عصر ایران؛ بانو بیدرانی - اگر اصلاح دینی شکاف در اقتدار ایمانِ نهادی را نمایان کرد، جلد هفتم تاریخ تمدن به لحظهای میپردازد که عقل میکوشد جای خالی آن اقتدار فروپاشیده را پُر کند. «عصر خرَد» یا «عصر روشنگری» نه یک انقلاب ناگهانی، بلکه فرایندی تدریجی است؛ بیدارشدن ذهن اروپایی با این ایده که جهان را میتوان ـ و باید ـ بدون توسل دائمی به سنت، مرجعیت مطلق یا وحی تفسیر کرد. این جلد، روایت تولد اعتماد انسان به توانایی فهم خویش است.
اروپا پس از جنگهای مذهبی، خسته و زخمخورده بود. ایمانهای مطلق، قاره را به ویرانی کشانده بودند و تجربۀ خونین قرن هفدهم، عطشی تازه پدید آورده بود: عطش نظم، قطعیت و قانون. اینجاست که علم، بهمثابه زبانی جهانی، وارد میدان میشود. انقلاب علمی پیشدرآمد عصر خرد است؛ جایی که طبیعت دیگر کتابی رمزآلود نیست، بلکه سامانهای قابل مشاهده، اندازهگیری و توضیح است.
فرانسیس بیکن با تأکید بر تجربه و روش استقرایی، دانش را از جدلهای مدرسهای جدا میکند. او دانش را ابزار قدرت میداند؛ قدرت مهار و تسخیر طبیعت. اندکی بعد، رنه دکارت با شک روشمند، نقطۀ عزیمت تازهای پیشنهاد میکند: اگر همه چیز محل تردید است، پس تنها یقین، خودِ اندیشیدن است. «میاندیشم، پس هستم»، نه فقط گزارهای فلسفی، بلکه اعلام استقلال سوژۀ انسانی است. عقل، دیگر وامدار سنت نیست؛ خودْ بنیان خویش میشود.
فرانسیس بیکن
در همین دوران، نیوتن با فرمولبندی قوانین حرکت و گرانش، جهانی منظم و ریاضیپذیر ترسیم میکند. کیهان نیوتنی، ماشینی عظیم است که با قوانینی ثابت کار میکند. این تصویر، تأثیری عمیق بر ذهنیت عصر خرد میگذارد: اگر طبیعت قانون دارد، چرا جامعه نداشته باشد؟ اگر حرکت سیارات قابل پیشبینی است، چرا رفتار انسانها نه؟
عصر خرد، فقط در آزمایشگاهها شکل نمیگیرد؛ در سالنها، قهوهخانهها و دایرةالمعارفها نیز بالنده میشود. در فرانسه، فیلسوفان روشنگری ـ ولتر، دیدرو، دالامبر، منتسکیو و روسو ـ به نقد اقتدار سیاسی و اقتدار مذهبی میپردازند. دایرةالمعارف دیدرو تلاشی است برای گردآوردن همۀ دانش بشری و در دسترس قراردادن آن؛ دانشی که دیگر ملکِ نخبگان یا کلیسا نیست.
ولتر با طنز تند و نیشدارش، تعصب را به سخره میگیرد و تساهل را فضیلت میداند. منتسکیو با طرح تفکیک قوا، به عقلانیت سیاسی شکل میدهد و قدرت مطلقه را به چالش میکشد. روسو، اگرچه منتقد تمدن است، اما با مفهوم "ارادۀ عمومی" بذر اندیشهای را میکارد که بعدها سیاست مدرن را دگرگون میکند. عصر خرد، یکدست و همصدا نیست؛ میدان جدال عقلهاست.
در انگلستان، مسیر روشنگری عملیتر و تجربهگراتر است. جان لاک، با تأکید بر تجربۀ حسی و حقوق طبیعی، انسان را موجودی میبیند که با حقوقی ذاتی زاده میشود. حکومت، نه موهبتی الهی، بلکه قراردادی اجتماعی است. این اندیشهها، آرام اما ماندگار، به آنسوی اقیانوس اطلس راه مییابند.
نیوتن
روشنگری، دین را نفی نمیکند، بلکه آن را بازتعریف میکند. دئیسم، خدایی عقلانی و غیرمداخلهگر را پیشنهاد میدهد؛ خدایی که جهان را آفریده اما آن را به قوانینش سپرده است. ایمان، شخصیتر و عقلانیتر میشود. کلیسا جایگاه پیشین خود را از دست میدهد، اما معنویت ناپدید نمیشود؛ تغییر شکل میدهد.
عصر خرد، پیامدهای اجتماعی گستردهای دارد. آموزش گسترش مییابد، سواد افزایش پیدا میکند و زنان ـ هرچند هنوز در حاشیه ـ به بحثهای فکری راه مییابند. مفهوم پیشرفت، بهعنوان حرکتی خطی بهسوی آیندهای بهتر، در ذهن اروپایی ریشه میدواند. تاریخ، دیگر چرخهای تکراری نیست؛ مسیری رو به جلو است.
بااینهمه، این عصر خالی از تناقض نیست. عقل، گاه به ابزار توجیه سلطه بدل میشود. استعمار، با زبان علم و پیشرفت، مشروعیت مییابد. بردهداری، در کنار شعارهای آزادی، ادامه پیدا میکند. عصر خرد، همانقدر که وعدۀ رهایی میدهد، سایههای تازهای میسازد.
جلد هفتم تاریخ تمدن نشان میدهد که روشنگری، بیش از آنکه مجموعهای از پاسخها باشد، شیوهای تازه از پرسشکردن است. انسان میآموزد که به هر اقتداری ـ حتی اقتدار عقل خود ـ با احتیاط بنگرد. این میراثی دوگانه است: اعتماد به خرد، و تردید نسبت به مطلقها.
در پایان، آغاز عصر خرد را میتوان نقطهای دانست که تمدن غرب تصمیم گرفت سرنوشت خویش را، دستکم در سطح اندیشه، به دستان خود بسپارد. تصمیمی پرامید، پرخطر و برگشتناپذیر؛ تصمیمی که هنوز هم جهان مدرن در حال پرداخت بهای آن و بهرهبردن از ثمراتش است.