کد خبر ۹۰۰۷۴
تاریخ انتشار: ۱۰:۴۹ - ۱۹ آبان ۱۳۸۸ - 10 November 2009
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌ا‌ند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.



جام جم: سخني با نمايندگان ملت

«سخني با نمايندگان ملت» عنوان يادداشت روزنامه‌ جام جم به قلم بهروز پورسينا است كه در آن مي‌خوانيد؛در آخرين اخبار مربوط به لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها، روز گذشته يك خبر از ديگر اخبار برجسته‌تر بود: «مصوبه مجلس درباره هدفمند كردن يارانه‌ها به كميسيون ويژه عودت داده شد تا مباحث كارشناسي بيشتري درباره آن مطرح شود و اگر لازم بود مصوبه تغيير كند.»

بسياري از گفتني‌ها در خصوص لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها طي 2 ماه گذشته، به سمع و نظر كارگزاران كشور و افكار عمومي رسيده است. اكنون نگاه رهبر معظم انقلاب، دولت محترم، آحاد مردم و بالاخره بخش قابل توجهي از دولت‌هاي دوست و دشمن، به مجلس شوراي اسلامي است كه در نهايت، چه قانوني را براي هدفمندي يارانه‌ها از طريق مكانيزم آزادسازي قيمت‌هاي حامل‌هاي انرژي و كالاهاي اساسي مشمول دريافت يارانه، به قوه مجريه ابلاغ خواهد كرد.

به اين ترتيب، انتظار مي‌رود تك‌تك نمايندگان محترم مجلس در آخرين فرصت‌هاي باقيمانده، به‌گونه‌اي عمل كنند كه شايسته جايگاه نمايندگي مردم در نظام جمهوري اسلامي ايران است.

يكي از سوالات ريشه‌اي كه مجال طرح آن در نوشتار حاضر به وجود آمده، اين است كه تكيه‌گاه و خاستگاه اين لايحه متكي بر كدام‌يك از علوم بشري است؟ اين پرسش پاسخي جز علوم اقتصادي ندارد. با اين حال، به دليل اين‌كه ديگر مجال آن نيست تا آنچه را كه تا اين وهله به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده، در بوته نقد علوم اقتصادي مورد كنكاش و درستي‌آزمايي علمي قرار دهيم به طرح مختصري از پيش‌نيازهاي آتي مي‌پردازيم.

قرار است ماهواره قانون هدفمندي يارانه‌ها در فضا و مدار اقتصاد ملي به گردش دربيايد. فرض را بر اين مي‌گذاريم كه تمامي مراحل كار از قبيل ساخت دقيق ماهواره، موشك حامل ماهواره، مراحل تست‌هاي اوليه، پرتاب‌هاي شبيه‌سازي شده، محاسبات مربوطه، ساخت دقيق و حساب شده سكوي پرتاب، بررسي شرايط جوي و... تاكنون بخوبي صورت گرفته اما براستي مي‌توان انتظار داشت پس از پرتاب و شليك اين موشك، همه چيز (با فرض تمهيد دقيق و آماده‌سازي تمامي مقدمات) بخوبي پيش رود؟! در مثال مذكور (كه در مثل مناقشه نيست)، پاسخ تمامي متخصصان به اين سوال قطعا منفي خواهد بود؛ چرا كه براي رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده و كسب موفقيت يك مركز فضايي تجهيز شده از بهترين سخت‌افزارها و نرم‌افزارها در كنار حضور نيروهاي متخصص صاحب انديشه، كنترل پرتاب و هدايت را تا در مدار قرار گرفتن ماهواره در دست خواهند گرفت و پس از آن هم، رصد و مراقبت لحظه به لحظه فعاليت اين ماهواره در مدار يا مدارهاي مورد نظر، ادامه خواهد يافت.

در فرآيندي مشابه، با قبول اين پيش‌فرض كه تمامي مراحل تهيه لايحه هدفمندي يارانه‌ها و تصويب نهايي آن در قالب يك قانون تحول‌ساز بدرستي طي شده است، تدوين برنامه جامع انرژي كشور در حكم همان مركز كنترلي خواهد بود كه با رصد دقيق و هدايت آگاهانه، مسير اجراي قانون هدفمندي يارانه‌ها را تحت نظر و مراقبت‌هاي ويژه قرار مي‌دهد تا از برخي عوارض جدي آن كه حتي مي‌تواند فاجعه‌بار باشد پيشگيري كند و نسبت به تقويت احتمال دستيابي به اهداف پرمنفعت آن، راهگشا و كارگشا باشد.

بر همين اساس بود كه از دهه 1960، اقتصاددانان و برنامه‌ريزان توجه ويژه و نگاه جديدي را به بخش انرژي معطوف كردند. به دليل تعامل گسترده ميان بخش انرژي و كلان اقتصاد، برنامه‌ريزان اقتصادي خود را ناگزير از ارزيابي فراگير تعامل رفتار طرف تقاضا و سياست‌هاي بخش انرژي ديدند. به طور مثال، تا پيش از اين وقتي صحبت از پديده بيكاري بود مطالعات پيرامون سياست‌هاي پولي و مالي شكل مي‌گرفت، اما از آن برهه به بعد بخصوص در دهه 1970، عرصه تحقيقات در علل پديده بيكاري و ديگر متغيرهاي كلان اقتصادي، علاوه بر حوزه‌هاي رايج در علوم اقتصادي، متوجه بررسي قيمت حامل‌هاي انرژي و الگوهاي مصرف آن گرديد. به اين ترتيب و طي مطالعات دقيق صورت گرفته مشخص شد كه تغيير رفتار قيمت انرژي، تا چه حد مي‌تواند ماهيت تركيب عوامل توليد را دستخوش دگرگوني كند و در ايجاد تعادل يا بر هم زدن تعادل بين بازارهاي چهارگانه كار، كالا و خدمات، پول و سرمايه، تا چه اندازه ايفاگر نقش‌هاي مفيد يا مخرب باشد.

روش‌شناسي سازمان‌يافته سياستگذاري انرژي در اقتصاد، در همين برهه از روند تحولات اقتصادي شكل گرفت كه در نهايت به تدوين و ارائه مدل‌ها و برنامه‌هاي جامع انرژي منجر شد كه به طور قطع و يقين، بدون آن هرگز توفيقات اين گروه از كشورها نسبت به مديريت هوشمند و موفق در تعامل رو به جلوي انرژي و اقتصاد به دست نمي‌آمد. في‌الحال، بيان اين نكته نيز بسيار ضروري است كه برنامه‌هاي زيادي در حوزه مديريت انرژي و اقتصاد تدوين شده است و خواهد شد، اما بسياري از اين برنامه‌ها، «برنامه جامع انرژي نيست»؛ مهم است كه از ابتدا، از عوارض پرآسيب خلط ‌مبحث جلوگيري شود و به همين دليل و به مدد حق، در آينده بيشتر خواهيم گفت.

اعتماد: کشتن وکيل مدافع

«کشتن وکيل مدافع» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي اعتماد به قلم بهمن کشاورز است كه در آن مي‌خوانيد؛خيلي از روزنامه ها خبر را نقل کردند. خبر از ديد ژورناليستي جالب بود؛ قتل عامي با سلاح گرم در يکي از خانه هاي اعيان نشين شمال.قتل و ضرب و جرح را معمولاً در زمره جرم هاي ارتکابي «يقه چرکين» ها مي دانند و «يقه سفيد»ها جرائمي چون اختلاس، کلاهبرداري و جعل مرتکب مي شوند. در عين حال قتل با سلاح گرم- آن هم به صورت کشتار گروهي- در کشور ما استثنايي است. هر چند اين اواخر به برکت وجود قاچاقچيان اسلحه ناظر فراواني کاربرد سلاح گرم در کشتارها هستيم و وضعيت نابسامان رواني و عصبي مردم و سست شدن «ترمزهاي» اخلاقي و وجداني در جامعه باعث شده است افراد بيشتري دست به قتل عام بزنند. البته «چرايي» هر دو اينها درخور تحقيق و بررسي اما از موضوع بحث فعلي ما بيرون است. اطلاعات مندرج در مطبوعات حکايت از آن دارد که علت اين قتل عام از همان سنخ عللي است که «يقه سفيدها» را به ارتکاب جرم وامي دارد؛ «مسائل مالي».استفاده از سلاح گرم هم ناشي از اين واقعيت بوده که قاتل بزرگ شده در امريکا و کلکسيونر اسلحه است.

داشتن و حمل سلاح گرم- طبق يکي از الحاقيه هاي قانون اساسي امريکا- جزء حقوق اساسي امريکاييان است و کسي نمي تواند اين حق را به طور کلي از ايشان سلب کند. اين حق در زمان تصويب قانون اساسي ظاهراً به اين منظور پيش بيني شده که اگر دولت و حکومت هوس «خيره سري» کرد نيروي مردم و حکومت مساوي باشد. امروز جنگ افزارهايي در اختيار حکومت است که مردم نمي توانند داشته باشند اما ساختار حکومت به نحوي شکل گرفته که خيره سري نمي تواند بکند. اما در اين ميان حق داشتن و حمل اسلحه به موجب الحاقيه پنجم باقي مانده و به معضلي تبديل شده که آثار آن به همراه ساکنان يا اتباع ايالات متحده حتي به کشوري مانند ايران هم که در آن نگهداري و حمل سلاح بادي 5/5 ميليمتري و سلاح هاي کمري که با گاز CO2 ساچمه هاي 5/4 ميليمتري شليک مي کنند، مي تواند مشکلاتي ايجاد کند، منتقل مي شود.

البته اين سوال هم قابل طرح است که با سختگيري هايي که در مورد سلاح گرم در ايران وجود دارد به نحوي که کسي نمي تواند بيش از سه قبضه سلاح مجاز شکاري داشته باشد و پروانه حمل سلاح کمري هم به هيچ کس داده نمي شود و با تسلطي که نيروهاي امنيتي و انتظامي بر اوضاع دارند، وجود زرادخانه متعلق به قاتل را - که تصويرش در روزنامه ها هم چاپ شده- چگونه مي توان توجيه کرد؟اما صرف نظر از اين موارد- که هر يک در جاي خود مهم و قابل بحث است- يک نکته بسيار مهم در اين ماجرا مورد بي توجهي قرار گرفت؛ يکي از کشته شدگان يک وکيل دادگستري جوان به نام مجيب الرحمن بچاري صالح بود که براي اصلاح ذات البين و صلح دادن اطراف قضيه به قتلگاه رفته بود.

دعوي بين مادر و تعدادي از فرزندانش از يک طرف و يکي از فرزندان (قاتل) از طرف ديگر در جريان بود. قاتل - به نقل از روزنامه ها- گفته است مذاکره از ظهر تا ساعت 19 ادامه داشته و در اين ساعت چون متوجه شده امکان تحقق خواسته هايش وجود ندارد، انتقام را بهترين راه حل دانسته و با سلاح کمري که به همين منظور با خود آورده بوده دست به شليک زده است.فيلم «کشتن مرغ مقلد» را احتمالاً اکثر ايرانيان ديده اند چون تلويزيون خودمان آن را چندين بار نشان داده است.«گريگوري مک» نقش وکيلي را بازي مي کند که در يکي از شهرهاي کوچک امريکا با اهالي نژادپرست به کار وکالت اشتغال دارد و دفاع از مرد سياهپوستي را که به دروغ به تجاوز به يک دختر سفيدپوست متهم شده است، برعهده مي گيرد و جلوي در زندان به نگهباني مي پردازد تا از «لينچ» شدن زنداني به دست مردم متعصب و نادان جلوگيري کند.

به داستان فيلم و پايان آن کاري ندارم. آنچه مي خواهم بگويم اين است که - حسب اظهار اميد روشن ضمير منتقد سينما- در نظرخواهي که چند سال پيش در ميان امريکاييان انجام شد، اکثريت بزرگي اين وکيل را مظهر و نمونه يک فرد نجيب، قابل اعتماد، قابل اتکا و شجاع و اصولي دانستند. از اين مطالب مي توان به ساختار کلي تفکر و ذهنيت مردم امريکا پي برد و دريافت تعريف و فضايل و رذايل نزد انسان چيست و به تبع آن مي توان علل و اسباب پيشرفت و ترقي و پيشي گرفتن آنها بر ساير ملل و کشورها را درک کرد.

معلوم است اين مردم دفاع از مظلوم، مبارزه با تعصب کور و خشونت را فضيلت مي دانند و شجاعت افراد در راه اجراي قانون و حمايت از انسان ها و انسانيت را پاس مي دارند و همه اينها را در وجود وکيل نجيب و باشهامتي در يک شهر کوچک و دورافتاده متجلي مي بينند.جالب است مردم عادي اين ويژگي هاي مثبت را در يک ژنرال فاتح، پزشک يا جراح حاذق، استاد دانشگاه يا روحاني و کشيش پرهيزکار سراغ نکرده اند بلکه نمونه کامل را در ميان شاغلان به حرفه يي يافته اند که برخي از خواص سعي دارند چنين وانمود و القا کنند که مردم عادي نسبت به اصحاب اين حرفه بدبين و بي اعتماد هستند.

گمان نمي کنم ديدگاه عمومي و واقعي مردم عادي در جامعه فعلي ما نيز جز اين باشد. نمونه هايي همانند وکيل قهرمان داستان «کشتن مرغ مقلد» در جامعه حقوقي ما کم نيستند. کساني که براي دفاع از ستمديدگان و ضعفا رودرروي اقويا و اغنيا و دولتمردان و دولتمندان قرار مي گيرند، گاه کتک مي خورند و گاه زنداني مي شوند و برخي از ايشان هم همانند مجيب الرحمن بچاري صالح براي صلح دادن اعضاي يک خانواده به استقبال مرگ مي روند. در چه شغل ديگري چنين چالش و کشش و کوششي وجود دارد؟ مردماني که در دعاوي بين ثروتمندان به عنوان وکيل دخالت مي کنند تا بتوانند از تنگدستان و ناتوانان به طور مجاني و تبرعي دفاع کنند؛ کاري که «کلارنس دارو» وکيل معروف شيکاگو مي کرد. وکيل مجاني اتحاديه هاي کارگري بود و در عين حال از ثروتمندان به خاطر استفاده از امکانات مالي شان دفاع مي کرد.

وکالت دو ميليونرزاده نداده را در پرونده معروف به «جنايت کامل» بر عهده مي گرفت تا بتواند در ايالتي ديگر از محکومي که «فرضيه تکامل داروين» را برخلاف قوانين ايالتي تدريس کرده بود دفاع کند و به مبارزه با تعصب و علم ستيزي برخيزد.

فراموش نمي کنم گفته بانوي محترم و سالمندي را که حدود سي و چند سال پيش براي مشورت در مورد مشکلات دخترش به من مراجعه کرده بود و ضمن صحبت گفت براي مصون بودن از تعرض و گول خوردن، اموالش را هميشه به نام وکيلش معامله مي کند و اموالش همواره به نام وکيل او است که در مواقع نياز با اشاره او مي فروشد يا اجاره مي دهد و... وقتي شگفت زده گفتم چطور جرات مي کند عنان اموال و در واقع سرنوشتش را به دست بيگانه بدهد، گفت؛ شما وکيل مرا نمي شناسيد. درست مي گفت در آن زمان وکيلش را نمي شناختم ولي بعدها شناختم. آن بانو کاملاً حق داشت. وکيلش يکي از نمونه هايي بود - و هست - که به راحتي مي توانست - و مي تواند - با وکيل قهرمان فيلم مورد بحث ما مقايسه شود و امثال او در ميان وکلاي ما کم نيستند چون با نزديک شدن به خط پايان و قرار گرفتن در موقعيتي که دفاع از حقوق وکلاي مدافع را داخل در وظايف و تکاليفم قرار داده، آنچه گفتم و خواهم گفت، مرا در معرض اتهام تعريف از خود - احتمالاً - قرار نخواهد داد مي گويم؛ براي تک سواران و شواليه هاي عرصه حق و قانون ارزش و اعتباري درخور آنها قائل بشويم، آنها را بهتر بشناسيم و سعي کنيم اهميت نقش بزرگ و خطيري را که بر عهده دارند بهتر درک کنيم که يکي از معيارهاي سنجش رشد فرهنگي و فکري ملت ها و جوامع، موقعيت اجتماعي وکلاي مدافع آنهاست.

كيهان: لبخند شيطان

«لبخند شيطان» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حميد اميدي است كه در آن مي‌خوانيد؛
1-بودجه 55 ميليون دلاري پنتاگون كه به منظور جنگ نرم عليه ايران چندي پيش در كنگره آمريكا به تصويب رسيده بود، هفته گذشته و در آستانه 13 آبان- سالروز تسخير لانه جاسوسي و روز ملي مبارزه با استكبار جهاني- توسط باراك اوباما امضا و تبديل به قانون شد. اين لايحه كه بند 1261 تا 1266 بودجه دفاعي پنتاگون را شامل مي شود «قانون قربانيان سانسور در ايران»! ناميده شده است. بودجه مذكور قرار است براي نفوذ در ايران، مقابله با فيلترينگ سايت هاي ضد ايراني، آموزش الكترونيكي ايرانيان مخالف نظام و شبكه سازي اينترنتي براي آنان با هدف براندازي نرم هزينه شود.

در بند 1262 اين قانون نيز كه در 3 بخش تصويب شده 15 ميليون دلار به گسترش ارتباط ايرانيان با شبكه هاي فارسي زبان خارج از كشور و پخش اطلاعات از طريق راديو، تلويزيون، اينترنت، موبايل، خدمات پيام كوتاه و ساير وسايل ارتباط جمعي اختصاص يافته است.چندي قبل هم كنگره آمريكا به عنوان «هزينه سياست هاي ضد ايراني كاخ سفيد» يك بودجه 77 ميليون دلاري در اختيار ضد انقلاب داخلي قرار داد.

سياست هاي خصمانه و ضد ايراني دولتمردان آمريكا چه در زمان جمهوري خواهان و چه اكنون كه يكسال از حاكميت دموكراتها بر كاخ سفيد مي گذرد نشان مي دهد، دستمال سفيدي كه از دور و به نشانه دوستي در دستان اوباما تكان مي خورد، آنقدرها هم تميز نيست و چيزي بيش از يك تغيير تاكتيكي در سياست ها- بخوانيد دشمني ها -ي آمريكا در قبال ايران را نشان نمي دهد.

رهبر انقلاب طي سخناني در جمع دانش آموزان و دانشجويان كه به مناسبت سالروز 13 آبان ايراد نمودند، با اشاره به برخي اظهارات به ظاهر آشتي جويانه اخير مقامات آمريكايي فرمودند: «هرگاه آمريكايي ها لبخند ظاهري زده اند، پس از دقت و بررسي مشخص شده خنجري نيز در پشت خود مخفي كرده اند و نيت آنها عوض نشده است.»

2- اگر نگاهي به كتاب قطور جنايات آمريكا عليه ملت ايران بيندازيم، خواهيم ديد آمريكا با قدرت هرچه تمام تر همه پل هاي ارتباط با ايران را پشت سر خود خراب كرده و بيش از نيم قرن شرارت و دشمني راهي براي بازگشت باقي نگذاشته است. قدري تاريخ را ورق بزنيم؛

- كودتاي 28 مرداد 1332؛ طرح اين كودتا پس از مطالعه، بررسي و بازنگريهاي متعدد توسط عوامل انگليسي و آمريكايي در قالب طرح «تي پي آژاكس» در تاريخ 21 تيرماه آن سال به دست رئيس سازمان جاسوسي (سيا)، وزير امور خارجه و رئيس جمهور وقت آمريكا (آيزنهاور) به امضاي نهايي رسيد و با اختصاص بودجه اي هنگفت به اجرا درآمد. اسناد اين دخالت چند سال پيش توسط سيا و وزارت خارجه آمريكا منتشر شد.

- تحكيم پايه هاي حكومت استبدادي شاه و حمايت از آن؛ تا پيش از كودتاي 28 مرداد، كمك مالي آمريكا به رژيم پهلوي چيزي حدود 3/1 ميليون دلار بود اما 12 روز بعد از كودتا، وقتي شاه از آمريكا درخواست وام كرد، كاخ سفيد يك وام 45 ميليون دلاري در اختيار رژيم طاغوت قرار داد. كمك هاي مالي آمريكا در سال پس از كودتا بالغ بر 70 ميليون دلار - يعني 60 برابر رقم قبلي- شد و در سال بعد از آن به 250 ميليون دلار رسيد. اختصاص اين وام ها در حالي بود كه آمريكايي ها ثروت كلان ملي كشورمان را به يغما مي بردند.

حمايت هاي آمريكا در طول دوران سلطنت ننگين پهلوي تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت. كارتر سال قبل از پيروزي انقلاب - دي ماه 1356- طي سفري كه به ايران داشت، عليرغم آنكه موج فزاينده مبارزه مردم مسلماني كه از نظام سلطه طاغوت و شرق و غرب خسته شده و براي آرمان آزادي و استقلال خود و كشورشان مبارزه مي كردند، ايران را «جزيره ثبات»! ناميد و علاقه خود را نسبت به رژيم ديكتاتوري پهلوي چنين بيان كرد: «هيچ كشور ديگري در جهان براي برنامه ريزي مشترك، از ايران به آمريكا نزديك تر نيست و هيچ رهبر ديگري نزد من احترامي عميق تر و رابطه اي دوستانه تر از شاه ندارد.»

- كودتاي نوژه؛ يكي از اقدامات براندازانه آمريكا پس از شكست حمله نظامي به طبس، طرح كودتا در پايگاهي كه بعدها به نام شهيد نوژه نامگذاري شد در هجدهم تير 1359 بود. دولت آمريكا براي طرح ريزي و اجراي اين كودتا هزينه هاي سنگيني بالغ بر ده ها ميليون دلار در نظر گرفته بود. اين كودتا قبل از هر اقدامي كشف و عوامل كودتا دستگير و محاكمه شدند. بسياري از كارشناسان حجم اين كودتا و تجهيزات نظامي كه قرار بود در آن از داخل و خارج كشور به كار گرفته شود را بي سابقه و كودتاي 28 مرداد را در مقابل آن يك بازي كودكانه خواندند.

-تحريم اقتصادي؛ دولت آمريكا از اوايل 1359 اقدام به محاصره اقتصادي ايران كرد. محاصره اي كه تاكنون نيز ادامه دارد. در دوران رياست جمهوري ريگان براي موسسه ها و شركت هاي آمريكايي كه قصد سرمايه گذاري در ايران- خصوصاً در بخش نفت و گاز- داشتند، مجازاتهاي سنگيني وضع شد. در اين دوره، از تصويب و پرداخت وام توسط موسسه هاي مالي جهاني به ايران جلوگيري شد.

با اجراي طرح «داماتو» در زمان رياست جمهوري كلينتون، تحريمهاي اقتصادي ايران دامنه وسيع تري به خود گرفت. طي اين طرح علاوه بر محروميت شركت هاي آمريكايي، موسسات و شركت هاي غيرآمريكايي طرف قرارداد با ايران نيز مشمول تحريمهاي سنگين آمريكا قرار گرفتند.

- تحريك عراق در جنگ تحميلي عليه ايران؛ شكست كودتا، آمريكا را بر آن داشت تا از طريق حمله نظامي مستقيم به خاك ايران باعث سقوط نظام جوان و نوپاي جمهوري اسلامي شود. براي اين كار كسي مناسب تر از حاكم همسايه غربي ايران يعني صدام كه پس از سرنگوني شاه، سوداي ژاندارمي منطقه را در سر مي پروراند، نبود. سفرها و ملاقاتهاي مكرر برژينسكي -مشاور امنيت ملي آمريكا- براي ترغيب صدام، آن روزها توسط مجله ژورنال استريت فاش شد. بعدها نيز آلبرايت، وزير اسبق خارجه آمريكا و سايروس ونس، مشاور اسبق امنيت كاخ سفيد رسماً به حمايت مستقيم كشورشان از صدام در جنگ تحميلي عليه ايران اعتراف كردند.

-سازماندهي، هدايت و حمايت از نيروهاي ضد انقلاب داخلي؛ حركت هاي تجزيه طلبانه در كردستان، خوزستان،سيستان و بلوچستان، تركمن صحرا و آذربايجان و همچنين پشتيباني از گروهك منافقين پس از آنكه از سال 60 وارد فاز شورشهاي مسلحانه خياباني و عمليات تروريستي شد، از جمله اقدامات آمريكا عليه نظام اسلامي به شمار مي رود.

3- اينها يادآوري گزيده هايي از ليست بلند و سياه جناياتي بود كه آمريكا عليه ملت ما مرتكب شده و متاسفانه اين روزها از ذهن و حافظه تاريخي برخي از سياسيون كشورمان ظاهراً به طمع مذاكره و برقراري رابطه مجدد، پاك شده است. اين جنايات در كنار دشمني هاي ديگر آمريكا مانند حمله به هواپيماي مسافربري، اتهاماتي چون نقض حقوق بشر، سنگ اندازي در مسير توسعه ، پيشرفت كشور و دستيابي به فناوري هسته اي ، اعمال تحريمها، پيش گرفتن سياست انزواي ايران، حمايت علني از آشوب هاي خياباني 18تير 78 و اغتشاشات اخير، تصويب بودجه هاي كلان براي حمايت مستقيم و آشكار از معاندين و مخالفين جمهوري اسلامي و تلاش مستمر براي ايجاد جنگ رواني و براندازي نرم، همه و همه كارنامه سياهي از آمريكا در ذهن تاريخي ملت ايران بر جاي گذاشته كه آب هفت بحر نيز آن را پاك نمي كند!

اوباما تاكنون سخنان زيبايي گفته ، پيامهاي شفاهي و كتبي مكرري براي مقامات كشورمان مبني بر دوستي و آشتي ارسال كرده و لبخند هاي - البته شيطاني - زيادي نشان ما داده است ، اما تاكنون هرچه در عمل ديده شده خلاف سخناني بوده كه بر زبان رئيس جمهور آمريكا جاري شده است. به تعبير رهبر معظم انقلاب سخنان آشتي جويانه مقامات آمريكايي «لبخند تاكتيكي» بيشتر نبوده و قادر است فقط كودكان را فريب دهد.

مقام معظم رهبري سياسيوني كه با ساده لوحي و ساده انديشي فريب ظاهر حرفهاي آمريكاييها را خورده و قصد دارند «فرش قرمز» جلوي پاي آنها پهن كنند را برحذر داشتند. رهبري انقلاب، هم مواضع و ديدگاه هاي كساني كه با خوش خيالي رفتارهاي پيشين و سابقه دشمني آمريكا با كشورمان را فراموش كرده و هم برخي از مسئولان كه فريب مواضع ظاهري مقامات كاخ سفيد را خورده اند، مورد خطاب قرار دادند؛ «تا زماني كه دولت آمريكا از روحيه استكباري خود و تهديد دست برندارد، ملت ايران فريب سخنان به ظاهر آشتي جويانه دولت آمريكا را نخواهد خورد و به هيچ وجه از استقلال، آزادي، منافع ملي و حقوق خود عقب نشيني نخواهد كرد.»

كاش آنهايي كه دم از مذاكره و ارتباط با آمريكا مي زنند، يك بار صحيفه انقلاب را ورق بزنند و ببينند كه حضرت روح الله(ره) رابطه ايران و آمريكا را رابطه گرگ و ميش مي خواند و مي فرمود: «راهي جز مبارزه باقي نمانده است. بايد چنگ و دندان ابرقدرتها خصوصاً آمريكا را شكست و الزاماً يكي از اين دو راه را انتخاب نمود؛ يا شهادت يا پيروزي؛ كه در مكتب ما هر دوي آنها پيروزي است».

رسالت: کرسي هاي آزاد انديشي و مطالبات دانشجويان

«کرسي هاي آزاد انديشي و مطالبات دانشجويان»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد؛کرسي هاي آزاد انديشي و نظريه پردازي مطالبه7 ساله رهبر معظم انقلاب از متوليان حوزه و دانشگاه، امروز به يک ضرورت و نياز عمومي بين دانشجويان تبديل شده است. حوادث پس از انتخابات نشان داد که دشمن با درک اهميت ويژه دانشگاه به عنوان نبض تپنده پيشرفت و اقتدار کشور، قشون پياده نظام جنگ نرم را در ميدان هاي علمي کشور پياده کرده است و فرايند جابجايي افکار، بهره برداري هاي ستيزآلود سياسي، بياعتماد سازي نخبگان، اعتبار زدايي و ... را در محيط هاي دانشگاهي و علمي مديريت مي کند.

کرسي هاي آزاد انديشي و نظريه پردازي مطالبه7  ساله رهبر معظم انقلاب از متوليان حوزه و دانشگاه، امروز به يک ضرورت و نياز عمومي بين دانشجويان تبديل شده است.

حوادث پس از انتخابات نشان داد که دشمن با درک اهميت ويژه دانشگاه به عنوان نبض تپنده پيشرفت و اقتدار کشور، قشون پياده نظام جنگ نرم را در ميدان هاي علمي کشور پياده کرده است و فرايند جابجايي افکار، بهره برداري هاي ستيزآلود سياسي، بياعتماد سازي نخبگان، اعتبار زدايي و ... را در محيط هاي دانشگاهي و علمي مديريت مي کند.

در مقابله با اين حرکت خزنده رهبر فرزانه انقلاب بر دو راهبرد بلند مدت و کوتاه مدت انگشت تاکيد گذاشتند. هر چند در سالهاي قبل و پيش از وقوع حوادث اخير نيز نسبت به التفات ويژه و رعايت اين دو راهکار تذکرهايي داده بودند. ايشان در نگاه بلند مدت ضرورت تجديد نظر در مباني و مناشي علوم انساني را مطرح نمودند و در کوتاه مدت به لزوم تشکيل کرسي هاي آزاد انديشي و نظريه پردازي اشاره کردند.

قبلا در اين ستون درباره چرايي و چگونگي تجديد نظر در منابع و محکمات علوم انساني وارداتي سخن گفته بوديم. در اين وجيزه به قدر بضاعت نگارنده به ضرورت تشکيل کرسي هاي آزاد انديشي مي پردازيم.

کرسي هاي آزاد انديشي در دانشگاه مکمل و مقوم نظام دانايي سياسي در هر کشور است. درجه بصيرت سياسي و اجتماعي دانشجويان به عنوان بخش مهمي از بدنه نخبگي در جوامع مختلف به ميزان و کيفيت جريان اطلاعات در دانشگاه، جامعه پذيري سياسي، سهولت در تضارب مستقيم آراء و انديشه هاي متفاوت، اعتماد نسبت به حمايت حاکميت از فرايندهاي متنوع اقناع افکار نخبگان، اطمينان از سلامت منابع تغذيه اطلاعاتي و ... بستگي دارد.

کرسي هاي آزاد انديشي بخش مهمي از مسير تعميق بصيرت سياسي در دانشگاه را هموار مي کند. مقام معظم رهبري در ديدار اخير خود با نخبگان علمي ضمن مواخذه و مورد عتاب قرار دادن متوليان دانشگاه نسبت به تعلل بي مورد در راه اندازي کرسي هاي آزاد انديشي فرمودند: “آزادانديشي واقعي با اقداماتي مانند ايجاد کرسي هاي آزاد “فکري - سياسي” و معرفتي در دانشگاهها و بحث منطقي دانشجويان براي درک حق و حقيقت محقق مي شود.”

آزادانديشي مسير جايگزيني تدبير و احساس است. متاسفانه آزادانديشي در جامعه ما يک شعار مظلوم است. آزاد انديشي به معناي زير پاگذاشتن بنيان هاي اصيل نيست. آزاد انديشي و تضارب آراء مادر پيشرفت و اقتدار يک جامعه است. تمام آگاهي بشر از دل آزادي انديشه و تعاطي افکار متولد شده است. تضارب آراء، مناظره و گفتگوهاي علمي بخش مهمي از سيره معصومين(عليه السلام) و اولياء دين است. شيخ مفيد گفته است: “فقيهان شيعي و دين شناسان، از مناظره بهره مي جستند و آن را روا مي دانستند” ]سفينه البحار، ج2،ص596[.  و شهيد ثاني معتقد است که: “اعلم ان المناظره في احکام الدين من الدين” ]منيه المريد، ص171[تبادل نظر در مسائل ديني عضوي از پيکره دين است. 

کرسي هاي آزاد انديشي در دانشگاه ها ضمن تعميق آگاهي و بينش سياسي زمينه را براي بازگشت آرامش و وقار به محيط هاي علمي فراهم مي کند. سياست زدگي و احساسات آفت دانشگاه و فضاهاي دانشجويي است.

بدون ترديد تشکيل کرسي هاي آزاد انديشي در دانشگاههاي کشور مسبوق به مقدمات و لوازم خاص خود است.
1- تقويت اعتماد به نفس جوانان  و دانشجويان اولين گام در مسير آزاد انديشي است. نخبه علمي بايد بي پروا در محيط هاي علمي اگر حرفي براي گفتن دارد، مطرح کند. به تعبير رهبر معظم انقلاب “مطلوب ما، آوردن حرف نو به ميدان انديشه، با يک حرکت صحيح و جهت گيري درست است.”
اعتماد به نفس، انديشه تامين نيازهاي جامعه را در اذهان نخبگان پر رنگ   مي کند و اجازه نمي دهد کشور تحت عنوان يک جامعه عقب مانده قلمداد شود.

2- دومين گام سالم سازي گفتگوها و رعايت ادب و آداب آزاد انديشي است. مباحثات، مناظره ها و رايزني هاي فکري در بين دانشجويان، اساتيد دانشگاه و نخبگان علمي کشور در حد فاصل جمود و تقليد شکل مي گيرد. آزاد انديشي امر بين الامرين است. تبادل نظر و رايزني فکري با انگيزه حق جويي وحقيقت يابي به معناي ملکوک کردن حقايق اصيل نيست. تضارب آرا نبايد به هتک امور مقدس و مورد احترام جامعه بينجامد. از طرفي آزادانديشي در مقابل جمود، تحجر و جزم انديشي است. هر انديشه اي را نمي توان تکفير کرد و مهر الحاد به آن زد. دگر انديشي مقدمه لازم آزاد انديشي است. تنها در اين صورت است که مي توان به دلالت مفهومي  “فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه” دست يافت. به تعبير مقام معظم رهبري:”ما ادب استفاده از آزادي را هم بايد ياد بگيريم و ياد بدهيم. اين هم وظيفه جمهوري اسلامي است. عده اي به نام آزادانديشي مرزهاي فضيلت و حقيقت را لگدکوب کرده اند و به نام آزادانديشي و نوآوري، همه اصول مقدس حقيقي را ناديده گرفته يا تحقير و يا مسخره کرده اند. يک عده هم به صورت عکس العملي يا به خاطر مسائل ديگري که در ذهنشان بود، به پايه هايي چسبيدند که بايد بر روي آن پايه ها نوآوري مي شد. نبايستي به آنچه که گفته شده، اکتفا کرد و متحجر شد؛ يعني تحجر در مقابل مرز شکني و افراط در مقابل تفريط.”(1)

3- سومين مقدمه در برپايي کرسي هاي آزاد انديشي تضمين بقاي فضاي سالم مناظره و مباحثه و حمايت صريح حکومت از تضارب آراء و انديشه ها در محيط هاي علمي و دانشگاهي است. همان طور که مباحثات فکري و نقد و نظر نبايد به قانون شکني منتهي شود قانون نيز بايد مجاري و مکانيسم هاي مشروعي براي کرسي هاي آزادانديشي در دانشگاهها در نظر بگيرد. تضارب آراء اگر به نفي از بالا به پايين انديشه بينجامد مسير عقلاني جامعه را منحرف مي کند. حضرت آيت الله خامنه اي در اين زمينه  تصريح فرمودند:”حکومت بايد به صورت آشکار از برخورد افکار به صورت سالم حمايت کند. يکي از وظايف نظام جمهوري اسلامي، حمايت صريح از برخورد افکار به شکل سالم است. اين کار، ظرف و مجرا لازم دارد و اين مجرا بايستي به وسيله خود دوستان دانشگاهي و حوزوي در بخشهاي مختلف تنظيم شود. آنها بايد اين مجرا را درست کنند و امکان بدهند.”(2)

4- چهارمين مرحله در راه اندازي کرسي هاي آزاد انديشي داوري علمي و منصفانه مناظرات و مباحثات در دانشگاه هاست. انصاف علمي و عدالت فکري گفتگوها را به نتيجه مطلوب مي رساند. داوري نهادمند و نهادسازي در ارزيابي رايزني هاي سياسي، اجتماعي در محيطهاي علمي را از آسيبهاي محتمل نظير شخص محوري، غلبه احساسات بر منطق و ... مي رهاند. در همين رابطه رهبر معظم انقلاب در تائيد و تکميل ايده کرسي هاي آزادانديشي و نظريه پردازي معتقدند:” اين ايده چه در قالب مناظره هاي قانونمند و توام با امکان داوري و با حضور هيئت داوري علمي و چه در قالب تمهيد فرصت براي نظريه سازان و سپس نقد و بررسي ايده  آنان توسط نخبگان فن و در محضر وجدان علمي حوزه و دانشگاه، تنها محدود به برخي قلمروهاي فکر ديني يا علوم انساني و اجتماعي نيز نماند بلکه در کليه  علوم و رشته هاي نظري و عملي (حتي علوم پايه و علوم کاربردي و...) و در جهت حمايت از کاشفان و مخترعان و نظريه سازان در اين علوم و در فنون و صنايع نيز چنين فضائي پديد آيد...”(3)

 در نهايت به نظر مي رسد بايد به نياز و مطالبه فوري دانشگاه در شرايط کنوني پاسخ داد. برپايي کرسي هاي آزاد انديشي مورد تاکيد رهبر معظم انقلاب و جزء مطالبات اصلي دانشجويان است. بايد ضمن نهادينه سازي انديشه و بيان منطبق با اخلاق، منطق گفتگو و قانون اساسي، نخبگان و دانشجويان را تشويق به تعاطي افکار و تضارب انديشه ها در محيطهاي علمي نمود. شفاف سازي منازعات فکري و سياسي و در نهايت جمع بندي نتايج و دستاوردهاي بحثها، در قالب داوري هاي منصفانه فارغ از جانبداري هاي مرسوم مي تواند ضمن کاستن تنشها و بحران هاي فکري و معرفتي زمينه را براي پاسخگويي به نيازهاي محيط هاي علمي کشور فراهم کند. بدون ترديد حمايت و رونق کرسي هاي آزاد انديشي گام اول در مسير جنبش نرم افزاري و توليد علم است.
 پي نوشتها:
1- پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه جمعي از فرهيختگان حوزه و دانشگاه،81/11/16
2- همان
3- همان

ابتكار: راديکاليزه شدن فضاي سياسي

«راديکاليزه شدن فضاي سياسي»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن مي خوانيد؛بررسي فرآيند اعتراض و اتفاقات پس از انتخابات تا روز 13 آبان نشان مي دهد که اين حرکت رفته رفته راديکال تر شده و شعارها تغييرات ماهوي پيدا کرده است در نتيجه ميدان دار اعتراضات و پيشگامان اين حرکت دچار تغييرات بنيادي شده اند.اگر چه فاصله ما با جمعه سرنوشت حدود 5 ماه مي باشد اما هر لحظه از اين زمان چنان گذشته که براي توضيح سياسي، اجتماعي،فرهنگي تاريخ ايران زمين سطح تحليل متفاوتي را مي گشايد.

حرکتي که ابتدا در قالب اعتراض سياسي و ساده و به شکل مدني پي گرفته شد اما به مرور با برخوردهايي که شد و افراط و تفريطي که دو گروه از خود نشان دادند به سرعت رنگ عوض کرد و رنگ اجتماعي به خود گرفت و سپس وارد فاز جديد سياسي و طرح خواسته هاي راديکال شد و مرزي بين خواسته ها و ارزش هاي رسمي و ارزش ها و خواسته هاي معترضين کشيده شد هر آنچه را حکومت در طول اين سالها ارزش مي دانست معترضين همه آنها را غير ارزش تلقي کردند و با آن به مبارزه برخواستند شعار مرگ برآمريکا و اسرائيل به عنوان نمادهاي اصلي استکبار ستيزي به راحتي تغيير ماهيت داده و بدون توجه به پيامدهاي آن به مرگ بر روسيه و چين تبديل شدند.روز 13 آبان شاهد نمودها و نمونه هاي ديگري از راديکاليزه شدن اين حرکت بوديم تا قبل از 13 آبان صحنه اعتراض بگونه اي بود که معادله معترضين و دولت را نشان مي داد اما 13 آبان معادله معترضين - دولت را به معادله معترضين و حاکميت تغيير دادند.

آسيب شناسي اين وضعيت ما را به نشانه و پيامدها آن رهنمون مي کند.در اينجا بناي اندازه گيري سهم هرکدام از دو طرف در پيدايش وضعيت غير قابل قبول کنوني را ندارم اما قدر يقين اينکه هر دوطرف در پيدايش چنين وضعيتي شريکند شکي نيست.ياس از دامنه دار شدن اعتراض و اغتشاش و انزوا و ايزوله شدن اين جريان،آنان را به سمت عصبانيت سياسي و اتخاذ رفتارهاي راديکالتر خواهد کشاند.

وقتي افراد جامعه از يک اعتراض ساده و مدني منع شوند زمينه راديکاليزه شدن مخالفت ها و تکرار شعارها و ديوار نويسي هاي دشمنانه و براندازانه شروع مي شود.وقتي معترضين و رهبران آن در همان ابتدا به براندازان تعبير و تفسير شوند پيامدهاي بهتراز آنچه شاهديم نخواهد داشت زمانيکه رهبران حرکت اعتراضي، مرز خود را با شعارهاي انحرافي به صورت شفاف روشن نمي کنند و در هنگام انحراف موضع صريح نمي گيرند نتيجه اي بهتر از آنچه امروز در حال رخ دادن است نخواهد داشت.

يکي از پيامدهاي راديکاليزه شدن شعارهاي معترضين منزوي شدن و کنار رفتن رهبران فعلي آنست چرا که جنس شعارهاي معترضين در روز 13 آبان با سابقه و شخصيت آقايان خاتمي،ميرحسين و کروبي ناسازگار است اين دسته از رهبران بارها تعهد خود به قانون اساسي و التزام خويش به اصول آنرا بيان داشته اند بنابراين طرح شعارهايي که نقض قانون اساسي است به معناي حذف اين آقايان است حذف آقايان خاتمي، ميرحسين و کروبي به معناي دلبستگي جريان موجود به کساني است که سالها در بيرون از مرزها و در قالب اپوزيسيون ضد نظام،مترصد چنين روزي بوده اند و اين همان راهي است که مجاهدين خلق در ابتدا برگزيده و سرنوشت آن هم امروز بر همگان مايه عبرت است.

ادامه اين روند کار را به جاهاي غير قابل بازگشت مي رساند شعارهايي که اين روزها شنيده مي شود تامين کننده خواست اکثريت جمعيت معترضين نيست و به همين جهت هم زمينه ريزش و انشعاب را فراهم آورده است روند شعارها به جاي اينکه تحريک کننده انگيزه افراد بي تفاوت باشد موجب تشکيک و ترديد بسياري از معترضين اوليه مي باشد.

بسياري از مردم حاضر نيستند با کساني که اين روزها ميدان دار اعتراضات و شعارهاي راديکال هستند همراه شوند، در اين شرايط که اينچنين شاهد صحنه داري افراد تندرو و راديکال هستيم توجه به يک نکته مي تواند راهگشا باشد..نسل چهارم، بدنه اصلي اتفاقات را تشکيل مي دهد اين نسل تفاوت هاي بنيادي با نسل هاي پيشين دارد نسل کنوني تمناي صميميت دارد و آمريت را برنمي تابد نسل جديد تمناي محبت دارد و تحمل منت ندارد.

تواضع و خشوع طلب مي کند و از بي صبري و تحقير بيمناک است مرز بين صداقت و صداقت نمايي را تشخيص مي دهد حاضر نيست در ميدان بده بستان صداقت و اعتماد، شعور خود را به حراج بگذارد.پس بايد او را خوب دريافت به زلالي روانش و صداقت خواسته هايش مهربانانه و صادقانه و خيرخواهانه حرفش را شنيد.

جمهوري اسلامي: بحران يمن و ضرورت اقدام

«بحران يمن و ضرورت اقدام»عنوان سرمقالهِ‌ روزنامه‌ي جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛بحران شمال يمن اين روزها با آشكار شدن تدريجي « مولفه هاي خارجي » ابعاد گسترده تري پيدا مي كند. اين پديده شرايطي را بر منطقه تحميل كرده كه تمامي ويژگيهاي يك « كانون جديد بحران » را با خود به همراه دارد.

تا اين اواخر دولت يمن به سركوب نيروهاي موسوم به « الحوثي » سرگرم بود و عمليات نظامي خود عليه شيعيان ساكن شمال يمن را به بهانه « برقراري نظم و امنيت » توجيه مي كرد ولي اين روزها دولت يمن از يكطرف بر شدت حملات زميني هوائي و توپخانه اي عليه شيعيان مظلوم يمن افزوده و از طرف ديگر ارتش عربستان با بمباران اين قسمت از خاك يمن به سركوب « شيعيان صعده » پرداخته و عليه آنها به جنايات جنگي متوسل شده است.

يك مقام دولتي عربستان ضمن تاييد حملات سنگين نيروي هوائي عربستان ادعا كرده است كه نيروي هوائي اين كشور توانسته مناطقي را كه به تصرف گروه الحوثي در آمده بود آزاد كند و بيش از 40 نفر از شيعيان صعده را به قتل برساند.

خبرگزاري رسمي عربستان (واس ) نيز انجام عمليات جنگي نيروي هوائي اين كشور عليه شيعيان صعده را تاييد كرده است . سخنگوي شيعيان در شمال يمن در اين زمينه اعلام كرده است كه نيروهاي متجاوز عربستاني علاوه بر حملات موشكي و توپخانه اي شديد در جريان حملات هوائي خود عليه شيعيان صعده از « بمب هاي فسفري » نيز استفاده كرده و قربانيان جنايات خود را با بمب هاي فسفري مورد تعرض قرار داده اند.

اين بدان معني است كه عربستان نه تنها در بحران داخلي يمن دخالت كرده و به اسلحه متوسل شده است بلكه پا را فراتر نهاده و با سلاحهاي ممنوعه عليه شيعيان مظلوم صعده وارد عمل شده است.براي درك ابعاد ماجرا بويژه به منظور شناسائي دستهاي پشت پرده لازم است قدري به گذشته باز گرديم.

در حاشيه تشكيل اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل جلسه مشتركي در نيويورك ميان آمريكا و اعضاي شوراي همكاري خليج فارس برگزار شد كه در آن جلسه واشنگتن از سركوب شيعيان يمن تحت عنوان اقدام دولت يمن براي برقراري نظم و امنيت حمايت و جانبداري نمود و حال آنكه دقيقا تمامي اقدامات جنگي و عمليات ايذائي صورت گرفته در جهت ايجاد ناامني برهم زدن آرامش و نظم در منطقه و عليه ساكنان بي دفاع منطقه شيعه نشين بوده و هست.

علاوه براين طي روزهاي اخير نيز « يان كلي » سخنگوي وزارت خارجه آمريكا ادعا كرد گويا دايره ناآرامي هاي يمن به خاك عربستان هم سرايت كرده و آمريكا از گسترش ناآرامي ها از يمن به عربستان به شدت نگران است.

در تحليل اين ادعاها گفته مي شود كه عربستان براي توجيه جنايات جنگي خود عليه شيعيان صعده چنين وانمود كرده است كه گويا نگران عواقب گسترش ابعاد ناآرامي ها از يمن به خاك اين كشور است و حتي مسئله از اين هم فراتر رفته است . درست در همين حال منابع آگاه از خشم مردم عربستان در اين زمينه خبر داده اند كه چرا دولت اين كشور وارد جنجالهاي سياسي كشورهاي همسايه شده و دست خود را به خون ساكنان بيگناه شمال يمن آغشته كرده است .

علاوه بر اين اصل تشكيل جلسه مشترك اعضاي شوراي همكاري با آمريكا را بايستي اقدامي آشكار در جهت تبديل اين مشكل داخلي يمن به يك بحران منطقه اي با ابعاد بين المللي ارزيابي نمود كه مشخصا فرصتهاي طلائي براي دخالت آمريكا و متحدانش در اين زمينه را فراهم مي سازد.

رژيم سعودي از اين قضايا سود نخواهد برد و از همين آغاز دخالتهاي سياسي و مداخلات نظامي خود نيز ابعاد شكست و ناكامي عربستان در اين واقعه كاملا محسوس و ملموس است . دفتر اطلاع رساني شيعيان منطقه ضمن اعلام اسارت چند تن از نيروهاي متجاوز عربستان به دست شيعيان صعده اعلام كرده است كه نيروهاي مهاجم با انجام عمليات وحشيانه عليه شيعيان بامقاومت مردم و ساكنان منطقه مواجه گرديدند و ضمن اقدامات وحشيانه و ضدانساني با بجا گذاشتن برخي تجهيزات نظامي خود و ضمن به اسارت درآمدن عده اي از نيروهاي متجاوز سعودي به عمق خاك عربستان گريخته اند.
يك سخنگوي شيعيان يمن در مصاحبه با شبكه خبري الجزيره خاطرنشان ساخته است كه با اسراي عربستاني خوش رفتاري و برخورد محترمانه اي خواهد شد و مصاحبه هائي را با آنها منتشر خواهد گرديد.

مسئله از آنجا شكل گرفت و تشديد گرديد كه نيروهاي متجاوز عربستان با ورود به خاك يمن دست به جناياتي عليه شيعيان صعده زدند و حتي حدود 50 تن از ساكنان بيگناه منطقه را اسير نموده و با خود بردند .

منابع خبري به نقل از عربستان اعلام كرده اند كه ارتش اين كشور درصدد پياده كردن چترباز درون خاك يمن است . تحليل گران معتقدند عربستان با مشاهده شكست عمليات نظامي خود سعي دارد نشان دهد كه گويا « ابتكار عمل » را دردست دارد ولي واقعيت امر اينست كه رياض با اين اقدامات تجاوزكارانه عربستان را درگير حوادث تازه اي در خارج از مرزهاي جغرافيائي خود مي كند و در واقع وارد باتلاق مي شود. عجيب اينكه دولت امارات در يك موضع گيري نسنجيده و احساسي به حمايت از عربستان پرداخت و اقدامات جنون آميز رياض را مورد تاييد قرار داد.

بدين ترتيب به نظر مي رسد واشنگتن از طريق عوامل و مزدوران محلي خود توانسته است يك كانون جديد بحران را در منطقه ايجاد كند و نظر دولتها را به سمت و سوي يك موضوع جديد منحرف سازد. انتظار مي رفت و هنوز هم اين انتظار وجود دارد كه دولت جمهوري اسلامي ايران و وزارت امور خارجه مواضع روشني در قبال بحران سازيهاي واشنگتن و مزدوران محلي آن داشته باشد و اين پديده هاي شوم را كه منجر به قتل عام شيعيان صعده شده و مي شود محكوم كند و ضمن رايزني با كشورهاي منطقه نقش مورد انتظار براي حل و فصل بحران يمن را ايفا نمايد.

دنياي اقتصاد: كارنامه‌ سياست‌هاي اصل 44

«كارنامه‌ سياست‌هاي اصل 44»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در آن مي‌خوانيد؛يكي از ويژگي‌هاي مجزاكننده مديريت بخش دولتي از مديريت بخش خصوصي، اهداف است.

در حقيقت مديريت بخش خصوصي به گونه‌اي عمل مي‌كند كه با افزايش بهره‌هاي تك‌تك ذي‌نفعان از جمله كارمندان، مشتريان و سهامداران، سود شركت به بالاترين ميزان ممكن افزايش يابد. در حالي كه مديريت بخش دولتي به دليل مصالح اجتماعي و عمومي، در عمل به نوعي فعاليت مي‌كند كه اهداف اجتماعي دولت تحقق يابد. اين رويكرد سبب مي‌شود در برخي موارد، سودآوري و حفظ حقوق ذي‌نفعان در اولويتي بعد از مصالح اجتماعي و عمومي قرار گيرند.

به عنوان نمونه، مي‌توان به نبود سياست‌هاي انگيزشي مناسب در اكثر شركت‌هاي دولتي، اولويت‌دهي به مسائل سياسي و اجتماعي در مقابل سودآوري (به دليل حضور بخش عمومي به عنوان سهامدار عمده در اين شركت‌ها) و نبود امكان انتخاب بين مشتريان به دليل مصالح غيراقتصادي اشاره كرد.

بر همين اساس و به واسطه ناكارآمدي بخش دولتي، سياست‌هاي كلي اصل 44 با هدف استفاده از پتانسيل‌هاي بالقوه بخش خصوصي و به منظور استفاده بهينه از ظرفيت‌هاي معطل بخش عمومي مورد ابلاغ قرار گرفت. ابلاغيه‌اي كه از آن به عنوان يك انقلاب در اقتصاد ياد مي‌‌شود و براساس آن، مقرر شد كه شركت‌هاي دولتي كه خارج از بخش حاكميتي تقسيم‌بندي مي‌شوند، بايد به بخش خصوصي واگذار شوند. همچنين مقرر شد روش عرضه ترجيحا از طريق بورس انجام شود كه با توجه به ضوابط بورس و به دليل الزام سودآوري حداقل به مدت دو سال متوالي، در عمل تاكنون چند شركت بزرگ امكان تطبيق با ضوابط بورس و در نتيجه حضور در بازار سرمايه ايران را تجربه كرده‌اند.

اما در اين ميان، بررسي شركت‌هاي واگذارشده نشان مي‌دهد كه هدف نهايي از واگذاري‌ها كه همانا انتقال مديريت از بخش دولتي به بخش‌خصوصي است، در عمل تحقق نيافته و در اكثر موارد مديران و هيات‌مديره شركت‌هاي مزبور قبل و پس از واگذاري بدون تغيير مانده‌اند.

يكي از عمده‌ترين دلايل رخداد اين موضوع، به نحوه واگذاري سهام شركت‌هاي دولتي و چينش سهامداران عمده بازمي‌گردد. با نگاهي به تركيب سهامداران شركت‌هاي واگذار شده، مشاهده مي‌شود، سهام عدالت بخش عمده‌اي از سهام اين شركت‌ها را در اختيار گرفته است. هرچند به اعتقاد مسوولان دولت، سهام عدالت نماينده بخش غيردولتي و خصوصي است، اما ساختار اعمال مديريت در سهام عدالت به واسطه سهام ممتاز دولت با دارا بودن امكان انتخاب و تاييد اعضاي هيات‌مديره و همچنين توزيع سهام عدالت بين 6دهك جامعه، در عمل فلسفه خصوصي‌سازي را كه همانا حضور بخش خصوصي قدرتمند با هدف بهينه‌سازي منافع ذي‌نفعان است، زير سوال برده است.

در واقع، نحوه واگذاري شركت‌هاي دولتي در بورس طي سال گذشته، نشان مي‌دهد كه يا سهام عدالت با شركت مادر تخصصي دولتي در خصوص انتخاب اعضاي هيات‌مديره وارد ائتلاف شده يا نمايندگان حقيقي اعضاي معرفي‌شده از سوي سهام عدالت توسط شركت‌هاي مادر تخصصي انتخاب شده‌اند. همچنين در شرايطي بوده است که شركت‌هاي مادر تخصصي در مواردي كه كرسي‌هاي مديريتي خود را در خطر ديده‌اند، واگذاري سهام به «عدالت» را به واگذاري به بخش خصوصي ترجيح داده‌اند.

شاهد نمونه اخير، تصميم اخير براي كاهش بلوك قابل‌واگذاري فولاد خوزستان از 5/35 به 5/30 درصد بود كه دليل آن از سوي مسوولان به صراحت به خطر افتادن تركيب مديريتي شركت عنوان شد.
همچنين درخصوص ساير شركت‌هاي واگذارشده به غير از آلومينيوم ايران (ايرالكو) نيز بررسي نشان مي‌دهد كه شركت‌هاي مادر تخصصي همچنان اكثريت اعضاي هيات‌مديره را در اختيار دارند و در خوشبينانه‌ترين حالت، حداكثر يك عضو هيات‌مديره نسبت به زمان پيش از واگذاري تغيير كرده است.

در اين ميان شايد ايرالكو را بتوان تنها شركت واگذارشده تلقي كرد كه اكنون اكثريت اعضاي هيات‌مديره آن از طرف شركت سرمايه‌گذاري مهر اقتصاد ايرانيان (وابسته به موسسه مالي و اعتباري مهر) تعيين شده‌اند.

نكته جالب توجه در خصوص واگذاري‌ها، اعطاي 24درصد سهام كشتيراني به سهام عدالت است. كشتيراني به واسطه انتقال 51درصد سهام آن توسط صندوق بازنشستگي كشوري و سازمان تامين اجتماعي و امكان تملك 20درصد سهام از سوي شركت مادر تخصصي (وزارت بازرگاني)، در عمل تنها 29درصد سهام قابل‌واگذاري داشت كه واگذاري 24درصد سهام به «سهام عدالت» و 5/2درصد به كاركنان (به عنوان سهام ترجيحي)، خصوصي‌سازي شركت مزبور را تنها با 5/2درصد (!) عرضه سهام در بورس رقم زد. وضعيتي كه باز هم تغييري در تركيب مديران شركت ايجاد نكرد.

اما در ميان شركت‌هاي مشمول واگذاري، مخابرات مي‌توانست به واسطه تصميم به واگذاري بلوك 50درصد به علاوه يك سهمي (بلوك مديريتي با قابليت انتصاب سه عضو هيات‌مديره) يك استثنا باشد. به بيان ديگر، نحوه واگذاري سهام مخابرات به صورت 20درصد سهام عدالت، 20درصد دولت و 5درصد بورس و 5درصد واگذاري به كاركنان، مي‌توانست فرصت مناسبي براي حضور بخش خصوصي واقعي در بزرگ‌ترين شركت بورس و يكي از بزرگ‌ترين شركت‌هاي قابل‌واگذاري دولتي باشد كه اين فرصت نيز به بخش شبه دولتي اختصاص يافت. در واقع اين نحوه خصوصي‌سازي، پازل واگذاري سهام شركت‌هاي دولتي و عدم‌تمايل دولت به حضور بخش خصوصي واقعي در بدنه مديريتي اين شركت‌ها را تكميل كرد.

هرچند مسوولان دولتي از ناتواني بخش خصوصي براي خريد شركت دولتي به‌رغم تمايل دولت به واگذاري مديريت به اين بخش سخن مي‌‌گويند، اما اعلام حضور بخش خصوصي حتي در بزرگترين معاملات، چنين ادعايي را تاييد نمي‌كند. آيا اين روند، اهداف اصل 44 را محقق خواهد كرد؟

حيات نو: وظيفه نخبگان چيست؟

«وظيفه نخبگان چيست؟»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي حيات نو به قلم عماد افروغ است كه در آن مي‌خوانيد؛سياستمدار کسى است که سياست را مى‌شناسد، و قدرت و بزرگترين مظهر آن در شرايط کنوني، يعنى قدرت دولتى به همراه مباني، مولفه‌ها، اجزا و شيوه‌هاى دستيابى به آن را درک و به گونه‌اى تلاش مى‌کند بر اين قدرت تاثيرگذار باشد؛ خواه غيرمستقيم از طريق آگاهى‌بخشى و وارد آوردن فشار بر فضاى فعل و انفعالات قدرت رسمى و خواه به شکل مستقيم؛ يعنى به گونه‌اى براى ورود به قدرت دولتى گام بردارد و نقشى در دايره تصميم‌گيرى سياسى ايفا کند. ممکن است سياستمدار را بيشتر دايرمدار عرصه تصميم‌گيرى تعريف کنيم که وقتى به قدرت تصميم‌گيرى رسيد، سعى کند از ابزارهاى عدم تصميم‌گيرى هم استفاده کند و براى تحکيم قدرت خود به هژمونى و ابزارهاى استيلاى فرهنگى متمسک شود، ولى قدرت ديگرى نيز وجود دارد که مى‌توان از آن به عنوان قدرت عدم تصميم‌گيرى ياد کرد. اين قدرت پيش از آن‌که به توان تصميم‌گيرى تعريف شود، به اعتبار آن تعريف مى‌شود. بسيارى افراد هستند که شايد نشود به آنها سياستمدار به معناى متعارف آن گفت، ولى به گونه‌اى در سياست ما اثرگذارند و گروه‌هاى منزلت نوعا اين‌چنين هستند.

نگارنده معتقد است که در شرايط کنوني، ابهام و عدم شفافيت وجود دارد و آشفتگى ايجاد شده است؛ به طورى که نمى‌توان به طور شفاف داورى کرد که حال و روز سياستمدار و غيرسياستمدار ما چيست.

فضاى کنونى ما به گونه‌اى است که معلوم نيست چه کسى سياستمدار است و چه کسى سياستمدار نيست، فضاى مبهمى ايجاد شده که با توجه به اين‌که همه چيز سياسى شده، مى‌شود گفت همه هم سياستمدار هستند و هم سياستمدار نيستند، من اين حالت را با دوام نمى‌دانم و از عواقب آن نگرانم.

امروز شرايطى در کشور حاکم شده که به راحتى نمى‌شود سره را از ناسره جدا کرد و عده‌اى هم که مى‌توانند اين کار را انجام دهند، متاسفانه يا احساس امنيت لازم را نمى‌کنند يا احساس مى‌کنند حرف آنها خريدار ندارد، در نتيجه سکوت اختيار مى‌کنند، بنابر اين در اين آشفته‌بازار عده‌اى که زمينه را براى تاخت‌وتاز خود مستعد مى‌بينند، با لطايف‌الحيلى سوار بر موج سياست مى‌شوند و به نحوى سوفسطايى‌مسلک به مسائل مى‌نگرند؛ ويژگى سوفسطاييان اين بوده است که خود را متخصص همه چيز مى‌دانستند، ولى درهيچ چيز تخصص نداشتند.

ميدان‌دار‌شدن چنين افرادى موجب مى‌شود از عقلانيت لازم دور شويم و فرد نخبه از ورود به صحنه باز بماند، يا خود را محروم کند و يا امنيت خاطر نداشته باشد. متاسفانه امروز ما در چنين فضايى قرار گرفته‌ايم؛ فضايى که با انواع و اقسام انگ‌ها و تهمت‌ها عجين شده و برخى از همان ملاک‌ها و معيارهايى که اساس وحدت‌بخشى رجال سياسي، نظام و مردم ما بوده، امروز به ابزارهاى افترا و تهمت‌زنى تبديل شده است؛

آنچه در حال حاضر به چشم مى‌آيد، شتاب‌زدگي، رفتار احساسى و هيجاني، انگ و برچسب‌زدن و يک فضاى سرشار از تهمت است که نه با رفتار عقلانى سازگار است و نه با سياستى که در جمهورى اسلامى تعريف شده و قرار است در راستاى ارزش‌ها باشد.

فضايى که امروز در آن قرار داريم تا حدى معلول کنش، اعمال، رفتار و سياست‌ورزى گذشته سياستمداران ما بوده است؛ يعنى کسانى که بايد در عرصه قدرت دولتى خوب سياست‌ورزى مى‌کردند، خوب عمل نکردند و خودشان متوجه اين مسئله نبودند، يا اين‌که در مقطعى نوعى ماکياوليسم را کليد زدند که نسبتا سکولار بوده و امروز به واکنش آن تبديل شده و به نظر من سر از نوعى ماکياوليسم مذهبى درآورده است.

متاسفانه وقتى به رفتار سياست‌مداران در گذشته نگاه مى‌کنم متوجه برخى بى‌اخلاقى‌ها و عدم توجه به عقلانيت و توجه به نقش ابزارى حکومت مى‌شوم؛ يعنى گروه‌هاى سياسى ما در گذشته و در شرايط کنونى اشتباهاتى داشته‌اند و يک ارتباط زنجيره‌اى بين شرايط فعلى و گذشته وجود دارد که بايد آسيب‌شناسى شود.

بى‌ترديد يکى از ضرورى‌ترين گام‌هايى که بايد در شرايط فعلى برداشته شود و همه به ضرورت آن واقف هستند، اين است که افراد، نخبگان و چهره‌هاى سياسى تاثيرگذارى که التزامى به مبانى نظام دارند، بتوانند در يک عرصه مناسب حرف‌هاى خود را بزنند و مشکلات و مسائل را بيان کنند تا ريشه‌يابى و راه ‌حلى براى آن‌ها ارائه شود؛ اين يک امر ضرورى است و سياستمداران و اصحاب قدرت حاکم بايد نسبت به آن اهتمام ورزند و بستر لازم را فراهم کنند.

حتى کسانى که مى‌گويند با مساله‌اى به نام افتراق ملى روبرو نيستيم تلويحا تاييد مى‌کنند چنين مشکلى داريم و ضرورتى به نام وحدت ملى وجود دارد. اگر بنا به دلايلى برخى صاحبان قدرت تن به فراهم کردن بستر مناسب براى شنيدن حرف‌هاى همه گروه‌ها ندهند، نخبگان مدنى و اجتماعى ما بايد اين وظيفه را بر دوش خود احساس کنند. علما و حوزه‌هاى علميه ما بايد متوجه اين معنا شوند که جمهورى اسلامى دلالت سياسى ارزش‌هاى تاريخى و آرمان‌هاى متعالى آن‌هاست و نمى‌توانند بى‌تفاوت از کنار آن رد شوند؛ پس بهتر است بستر را فراهم کنند تا شايد بتوانيم از شرايط فعلى به سلامت عبور کنيم و مسير براى نظارت بيشتر و ايفاى نقش نظريه‌پردازى از سوى نخبگان هموار شود. فضاى امروز به هيچ وجه زيبنده نظام جمهورى اسلامى نيست و تمام شعارهاى ما که ملاک و ساز و کار وحدت ما بوده امروز ابزار افتراق و انشقاق ما شده است.

يک روز مساله مبارزه با آمريکا اساس وحدت ما بود، ولى متاسفانه امروز عده‌اى ديگرى را متهم مى‌کنند به اينکه شما مخالف آمريکا نيستيد و فقط ما مخالف آمريکا هستيم و اين اتهام با واقعيت منطبق نيست. متاسفانه تهمت‌هايى به افرادى زده مى‌شود که سابقه مبارزاتى درخشانى دارند و آنها را به همنوايى و همراهى با آمريکا متهم مى‌کنند، آن هم بدون اين‌که هيچ سند محکمه‌پسندى نشان دهند؛ در حالى که خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان، تا سيه‌روى شود هر که در او غش باشد. امروز همه نظام‌ها به اين معنا رسيده‌اند که با بى‌اخلاقى‌ها در فضاى سياسى برخورد کنند، ولى ما در برابر جو سنگين بى‌اخلاقي، بداخلاقي، تهمت، افترا، دروغ و حرف‌هاى بى‌سند سکوت مى‌کنيم و متاسفانه مدعى‌العموم اينجا وارد عمل نمى‌شود.

انقلاب، اخلاق، فرهنگ و سياست‌ورزى صحيح و متناسب با جمهورى اسلامى مدعى‌العموم مى‌خواهد، ولى متاسفانه ما مدعى‌العموم نمى‌بينيم و اين شبهه ايجاد مى‌شود که مدعى‌العموم فقط به يک عرصه خاص از ابعاد مختلف انقلاب اسلامى تعلق پيدا کرده است که البته آن هم مساله جداگانه‌اى است که ببينيم آيا واقعا در همين عرصه هم به درستى اداى وظيفه کرده و آيا از رفتارها و برخوردهاى جناحى به دور بوده است يا خير؟ در پايان بايد گفت توجه مدعى‌العموم به وظيفه ذاتى خود يکى از راه‌هاى برون‌رفت از شرايط فعلى کشور است بايد بسترى در شرايط فعلى فراهم شود که چهره‌هاى مختلف سياسي، غيرسياسى و نخبگان جامعه بتوانند مساله‌شناسى کنند و مشکلات ريشه‌يابى شود تا راه حل‌هايى هم تعريف شود؛ چراکه اين ضرورت حياتى امروز ماست که اگر امروز به آن رسيديم سريع‌تر مى‌توانيم از معضلات خارج شويم؛ ولى اگر اين کار را انجام نداديم و تعلل کرديم، مشکلات جدى‌ترى به سراغ ما خواهد آمد.

مردم سالاري: سقوط پرده آهنين

«سقوط پرده آهنين»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي مردم سالاري به قلم فروزان آصف نخعي است كه در آن مي‌خوانيد؛بسياري از جمله مارکسيست هاي ارتدکس برخي از تندروهاي کا گ ب  معتقدند اين گورباچف بود که اتحاد جماهير شوروي را از روي نقشه جغرافيايي محو کرد و به جاي آن 12 کشور تازه تاسيس همچون قزاقستان، تاجيکستان و... براساس اصول قومي ونژادي پديد آورد. اين ارتجاع تاريخي درسوسياليسم واقعا موجود چگونه قابل توضيح است؟ ديوار برلين چگونه سقوط کرد؟ چرا ديوارها نمي توانستند در ذهن آزاديخواهان مانند گذشته لانه کنند؟ سوسياليسم واقعا موجود نه تنها به روياي  مرحله پنجم تاريخي خود يعني  ورود به دوره کمونيسم جهاني شده دست نيافت که درتورارتجاع قومي گرايي و نژادپرستي، تماميت ارضي خود را نيز از دست داد. ولي دراين باره  روايت مارکسيست هاي ارتدکس تا چه اندازه قابل تاييد است؟ آيا گورباچف مي توانست کشوري که همه هويت تاريخي  و منابع حاضر خود را در پاي جزميت ايدئولوژيک و منافع حزب حاکم قرباني کرده است  نجات دهد؟ تحليلهاي مبتني برشخصيت گرايي هاي تاريخ ساز اغلب گمراه کننده هستند و ما را از شناخت واقعيت فرآيند ساختاري، زمينهها و کنش گران فعال و غيرفعال باز مي دارند.

فروپاشي زمان گورباچف، حاصل انتخابهاي حزب کمونيست و... است. استالين در جمله معروفي گفته بود که مردم به پاي صندوقهاي راي مي آيند ولي نتيجه انتخابات را اين ماهستيم که اعلام مي کنيم. در تمام دورهها اين اتفاق رخ داد، ولي گويي او گمان مي کردکه ديوار آهنين قادر است حيات مادام العمر به همه  آن ناراستيها  ببخشد. اين توهم باعث شده بود اريش هونکر رييس جمهور آلمان شرقي 8 ماه مانده به سقوط ديواربرلين بگويد تا 50 يا 100 سال ديگر اين ديوار ماندگار خواهد بود. هونکر البته دراين گفتار تنها به ديوار برلين ميان دوآلمان نظر نداشت، بلکه او به ديواري نظرداشت که توسط دستگاه سرکوبگر آلمان شرقي، استازي، درذهن مردم ايجاد کرده بود. ولي ديروز مردم آلمان سالگرد سقوط ديوار برلين را جشن گرفتند.

همين توهم درباره برژنف نيز وجود داشت آن جا که تلفن را برمي دارد و به ياروزلسکي رييس جمهور لهستان رهنمود مي دهد که در مقر اتحاديه همبستگي چند قبضه اسلحه مخفي کند تا زمينه سرکوب آنان مهيا شود.  در آغاز 1968 در پراگ  نيز بسياري از مردم چکسلواکي روياي يک آينده بهتر را مي ديدند. اما فقط چند ماه بعد تانکهاي مهاجم پيمان ورشو به هرگونه اميدي خاتمه دادند. آدام ميشينک توضيح مي دهد که چرا در آن دوره حتي کمونيستها هم براي دموکراسي بيشتر مبارزه مي کردند.

ميشينگ توضيح مي دهد که نسلش  تحت تاثير تظاهرات خياباني و باتوم پليس قرار داشت. اما اين نسل همچنين متاثر از اميدي بود که نه تنها باعث بوجود آمدن بهار پراگ شد  که همچنين جنبش دانشجويي لهستان در ماه مارس، رويدادهاي پاريس از ماه مي و اولين نشانههاي يک دموکراسي روسي را به راه انداخت که در اولين کتابهاي ساخاروف و سولژنيتسين بيان مي شد. او تاکيد مي کند براي آن تعداد از ما که در لهستان زنداني بوديم، بهار پراگ در حکم پيام آور اولين نشانههاي اميد بود. حتي روزنامههاي کمونيستي لهستان که در پشت ميلههاي زندان مي خوانديم از دگرگونيهاي بزرگي خبر مي دادند که در کشور همسايه جنوبي ما در حال روي دادن بود.

البته بخشي از اين دگرگوني حاصل ورود به رقابتهاي تسليحاتي جنگ سرد بود. توازن ترس جهان را به انبار تسليحات هسته اي تبديل کرده بود که هيچگاه به کار نيامدند که اگر مي آمدند کره خاکي ما مي توانست 3 بار متوالي منهدم شود. ولي خوره توهم قدرت اتمي با عث مي شد تا قدرت مردم ناديده انگاشته شود. روز 15 ژانويه 1989 حدود 800 نفر از روشنفکران در لايپزيک (آلمان شرقي) به خيابان رفتند، 53 نفر آنان دستگيرشدند و بسياري کتک خوردند. 11 نفر از دعوت کنندگان به راهپيمايي از سوي پليس امنيتي دستگير شده بودند. در انتخابات ايالتي 1989 حزب حاکم مدعي شد که 99 درصد آرا را به دست آورده است. فعالان جنبش مدني دولت آلمان شرقي را به تقلب در انتخابات محکوم کردند. عين اين ماجرا درسراسر اروپاي شرقي جريان داشت. مردم درهمه جا از لهستان گرفته تا چکسلواکي و آلمان شرقي و... يک حرف عمده داشتند; آنها با ورود به عرصه سياسي مي خواستند بگويند مردمي که شما از آن دم مي زنيد ما هستيم.

همه اينها به يک بن بست سياسي بزرگ در کشورهاي پشت پرده آهنين منجر شد. گورباچف  فرزند بن بست سوسياليسم واقعا موجود بود. اويا بايد به عرصه نبردهاي خياباني وجنگ وستيز و جنگهاي داخلي وارد مي شد، يا مي بايد واقعيت موجود را مي پذيرفت وتن به فروپاشي شوروي و سقوط ديوار برلين مي داد.

گورباچف دومي را پذيرفت. او در پروسترويکا اشاره مي کند که چگونه مردم شوروي به سوي يک قهر همگاني روي آورده اند. او تاکيد مي کند که براي توسعه پول وبرنامه وجود دارد ولي ديگر براي کسي انگيزه کافي براي کاروجود ندارد.

مردم درآلمان شرقي در تظاهرات خياباني در خلال شعارهايشان از شوروي  مي خواستند که با خواستههايشان با تانک وتفنگ و سرکوب برخورد نشود. خرس بزرگ ديگر توانايي سرکوب خود را از دست داده بود از اين رو گورباچف به رهبران آلمان شرقي پيام مي دهد که شوروي حاضر نيست مانند گذشته در سرکوب خونين تظاهرات مردم کشورهاي عضو پيمان ورشو شرکت داشته باشد.

به دنبال آن تصميم استراتژيک اتخاذ شد. شاپوفسکي از اعضاي هيات سياسي حزب حاکم اعلام کرد که هرشهروند آلمان دموکراتيک مي تواند کشور را ترک کند. اين گفته به منزله آن بود که مردم به سوي ديواري رفتند که بين دوآلمان در 13 اوت 1961 بنا شده بود و اينک بعد از 28 سال مي رفت تا ديوارهاي تخريب شده دراذهان شهروندان اروپاي شرقي، با تخريب ديوار برلين، ابعاد عيني به خود بگيرد.

قدس: شطرنج سياسي انتخابات عراق

«شطرنج سياسي انتخابات عراق»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي قدس به قلم حسن هاني زاده است كه ر آن مي‌خوانيد؛اعلام آمادگي نوري مالکي نخست وزير عراق و رهبر ائتلاف دولت قانون براي تشکيل يک جبهه مشترک با ائتلاف ملي عراق به رهبري سيد عمار حکيم نشان مي دهد که گروههاي اکثريت عراق همگرايي سياسي را تنها راه حفظ يکپارچگي ووحدت اين کشور مي دانند.

آرايش سياسي عراق در آستانه انتخابات پارلماني اين کشور که در ديماه آينده برگزار مي شود از 3 جنبه قابل تجزيه وتحليل است.

نخست اختلاف بر سر موضوع ليست باز و بسته بود که با مصوبه اخير پارلمان عراق و پذيرش طرح انتخابات بر اساس ليست باز يکي از پرونده هاي اختلاف انگيز عرصه انتخاباتي عراق بسته شد.

در انتخابات ديماه سال 1384 عراق انتخابات بر مبناي ليست بسته برگزار شد و انتخاب کنندگان به احزاب سياسي رأي دادند و احزاب نيز بر اساس قوانين و نظامنامه هاي داخلي خود نامزدهاي مورد نظر خود را به پارلمان فرستادند.

اين شيوه سبب شد، برخي از شخصيتهاي شناخته شده بعثي زير پوشش احزاب به ظاهر ملي و اسلامي وارد پارلمان شوند و بر خلاف منافع ملي عراق در مسير تأسيس نهادهاي مدني ودموکراتيک سنگ اندازي کنند.پس از 4 سال تجربه پارلماني برخي مراجع ديني وشخصيتهاي ملي و اسلامي عراق به اين نتيجه رسيدند که ادامه اين شيوه از انتخابات، به کند شدن روند دموکراسي سازي عراق منجر مي شود و در عين حال حق انتخاب آزاد را از ملت سلب مي کند.

بنابراين پارلمان عراق پس از 9 مرحله رأي گيري سر انجام قانون ليست باز را براي انتخابات ژانويه 2010 تصويب کرد.

بر اساس اين مصوب، در انتخابات آينده عراق رأي دهندگان به شخصيتها و نامزدهاي مورد تأييد احزاب سياسي رأي مي دهند و احزاب تنها نقش پشتيباني کننده انتخابات را برعهده دارند.
مورد دوم از اختلافات انتخاباتي عراق، مسأله استان کرکوک بود.

به دليل ترکيب جمعيتي استان نفتخيز کرکوک و وجود جمعيتي از کردها، اعراب، مسيحيان و ترکمنها تقسيم بندي حوزه هاي انتخاباتي بر اساس جمعيت طوايف موجود با مشکل روبرو شده است.
کردها و نيز اعراب مدعي اند، از ساکنان اصلي کرکوک هستند و بايد بر مبناي ساختار جمعيتي، در پارلمان عراق نماينده داشته باشند.

به دليل حساسيت موضوع واحتمال بروز در گيري ميان طوايف در استان کرکوک برگزاري انتخابات در اين استان منوط به دستيابي دولت به يک راه حل قابل قبول براي همه ساکنان کرکوک دانسته شد.
قرار است يک کميته مشترک با شرکت کردها واعراب، نمايندگان سازمان ملل و شخصيتهاي مورد قبول در کرکوک تشکيل شود تا انتخابات بر اساس ساختار و آمارجمعيتي بر گزار شود.

اختلاف سوم، شطرنج ائتلاف احزاب سياسي عراق درآستانه انتخابات بود.ائتلاف برخي احزاب غير همسو با يکديگر نشان داد که برخي کشورهاي عرب منطقه تلاش مي کنند، بر روند انتخابات پارلماني عراق تأثير بگذارند.

بنابراين دو حزب تأثير گذار اکثريت عراق يعني ائتلاف دولت قانون به رهبري نوري مالکي نخست وزير و ائتلاف ملي به رهبري سيد عمار حکيم فرزند مرحوم سيد عبدالعزيز حکيم براي جلوگيري از دخالت قدرتهاي منطقه اي قرار است جبهه واحدي را تشکيل دهند.

کوتاه سخن اينکه اگر اين جبهه شکل بگيرد، نتيجه انتخابات به سود ملت عراق تغيير مي کند و تلاشهاي مداخله جويانه برخي کشورهاي منطقه در اين کشور خنثي مي شود.

جوان: خاتمي نقش شريف حسين را بازي مي‌کند 

«خاتمي نقش شريف حسين را بازي مي‌کند» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي جوان به قلم سيد ابوالفتح دعوتي است كه در آن مي‌خوانيد؛در حالي که دولت ترکيه عثماني، در زمان «سلطان عبدالحميد ثاني» از يک سو در برابر دولت انگلستان ايستاده بود و اجازه عبور از تنگه و کانال سوئز را به آنان نمي‌داد و از سوي ديگر با مهاجرت يهوديان به سرزمين فلسطين و تأسيس يک دولت يهودي مخالفت مي‌کرد، استعمار پير انگلستان پس از مأيوس شدن از چانه زني با سلطان عبدالحميد، تصميم گرفت تا از طريق حرکت‌هاي به اصطلاح مردمي و حزبي در برابر دولت عثماني وارد عمل بشود و با کمک خان‌هاي مزدور عرب و برخي کارگزاران خائن ترک به ايجاد مزاحمت و سپس به تجزيه امپراطوري عثماني بپردازد. براي به تفرقه افکندن سرزمين امپراطوري عثماني، دولت‌هاي اروپايي همگي دست در دست يکديگر دادند و وارد عمل شدند.

براي عملي ساختن اين طرح جاسوسان انگليسي به همراه مشاوران صهيونيستي براي ايجاد دشمني بين صفوف مسلمانان به حربه نژاد‌پرستي و مليت گرايي روي آوردند و از يک سوي حزب «ژون ترک» يا حزب «جوانان ترک» را تأسيس کردند که اينان بر اين عقيده بودند که سراسر امپراطوري عثماني بايد تبديل به يک سرزمين ترکي بشود و سرزمين توران بزرگ تأسيس گردد؛ به اين شيوه «جوانان ترک» روي به عرب ستيزي و اسلام گريزي آوردند و به طرد اعراب از مناصب مملکت پرداختند. در برابر اين حرکت «پان ترکيسم» که از آموزه‌هاي يهوديان سرچشمه گرفته بود، جاسوسان انگليسي يک حزب ديگر را به راه انداختند، به نام جمعيت جوانان عرب و حزب آزادي بخش اعراب که اينان سرزمين‌هاي اعراب را به تأسيس يک خلافت عربي فرا مي‌خواندند و در حالي که انگليسي‌ها دست‌اندرکار جنگ با خلافت مرکزي و دولت عثماني بودند، اينان در رديف تبليغات انگليسي‌ها و با حمايت از سلاح و سپاه انگلستان ملت عرب را به مبارزه با خلافت عثماني و تأسيس يک خلافت واحده عربي دعوت مي‌کردند. در اين فتنه بزرگ، شريف حسين تحت عنوان خادم الحرمين الشريفين، نقش اول را ايفا مي‌نمود؛ شريف حسين يک سيد 60 - 50 ساله، با محاسن جوگندمي بلند و تحت عنوان والي مکه و مدينه، در ظاهر به عنوان منجي اعراب و در باطن در نقش مزدور نادان و خائن انگلستان تعزيه گردان اين فتنه بزرگ بود که با توکل به جاسوسان انگليسي و با تکيه بر کمک‌هاي مالي انگلستان سرزمين‌هاي عربي را به بهانه تأسيس يک خلافت واحده عربي و هاشمي - از يک سو به همکاري با لشکريان انگلستان و از سوي ديگر به جنگ با خلافت عثماني - وارد ميدان کارزار نمود.

شريف حسين با اين فريب بزرگ و به اميد تأسيس خلافت عربي، به طور رسمي دست دوستي به دولت انگلستان داد و پاي قشون انگليس را به سوي سرزمين امپراطوري عثماني باز کرد و ملک فيصل فرزند خائن او به همراه فرماندهان انگليسي و يهودي اعلان جنگ با حکومت مرکزي دادند و با فرياد «لااله‌الاالله محمدرسول‌الله» ولکن در رکاب لشکريان انگلستان وارد شهر قدس و سرزمين فلسطين شدند و انگليسي‌ها پرچم خودشان را بر فراز مسجد الاقصي به اهتزاز درآوردند و با ترفندهاي فراوان و با کمک برخي پاشاهاي خائن ترک سرانجام خلافت عثماني را شکست دادند و شريف حسين به ميدان آمد تا خودش را به عنوان خليفه امت عربي معرفي کند و به گمان خودش خلافت واحده امت عرب را به حمايت سربازان انگليسي تأسيس نمايد. ولکن در عين حال که انگليسي‌ها وعده تأسيس خلافت واحده عربي را به شريف حسين نادان داده بودند و او باور کرده‌ بود، در عين حال انگليسي‌ها خان‌هاي وهابي سعودي را مسلح کرده بودند و در فرداي جلوس شريف حسين به تخت خلافت، سعودي‌هاي مزدور با سلاح‌هاي انگلستان حمله کردند و مدينه و مکه را گرفتند و شريف حسين را به عنوان مزدور و جاسوس انگلستان از جايگاه خودش هم اخراج کردند و انگليسي‌ها مدارک جاسوسي شريف حسين را در سراسر دنياي عرب پخش کردند و هر قدر شريف حسين و فرزندانش به لندن و به پاريس رفتند و قراردادهاي ماکماهون فرمانده انگلستان را نشان دادند، کسي به آن قراردادها اعتنايي نکرد و سرانجام انگليسي‌ها شريف حسين را به قبرس تبعيد کردند و او در آنجا دق کرد و به درک واصل شد.

انگليسي‌ها بعد از آنکه با فريبکاري‌هاي شريف حسين، خلافت عثماني را با فتاواي علماي فريب خورده الازهر درهم شکستند، آنگاه با فريبکاري‌هاي ديگر که شرح آن بسيار مفصل است سرزمين‌هاي عربي را به دولت‌هاي دست‌نشانده کويت و مصر و سوريه و عراق و اردن و حجاز و يمن و عدن و امارات عربي تقسيم کردند و براي هر کدام يک پرچم و يک تاريخ و يک حاکم و يا سلطان درست کردند و براي هر کدام يک روز استقلال قرار دادند و بدين ترتيب فاتحه امت عرب خوانده شد و آخر کار هم، فلسطين را تسليم فرماندهان يهودي و صهيونيسم نمودند و مرکز قدرت از ترکيه عثماني و از استانبول منتقل به تل‌آويو گرديد و سران عرب عملاً توابعي شدند از حکومت جعلي و غاصب اسراييل يعني اعراب خانه عزت و اقتدار خودشان را با دست خودشان و به زعامت خادم الحرمين الشريفين خراب کردند و تصميم امور را به دست لندن سپردند و لندن هم دولت اسرائيل را خليفه و سرپرست آنان کرد و کساني که درخواب و در غفلت بودند، در سايه اعتماد به انگلستان چنين آينده‌اي را براي خود ترسيم نمودند. حالا سؤال از اين آقايان ثلاث (خاتمي و کروبي و موسوي) اين است که آيا آنان آمده‌اند تا با دستگاه ولايت آن رفتار را کنند که شريف حسين نادان با دستگاه خلافت عثماني کرد در خدمت انگلستان؟ در اينجا لازم است اين سه فريب خورده توجه داشته باشند که

اولاً، رشته ولايت و امامت غير از دستگاه خلافت و سلطنت عثماني است. ثانياً، بيگانگان، آنطور که به شريف حسين اعتنايي نکردند و در عين عقد قرارداد با وي، با سعودي‌ها از يک طرف و با صهيونيست‌ها از طرف ديگر و با فرانسه و روسيه از طرف ديگر قرارداد بسته بودند، رفتار آنان با اينان نيز همين طور است. اينها فقط در يک مقطع کوتاه به سيادت شما و شيخوخيت آن شيخ متوسل مي‌شوند و در عين حال علاقه قلبي و عقيدتي و عملي و ظاهري و باطني آنان با همپياله‌هاي خودشان است و هرگز با شما سرسازگاري نخواهند داشت.

هر چند اينان نمي‌توانند هيچ مشکلي براي ولايت فقيه درست کنند، لکن اين موجب شرمساري يک ايراني است که در دهه چهارم اين انقلاب که دهه هلاکت و زوال اسراييل است اينان فريفته يک لبخند دروغين کاخ سفيد و ابليس لندن و دجال اسراييل بشوند. اميد است که اينان هر چه زودتر باطن خطرناک اين لبخندهاي زهرآگين شيطان بزرگ و ديگر شياطين را درک کنند و از ابواب جهنم طاغوت دوري گزينند و در فردايي که اسرائيل خواهد گريخت آنطور که شاه مزدور گريخت، اينان احساس پيروزي داشته باشند و به عنوان همکاران آمريکا و انگلستان و اسراييل مورد خشم و غضب امت اسلام قرار نگيرند.   

گسترش: جايزه ملي کيفيت، تشويق و ترغيب رقابت‌پذيري

«جايزه ملي کيفيت، تشويق و ترغيب رقابت‌پذيري»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي گسترش است كه در آن مي‌خوانيد؛ديروز ششمين دوره جايزه ملي كيفيت با حضور وزير صنايع و معادن، رئيس موسسه استاندارد و انجمن مديريت كيفيت و جمع زيادي از صاحبان صنايع و صاحب‌نظران بنگاه‌هاي صنعتي كشور برگزار شد. مديريت كيفيت به معناي نظارت بر فرآيند ساخت و توليد محصول از مرحله دريافت و سفارش مواد اوليه تا خدمات پس از فروش، يك ديدگاه جامع و يكپارچه است كه تحقق آن براي دسترسي به رقابت‌پذيري جهاني اهميت قطعي و تعيين‌كننده دارد.

براي پيشگيري از بحران فراگير جهاني و مديريت صحيح بر آن، لازم است تمهيدات، قبل از شكل‌گيري خميرمايه بحران، انديشه شود. يكي از رويكردهايي كه به شكل جدي و عملياتي به مديريت بحران و مديريت كيفيت فراگير كمک مي‌كند مديريت كيفيت فراگير است. زيرا نظام مديريت كيفيت فراگير يك نظام مشكل‌ياب، بحران‌ياب و بلكه بحران‌زداست. در پاسخ به اين نياز است كه مهندس محرابيان در مراسم اعطاي جايزه كيفيت تاكيد كرد: ايجاد كيفيت در تمام مراحل توليد محصول بايد هدف اصلي باشد. به عبارت ديگر، نبايد تنها بر كيفيت محصول نهايي تمركز شود.
 
مهندس محرابيان، توجه به كيفيت با نگاه مشتري‌مداري را از برنامه‌هاي محوري وزارت صنايع و معادن اعلام كرد و افزود: اگر در بحث كيفيت از نگاه مشتري‌مداري غافل شويم مطمئن باشيد كه رمز بقا و ماندگاري در بازارهاي به‌شدت رقابت‌آميز كنوني را از دست خواهيم داد. وقتي كالا يا محصولي را باكيفيت عنوان مي‌كنيم به اين معناست كه آن كالا به قدري مرغوبيت دارد كه مشتري آن را به كالاهاي مشابه ترجيح مي‌دهد.

ششمين دوره جايزه كيفيت با شعار «نهضت كيفيت؛ انديشه جهاني و توليد ايراني» برگزار شد. اين جايزه براساس مصوبه شوراي‌عالي استاندارد و تحقيقات صنعتي ايجاد شد و با كمك انجمن كيفيت ايران و با الگو گرفتن از جايزه كيفيت اتحاديه اروپا، تكوين و تكامل پيدا كرد.

برگزاري منظم و مستمر اين جايزه در ايران ، بويژه با توجه به تاكيد و تمركز آن بر فرآيند توليد، نه فقط محصول نهايي، نتايج و آثار بزرگ و پردامنه‌اي را در بنگاه‌هاي صنعتي كشور برجاي گذاشته است. كيفيت، رمز رقابت‌پذيري جهاني است، بنابراين براي رازگشايي از اين امر حياتي هيچ تاخيري پذيرفته نيست.

آفتاب يزد: اي كاش احمدي‌نژاد در تركيه تكذيب كند!  

«اي كاش احمدي‌نژاد در تركيه تكذيب كند!» عنوان سرمقاله‌ روزنامه آفتاب يزد است كه در آن مي‌خوانيد؛ از روزي كه تلويزيون تركيه به نقل از رجب طيب اردوغان ادعا كرد »بازاريابي براي 50 درصد گاز استخراجي از ميادين گازي ايران توسط تركيه، به آن كشور سپرده شده است« بيش از دو هفته نمي‌گذرد. اين ادعا توسط يك خبرگزاري نيمه دولتي ايران هم تكرار شد و تا چند روز، هيچ كس در ايران آن را تكذيب نكرد و نهايتا سه روز بعد همان خبرگزاري داخلي، به نحوي سوال برانگيز، به اصلاح خبر اوليه‌اي پرداخت كه توسط همين خبرگزاري منتشر و به نحوي تاييد كننده ادعاهاي منتسب به نخست وزير تركيه بود. اما اين تكذيب نتوانست بسياري از افراد و رسانه‌ها را در داخل كشور قانع كند به طوري كه چند تن از نمايندگان مجلس، ضمن ابراز تاسف از بي‌خبري قوه مقننه نسبت به نحوه تنظيم قراردادهاي خارجي نفت و گاز، ابهامات خود در خصوص قرارداد اخير با تركيه را نيز بيان كردند.

در كنار ابراز نگراني نمايندگان مجلس، برخي سايت‌هاي خبري داخلي هم پيگيري اين موضوع مهم - و در صورت صحت، بي‌سابقه - را وظيفه خود دانستند. در آخرين نمونه از اين پيگيري‌ها، ديروز يك خبرگزاري وابسته به اصولگرايان، بار ديگر مستندات خود در خصوص ادعاهاي مقامات ترك از جمله اظهارات وزير انرژي آن كشور را منتشر نمود تا بلكه حساسيتي را برانگيزد و پاسخي محكم براي مخاطبان خويش دريافت نمايد. البته بخشي از وزارت نفت، اعلام كرده كه 50 درصد مورد بحث، چيزي نيست جز اجازه به تركيه براي مصرف نيمي از گاز استخراج شده توسط آن كشور بر اساس قرارداد جديد با ايران.

در اين مورد لازم است كارشناساني به بررسي اين موضوع بپردازند كه با توجه به قراردادهاي قبلي ميان ايران و تركيه كه بخش عمده‌اي از گاز مورد نياز تركيه را تامين مي‌نمايد، آيا اصولا ترك‌ها به 50 درصد گاز استحصالي از ميادين ايران، نياز دارند يا نه؟ رسيدگي به اين مسئله تا حدودي مي‌تواند دقت خبرهاي اعلام شده توسط برخي مسئولان ايراني و يا صحت ادعاهاي مقامات تركيه را روشن سازد. در عين حال به نظر مي‌رسد راه بهتري هم براي رفع نگراني مردم، نمايندگان مجلس و رسانه‌هاي ايران وجود دارد. اين راه، بهره‌گيري احمدي‌نژاد از فرصتي است كه سفر به تركيه در اختيار او گذاشته است.

دو هفته پيش تلويزيون دولتي تركيه به نقل از نخست وزير آن كشور، ادعا كرد اختيار بازاريابي 50 درصد گاز استخراجي از ايران به تركيه سپرده شده است. با توجه به اينكه طرح اين ادعا توسط تلويزيون دولتي و به نقل از بالاترين مقام اجرايي تركيه،به آن رسميت بخشيده است اكنون احمدي‌نژاد مي‌تواند با تكذيب اين ادعا در پايتخت تركيه پرونده موضوع را ببندد. اي كاش به جاي خبرنگاران صدا و سيما كه روش معمول آنها در مواجهه با احمدي‌نژاد، فراهم كردن بستر براي سخنراني به جاي طرح سوال چالشي است، تعدادي از خبرنگاران منتقد در سفر به تركيه حضور داشتند تا در مركز سياسي آن كشور، همين سوال را مطرح و در صورت وجود پاسخ قاطع، اين پاسخ به سراسر جهان مخابره شود.

اما اكنون كه مانند هميشه، اين فرصت از رسانه‌هاي منتقد دولت احمدي‌نژاد دريغ شده است بهتر بود يكي از مشاوران يا اعضاي دفتر او كه بعضا در برابر اخبار و مقالات روزنامه‌ها از خود بي‌تابي نشان مي‌دهند اين يادداشت را بخوانند و از رئيس دولت بخواهند شخصا ادعاي منتسب به ميزبان خويش را تكذيب نمايد. اگر اين تكذيب صورت نگيرد آنگاه بسياري از رسانه‌ها و نمايندگان مجلس حق خواهند داشت به خبري كه تلويزيون رسمي و دولتي تركيه به نقل از نخست وزير آن كشور اعلام كرده است اعتماد كنند؛ همان خبري كه تاكنون نشانه‌اي از اصلاح آن توسط مقامات دولتي و تلويزيون رسمي تركيه مشاهده نشده و حتي فرض صحت آن، مي‌تواند براي ايرانيان نگران كننده باشد!
 
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری