عصر ایران؛ بانو بیدرانی - اگر جلدهای پیشین تاریخ تمدن روایتِ زایشِ عقل، هنر و نهادهای بزرگ اروپایی بودند، جلد ششم به لحظهای میرسد که این بناها به لرزه میافتند؛ نه بهسبب هجوم بیرونی، بلکه از درون. اصلاح دینی، پیش از آنکه یک جنبش الهیاتی باشد، انفجاری اخلاقی، اجتماعی و سیاسی است؛ فریادی علیه انباشت قدرت، ثروت و اقتداری که قرنها در کلیسای کاتولیک متمرکز شده بود. این جلد، داستان شکافِ ایمان و اقتدار (اتوریته) است؛ داستان انسان اروپایی که میان ترس از دوزخ و میل به آزادی وجدان سرگردان میشود.
اروپا در آستانۀ قرن شانزدهم، جهانی بود پر از تناقض. از یکسو رنسانس عقل را بیدار کرده، هنر و علم شکوفا شده، و فردیت آرامآرام خود را به رخ میکشد؛ از سوی دیگر، کلیسا همچنان بزرگترین نهاد اقتصادی و سیاسی قاره است. فروش آمرزشنامه، انباشت زمین، فساد اداری و فاصلۀ فزایندۀ روحانیان از زندگی مردم، شکافی بین کلیسا و جامعه ایجاد کرده که هر واعظ یا متفکری میتواند آن را لمس کند. اصلاح دینی از همین شکاف سر برمیآورد.
مارتین لوتر، راهب آگوستینی آلمانی، نقطۀ آغاز روایت است؛ نه به این معنا که پیش از او اعتراضی نبود، بلکه چون اعتراض او پژواک یافت. وقتی لوتر در ۱۵۱۷ رسالۀ نود و پنجگانهاش را بر درِ کلیسای ویتنبرگ آویخت، در واقع به یک نظام اقتصادی و روانی تاخت: خریدِ نجات. آموزۀ «توجیه به ایمان» او، ایمان فردی را در برابر واسطهگری نهادی نشاند. نجات، معامله نیست؛ رابطهای درونی است. این جمله، اگرچه الهیاتی مینماید، اما پیامدهای سیاسیاش عظیم بود.
پاپها و شوراها واکنش نشان دادند؛ تکفیر، تهدید، و سپس تقابل. اما لوتر تنها نبود. شاهزادگان آلمانی که از تمرکز قدرت در رم ناخشنود بودند، در او متحدی یافتند. اصلاح دینی، به سرعت به سیاست گره خورد. ترجمۀ کتاب مقدس به زبان آلمانی، نه تنها متن مقدس را از انحصار لاتین بیرون آورد، بلکه زبان ملی را تثبیت کرد و به شکلگیری هویت تازهای یاری رساند. صنعت چاپ، این فناوری نو، اندیشه را تکثیر کرد و سرعت بخشید.
در سوی دیگر اروپا، اصلاح چهرهای متفاوت یافت. ژان کالون در ژنو، نظمی سختگیرانه و عقلانی بنا کرد؛ اخلاقی منضبط، کار بهمثابه وظیفۀ دینی، و جامعهای که زیر نظارت شدید معنوی میزیست. کالوینیسم، برخلاف لوترانیسم، روحی سازماندهنده داشت و بعدها در هلند، اسکاتلند و حتی در اخلاق سرمایهداری اثر گذاشت. اینجا اصلاح دینی دیگر فقط اعتراض نبود؛ طرحی برای جامعهای نو بود.
انگلستان راهی خاص پیمود. هنری هشتم، نه از سر الهیات بلکه به اقتضای سیاست و جانشینی، از رم برید. کلیسای انگلستان زاده شد؛ میان کاتولیسیسم و پروتستانتیسم. این گسست، کشور را به دههها بیثباتی کشاند: از اصلاحات نیمبند تا بازگشتهای خونین، از ماری خونریز تا تثبیت الیزابتی. اصلاح دینی در انگلستان نشان داد که ایمان، وقتی به قدرت دولتی گره میخورد، چقدر میتواند سیال و متناقض شود.
اما کلیسای کاتولیک نیز خاموش نماند. اصلاح کاتولیکی یا ضداصلاح، تلاشی بود برای بازسازی اقتدار از دسترفتۀ کاتولیسیسم. شورای ترنت، انضباط روحانی را تشدید کرد، آموزهها را روشن ساخت و با بدعتها مرزبندی کرد. فرقۀ یسوعیان، با آموزش، تبلیغ و انضباط آهنین، به بازوی فکری و عملی کلیسا بدل شد. هنر باروک، با شکوه و احساس، پاسخی زیباییشناختی به خشکی برخی اشکال مسیحیت پروتستانی بود: ایمان از راه تأثیر حسی.
اصلاح دینی، اروپا را وارد دورهای از جنگها کرد که در آن الهیات و سیاست از هم تمیز داده نمیشدند. جنگهای مذهبی فرانسه، کشتار سنبارتلمی، و نهایتاً جنگ سیساله، قاره را ویران کرد. این جنگها نشان دادند که ایمانِ مطلق، وقتی با قدرتِ مطلق جمع شود، چه فاجعهای میآفریند. صلح وستفالی، با به رسمیت شناختن تکثر مذهبی، گامی به سوی نظم نوین بینالمللی بود؛ نظمی که در آن دولت-ملتها بر ایمانهای واحد میچربیدند.
در عمق این تحولات، دگرگونیِ وجدان فردی جریان داشت. پروتستانتیسم، با تأکید بر خواندن مستقیم کتاب مقدس، سواد را گسترش داد. خانواده به کانون ایمان بدل شد و اخلاق کاری شکل تازهای یافت. اما این آزادی وجدان، همزمان با اضطراب تازهای آمد: اگر نجات به ایمان فردی وابسته است، تردید چه جایگاهی دارد؟ اضطرابی که بعدها در فلسفه و ادبیات اروپایی بازتاب یافت.
جلد ششم تاریخ تمدن، نشان میدهد که اصلاح دینی نه پیروزی مطلق عقل بود و نه شکست کامل ایمان. این جنبش، درهمتنیدگیِ پیچیدۀ اندیشه، اقتصاد، فناوری و قدرت را عیان میکند. صنعت چاپ بدون اعتراض لوتر، شاید فقط یک دستگاه عظیم بود؛ اعتراض بدون چاپ نیز شاید پژواکی کوتاه. تاریخ تمدن، در این جلد، به ما میآموزد که تحولات بزرگ، حاصل همزمانیِ نیروها هستند.
در پایان، اصلاح دینی را میتوان آستانۀ ورود اروپا به جهان مدرن دانست؛ جهانی که در آن اقتدار یگانه فرو میریزد و تکثر، هرچند پرهزینه، به رسمیت شناخته میشود. ایمان خصوصیتر میشود، دولتها سکولارتر، و وجدان فردی پررنگتر. اما زخمها باقی میمانند؛ زخمهایی یادآور اینکه، هیچ اصلاحی بدون رنج و تناقض به ثمر نمیرسد.