کد خبر ۹۸۱۵۰
تاریخ انتشار: ۱۱:۳۹ - ۰۳ بهمن ۱۳۸۸ - 23 January 2010
تیه ری میسان

پیش از این و در 3 شماره گذشته «وطن‌امروز»، کتاب «دروغ بزرگ» نوشته «تیه‌ری میسان» نویسنده سرشناس فرانسوی منتشر شد. در این شماره بخش پایانی این کتاب در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد. در این شماره به ارتباطات اقتصادی جورج .دبليو. بوش با اسامه بن لادن، لشکرکشی ایالات متحده به افغانستان و نیز استفاده‌های سیاسی و اقتصادی از این جنگ و در پایان ابهام درباره عدم یافتن بن لادن اشاره شده است.

گروه کارلیل که در سال 1987 به وجود آمد، امروز بر دارایی‌هایی به ارزش 12 میلیارد دلار نظارت دارد. این گروه بخش اعظم سهام شرکت سون آپ (که برای شرکت کادبوری شوئپس نوشابه تولید می‌کند)، شرکت اطلاعات فدرال که برای مثال سازمان فدرال هوانوردی را به سیستم نظارتی ترافیک هوایی غیرنظامی مجهز ساخت، و شرکت صنایع دفاعی متحد (تامین کننده عمده مایحتاج ارتش‌های آمریکا، ترکیه و عربستان سعودی) را در اختیار دارد. گروه کارلیل از طریق شرکت‌هایی که در کنترل دارد، در رده یازدهم شرکت‌هاي بزرگ تسلیحاتی آمریکا قرار می‌گیرد. در سال 1990، گروه کارلیل درگیر یک ماجرای اخاذی منابع مالی شد. یک مبلغ حزب جمهوریخواه به نام وین برمان مقداری پول از صندوق‌های بازنشستگی آمریکا اخذ کرده بود تا برای مبارزات انتخاباتی خانواده بوش هزینه کند. یکی از این صندوق‌ها موافقت کرده بود تا یک میلیون دلار به گروه کارلیل در ازای یک قرارداد دولتی در ایالت کانکتیکت بپردازد. ریاست این گروه بر عهده فرانک کارلوچی است که قبل از پست وزارت دفاع، معاون سازمان CIA بود.

مشاور او نیز جیمز بیکر است که رئیس سابق کارکنان کاخ سفید در دوره پرزیدنت ریگان، سپس وزیر خزانه‌داری و سرانجام وزیر خارجه در دولت جورج بوش (پدر) بود. گروه کارلیل برای نمایندگی خود در دیگر کشورها، جان میجر (نخست وزیر سابق انگليس) و جورج بوش (پدر) (رئیس سابق CIA و رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده) را به استخدام خود درآورده است. در میان دیگر مدیران گروه کارلیل می‌توان به سامی مبارک بارما که عامل خالد بن محفوظ است و طلعت عثمان اشاره کرد که هر دوی این اشخاص مستقیما با جورج دبلیو بوش مرتبط هستند. البته جورج دبلیو بوش منافع شخصی خویش را همچنان از تجارتی سودآور در زمان ریاست بر شرکت انرژی هارکن تحصیل می‌کند. این شرکت کوچک نفتی تکزاس، برنده امتیازهای نفتی از دولت بحرین شد که توسط جورج بوش (پدر) به‌عنوان پاداش قراردادهای مورد مذاکره با دولت کویت اعطا شد. یقینا این امر یک عمل کاملا غیرقانونی است. خالد بن محفوظ 5/11 درصد سهام شرکت هارکن را در اختیار داشت. سهام او توسط یکی از نزدیکانش به نام عبدالله طاها بخش اداره می‌شد.

در حالی که طلعت عثمان مدیر بود، سالم برادر بزرگ‌تر اسامه بن لادن توسط عامل آمریکایی خویش به نام جیمز بث در هیات مدیره شرکت هارکن حضور داشت. اعضای این حلقه کوچک و تنگ (محدود) (خانواده بوش، وابستگان و شرکای سیاسی و مالی آنان به اضافه CIA) در امر توطئه تازه کار نیستند. آنها در مرکز بزرگ‌ترین رسوایی مالی دهه 1990، یعنی ورشکستگی BCCI (بانک بین‌المللی اعتبار و تجارت) قرار داشتند.

این بانک، یک موسسه انگلیسی پاکستانی بود که در 73 کشور حضور داشت و در مالکیت 3 خانواده بزرگ یعنی خانواده‌های گوکال (پاکستان)، بن محفوظ (عربستان سعودی) و نیز گیت فاران (ابوظبی) بود. سپس به تشویق رئیس سابق CIA و معاون رئیس‌جمهور آقای بوش (پدر)، دولت ریگان مجددا از BCCI برای انتقال کمک‌های مالی عربستان سعودی به شورشیان کنترا در نیکاراگوئه و نیز هدایت منابع مالی CIA به مجاهدین در افغانستان استفاده کرد.

این بانک همچنین در معاملات تسلیحاتی دلال سوری یعنی سرکیس سارکنالیان، رسوایی کیتینگا در ایالات متحده، امور مربوط به مارک ریچ که یک متخصص مسائل پولی است و تامین مالی گروه ابونضال دست داشت. سرانجام، این بانک به دلیل اثبات این امر که در تطهیر پول کارتل مدلین فعالیت داشته، ورشکسته شد. هنگامی که درهای این بانک بسته شد حدود یک میلیون سپرده گذار جزء، پس‌اندازهای خویش را از دست دادند.

شگفت‌آور نیست که بانک BCCI حتی اگر ساخته CIA نباشد، اما می‌تواند تحت نفوذ و سیطره این سازمان قرار گرفته باشد. در میان سرویس‌های مخفی آمریکا از زمان تاسیس OSS توسط وکلای تجاری و دلالان سهام وال استریت، یک سنت بانکداری طولانی وجود داشته است.

2 رئیس سابق CIA یعنی ریچارد هلمز و ویلیام کیسی، به همراه 2 عامل بانفوذ دیگر یعنی عدنان خاشقی (نماینده گروه سعودی بن لادن در آمریکا) و منوچهر قربانی‌فر (بازرگان اصلی در ماجرای ایران گیت)، همگی برای BCCI کار می‌کردند. از دیگر افرادی که برای این بانک کار می‌کردند، می‌توان به کمال ادهم (برادرزن شاه فیصل رئیس سرویس مخفی عربستان سعودی تا سال 1977)، شاهزاده ترکی الفیصل آل سعود (رئیس سرویس مخفی عربستان سعودی از سال 1977 تا 2001) و معلم اسامه بن لادن و عبدالرئوف خلیل (معاون سرویس مخفی عربستان سعودی) اشاره کرد.

البته به منظور ثبت در سوابق، لازم است توجه کرد که به نظر می‌رسد BCCI در فرانسه نیز نقشی مخفیانه ایفا کرده است. این بانک عمدتا به منظور پنهان ساختن انتقال فناوری آمریکایی - فرانسوی به پاکستان و پرداخت پول برای آزادی گروگان‌ها به خدمت گرفته شد. دومینیک سانتینی یک بازرگان و دوست نزدیک شارل پاسکا به دلیل نقش خود در BCCI در خارج از کشور محکوم شد و این جدا از اتهاماتی است که علیه او در فرانسه در ماجرای Elf-Thinet مطرح شد.

 3 سال پس از ورشکستگی بانک، روسای سابق آن به عنوان میانجی در مذاکرات موسوم به قرارداد ساواری 2 وارد شدند و پرداخت نوعی حق حساب را ترتیب دادند که گمان می‌رفت به تامین مالی مبارزات انتخاباتی ادوارد بالادور نخست وزیر فرانسه کمک می‌کند. ابهامات مطرح شده در فروش ناوهای کوچک توپدار از سوی فرانسه به عربستان سعودی موجب شد که ژاک شیراک پس از انتخاب شدن به ریاست‌جمهوری فرانسه و ورود به کاخ الیزه دستور دهد که فرانسوا لئونارد وزیر سابق دفاع فرانسه را استراق سمع کنند.

 BCCI در همکاری نزدیک با SICO (یک گروه سرمایه‌گذاری سوئیسی که بخشی از گروه سعودی بن لادن است) عمل می‌کرد که در میان مدیران آن، سالم یکی از برادران اسامه بن لادن نیز حضور داشت. خالد بن محفوظ در سال 1992 به دلیل مسوولیت خویش در ورشکستگی BCCI در ایالات متحده محکوم شد.

با این وجود او موفق شد پس از معامله با طلبکاران بانک و پرداخت 245 میلیون دلار، در سال 1995 از اتهامات وارده مبرا شود. اگر همان‌طور که بسیاری از مقامات آمریکایی ادعا می‌کنند این امر حقیقت داشته باشد که خانواده بن لادن به روابط خود با اسامه ادامه داده و فعالیت‌های سیاسی او را از نظر مالی تامین می‌کنند، پس گروه کارلیل که سرمایه‌گذاری‌های مالی گروه سعودی بن لادن را اداره می‌کند نیز ضرورتا در معاملات درونی که پیش‌تر مورد اشاره واقع شد دخالت دارد. بدین ترتیب جورج بوش (پدر) یکی از افراد ذی‌نفع از تحولات بازار بورس به دنبال واقعه 11 سپتامبر 2001 خواهد بود. این امر به تنهایی دلیل خوبی برای FBI و IOSCO است تا جنبه‌های مالی تحقیقات خویش را متوقف سازند.

فصل هشتم؛ پایان کار

روز هفتم اکتبر 2001، جورج دبلیو بوش سخنرانی قاطعی را در تلویزیون ایراد کرد. نطق تلویزیونی او، نه از دفتر بیضی شکل (Oval office) که از اتاق معاهدات کاخ سفید پخش شد:

«جنگ آغاز شده بود. نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا به دستور من حملاتی را علیه اردوگاه‌های آموزش تروریستی القاعده و تاسیسات نظامی رژیم طالبان در افغانستان آغاز کرده‌اند. این اقدامات بدقت هدفمند به منظور متوقف ساختن استفاده از افغانستان به عنوان یک پایگاه عملیات تروریستی و حمله به توان نظامی رژیم طالبان طراحی شده است. ما در این عملیات با دوست و همپیمان نزدیک خود یعنی بریتانیای کبیر پیوسته هستیم. دیگر دوستان نزدیک ما از جمله کانادا، استرالیا، آلمان و فرانسه قول داده‌اند که نیروهایی را به این عملیات اعزام دارند. بیش از 40 کشور در خاورمیانه، آفریقا، اروپا و سرتاسر آسیا اجازه عبور هوایی و نیز فرود در خاک خود را صادر کرده‌اند و بسیاری دیگر اطلاعات محرمانه خود را با ما درمیان گذاشته‌اند. ما از سوی اراده جمعی جامعه جهانی حمایت می‌شویم. بیش از 2 هفته قبل من به رهبران طالبان مجموعه‌ای از درخواست‌های روشن و مشخص را ارائه کردم:

اردوگاه‌های آموزش تروریستی را تعطیل و رهبران شبکه القاعده را تسلیم کنید و همه اتباع خارجی از جمله شهروندان آمریکایی که در کشور شما به طور ناعادلانه در بازداشت هستند را بازگردانید. هیچ‌یک از این درخواست‌ها اجابت نشد و اینک طالبان بهای آن را خواهد پرداخت. مردم رنج‌کشیده افغانستان سخاوتمندی آمریکا و متحدان ما را درخواهند یافت. در همان حال که ما اهداف نظامی را مورد حمله قرار می‌دهیم، برای مردان، زنان و کودکان گرسنه و در رنج افغانستان دارو، غذا و مایحتاج ضروری نیز ارسال خواهیم کرد. ایالات متحده آمریکا دوست مردم افغانستان و نیز دوست حدود یک میلیارد نفر در سراسر جهان است که اعتقادات اسلامی دارند. ایالات متحده آمریکا دشمن کسانی است که به تروریست‌ها کمک می‌کنند و نیز آن دسته از جنایتکاران وحشی که با ارتکاب قتل به نام اسلام، این دین بزرگ را مورد بی‌حرمتی قرار می‌دهند... .

ما به دنبال این ماموریت نبودیم، اما آن را به انجام خواهیم رساند. در لندن تونی بلر مردم انگلستان را از خانه شماره 10 داونینگ استریت مورد خطاب قرار داد. او تایید کرد که سربازان ملکه انگلیس دوش به دوش سربازان آمریکایی جنگیدند. در همان حال که آتش بر سر کابل می‌بارید، شبکه خبری 24 ساعته الجزیره که متعلق به قطر است پاسخ ضبط شده‌ای از اسامه بن لادن را منتشر ساخت: اکنون ایالات متحده آمریکا در آسیب پذیرترین نقطه خود مورد حمله خداوند قرار گرفته و به لطف الهی باشکوه‌ترین ساختمان‌های آن تخریب شده است و ما بدین سبب خداوند را سپاسگزاریم.

اکنون وحشت سرتاسر آمریکا را از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب فراگرفته و ما به خاطر آن خداوند را شکر می‌گوییم. خداوند گام‌های گروهی از مسلمانان را هدایت کرده است؛ پیشگامانی که آمریکا را نابود کرده و ما از درگاه خداوند استدعا داریم که مقام آنان را رفیع ساخته و پذیرای ایشان در بهشت موعود باشد... .پس از آنچه اتفاق افتاد و پس از آنچه رهبران آمریکا و در صف مقدم آن بوش اظهار داشته‌اند و پس از آنکه آنها سربازان و لوازم جنگی خود را یکپارچه کرده و علیه کشورهای مسلمان لباس جنگ پوشیدند... اکنون آنها برای نزاع با گروهی که به دین خود پایبند بوده و در این جهان متفرق هستند به میدان آمده‌اند، آنها برای مبارزه با اسلام و حمله به مردم به بهانه تروریسم به میدان آمده‌اند... .

این حوادث همه جهان را به 2 بخش تقسیم کرده است: آنان که ایمان دارند و منافق نیستند و آنان که به خداوند باور ندارند، که خدا ما را از شر آنان در امان نگه دارد. هر شخص مسلمان باید بپاخیزد و از دین خود دفاع کند زیرا نسیم ایمان و تحول وزیدن گرفته تا بی‌عدالتی را در شبه‌جزیره محمد (شبه جزیره عربستان که پیامبر اسلام درآنجا زاده شد) کاملا نابود سازد. من خطاب به آمریکا، به خداوند سوگند می‌خورم که آمریکا هرگز دوباره روی امنیت را نخواهد دید مگر آنکه فلسطین امنیت یابد و همه ارتش‌های ملحد غربی سرزمین مقدس اسلام را ترک گویند.

این گفت‌وگو میان پرزیدنت بوش و عامل CIA اسامه بن لادن که از طریق وسایل ارتباط جمعی صورت گرفت و به دنیا ثابت کرد که جنگ در افغانستان در واقع پاسخی سریع به حملات 11 سپتامبر بود، حاکی از امکان آغاز ماجرا بود. فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و استقلال کشورهای آسیای مرکزی بازی بزرگ را مجددا راه انداخت. این اصطلاح که نخستین‌بار به نام رودیاردکیپلینگ در قرن نوزدهم به ثبت رسید، به وضوح نشانگر تلاش برای نفوذ در منطقه از سوی قدرت‌های بزرگ و در عین حال اجتناب از رویارویی مستقیم آنها تا سرحد امکان است. این منطقه دربردارنده ذخایر مهم نفت و گاز بوده و در کوه‌های آن می‌توان سنگ‌های قیمتی یافت همچنین تریاک در این منطقه کشت می‌شود.

جورج دبلیو بوش به محض راه یافتن به کاخ سفید تیم دولتی خود را از اشخاص عالیرتبه در لابی نفتی تشکیل داد. بدین ترتیب، کاندولیزا رایس، مشاور امنیت ملی بوش یک مدیر سابق شرکت نفتی شورون - تکزاکو است و گیل نورتون وزیر کشور آمریکا، حافظ منافع شرکت نفت انگلیسی آموکو و نیز کمپانی سعودی دلتااویل است. از 29 ژانویه 2001، دیک چنی معاون رئیس‌جمهور آمریکا که سابقا رئیس کمپانی هالیبرتون (بزرگ‌ترین تامین‌کننده تجهیزات نفتی جهان) بود، گروه NEPD یا همان توسعه ملی سیاست انرژی را پایه‌گذاری کرد.

جلسات این گروه تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شده، فهرست شرکت کنندگان در آن از اسرار دولتی محسوب شده و تهیه گزارش مکتوب از آن ممنوع است. هر آنچه در حول و حوش این گروه قرار دارد آنچنان اسرارآمیز است که روزنامه واشنگتن‌پست نوشت که آن نوعی انجمن سری به شمار می‌رود.

تحلیلگران - که در آن هنگام از ورشکستگی قریب‌الوقوع انران( Enron)، بزرگ‌ترین کمپانی تجاری انرژی بی‌اطلاع بودند - بر این موضوع اتفاق نظر داشتند که هدف اصلی NEPD بهره‌جویی از ذخایر هیدروکربن دریای کاسپین (خزر) است. اکنون سوال این است که چگونه می‌توان نفت و گاز این منطقه را بدون نیاز به مذاکره با روسیه و ایران از آنجا حمل کرد. خط لوله‌ای برای اتصال دریای کاسپین با دریای مدیترانه از طریق گذر از آذربایجان، گرجستان و ترکیه (پروژه BTC مخفف باکو- تفلیس- جیهان) تاسیس خواهد شد.

ضمنا خط لوله دیگری برای وصل کردن دریای کاسپین به دریای سیاه ساخته شده است، اما متاسفانه این خط لوله از میان روسیه می‌گذرد که در نتیجه از عواید آن کاسته می‌شود. این خط لوله تنگیز را به نووروسیسک متصل کرده و در 27 نوامبر 2001 افتتاح شد. خط لوله سومی نیز که دارای آینده روشن‌تری است، دریای کاسپین (خزر) را به اقیانوس هند وصل خواهد کرد. (این پروژه به سرپرستی شرکت یونوکال و با همکاری دلتااویل انجام می‌شود. اما این پروژه دارای مشکل بزرگی است، این خط لوله نه‌تنها از میان پاکستان می‌گذرد که بالاجبار از میان افغانستان نیز عبور می‌کند؛ کشوری که پس از شکست کامل روس‌ها و از میان رفتن هرگونه دولت سازمان یافته در آن، صحنه مناقشات و درگیری‌های داخلی بوده است. در دسامبر 1997، شرکت نفتی یونوکال ناگزیر شد پروژه خود را به دلیل عدم تفاهم با رژیم طالبان به حالت تعلیق درآورد.

همه اقدامات به‌عمل آمده برای یافتن راه حلی درباره این وضعیت ناکام ماند هر چند حتی معاون کمپانی یونوکال یعنی جان مارسکا به عنوان سفیر آمریکا در افغانستان تعیین شد. به منظور آغاز مجدد مذاکرات، کالین پاول، وزیر خارجه آمریکا یک کمک 43 میلیون دلاری را به رژیم طالبان برای جایگزین ساختن کشت خشخاش توسط روستاییان به تصویب رساند که پس از کسب موافقت سران اجلاس گروه هشت در ژنو (که هند نیز در آن به‌عنوان ناظر شرکت جست) مذاکرات چندجانبه در برلین سازماندهی شد و نمایندگان کشورهای آمریکا، انگلیس، پاکستان، افغانستان و روسیه در آن حضور یافتند.

آلمان به واسطه ریاست بر گروه تماس سازمان ملل با افغانستان، میزبان این اجلاس بود. اما سوال این بود که مذاکرات با کدام‌یک از افغان‌ها صورت خواهد گرفت؟ با دولت قانونی پرزیدنت ربانی که با وجود شناسایی بین‌المللی دیگر کنترلی روی بخش اعظم کشور نداشت یا با امارت اسلامی که تحت حاکمیت یک فرقه قرون وسطایی به نام طالبان بود؟ گردانندگان اجلاس تصمیم گرفتند که گروه دوم را دعوت کنند که البته این نقض آشکار قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر ممنوعیت پذیرش مقامات رژیم طالبان بود.

بدین‌ترتیب مقامات طالبان با در دست داشتن روادید معتبر به آلمان سفر کردند تا در هامبورگ موعظه کرده و به جمع‌آوری منابع مالی بپردازند. طالبان یک گروه برادری نزدیک به هم هستند؛ فرقه‌ای از مذهب تسنن که بازگشت به شکل صدر اسلام را تبلیغ می‌کند. رهبران آن کهنه سربازان جنگ علیه روس‌ها هستند که همگی هنگام جنگ معلول شده‌اند. آنها یک ملای دهاتی به نام عمر را به رهبری برگزیده‌اند که هرگز به خارج مسافرت نکرده و حتی یک‌سوم کشورش را نمی‌شناسد.

در هرج و مرج‌های ناشی از عقب‌نشینی روس‌ها، طالبان از مزیت روابط نژادی سود جست. مانند اکثر سران سرویس‌های مخفی پاکستان (ISI)، آنها پشتون هستند. ملاعمر خود را امیرالمومنین نامید و یک امپراتوری تشکیل داد که فقط توسط پاکستان، عربستان سعودی و امارات عربی متحده به رسمیت شناخته شد. به دلیل فقدان مهارت در روابط بین‌الملل، آنها به دوستان آمریکایی خود که در جنگ علیه روس‌ها آنها را یاری کرده بودند روی آوردند بنابراین لیلا هلمز، خواهرزاده ریچارد هلمز (مدیر سیا از 1966 تا 1973) به طور غیررسمی نمایندگی آنها در سازمان ملل را بر عهده گرفت. در سیاست داخلی در میان مردم نظمی آهنین برقرار کردند، علیه زنان تبعیض روا داشتند و از اعمال لامذهبی جلوگیری کردند. بعد از اینکه برای مدتی اجازه دادند تریاک کشت شود، سپس آن را قدغن کردند و بعضی از روستاییان از هر درآمدی محروم شدند.

طالبان بخش وسیعی از کشور را در اختیار اسامه بن لادن قرار دادند. طالبان که در ریزه‌کاری‌های دیپلماتیک تجربه‌ای نداشتند، درصدد برآمدند در ازای به رسمیت شناخته شدن رژیمشان از طرف دولت‌های خارجی اجازه دهند خط لوله از افغانستان عبور کند. وقتی که دیدند این غیرممکن است چون که سازمان ملل دولت دیگری را به رسمیت می‌شناخت (دولت سست بنیاد پرزیدنت ربانی) به گفت‌وگوها پایان دادند.

طبق گفته دیپلمات پاکستانی نیاز نائیک شروع به تهدید کرد و در اواسط جولای اعلام کرد که مساله را با سلاح حل خواهند کردند. ایالات متحده طرحی ریخت تا رهبران اساسی افغانستان را حذف کند، چه ملاعمر باشد چه فرمانده مسعود (که احساسات ضدآمریکایی‌اش مثال‌زدنی بود) و به جای آنها یک حکومت دست‌نشانده سر کار آورد. می‌خواستند با دعوت از ظاهر شاه، پادشاه اسبق افغانستان یک پادشاه فراموش شده که روزهای آخر زندگی‌اش را در رم در تبعید می‌گذراند، به حکومت دست نشانده قدری مشروعیت ببخشند. در اواسط جولای، قدرت‌های بزرگ با این نقشه موافقت کردند.

بنا براین آخرین اعلامیه در ملاقات روز 17 جولای بین هربرت او به ودرین وزیر خارجه فرانسه و فرانس وندرل رئیس هیات ویژه سازمان ملل برای افغانستان به این صورت قرائت شد: این دو مقام راه‌های موجود را بررسی کردند و در پایان به نتیجه مطلوبی رسیدند، بویژه این نکته امیدوارکننده که جامعه بین‌الملل ممکن است به پادشاه (کذا) در جمع‌آوری نمایندگان جامعه افغان کمک کند.

آنها همچنین موضوع تقویت گفت‌وگو با پاکستان را مطرح کردند. علاوه بر این، طبیعتا لازم است به موضوع بازسازی افغانستان پس از پایان جنگ پرداخته شود (کذا). بله، از ماه جولای آنها طوری درباره ظاهرشاه سخن می‌گفتند که گویا او پادشاه واقعی افغانستان است و به موازات آن درباره نبرد و بازسازی کشور گفت‌وگو می‌کردند! مذاکرات در لندن سپس در ژنو تحت پوشش مرکز تجارت انسان‌دوستانه ادامه یافت که هزینه آن با دست و دلبازی توسط شرکت نفت UNOCAL پرداخت خواهد شد اما اهداف و میهمانان متفاوت؛ به انضمام ژاپنی‌ها، که انتظار بخش عمده‌ای از چاه‌های نفت دریای خزر را دارند. همان‌طور که موسیو ودرین و وندرل پیش‌بینی کردند،

هیچ‌کس دیگر درباره صلح سخن نمی‌گفت، بلکه درباره جنگ و بازسازی بحث می‌کردند. پاکستان که از فشار شدید آمریکا و انگلیس به هراس افتاده بود قبل از شروع توفان در جست‌وجوی متحدان جدیدی بود. از یک هیات چینی دعوت کردند به اسلام‌آباد بیاید و به آنها قول دادند که در ازای کمک نظامی گذرگاهی به اقیانوس هند در اختیار چین قرار خواهند داد. آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها که از این اقدام پاکستان عصبانی شده بودند، تصمیم گرفتند سریع‌تر حمله را آغاز کنند، قبل از اینکه چینی‌ها بتوانند بازی بزرگ را به هم بزنند.

دریای عمان صحنه بزرگ‌ترین استقرار ناوگان انگلیس از زمان جنگ فالکلند شد، در حالی که ناتو 40 هزار نیرو به مصر گسیل کرد. در 9 سپتامبر، رهبر کاریزماتیک (پرجذبه) جبهه اسلامی، فرمانده مسعود فوق‌العاده ضدآمریکایی ترور شد. حملات 11 سپتامبر مجوزی بود برای اعزام ناوگان استعماری کلاسیک تحت پوشش عملیات مشروع و قانونی. قرار بود عملیات عدالت ابدی نامیده شود اما اثر آن در بین افکار عمومی در جهان اسلام رقت‌بار بود و در نهایت آن را آزادی دائمی نامیدند.

یک اتحاد سیاسی ویژه از آن حمایت می‌کرد، یک ائتلاف جهانی 134 دولت را دور هم گرد آورده بود که یک شکلی از کمک نظامی در اختیار ایالات متحده آمریکا قرار می‌داد. آمریکایی‌ها به خاطر می‌آوردند که چگونه روس‌ها در جنگ زمینی در جنگ اول با افغان‌ها (1989-1979) در باتلاق گرفتار شده بودند از اعزام سربازانشان خودداری کردند.

آنها ترجیح دادند به بهای گزافی جنگجویان محلی را خریداری کرده و از آنها برای استفاده با طالبان استفاده کنند. این روش به مفهوم مسلح کردن گروه‌های رقیب بود که قطعنامه سازمان ملل را نقض می‌کرد. روس‌ها که با حوادث جدیدی روبه رو شده بودند، جبهه اسلامی مسعود فقید را به طور گسترده‌ای مسلح کردند، در حالی که ایران به هزاری‌ها که شیعه مسلک بودند کمک کرد. نیروی هوایی ایالات متحده خود را با بمباران دقیق نیروهای ضد طالبان خشنود کرد و همچنین بعضی وقت‌ها آنها را مهار می‌کرد.

در حقیقت اهداف جنگی جنگجویان درگیر هیچ ارتباطی به اهداف تبیین شده توسط ائتلاف جهانی نداشت (دستگیری اسامه بن لادن) یا جاه‌طلبی‌های شرکت‌های نفتی که در کمین نشسته بودند. نیروهای آمریکایی و انگلیسی با تغییر تاکتیک شروع به بمباران گسترده نیروهای طالبان کردند. طالبان قادر به حفظ دیکتاتوری خود نبوده و به صورت گروه‌های متفرق درآمدند.

در همان زمان جبهه اسلامی به خاطر سهولت در مکاتبات بین‌المللی به اتحاد شمال تغییر نام یافت و به صفوف نامنظم طالبان رخنه کرد. سپس نیروی هوایی ایالات متحده به نیروهای در حال فرار دشمن یورش برد. طالبان سعی کرد در قندهار تجدید سازمان کند، در حالی که فاتحان چندین بار به قتل عام پرداختند، بویژه در مزار شریف که تحت فرماندهی ژنرال دوستم بود.

در پایان هزار یا 2هزار تن از متعصبان، ترکیبی از طالبان و اعضای القاعده زیر بارانی از فولاد به کوه‌های تورا بورا پناه بردند، سپس تسلیم دوستان پاکستانی خود شدند. در مجموع هواپیماهای آمریکایی و انگلیسی 4هزار و 700 سورتی (هر واحد پرواز هواپیما را یک سورتی گویند - مترجم) پرواز انجام دادند که در آن 12هزار بمب فرو ریختند که منجر به کشته شدن 12 هزار مبارز و به موازات آن حداقل یکهزار غیرنظامی شد.

وخیم شدن اوضاع نظامی موجب شد نیروی هوایی ایالات متحده از تئوری ضربات جراحی دست برداشته و از سلاح‌های کشتار جمعی استفاده کند، یعنی بمب‌های ب ال یو 82 (BLU-82) (که به کاترهای زنجیری معروفند) تا آخرین جنگجویان پراکنده در کوه‌ها را متلاشی و خنثی کند. جنگ با قطعنامه 1378 شورای امنیت سازمان ملل پایان یافت. قطعنامه چارچوب گفت‌وگوهای بن (آلمان) که در آنجا گروه‌های افغانی بر سر دولت جدید موافقت کردند را مشخص کرد. در طول مذاکرات قرار شد یک دولت موقت به ریاست پادشاه سابق - ظاهر شاه - تشکیل شود. نفر دوم همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد حامد کرزی بود که به نخست‌وزیری انتخاب شد. در زمان جنگ علیه روس‌ها، او شخصا با رئیس سیا در آن زمان، ویلیام کیسی، ارتباط داشت. بعدا او به آمریکا مهاجرت کرده و یکی از دوستان خانواده بوش شد و به استخدام یکی از شرکت‌های وابسته به UNOCAL درآمد.

ژنرال عبدالرشید دوستم که به دلیل خشونت‌ها و بی‌رحمی‌های 20 ساله‌اش به چنگیزخان ملقب شده بود، موفق شد ائتلاف جهانی را بموقع دور هم جمع کند و خیلی خوب از عهده آن کار برآمد و نه‌تنها به خاطر جنایات جنگی تحت تعقیب قرار نگرفت، بلکه به کابینه جدید نیز راه یافت. قطعنامه 1383 شورای امنیت در تاریخ 6 دسامبر 2001 این تصمیم را معتبر کرد. صدها هزار افغانی که به دلیل بمباران‌ کشورشان را ترک کرده بودند به خانه بازگشتند. عملیات موسوم به آزادی دائمی اساسا از داخل شورای امنیت ملی ایالات متحده توسط زلمی خلیل‌زاد هدایت شد.

زلمی خلیل‌زاد فرزند یکی از مشاوران پادشاه سابق، ظاهرشاه بود که در دانشگاه شیکاگو در آمریکا تحصیل کرد. در داخل کشورش در کنار سیا در زمان جنگ با روسیه جنگید، قبل از اینکه به ملیت آمریکا درآید، با شغلی به‌عنوان مشاور در وزارت کشور در زمان رونالد ریگان. در زمان ریاست جمهوری بوش پدر به معاونت وزارت دفاع منصوب شد و در عملیات توفان صحرا علیه عراق نقشی کلیدی برعهده داشت.

در دوره زمامداری کلینتون برای شرکت‌های رند (Rand) و یونوکال (UNOCAL) کار می‌کرد. هنگامی که مذاکرات با طالبان ادامه داشت، او با بیان این نکته در واشنگتن پست که طالبان احساسات ضد آمریکایی بنیادگرايان ایرانی را ندارد از آنان دفاع کرد. هنگامی که مذاکرات خط لوله نفت متوقف شد، او کارشناس اصلی در مسائل افغانی در حکومت بوش شد. در پایان جنگ، او نماینده ویژه در افغانستان شد.

در آینده او باید ناظر ساخت خط لوله نفت که مورد حسادت همگان است، باشد. مطبوعات بین‌المللی برای بازدید از بقایای تاسیسات طالبان و القاعده وارد افغانستان شدند. آنها شاهد مخروبه‌هایی شدند که انبوه سلاح‌های به میراث رسیده از روس‌ها بود، اما هیچ روزنامه‌نگاری کارخانه‌های تولید سلاح‌های شیمیایی و باکتریولوژی را مشاهده نکرد یا مراکز تولید سلاح‌های اتمی و کمتر از آن پایگاه‌های پرتاب ماهواره که دونالد رامسفلد ما را از آنها ترسانده بود.

بزرگ‌ترین ارتش دنیا قادر به یافتن دشمن شماره یک جامعه که برای دستگیری‌اش فرستاده بودند نبود، در حالی که ملاعمر روی یک موتور به پاکستان گریخت. طبق معمول کارها از سر گرفته می‌شود محصول تریاک آزادانه در بازار آمریکای شمالی توزیع خواهد شد و در 9 فوریه 2002 حامد کرزی و همتای پاکستانی‌اش، ژنرال مشرف، قرارداد ساخت خط لوله آسیای مرکزی را امضا کردند.



دروغ بزرگ
نوشته: تیه ری میسان
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری