کد خبر ۸۱۶۵۳
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۸:۱۰ - ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - 20 August 2009
صادق وفایی

راننده تاکسی از فیلم های مهم و تاثیر گذار تاریخ سینماست. درخشش ستاره ای به نام رابرت دنیرو از این فیلم شروع شد. البته دنیرو در چند فیلم قبل از راننده تاکسی بازی کرده بود که تا حدی شناخته شد مانند آهسته طبل بزن و خیابان های پایین شهر، اما او با راننده تاکسی دیده شد. همین طور مارتین اسکورسیزی کارگردان که اینک با لقب استاد می خوانندش.

استخوان بندی فیلم  به خاطر فیلم نامه منسجم پل شریدر، مستحکم است. پردازش داستان نیز توسط اسکورسیزی دلپذیر از آب درآمده است. هرچند داستان تلخی در فیلم روایت می شود اما شیوه روایت رئال است و حقیقت جامعه آمریکا پس از جنگ ویتنام را به تصویر می کشد که تا حدودی با جامعه پس از جنگ ما شباهت دارد.

تراویس بیکل مردی است که در زمان جنگ تفنگدار نیروی دریایی بوده و حالا قصد دارد برای امرار معاش با تاکسی کار کند. در نوبت شب. شروع به کار تراویس مصادف می شود با تبلیغات انتخاباتی یک نامزد ریاست جمهوری برای انتخابات. و یک شب این کاندیدا با دو محافظش سوار تاکسی تراویس می شود. تراویس ابتدا جا می خورد و خوشحال می شود که نامزد محبوبش مسافرش شده است. این نکته برای ما هم جالب است چون در ایران یک نامزد انتخاباتی اصلا تاکسی را برای طی طریق انتخاب نمی کند.

آن سیاست مدار از تراویس می پرسد که جامعه چه عیوبی دارد که خواهان برطرف شدن آن هستی؟ تراویس هم بدون تعارف تناقضات و زشتی هایی را که در خیابان دیده بازگو می کند: آلودگی ظاهری و باطنی خیابان ها، فاحشه ها، دزد ها، گنگسترها و ... آن نامزد حق را به تراویس می دهد و می گوید: می دانی که رفع همه این مشکلات خیلی دشوار است و به راحتی ممکن نیست.

تراویس در ساختمانی که متعلق به این نامزد انتخاباتی است با دختری جوان آشنا می شود و به او دل می بندد. پس از مدتی تراویس و دختر جوان که بتسی نام دارد با هم به گشت و گذار می روند و قدم می زنند. اما وقتی با هم به سینما می روند و بتسی با یک فیلم غیر اخلاقی روبرو می شود، قضاوت نادرستی درباره تراویس کرده و ترکش می کند.

تراویس دوباره تنها می شود. در خیابان های باران خورده نیویورک رانندگی می کند و مردمی را می بیند که با هم تعامل دارند و با هم قدم می زنند. او که عمیقا از تنهایی پس از جنگ رنج می برد به دنبال سنگ صبوری است تا سردلی سبک کند اما گویی برای او در جامعه ای که برایش جنگیده جایگاهی قائل نیستند.

رابرت دنیرو تنهایی تراویس بیکل را به خوبی بازگو می کند. حقیقت امر آن است که با سبک بازیگری متد دنیرو اصلا بازی نمی کند. او خود تراویس بیکل شده و به جای او زندگی می کند.

در ادامه او با یک دختر دوازده ساله روبرو می شود که از خانه گریخته  و در یک خانه فساد تن فروشی می کند. تراویس در صدد کمک به او بر می آید و سعی در بازگرداندن او به خانه دارد اما گویی "آیریس" چنین نمی خواهد.

تراویس با دیدن این وقایع از جامعه متنفر شده و درصدد انتقام بر می  آید.چمدانی پر از اسلحه تهیه می کند و مشغول تمرین تیراندازی، بارفیکس، شنا و.... می شود. هنگام  روایت این قسمت از داستان صدای تراویس بر وری متن می نشیند که می گوید: عوضی ها، من می خوام انتقام بگیرم. دارم میام....

راننده تاکسی داستان ابتدا درصدد قتل نامزد انتخاباتی دروغگو بر می آید که با حضور محافظان ناکام می ماند. در قدم بعدی او قصد دارد آن خانه فساد را از روی زمین بردارد و آیریس را نجات دهد. قهرمان داستان که بیننده دیگر با او یک دله شده، با آرامش وارد خانه فساد شده و یک حمام خون به راه می اندازد و خود نیز زخم هایی برمی دارد.

در پایان فیلم راننده تاکس مورد تشویق قرار می گیرد و پدر و مادر آیریس در نامه ای از صمیم قلب از او تشکر می کنند که دخترشان را به خانه بازگردانده است. اما شبی که تراویس مشغول رانندگی است متوجه می شود مسافرش بتسی است، همان زنی که اول بار با او آشنا شده بود. اما تراویس پس از رساندن مسافرش به مقصد، لبخندی می زند و بتسی را که از داستان آیریس آگاه شده و از قضاوتش درباره تراویش شرمگین است را با کوهی از حسرت جا می گذارد. دوباره خیابان های باران خورده و تیتراژ پایانی.

راننده تاکسی نامزد چهار جایزه اسکار شده است. بازی درخشان دنیرو در تمام سکانس ها مشهود است و سکانس طلایی " با من حرف می زنی" تا به امروز مورد تقلید بسیاری از بازیگران سینما بوده است.

همه ما در وجود خود یک تراویس بیکل داریم که در خیابان های درون ما می گردد تا خوبی را بیابد. نمی دانم ما چطور با تراویس بیکل خود روبرو می شویم. آیا او را مجبور به انتقام می کنیم یا...

مطالب مرتبط
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۲۰:۵۵ - ۱۳۸۸/۰۵/۲۹
0
0
سلام
بنده از نقدهای آقای وفایی خیلی استفاده می کنم. ادامه دهید و به فیض اکمل برسانید.
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۱:۲۲ - ۱۳۸۸/۰۶/۰۱
0
0
آقای وفایی بی تعارف یکی از مزخرف ترین نقدها و نوشته هات بود.به نظر من این بازی رابرت شروعی بر بازی های رابرت دنیرویی بود نه بازی کاملا متفاوت با بازیهایی که از اون دیدیم.
پربازدید ها
علم و فناوری