار و بدخشان (شمال شرق) با 1714 هكتار در رده‌هاي بعدي كشت خشخاش افغانستان بودند.

سال 1999، وسعت كل مزارع خشخاش افغانستان، 90983 هكتار بود و در اين سال 4581 تن ترياك از مزارع خشخاش به دست آمد درحالي‌كه هر كيلو ترياك تازه 72 دلار پاي مزرعه فروخته مي‌شد.

27 جولاي 2000، ملامحمد عمر؛ رهبر طالبان، در يك پيام راديويي، براي سومين‌بار طي دو سال پيش از آن، كشت خشخاش را ممنوع كرد و درحالي‌كه زمزمه حمله امريكا و متحدانش به افغانستان شنيده مي‌شد، براي انقضاي اين ممنوعيت، شرط گذاشت؛ آزادي كشت به محض ورود نظاميان ايالات متحده و ائتلاف غرب به خاك افغانستان.

سال 2000، از 82172 هكتار مزرعه خشخاش، 3275 تن ترياك به دست آمد و هر كيلو ترياك تازه در ولايت بدخشان، 52 دلار فروخته شد. سال 2000، 91 درصد از خاك افغانستان تحت كنترل طالبان بود و 96 درصد از مزارع خشخاش در محدوده نفوذ طالبان قرار داشت.

تا سال 2001، به دنبال اجراي دستور ملاعمر، سطح زير كشت خشخاش به 7606 هكتار كاهش يافت (74566 هكتار كمتر از سال 2000) و 185 تن ترياك توليد شد (3115 تن كاهش نسبت به توليد سال 2000) دو سال بعد از حمله نظاميان امريكا و ائتلاف غرب به افغانستان، سال 2003، 80 هزار هكتار از زمين‌هاي افغانستان به مزرعه خشخاش تبديل شده بود (72394 هكتار افزايش نسبت به سال 2001) و در اين سال 3600 تن ترياك توليد شد (3415 تن افزايش نسبت به سال 2001) و هر كيلو ترياك تازه، 283 دلار به دلالان فروخته شد. (231 دلار گرانتر از سال 2000)

به استناد گزارش سازمان ملل، در سال 2003، 264 هزار خانواده افغان با جمعيتي معادل يك ميليون و 716 هزار نفر (7 درصد جمعيت سال 2003 افغانستان) مشغول به كشت خشخاش بودند. 


 آوريل 2021، كارشناسان UNODC در گزارش جديد از مونيتورينگ توليد موادمخدر در افغانستان، نوشتند كه در سال 2020، 224 هزار هكتار زمين زير كشت خشخاش بوده (144 هزار هكتار بيشتر از وسعت سال 2003) كه از هر هكتار هم به‌طور متوسط 28 كيلو و در مجموع، 6300 تن ترياك به دست آمده (2700 تن بيشتر از مجموع توليد سال 2003) و هر كيلو ترياك تازه، 42 دلار به دلالان فروخته شده است. (189 دلار ارزان‌تر از سال 2003) 

 مرور تصاوير
 هر تغيير در تراز تجارت موادمخدر در افغانستان، براي ايران يك خطر بسيار بزرگ است.

تجارت موادمخدر با عرصه گسترده كشت يا توليد (بسته به نوع ماده مخدر يا محرك)، فرآوري، تبديل، آماده‌سازي براي عرضه كلان، بارگيري براي ترانزيت و قاچاق و در نهايت، توزيع در سطح خرد، مجموع اين فرآيند معادل «جرم سازمان‌يافته» است با زيرشاخه‌هاي ناديدني؛ پولشويي، قاچاق انسان (كودكان و زنان) آدم‌ربايي، قتل، سرقت، تهديد، زورگيري، تصرف به عنف، قمار و فحشا، از جمله زيرشاخه‌هاي تجارت موادمخدر است.

علاوه بر آنكه قربانيان اين تجارت؛ مصرف‌كنندگان موادمخدر يا محرك، بيشترين بار اقتصادي را بر دوش دولت‌ها تحميل مي‌كنند؛ طلاق و فروپاشي خانواده، فحشاي زنان معتاد، ناتواني فرد مصرف‌كننده از ادامه روال عادي زندگي و بخصوص، ادامه اشتغال، بيكاري و سست‌شدن چرخ توليد و خدمات به دليل حذف نيروهاي در سن اشتغال كه گرفتار بيماري اعتياد شده‌اند، افزايش جرايم خرد و شيوع ناامني، تمركز بخش مهمي از اعتبارات ريالي و انساني دولت‌ها بر مبارزه با قاچاق موادمخدر.

.....اينها، نمودهاي بيروني آسيب تجارت موادمخدر افغانستان براي همسايگانش و از جمله ايران در اين سه دهه قد كشيدن نهال توليد موادمخدر در همسايه شرقي بوده است.

خطر مهم‌تر كه همه اين نمودها را زير بال خود دارد، تغيير لانه‌گزيني شبكه توليد موادمخدر طي 20 سال گذشته است. در نقشه سال 2000 افغانستان، تمركز شبكه توليد، در شرق اين كشور و نوار مرزي با كشورهاي پاكستان و هند است.

سال 2001 و پس از اجراي فرمان ملا عمر درباره ممنوعيت كشت، غرب افغانستان، عاري از كشت خشخاش يا با وسعت حداقل است.

سال 2001، از مجموع 34 ولايت افغانستان، فقط در ولايت بدخشان (شمال شرق و هم‌مرز با چين، پاكستان و تاجيكستان) وسعت كشت بالاي 1000 هكتار است (6342 هكتار).

دو سال پس از حمله امريكا و متحدانش به افغانستان، نقشه مناطق كشت خشخاش افغانستان، تغيير چهره داده و ولايات هم‌مرز با ايران؛ نواحي درگير جنگ شبه‌نظاميان و طالبان با نظاميان امريكا و ائتلاف غرب و دولت مركزي، به مناطق اصلي كشت خشخاش تبديل مي‌شوند.

از پيام نقشه 2020 بايد بسيار نگران باشيم چرا كه در شناسنامه نقشه سال 2000 يا حتي 2003، از مجموع 34 ولايت، فقط 6 ولايت ننگرهار، هلمند، بدخشان، اروزگان، غور و قندهار، كشت بالاي هزار هكتار دارند ولي در نقشه 2020، ديگر عدد «هزار» بي‌مفهوم است و صحبت از «بالاي 10 هزار» است.

در اين نقشه، تمام ولايات هم‌مرز يا نزديك به ايران - غير از هرات كه مسير تردد تجاري اتباع افغان و ايران است - بالاي 10 هزار هكتار كشت خشخاش دارند؛ بلخ (مجاور با ازبكستان) 5946 هكتار، فارياب (مجاور با تركمنستان) 13083 هكتار، هلمند (مجاور با پاكستان) 115597 هكتار، قندهار (مجاور با پاكستان) 20555 هكتار، بادغيس (مجاور با تركمنستان) 22402 هكتار، فراه (مجاور با ايران) 10483 هكتار. 

چرا طالبان مهره اصلي تجارت موادمخدر افغانستان نيست؟
 تيم كارشناسان unodcp در گزارش فوريه 2001، از نتيجه بازديد 23 ولايت و 10030 روستاي افغانستان چنين نوشتند: «با وجود دستور اكيد طالبان به ممنوعيت كشت، كشت خشخاش به صورت مخفيانه در مزارع، باغ‌هاي خصوصي محصور با ديوارهاي بلند، در مناطق خارج از كنترل طالبان، در دره‌ها، مناطق ناامن و درگير جنگ داخلي، مناطق كوهستاني و صعب‌العبور كه رسيدن به آنها جز سوار بر چارپايان ممكن نيست، مناطق تحت نفوذ قبايل و طوايف ادامه دارد.

نزديك مرز پاكستان (تحت نفوذ قبايل) كابل، ننگرهار (در ارتفاعات كوهستاني و دورافتاده) اروزگان، هيرمند (در ارتفاعات كوهستاني) غور، كنار (در مناطق ناامن و درگير جنگ داخلي و تحت نفوذ شبه‌نظاميان) جريب‌هاي وسيع كشت خشخاش مشاهده شده است.»

طالبان در تجارت موادمخدر افغانستان، نگهبان است؛ نگهبان هيچ‌كاره

 محمدرضا فروغي؛ كارشناس ارشد تحليل تجارت موادمخدر، در گفت‌وگو با «اعتماد»، هر گونه خوش‌بيني نسبت به توقف كشت خشخاش در افغانستان و توليد موادمخدر در اين كشور را رد مي‌كند.

بهانه اين گفت‌وگو، التهاب بازار خرده‌فروشي هرويين افغاني در اروپا، گراني سه‌برابري قيمت هرويين افغاني در اين بازار دوردست بعد از اولين مصاحبه رسمي ذبيح‌الله مجاهد؛ سخنگوي طالبان و اعلام قصد جدي امارت اسلامي براي توقف تجارت موادمخدر بود.

استدلال فروغي براي بي‌معنا بودن اين اعلام اين است كه طالبان، مهره بسيار كوچكي در نرد خشخاش است. پيام خلاصه اين گفت‌وگو اين است كه «طالبان در تجارت موادمخدر افغانستان، يك نگهبان است. يك نگهبان هيچ‌كاره.»

   21 سال قبل، زماني كه طالبان در افغانستان مستقر بود، ملا عمر دستور به كاهش كشت خشخاش در افغانستان داد و به فاصله يك سال، اين دستور اجرا شد. آمارهاي رسمي از سطح زير كشت خشخاش در سال 2001 تاييد مي‌كند كه در تمام ولايات؛ حتي ولاياتي مثل هلمند و ننگرهار با مزارع خشخاش بالاي 10 هزار هكتار، كشت متوقف شد. ضمن به خاطرسپاري آنچه طي 21 سال گذشته در افغانستان اتفاق افتاده، چند هفته قبل، سخنگوي طالبان، باز هم از ممنوعيت عنقريب تجارت موادمخدر در افغانستان خبر داد. سال 2000، كمتر از 80 هزار هكتار زمين زير كشت خشخاش بود، سال 2020، 224 هزار هكتار. ولي اين‌بار، در فاصله 15 آگوست (فرار اشرف غني از افغانستان) تا امروز، طالبان هيچ اقدامي براي اجراي اين شعار انجام نداده. سوال اين است كه كاهش كشت سال 2001، در آن شرايط نامساعد اقتصادي و در حالي كه سايه حمله امريكا در آسمان افغانستان بود، چطور امكان‌پذير شد و حالا و صرفنظر از ميزان پايبندي طالبان به ماهيت اين شعار، با وجود تغيير همه شرايط و بخصوص، تنوع گروه‌هاي تروريستي همكار با طالبان و قدرتمندي ناركوتروريسم در افغانستان، آيا مي‌توان انتظار داشت كه طالبان، بازهم قادر به تحقق اين وعده باشد؟
 براي تحليل علت و چگونگي كاهش كشت خشخاش در سال 2001، بايد به چند نكته مهم مرتبط با مساله توليد موادمخدر در افغانستان توجه كنيم.

نخست آنكه تحليل كاهش كشت خشخاش در سال 2001، بايد از منظر جامعه‌شناختي مورد بررسي قرار گيرد چون تجارت موادمخدر، يك پديده اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي است و كشت خشخاش و توليد موادمخدر در افغانستان، يك واقعيت اقتصادي، سياسي و فرهنگي است. حتي مي‌توان گفت يك هنجار نيمه‌آشكار يا نسبتا آشكار براي جامعه افغانستان است؛ براي نخبگان، رجال سياسي و تمام اقشار جامعه افغانستان.

اين واقعيت، كاركرد هم دارد؛ كاركرد اقتصادي، اجتماعي و حتي سياسي. همين كاركردها باعث شده بازيگراني كه در اين عرصه مداخله مي‌كنند هم، جنس‌شان از جنس اين كاركردها باشد.

به اين معنا كه دولت مركزي (به عنوان حاكميت ائتلاف غرب كه حداقل 20 سال در افغانستان حاكم بوده) طالبان (كه همان مجاهدان و جنگ‌سالاران سنتي هستند) تجار، مالكان بزرگ زمين‌هاي كشت خشخاش، شبكه‌هاي قاچاق، سرويس‌هاي جاسوسي همكار با همسايگاني همچون پاكستان يا ائتلاف غرب، تمام اين گروه‌ها از كشت خشخاش و توليد موادمخدر افغانستان بهره‌برداري كردند و مي‌كنند.

موادمخدر افغانستان، براي تمام اين بازيگران، حائز اهميت است و طي 50 سال اخير و بخصوص، طي 20 سالي كه گذشت، ثابت شد كه اين بازيگران، هم از توليد موادمخدر افغانستان به عنوان يك ابزار استفاده مي‌كنند، هم در روند توليد مداخله دارند.

توجه كنيد كه طالبان در فاصله سال‌هاي 1996 تا 2000 چنين شعاري نداد با وجود آنكه 80 الي 90 درصد افغانستان را تصرف كرد. حتي در اخبار نيمه‌رسمي گفته مي‌شد كه ملا عمر، فتوا داده كه براي مبارزه با غرب و دولت‌هاي استعماري يك سلاح وجود دارد و آن هم هرويين است و صادرات هرويين به غرب را مباح بلكه واجب دانسته بود.

سال 1996 در افغانستان حدود 1248 تن ترياك توليد شد و اين ميزان توليد در يك روند صعودي و تا سال 1999 به 4565 تن رسيد اما سال 2000، سطح توليد تا 3000 تن كاهش يافت. چرا؟ به دليل نوع برخورد سياسي و تهاجمي طالبان نسبت به حاكميت و مراودات بين‌المللي؛ به اين معنا كه بعد از 3 سال، اين گروه به اين تجربه رسيد كه بايد برخي موازين سياسي يا اجتماعي را تعديل كند.

به همين دليل، سال 2000 رهبران طالبان از قول ملاعمر نقل كردند كه «اگر بخواهيم، مي‌توانيم جلوي توليد موادمخدر در افغانستان و صادرات به اروپا را بگيريم.»

يك سال پس از اين اعلام و در سال 2001، توليد ترياك در افغانستان به 185 تن كاهش يافت و طالبان به دنبال همان تغيير موضع، كشاورزان، سلف‌خرها، تجار و باقي اعضاي اين چرخه را وادار به كاهش كشت و توليد و تجارت موادمخدر كرد اما از سال 2001 و بعد از حمله امريكا به افغانستان، صعود دوباره تجارت موادمخدر رقم خورد.

بنابراين، بايد به تفاوت 20ساله جامعه افغانستان؛ جامعه سال 2001 و 2021 هم توجه كنيم. سال 2001، سطح آگاهي سياسي، اجتماعي و فرهنگي مردم افغانستان، نياز اين مردم و سطح پذيرش واقعيت‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي‌شان تحت‌تاثير عوامل مختلف بود و طالبان در آن زمان، از همان داشته‌هاي خودش و عمدتا ناظر بر قدرت نظامي و خشونت بي‌حد و حصر، استفاده كرد و توانست ذهن و آگاهي مردم را به اين سمت پيش ببرد كه مواجهه با حاكميت طالبان و هرگونه سرپيچي، مجازات سنگين غير قابل‌گريز به دنبال خواهد داشت.

آن مردم هم از نظر سياسي چندان آگاه نبودند و قابليت مقاومت و مقابله با حاكميت طالبان را نداشتند و به همين سبب، صددرصد تبعيت كردند. در سال 2001، حدود 97 درصد كشاورزان، تجار و باقي بازيگران عرصه توليد موادمخدر در افغانستان، پذيرفتند كه سطح زير كشت خشخاش كاهش يابد.

خشونت بي‌حد حكومت طالباني و شيوه مقابله با مردم در آن زمان در جامعه بسته افغانستان، زمينه و قابليت پذيرش اين دستور را ايجاد كرد و بنابراين، در سال 2001، طالبان در سركوب كشت خشخاش موفق شد. امروز اما چنين موفقيتي به دست نمي‌آيد. چرا؟ طي هفته‌هاي گذشته، شاهد تظاهرات زنان معترض افغانستان در خيابان‌هاي كابل بوديم.

امروز، بازيگران مختلف در افغانستان، از حكومت فراگير و از قانونمداري حرف مي‌زنند. طالبان، امروز چاره‌اي جز تغيير مواضع و رفتارهايش ندارد چون سطح آگاهي اجتماعي و سياسي مردم افغانستان و رويكرد كشورها و جامعه بين‌المللي را متفاوت با 2001 مي‌بيند.

البته انتظار تغيير سياست‌ها و برنامه‌هاي طالبان در آينده نزديك، اجتناب‌ناپذير است. امروز و با گذشت دو ماه از تصرف كابل و طرح برخي قول‌ها از سوي طالبان، شاهد هستيم كه به تدريج، به جمع‌بندي‌هاي جديدي از حكمراني مي‌رسند و مواضع و برنامه‌هاي خود را يكي پس از ديگري تغيير مي‌دهند.

علت اين تغيير رويكرد چيست؟ اين تغييرات ناشي از شرايط امروز كشور است؛ وضعيت بهداشت و درمان در افغانستان، بسيار ناكارآمد و در آستانه فروپاشي است، بروز قحطي و بحران غذايي در افغانستان، قابل پيش‌بيني است، بخش قابل توجهي از منابع مالي دولت اشرف غني براي اداره كشور، از طريق كمك‌هاي بين‌المللي تامين مي‌شد كه حالا همه آنها قطع شده، با وجود منابع زيرزميني غني و معادن ارزشمند در افغانستان، توان و امكان فني مهندسي و تجهيزاتي براي استخراج آنها و بدون كمك كشورهاي خارجي وجود ندارد، ذخاير ارزي و پولي افغانستان در بانك‌هاي خارجي بلوكه شده و كشور در نوعي از محاصره اقتصادي گرفتار شده، ساختار بروكراسي و اداري كشور به واسطه نداشتن تخصص نيروهاي طالبان، دچار ركود كامل و اداره داخلي كشور، مختل شده، در خوش‌بينانه‌ترين وضعيت، كارشناسان معتقدند طالبان سالانه حداكثر به 500 الي 700 ميليون دلار از منابع داخلي دسترسي خواهند داشت درحالي‌كه دولت اشرف غني، براي امور روزمره و داخلي كشور، سالانه 11 ميليارد دلار بودجه صرف مي‌كرده است، طالبان، ظرف يك هفته گذشته، تمام كاركنان و مديران دولتي اخراج‌شده را، دوباره به كار فراخواند در‌حالي‌كه تا چندي قبل، مصر بر پاكسازي اداري بود و چه بسا نيروهاي نظامي هم در آينده نزديك، دوباره دعوت به كار شوند.

واقعيت اين است كه طالبان از اداره كشور ناتوان خواهد بود و بنابراين، سياست «كشور عاري از كشت خشخاش» نيز به واسطه وجوه و تاثيرات عميقي كه دارد، چندان دوام نخواهد داشت.

در واقع، در سال 2001، نگرش و پذيرش مردم افغانستان، موفقيت طالبان در حصول كاهش كشت خشخاش را رقم زد اما نگرش امروز اين مردم، طالبان را به خواسته‌هايش نمي‌رساند. توليد موادمخدر در افغانستان، صرفا وابسته حاكميت حكومت مركزي نيست بلكه مولفه‌هاي ديگر هم تاثيرگذار است؛ مولفه‌هايي كه اتفاقا به دليل همخواني با بنيان طالبان بسيار جدي‌تر مي‌شود؛ بيش از 95 درصد مزارع خشخاش در افغانستان، در مناطق تحت حاكميت پشتون‌هاست.

پشتون‌ها چه كساني هستند؟ خود طالبان. پس پيوند قوميتي اجتناب‌ناپذير بين توليد ترياك و پشتونستان و طالبان وجود دارد. علاوه بر اين، مزارع بزرگ خشخاش، در مناطق تحت سيطره جنگجويان قوميتي طالبان است؛ در ولاياتي همچون هلمند، قندهار، ننگرهار. طالبان نمي‌تواند اهميت جغرافياي افغانستان و قوميت صاحب نفوذ در اين كشور را ناديده بگيرد علاوه بر آنكه از سال‌ها قبل، بخش قابل توجهي از اقتصاد افغانستان؛ اقتصادي كه سفره اصلي كشاورزان را شكل مي‌دهد، وابسته به كشت خشخاش است. 


  يعني با چنين مولفه‌هايي، حتي اگر امارت اسلامي هم بخواهد تصميم به كاهش توليد موادمخدر بگيرد، طوايف و قبايل و ذينفعان تجارت ترياك كه از زيرشاخه‌هاي طالبان هستند، چنين اجازه‌اي نخواهند داد؟
 صددرصد مخالفت مي‌كنند. علاوه بر قبايل و طوايف، توليد موادمخدر در افغانستان، از يك پشتوانه مردمي برخوردار است چون سفره كشاورزان فقير، وابسته به كشت خشخاش و توليد موادمخدر است. 


   5 سال قبل اعلام شد كه حدود 300 هزار خانواده كشاورز، از كشت خشخاش ارتزاق مي‌كنند. 
 لايه‌هاي ديگري هم از اين تجارت نفع مي‌برند؛ عناصر واسط در نگهداري، پردازش ترياك، بسته‌بندي، حمل و .... توليد موادمخدر، يك چرخه اقتصادي با عناصر به هم پيوسته و متشكل از چند لايه غير قابل انكار است. بخش قابل توجهي از جنگجويان افغانستان، مشغول به حمل موادمخدر هم هستند.

توليد موادمخدر در افغانستان، يك صنعت گره‌خورده با كشاورزي است. پيوستگي اين چرخه را نمي‌توان ناديده گرفت. متوقف كردن توليد موادمخدر، به خصوص در شرايط فعلي، صرفا با يك سياست‌گذاري امكان‌پذير نيست.

طالبان در دوره اول حضور خود، وحشت و ترسي در جامعه افغانستان ايجاد كرد كه امروز در ايجاد اين حجم وحشت موفق نبوده است.

با وجود آنكه دولت مركزي سقوط كرد و ارتش هم در مقابل اشغال كشور توسط طالبان، مقاومتي نداشت اما امروز شاهد هستيم كه زنان و مردان در قبال سياست‌هاي مختلف اجتماعي، اقتصادي طالبان، دست به مخالفت‌هاي مدني مي‌زنند. بنابراين، در اقشار پايين‌دست افغانستان، خبري از ترس و وحشت آن سال‌ها نيست. اقشار بالادست و صاحبان قدرت؛ روساي طوايف، تجار منطقه‌اي ترياك و صاحبان مزارع بزرگ خشخاش و سلف‌خرهاي عمده هم امروز، عناصر موثر در اين تجارت به شمار مي‌آيند. 


  كه حتي قدرتي بيشتر از طالبان دارند؟
 مي‌توان اين‌طور قلمداد كرد. به اعتقاد من، امروز نه فقط در مورد توليد و تجارت موادمخدر، حتي در مورد مسائل اجتماعي و مدني و نحوه حكمراني و تركيب جمعيتي، شعارهاي طالبان بسيار متفاوت با 20 سال قبل است.

طالبان اين‌بار با اين شعارهاي متفاوت مي‌خواهد وجهه بين‌المللي و اجتماعي خودش را تقويت كند تا يك دوره گذرا را طي كرده و استقرار و حاكميت خود و در واقع، به رسميت شناخته شدن خود توسط كشورهاي همسايه، منطقه و جامعه بين‌المللي را به سطح قابل قبولي برساند.

اما بعد از اين دوره گذرا چه اتفاقي خواهد افتاد؟ تفكرات طالبان نشات‌گرفته از گرايش مذهبي افراطي فرقه «ديوبندي» است.

اين فرقه، در تمام اصول خود قائل به نگرش انحصاري و تك‌بعدي و خودداري از پذيرش هر نظر غير است.

همين امروز، رهبران و فرماندهان طالبان، واكنش‌هاي متفاوتي در قبال مسائل مطرح‌شده داشته‌اند؛ بعضي از فرماندهان در واكنش به درخواست كشورهاي همسايه براي تشكيل حكومت فراگير، مخالفت جدي داشتند و حتي بر عليه عمران خان كه متحد اصلي آنها بود، تظاهرات كرده و پرچم پاكستان را از كاميون‌هاي عبوري پاكستان كندند. اين رفتارها و واكنش‌ها، نشان‌دهنده بنيان فكري و روش برخي از فرماندهان طالبان است.

بنابراين، اگر طالبان، شعار توقف تجارت موادمخدر مي‌دهد، شايد براي يك يا دو سال اين شعار اجرا شود تا طالبان به مقبوليت و مشروعيت جهاني و منطقه‌اي با همان مولفه‌هاي مد نظر خود برسد چون يكي از ابزارهاي دستيابي به اين مقبوليت، كاهش كشت خشخاش در افغانستان است اگرچه كه تاكيد دارم كاهش كشت خشخاش، در كوتاه‌مدت، بر بازار توزيع و عرضه تاثير ملموسي نخواهد داشت. 


   به دليل حجم فعلي ذخاير ترياك در انبارهاي افغانستان كه نزديك به 10 هزار تن است؟
 انبارهاي افغانستان هميشه انباشته از ترياك است.

اعدادي كه نهادهاي بين‌المللي (و از جمله دفتر مقابله با موادمخدر و جرم سازمان ملل) و دولت افغانستان (و از جمله وزارت داخله) از ميزان توليد ترياك اعلام مي‌كنند، 50 الي 60 درصد آمار واقعي است چون در مقوله توليد، ما با ترياك بالقوه و ترياك بالفعل سر و كار داريم.

ترياك بالقوه، حجم خشخاش در مزارع است و ترياك بالفعل، موجودي انبار و بازار عرضه است. بنابراين، اگر طالبان براي دو سال هم دستور به ممنوعيت يا كاهش كشت خشخاش بدهد، بازار موادمخدر چندان تحت‌تاثير قرار نمي‌گيرد جز اينكه قيمت مواد گران خواهد شد. درحالي‌كه همين وقفه موقت، براي طالبان، مقبوليت و مشروعيت منطقه‌اي و بين‌المللي به دنبال خواهد داشت. 


   برداشت من از توضيحات شما اين است كه امروز، طالبان، اگر بخواهد هم، به دليل مولفه‌هاي متاثر از شرايط اجتماعي و سياسي و اقتصادي افغانستان نمي‌تواند ممنوعيت و توقف كشت و توليد و قاچاق موادمخدر را در افغانستان عملياتي كند. علاوه بر مولفه‌هايي كه اشاره كرديد، شرايط امروز منطقه، با شرايط دهه 1990 متفاوت نيست؟ در دهه 1990 تنوع گروه‌هاي تروريستي كه با طالبان سر يك سفره مي‌نشستند، تا اين حد نبود. سال قبل در گزارشي ديدم كه حداقل 20 گروه تروريستي با گرايش‌هاي مختلف، در مناطق شمال و غرب كشور و نزديك به مرز مشترك با ايران، با طالبان همكاري مي‌كنند؛ گروه‌هاي تروريستي‌اي كه به دليل تامين امنيت حمل و قاچاق محموله‌هاي موادمخدر توليد شده در افغانستان، از درآمد نهايي سهم دارند. اين گروه‌ها هم اجازه نخواهند داد كه طالبان با اجراي چنين شعاري درباره كاهش يا ممنوعيت كشت خشخاش و تجارت موادمخدر، درآمد آنها را قطع كند. 
 اين حرف درست است اما بيشتر از اينكه در شمال يا غرب افغانستان در جست‌وجوي گروه‌هاي تروريستي همكار با طالبان باشيم، بايد در جنوب و جنوب شرق افغانستان ردپاي اين گروه‌ها را دنبال كنيم؛ در مناطق هم‌مرز با پاكستان.

در اين مناطق، جدي‌ترين و موثرترين عناصر تروريستي فعال هستند؛ تروريست‌هايي كه با طالبان پيوند زمينه‌اي و ريشه‌اي دارند؛ در مناطقي مثل وزيرستان شمالي و اغلب هم پشتون هستند.

بخش قابل توجهي از ساكنان ايالت بلوچستان پاكستان هم، اگرچه كه بلوچ هستند ولي به دليل پيوند بسيار جدي با پشتون‌ها، همكاري‌هاي موثري با طالبان دارند.

بيش از يك‌سوم هرويين افغانستان، در نوار مرزي جنوب و جنوب شرق، بين مرز پاكستان و افغانستان توليد مي‌شود.

ترانزيت همين حجم از توليدات هرويين در جنوب و جنوب شرق افغانستان، از گذرگاه‌هاي امن تحت سلطه و حمايت پشتون‌ها، شبه‌نظاميان يا طالبان پاكستان عبور مي‌كند.

بنابراين، اقتصاد و تجارت اين منطقه وابسته به اين جريان‌هاي قومي و تروريستي همكار با طالبان است.

اين وابستگي، سابقه 35ساله دارد. تا 30 سال قبل، مزارع كشت خشخاش و شاهدانه در پاكستان، وسعت قابل توجهي داشت و بخش زيادي از درآمد مرزنشينان، از كشت داخلي شاهدانه و خشخاش و توليد موادمخدر تامين مي‌شد ولي از 30 سال قبل به اين سو كه دامنه كشت خشخاش و شاهدانه در پاكستان كاهش يافت، شاهد افزايش وابستگي مستقيم اين نواحي به تجارت قاچاقچيان موادمخدر و تراست‌هاي منطقه‌اي پاكستاني‌ها با افغان‌ها و انشعابات در قوميت پشتون هستيم چون در اين مناطق، بلوچ‌ها و پشتون‌ها حاكم هستند.

در سوي مقابل؛ در نوار شمالي افغانستان، مجموع استعداد كشت خشخاش، حداكثر 15 درصد است. حتي در ولاياتي همچون نيمروز و هرات هم استعداد كشت، چندان بالا نيست.

بيش از 75 درصد كشت خشخاش در افغانستان، در ولايات هلمند، قندهار، ننگرهار و زابل است. پيوند ديرينه اين مناطق مرزي با پاكستان، گروه‌هاي تروريستي و در واقع، طالبان پاكستاني را براي اعمال قدرت بر طالبان افغاني و جبر ادامه تجارت موادمخدر مصمم مي‌كند چون يكي از دلايل تداوم اين پيوند مرزي، تامين مالي گروه‌هاي تروريستي قوميتي از طريق تجارت موادمخدر افغانستان است. 


  طي چند سال گذشته، شاخه فعال داعش در افغانستان هم با برخي نيروهاي طالبان در برخي ولايات افغانستان، همكاري‌هايي داشته و حتي مناطقي از كشور را بين خودشان تقسيم كرده بودند. با توجه به اينكه داعش، سلاح‌هاي سنگين در اختيار دارد و مي‌تواند تامين‌كننده امنيت محموله‌هاي قاچاق به اروپا باشد، اجازه خواهد داد كه طالبان، درآمدزايي تجارت موادمخدر را با توقف ولو كوتاه‌مدت كشت و توليد به حداقل برساند؟
 من در زمان كنوني، توان نظامي شاخه خراسان داعش و حتي تعداد نيروهاي اين انشعاب در افغانستان را تا اين حد پرقدرت نمي‌بينم كه بتواند بر طالبان فائق آمده يا حتي در برخي ولايات قدرت را در دست بگيرد.

رفتارهاي امروز داعش در افغانستان، رفتارهاي ايضايي و عمليات ايضايي است مثل بمب‌گذاري‌ها و عمليات انتحاري با اين هدف كه با نمايش نظامي، نيرويي گسيل كند و منطقه‌اي را تحت سيطره بگيرد. مشابه آنچه احمد مسعود در پنجشير انجام داد.

بنابراين، شاخه فعال داعش در افغانستان، فعلا، تواني براي اعمال قدرت بر طالبان از بابت توسعه تجارت موادمخدر ندارد علاوه بر اينكه به باور سياسيون، داعش فعال در افغانستان، لكه بازمانده از داعش سوريه و عراق است كه به افغانستان مهاجرت كرده و شايد هزينه‌هايش توسط سرويس‌هاي جاسوسي امريكا و انگليس و بعضي كشورهاي عربي و حاشيه خليج فارس تامين مي‌شود.

بنابراين، اين شاخه داعش، چندان وابسته به درآمد تجارت موادمخدر افغانستان نيست برخلاف طالبان كه ممكن است سرنوشتي گره‌خورده با درآمد تجارت موادمخدر داشته باشد. 


  بخش عمده‌اي از هرويين عرضه‌شده در بازار اروپا، هرويين افغاني است چون طي سال‌هاي گذشته، به دنبال كاهش توليد ترياك در آسياي جنوب شرقي، توان توليد هرويين در اين منطقه هم تنزل داشته و هرويين توليدشده در نوار شمالي امريكاي جنوبي هم بازار امريكا را تغذيه مي‌كند. بنابراين، بازار اروپا وابسته به هرويين افغانستان است. البته طي 15 سال گذشته، تعداد آشپزخانه‌هاي شيشه هم در افغانستان افزايش داشته و به نظر، توليد مت‌آمفتامين هم با جديت دنبال مي‌شود. تصميم طالبان به توقف ولو كوتاه‌مدت توليد و قاچاق هرويين در افغانستان، چه واكنشي در كارتل‌ها و شبكه‌هاي منتفع از قاچاق هرويين افغانستان به اروپا ايجاد خواهد كرد؟
 قطعا واكنش منفي نشان مي‌دهند.

برآوردها مي‌گويد كه طالبان، حدود 80 هزار نفر نيروي سازمان‌دهي‌شده دارد كه بخش قابل توجهي از اين نيروها، با وجود آنكه زير پرچم گسترده طالبان هستند اما در واقع، تحت سلطه گروه‌هاي خودخوانده؛ تجميعي از جمعيت طالبان و پشتون‌هاي همين ولايات قرار دارند.

پراكندگي جغرافيايي كارگاه‌هاي توليد هرويين در افغانستان نشان مي‌دهد كه اغلب كارگاه‌ها در همان ولاياتي است كه بيشترين سطح مزارع خشخاش را دارند؛ هلمند، قندهار، ننگرهار، لغمان، نورستان، كپتيا.

در همين ولايات هم، جمعيت غالب، پشتون‌ها هستند كه به كار توليد هرويين مشغولند. هنوز هم اصلي‌ترين مسيرهاي ترانزيت هرويين توليدشده در جنوب و جنوب غرب افغانستان، همان مسيرهاي به سمت پاكستان و ايران است اگرچه مسير سومي هم از دو دهه قبل ايجاد شده كه به سمت آسياي ميانه مي‌رود اما سهم عمده ترانزيت، همچنان از گذرگاه‌هاي ايران و پاكستان عبور مي‌كند؛ مسير ترانزيت از پاكستان، هرويين توليدي افغانستان را از مرزهاي آبي پاكستان به آفريقا مي‌رساند تا از اين قاره به اروپا برسد.

مسير ترانزيت معروف «بالكان» هم از ايران مي‌گذرد تا از طريق تركيه به اروپا برسد. تمام گروه‌هاي فعال در اين مسيرها، بر درآمد قاچاق هرويين افغانستان حساب باز كرده‌اند.

حتي پيش‌تر از آن، تمام اعضاي شبكه‌هاي پاكستاني يا افغانستاني كه قاچاقچيان عمده و كارتل‌هاي بومي به شمار مي‌آيند، علاوه بر تامين مالي نظاميان طالبان، با پرداخت حق‌السهم سالانه زير تابلوي زكات، حاميان مالي مدارس علوم ديني و در واقع، مراكز معنوي هدايت‌كننده طالبان هم هستند.

اين پيوندهاي اعتقادي، قوميتي، جغرافيايي و مذهبي بين طالبان و قاچاقچيان افغانستان و پاكستان، همچون حلقه‌هاي زنجير، به يكديگر متصل و بر يكديگر، اثرگذار است. طالبان، نمي‌تواند تاثير و قدرت اين مولفه‌ها را ناديده بگيرد. 


    فكر مي‌كنيد كه اتاق فكر تجارت جهاني موادمخدر و جرايم سازمان‌يافته و اعضاي اين اتاق؛ صاحبان قدرت در عرصه سياست و اقتصاد جهان، چه نقشه‌اي براي آينده قاچاق موادمخدر افغانستان دارد؟ آيا امارت اسلامي اختيار تصميم‌گيري مستقل در عرصه توقف يا توسعه تجارت موادمخدر ضمن توجه به منافع هم‌پيمانانش را دارد؟
 من بين جريان‌هاي سازمان‌يافته تجارت موادمخدر، هيچ اتاق فكر مشتركي نمي‌بينم.

بازار موادمخدر، يك بازار رقابتي است؛ چه در افغانستان، چه در ساير كشورهاي دنيا.

قائل به اين هم نيستم كه بازار موادمخدر، مجري و عرصه اجراي تصميمات صاحبان اصلي شبكه‌هاي بزرگ باشد.

قدرت، پشتوانه بازار عرضه و تقاضاست و در راستاي همين حمايت، مناسبات تصميم‌گيري و اجرا شكل مي‌گيرد. منافع حاميان بازار عرضه و تقاضاي موادمخدر افغانستان، اجازه نمي‌دهد طالبان، تصميم مستقل براي توقف تغذيه بازار بگيرد.

تجار بزرگ عرصه تجارت موادمخدر افغانستان كه مليت‌هاي مختلف دارند؛ افغان، پاكستاني، روس، اقوامي در غرب آسيا و بخشي از جنوب منطقه آسياي ميانه مثل ازبكستان و تاجيكستان، براي حيات اقتصادي اين عرصه جهاني تصميم‌سازي مي‌كنند اما پيش از آن؛ آنچه در ميدان افغانستان اتفاق مي‌افتد؛ حجم كشت، فعاليت كارگاه‌هاي توليد هرويين، ميزان توليد ترياك، وابسته به تصميمات داخلي و منطقه‌اي افغانستان است و تاجر بزرگ هرويين هم براي حفظ مشتريان و تداوم درآمدزايي، خود را به پيروي از اين تصميم‌ها متعهد مي‌داند و بنابراين، نيروي مسلح به كار مي‌گيرد، پول خرج مي‌كند، كشتكاران خشخاش را تحت حمايت‌هاي مالي قرار مي‌دهد، جريانات قومي يا منطقه‌اي ايجاد مي‌كند و بسياري از اين اتفاقات هم در كشور بي‌ثباتي مثل افغانستان، به سهولت امكان‌پذير است. 


   براي آينده بازار عرضه و تقاضا و ترافيك مسير ترانزيت ايران، دو تصوير فرضي پيش رو داريم؛ فرض اول: اگر طالبان، با هدف ايجاد مقبوليت در جامعه جهاني، تجارت ترياك و هرويين را متوقف كند، فرض دوم: اگر جامعه جهاني از پذيرش طالبان خودداري كند و طالبان با هدف انتقام‌جويي از جامعه جهاني يا حتي با هدف احياي اقتصاد افغانستان، وسعت توليد و قاچاق ترياك و هرويين را افزايش دهد. در هر دو صورت، بازار عرضه و تقاضا و ترافيك مسير ترانزيت ايران دچار چه تغييراتي خواهد شد؟ 
 به اعتقاد من، طالبان در دوره جديد حكمراني بر افغانستان، شيوه نمايش يك چهره موجه از خود براي منطقه و جامعه بين‌المللي در پيش گرفته و اين نمايش را استمرار مي‌دهد مگر آنكه با شكست جدي در عرصه ديپلماسي و پذيرش منطقه‌اي مواجه شود.

در فرض اول، در صورتي كه طالبان، شعار خود را عملياتي كرده و حتي به مدت يك يا دو سال، كشت خشخاش را كاهش دهد، حتما به دنبال كاهش توليد ترياك، افزايش قيمت مخدرهاي بر پايه ترياك و تغيير الگوي مصرف در بازارهاي هدف و از جمله ايران كه يكي از بازارهاي هدف نزديك افغانستان است اتفاق مي‌افتد. 


   فقط مخدرهاي برپايه ترياك با وجود آنكه افغانستان از دهه گذشته در توليد مت‌آمفتامين هم فعال شده؟
 امروز، دنيا افغانستان را مساوي با توليد ترياك مي‌داند و گروه‌ها و كارتل‌ها، افغانستان را در رديف توليد‌كنندگان مت‌آمفتامين به حساب نمي‌آورند چون افغانستان قابليت افزايش توليد مت‌آمفتامين را ندارد اگرچه كه امكان دارد.

به دنبال سياست‌هاي طالبان و كاهش توليد ترياك، دامنه توليد مت‌آمفتامين در افغانستان افزايش يابد چون طالبان، توليد مت‌آمفتامين را متوجه خودشان نمي‌داند و نسبت به افزايش يا كاهش آن هم موضع جدي ندارد چون دنيا هم نسبت به توليد مت‌آمفتامين در افغانستان موضع جدي ندارد.

بنابراين، در صورت كاهش توليد ترياك و به دنبال آن، كاهش توليد مرفين و هرويين، در ايران و منطقه، شاهد گراني قيمت مخدرهاي برپايه ترياك خواهيم بود و در چنين شرايطي، مصرف‌كننده داخلي كه قدرت خريد ترياك و هرويين بسيار گران‌تر را ندارد، به سمت مصرف شيشه مي‌رود.

اگر در اين شرايط، توليد شيشه در افغانستان افزايش يابد، قيمت شيشه در ايران هم ارزان مي‌شود و بنابراين، ارزاني قيمت شيشه در رقابت با گراني قيمت هرويين، قابليت رجوع تعدادي از مصرف‌كنندگان به مت‌آمفتامين را افزايش مي‌دهد.

به دنبال كاهش توليد مخدرها در افغانستان، در حوزه ترانزيت هم شرايط متفاوتي ايجاد خواهد شد. با توجه به اينكه مبدا مسير بالكان، از ايران است كه سپس به سمت تركيه و اروپا ادامه مي‌يابد، به دنبال كاهش دسترسي بازار داخلي ايران به هرويين و ترياك به دليل گراني قيمت و تغيير الگوي مصرف به سمت مت‌آمفتامين، خاستگاه ترانزيت مخدرهاي افغانستان افزايش مي‌يابد و در اين‌صورت، مقدار زيادي از هرويين قاچاق، به جاي ريزش در بازار ايران در مسير ترانزيت به سمت اروپا حمل مي‌شود چون سودآوري بيشتر و به‌صرفه‌تر براي شبكه قاچاق دارد. 

   چند برابر قيمتي كه در بازار خرده‌فروشي ايران، به ريال عرضه مي‌شد، در بازار عمده‌فروشي اروپا به يورو فروخته مي‌شود. 
 دقيقا و اين شرايط هم، كاهش عرضه هرويين در ايران و تغيير الگوي مصرف را تشديد مي‌كند. اميدوارم به دنبال اين تغييرات، الگوي مصرف در ايران به سمت مواد كم‌خطرتر مثل حشيش يا گل برود چون گل از مت‌آمفتامين سبك‌تر است هر چند نسبت به حشيش سنگين‌تر است.

اين شرايط حتي مي‌تواند توليد برخي مواد مثل گل و حتي خرده‌فروشي حشيش را در ايران افزايش دهد چون قدرت خريد مصرف‌كننده ايراني براي هرويين كاهش يافته است.

اما نتايج حاصل از اجراي فرض دوم و افزايش توليد موادمخدر در افغانستان، ايران را با تهديدات جدي‌تري مواجه مي‌كند؛ علاوه بر اينكه قيمت موادمخدر در ايران ارزانتر مي‌شود، حجم مصرف هم گسترش مي‌يابد اما مهم‌تر از اين، بازگشت همان شرايط پرخطر دوره اول حكمراني طالبان براي ماست؛ تهديدات ضدامنيتي ناشي از حمل مواد به داخل ايران.

در دوره اول حكمراني طالبان در افغانستان، قاچاقچيان، با اعمال زور و تهديد، از ولايات هم‌مرز با ايران؛ هرات و نيمروز و فراه، مواد به داخل كشور وارد مي‌كردند و به كشاورزان ايراني مي‌دادند و از ايشان تعهد مي‌گرفتند كه پول محموله‌هاي فروخته‌شده، به قاچاقچيان بازگردانده شود.

در آن سال‌ها؛ در فاصله سال‌هاي 1996 تا 2000، برخي قاچاقچيان براي بازپس‌گيري مطالبات‌شان، حتي تا عمق 100 كيلومتري داخل خاك ايران مي‌آمدند و براي تسويه اين ارقام، دست به گروگان‌گيري و آدم كشي مي‌زدند.

البته امروز وضعيت مناطق مرزي ما بسيار متفاوت با آن دهه است اما حالا، احتمال گسترش تهديدهاي امنيتي و ايجاد ناامني به واسطه توسعه ناركوتروريسم، بسيار بيشتر است و تكرار همان رفتارها؛ تحويل اجباري مواد به مرزنشينان و اقدامات تهديد‌آميز براي وصول مطالبات، دور از انتظار نيست چون طالبان جسارت چنين رفتارهايي را هم دارد. 


    نقشه‌اي كه سال 2001 و بعد از بازديد و گزارش تيم UNODCP از مزارع خشخاش افغانستان منتشر شد، يك تفاوت عمده با نقشه امروز مناطق زير كشت خشخاش اين كشور دارد. در نقشه سال 2001، يك سال بعد از اجراي دستور ملاعمر درباره كاهش كشت خشخاش، تنها ولايت اين كشور كه بالاي 2 هزار هكتار زير كشت خشخاش دارد، ولايت بدخشان در شمال شرقي كشور و در همسايگي با چين و تاجيكستان است. طبق اين نقشه، ولايات هم‌مرز با ايران؛ هرات، فراه و نيمروز، هيچ‌كدام بالاي 1000 هكتار كشت خشخاش ندارند و در مجموع، نيمه غربي، جنوب و جنوب شرق، شمال و مركز كشور، عاري از كشت خشخاش است يا اينكه سطح زير كشت در ولايات سمنگان، ننگرهار، كابل، كنار، بغلان و تخار به كمتر از هزار هكتار رسيده است. مختصات نقشه 2001، نقطه مقابل نقشه امروز افغانستان است. امروز كمترين ميزان كشت خشخاش را در شمال و شمال شرق مي‌بينيم. طبق گزارش 2020 UNODC بيشترين كشت خشخاش و بيشترين آزمايشگاه‌هاي توليد هرويين در قندهار، فراه، نيمروز و هلمند مستقر شده است. در طول 20 سال چه اتفاقي مي‌افتد كه شبكه توليد شامل كشت و فرآوري و تبديل و بسته‌بندي و بارگيري، به غرب، جنوب و جنوب غرب و جنوب شرق و در مجاورت مرز پاكستان و ايران منتقل مي‌شود؟
اين تغييراتي كه در نقشه سال 2001 افغانستان مشاهده كرديد درست است؛ تمركز جغرافياي كشت در ولايات شرق و شمال شرق و از جمله بدخشان و تغيير اين پراكندگي در طول 20 سال گذشته و گسترش به سمت غرب و جنوب غرب و ولايات هم‌مرز با ايران همچون هرات و نيمروز و فراه.

پيش از سال 2001، جغرافياي سنتي كشت خشخاش در افغانستان به دليل شرايط جوي، در تمركز مزارع در استان‌هاي جنوبي، شرق و جنوب شرق و به ميزان اندكي هم در شمال كشور تعريف مي‌شد اما بعد از سال 2001، توسعه كشت خشخاش در غرب و جنوب و سراسر افغانستان، محصول رفتار سياسي دولت مركزي و بخصوص، تساهل دولت مركزي در مقابله با كشت خشخاش؛ چه در دوره رياست‌جمهوري حامد كرزاي و چه در دوره رياست‌جمهوري اشرف غني است.

علاوه بر آنكه نيروهاي ائتلاف حاضر در افغانستان هم در اين 20 سال، به جاي مقابله با كشت خشخاش و توليد موادمخدر در افغانستان، از اين تجارت بهره‌برداري كردند. درآمدزايي تجارت موادمخدر براي افغانستان و بهره‌برداران آن و تساهل دولت، توسعه كشت خشخاش را رقم زد.

امروز، بستر كشت خشخاش در شرق و جنوب شرق افغانستان هم گسترده است؛ با وجود آنكه ولايات هلمند، قندهار، ننگرهار و ساير ولايات جنوب و جنوب غرب، بيشترين سطح زير كشت خشخاش را دارند، در ولايات شرقي هم سطح زير كشت افزايش يافته و نتيجه كلي اين است كه سال 2007، سطح زير كشت خشخاش در كل افغانستان، 127 الي 130 هزار هكتار بوده درحالي‌كه امروز از وسعتي معادل 300 هزار هكتار زمين زير كشت خشخاش در اين كشور حرف مي‌زنيم.

پس طي 20 سال گذشته، نه تنها اتفاقي به نفع كاهش كشت خشخاش رخ نداده بلكه اتفاقا تساهل دولت مركزي و ائتلاف غرب و همچنين، نيازهاي اجتماعي، اقتصادي مردم و تمايل كشاورزان، توسعه در الگوي كشت خشخاش در غرب و جنوب غرب افغانستان را به دنبال داشته و آنچه امروز  در نقشه كشت خشخاش افغانستان شاهديم، افشاي شعارهاي دروغ دولت امريكا و ائتلاف غرب در مورد افغانستان است.

توسعه كشت خشخاش در افغانستان در 20 سال گذشته، فقط متوجه طالبان نيست.

شايد طالبان مشوق توليد بوده اما موثر در توسعه كشت خشخاش نبوده و نيست و بنابراين، در كاهش كشت هم موفق نخواهد بود چون دليل توسعه كشت، واقعيت كاركردهاي موادمخدر و كشت خشخاش است.

بنابراين، شيوه طالباني سال 2001 در سال 2021 جواب نخواهد داد. امروز، انبارهاي افغانستان، انباشته از محصول ترياك سال گذشته و امسال است، از آخرين برداشت محصول مزارع خشخاش هم، كمتر از 5 ماه گذشته و درحالي‌كه سطح زير كشت خشخاش در سال جاري، حدود ۳۱۰ هزار هكتار و متوسط برداشت ترياك از هر هكتار هم حدود 28 الي 32 كيلو برآورد شده، فقط در همين يك نوبت برداشت، حدود ۹۳۰۰ تن ترياك به دست آمده و اواخر بهمن تا نيمه اسفند هم، مساحت كشت سال آتي مشخص مي‌شود. طالبان ممكن است بتواند مانع كشت خشخاش شود ولي قادر به مداخله در قاچاق و عرضه نيست. 

ارسال به دوستان
پربازدید ها
وب گردی
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری