۲۹ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۶
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۸۳۴۵۷۱
تاریخ انتشار: ۱۴:۵۳ - ۲۲-۰۱-۱۴۰۱
کد ۸۳۴۵۷۱
انتشار: ۱۴:۵۳ - ۲۲-۰۱-۱۴۰۱

خجالت خوب چیزی است / در حاشیه پلمب خانه مطبوعات بوشهر

خجالت خوب چیزی است / در حاشیه پلمب خانه مطبوعات بوشهر
البته من چند روز قبل از عید هم، خجالت کشیده بودم. وقتی که یک قشون مأمور معذور، از شهرداری به همراه دستگاه موتور جوش، درب خانه را پلمب کرده بودند و از ما تعهد گرفته بودند که در اسرع وقت وسایل را جا به جا کنیم.

علی هوشمند . عضو هیئت مدیره خانه مطبوعات و رسانه‌های استان بوشهر 

پس از مدت‌ها چانه زنی، شکایت، احضار و پلمب محل خانه مطبوعات، با عیال برای تخلیه محل خانه رفتیم. رفتیم تا وسایل خانه را به جایی دیگر منتقل کنیم. کجا؟ نمی‌دانستم. آنجا بود که از خودم خجالت کشیدم.

خجالت کشیدم از آن مانیتور غبار گرفته. از آن ۶ صندلی مظلوم. از آن میز و قفسه مغموم... خجالت کشیدم از یک وانت آرشیو مجلد نشریات استانی که از پیشینیان خانه، به ما رسیده بود.

خجالت کشیدم از عکس‌ها و قاب‌های زخمی که حالا معلوم نبود، باید بر کدام دیوار بیاویزمشان. یا در کدام آلبوم، آرامشان کنم.

با عیال، مانده بودیم. این وسایل را کجا ببریم. کجا بگذاریم. این آرشیوها را که به امانت به دست ما رسیده بود، به دست که بسپاریم. گیج و منگ هی همینطور خجالت می کشیدم. از عیالم. از عمر و امید و آرزوهایم در همه این سال‌های کار رسانه ای. خجالت می‌کشیدم. از آقای شهردار، که حالا دست به شکایت شده بود و بارها ما را با احضار و پلمب، تهدید کرده بود.

البته من چند روز قبل از عید هم، خجالت کشیده بودم. وقتی که یک قشون مأمور معذور، از شهرداری به همراه دستگاه موتور جوش، درب خانه را پلمب کرده بودند و از ما تعهد گرفته بودند که در اسرع وقت وسایل را جا به جا کنیم.

و حالا در این «اسرع وقت» باز هم خجالت می‌کشیدم، از روی ماه راننده میانسال وانت بار که با عصبانیت تمام به من می گفت: «آقا اجازه بده تا از این وسایل و روزنامه‌ها عکس بگیرم و بگذارم در اینستا و آبرو برایشان نگذارم.»

خجالت می کشیدم از نگاه آن دو جوان کارگر بدخشانی. وقتی که آرشیوهای مجلد و سنگین نشریات را در کوله می‌گذاشتند و از پله‌های مرتفع ساختمان بالای «عکسباران» به پایین می‌بردند و با آن لهجه شیرین دری می‌گفتند: «فرجام کار ژورنالیست‌ها، همین ناکامی است آقا!». خجالت می کشیدم از آن دو جوان افغانستانی که خشم پنهان شده در چشمهایم را می‌دیدند و بار غم‌های خود را فراموش می‌کردند.

من به جای همه کلمات جاری شده در سطر سطر این کاغذهای کاهی نشریات سه دهه اخیر استان بوشهر، از آقای شهردار و جناب استاندار، خجالت می‌کشیدم.

از همه مسئولان و متولیانی که از بامداد تا شامگاه، غرق در خدمت به محرومان و مستمندانند!! خجالت می کشیدم.

از آقای شهردار و استاندار که مدتهاست درخواست ملاقات ما را بی جواب گذاشته‌اند، خجالت می کشیدم.

خجالت می کشیدم وقتی که پشت وانت بار، راهی «عالی‌شهر» می شدیم تا این خانه به دوشی خانه مطبوعات و رسانه‌های استان بوشهر را زیر سقفی به امانت بگذارم و برگردم.

خجالت بعضی وقت‌ها خوب چیزیست.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
استودبیکر آوانتی کوپه؛ ماشین آمریکایی کمتر شناخته شده (+عکس) واکنش وزیر کار به افزایش مبلغ کالابرگ و پیشنهاد افزایش دوبار حقوق در سال منابع ویتامین سی؛ این ۴ نوشیدنی از آب‌پرتقال بهتر هستند کشف محموله ۲۴ کیلوگرمی تریاک توسط پلیس بازگشایی مجموعه «چهلستون» اصفهان فناوری عجیب جنگ جهانی اول؛ اسب های آهنی و تیربارهای متحرک (+عکس) بازار مسکن در رکود؛ بررسی شاخص‌های مسکن در دولت چهاردهم دیدنی های امروز؛ از المپیک زمستانی 2026 تا مسابقات سالانه پنکیک هرگونه تصمیم‌گیری درباره قیمت خودرو باید مطابق قانون باشد اگر این علائم را دارید هرگز سوار هواپیما نشوید! بیشترین تخلفات و آمار تصادفات فوتی موتورسواران تهرانی برنامه آمریکا برای کنترل ادامه‌دار فروش نفت ونزوئلا ایران و روسیه استانداردها را همسان می‌کنند؛ تجارت دو کشور با تبادل تجربیات فنی تسهیل می‌شود لاشه‌ای در بندر رستمی، هشداری برای خلیج فارس سخنگوی قوه قضائیه در باره ساعدی نیا: با عذرخواهی پرونده مختومه نمی شود