عصر ایران

آرشیو مطالب

با سعدی در گلستان : نه هر سخن که برآید، بگوید اهلِ شناخت / به سرِّ شاه سر خویشتن نشاید باخت (+صدا)

تنی چند از بندگانِ محمود گفتند حسنِ میمندی را که: سلطان امروز تو را چه گفت در فلان مصلحت؟ گفت: بر شما هم پوشیده نباشد. گفتند: آنچه با تو گوید، به امثالِ ما گفتن روا ندارد. گفت: به اعتمادِ آن که داند که نگویم، پس چرا همی‌پرسید؟
۱۴۰۵/۰۳/۰۵ ۱۹:۵۳

با سعدی در گلستان : آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی / آن است جوابش که: جوابش ندهی (+صدا)

عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از مَلاحده، لَعَنَهُمُ اللهُ عَلیٰ حِدَةٍ، و به حجّت با او بس نیامد؛ سپر بینداخت و برگشت. کسی گفتش: تو را با چندین فضل و ادب که داری، با بی‌دینی حجّت نماند؟
۱۴۰۵/۰۲/۲۶ ۱۱:۳۰

با سعدی در گلستان : نشنیدی که صوفی‌یی می‌کوفت / زیرِ نعلینِ خویش میخی چند؟

جوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.
۱۴۰۴/۱۲/۰۶ ۰۹:۱۸

با سعدی در گلستان : مگوی اندُهِ خویش با دشمنان / که لاحَوْل گویند شادی‌کنان (+صدا)

بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: نباید که این سخن با کسی در میان نهی. گفت: ای پدر! فرمان تو راست، نگویم، ولکن خواهم مرا بر فایدهٔ این مطلع گردانی که: مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت: تا مصیبت دو نشود؛ یکی نقصانِ مایه و دیگر شماتتِ همسایه.
۱۴۰۴/۱۲/۰۳ ۱۶:۱۸

با سعدی در گلستان : دستِ تضرّع چه سود بندهٔ محتاج را / وقتِ دعا بر خدای، وقتِ کَرَم در بغل؟ (+صدا)

آورده‌اند که در مصر اَقاربِ درویش داشت. به بقیّتِ مالِ او توانگر شدند و جامه‌های کهن به مرگِ او بدریدند و خَزّ و دِمیاطی بریدند. هم در آن هفته یکی را دیدم از ایشان بر بادپایی روان، غلامی در پی دوان.
۱۴۰۴/۱۰/۰۱ ۲۱:۳۳
صفحه ۱
آخرین اخبار
پربازدید ها