۳۰ تير ۱۴۰۳
به روز شده در: ۳۰ تير ۱۴۰۳ - ۱۳:۵۰
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۰۰۱۴۸
تاریخ انتشار: ۰۹:۵۱ - ۲۰-۱۱-۱۳۸۸
کد ۱۰۰۱۴۸
انتشار: ۰۹:۵۱ - ۲۰-۱۱-۱۳۸۸

قتل فجیع یک کودک 6 ساله به جرم دختر بودن

من عاشق فرزند پسر بودم و از اينکه بچه ام دختر شده بود عذاب مي کشيدم. شش سال تمام اين رنج را تحمل کردم تا اينکه بالاخره تصميم گرفتم سحر را بکشم. حضور او برايم عذاب آور بود و قتل راه چاره يي مناسب به نظرم رسيد.


اعتماد: مردي که فرزند 6 ساله اش را به طرز فجيعي به قتل رسانده است اکنون پشت ميله هاي زندان در انتظار برگزاري جلسه محاکمه به سر مي برد. تنها دليل اين مرد براي کشتن دخترش علاقه او به داشتن فرزند پسر بود.

اين پرونده پس از آن گشوده شد که مردي به پليس آگاهي تربت حيدريه رفت و ادعا کرد دخترش به نام سحر مفقود شده است. اين مرد به نام ايوب در حالي که فرضيه آدم ربايي را بسيار قوي مي دانست به کارآگاهان گفت؛ «دخترم را به پارک برده بودم تا کمي بازي کند. سحر را براي چند لحظه تنها گذاشتم و به بوفه پارک رفتم تا برايش خوراکي بخرم اما وقتي برگشتم اثري از او نبود. تمام پارک را زير پا گذاشتم ولي پيدايش نکردم. من احتمال مي دهم در غياب من سحر را ربوده اند.»

بعد از طرح اين شکايت تحقيقات وسيعي براي يافتن دختر شش ساله انجام شد. کارآگاهان به پارک مورد نظر رفتند، از شاهدان احتمالي حادثه بازجويي کردند، از مراکز درماني استعلام گرفتند، عکس دخترک را تکثير کردند و هر ترفند ديگري را که ممکن بود به رازگشايي از اين معما منجر شود، آزمودند ولي کوچک ترين نشانه يي از سحر به دست نياوردند. در اين بين رفتارهاي ايوب چندان منطقي به نظر نمي رسيد، بنابراين کارآگاهان دور از ذهن ندانستند که وي موضوعي را پنهان مي کند. به همين سبب پدر سحر به صورت مخفيانه زير نظر گرفته و درباره وي تحقيقاتي انجام شد.

کارآگاهان حين تفحص هاي خود به سرنخ هايي رسيدند که گواهي مي داد روز حادثه ايوب به آن پارک نرفته بلکه يک تاکسي را به صورت دربست کرايه کرده و راهي خارج از شهر شده بود. هنگامي که راننده تاکسي شناسايي شد پليس او را به اداره آگاهي فراخواند.

اين مرد که از دوستان ايوب بود بدون آنکه بخواهد پنهان کاري کند، تمام وقايع روز حادثه را شرح داد. او گفت؛ «آن روز ايوب خودروام را به صورت دربست کرايه کرد. سحر هم همراه او بود. من پدر و دختر را به منطقه يي بياباني بردم و ايوب در مکاني خلوت از من خواست توقف کنم. او همراه فرزندش از ماشين پياده شد و به طرف بيابان رفت. چند دقيقه بعد آن دو از ديدرس من خارج شدند و وقتي ايوب برگشت خبري از سحر نبود.

وقتي از ايوب درباره دخترش پرسيدم گفت او را با چند بسته مواد مخدر عوض کرده است.» اظهارات اين مرد بخشي از حقيقت را برملا کرد اما هنوز سوال اصلي پابرجا بود؛ چه بر سر دختر شش ساله آمده است؟

کارآگاهان وقتي ايوب را پشت ميز بازجويي نشاندند، توانستند پاسخ تلخ و تکان دهنده اين سوال را در پرونده ثبت کنند. متهم که دست خود را روشده مي ديد در اعترافاتش گفت؛ «من عاشق فرزند پسر بودم و از اينکه بچه ام دختر شده بود عذاب مي کشيدم. شش سال تمام اين رنج را تحمل کردم تا اينکه بالاخره تصميم گرفتم سحر را بکشم. حضور او برايم عذاب آور بود و قتل راه چاره يي مناسب به نظرم رسيد.»

ايوب ادامه داد؛ «بعد از طراحي نقشه قتل، سحر را به منطقه يي بياباني بردم. او در طول مسير مرتب مي پرسيد کجا مي رويم. من هم جواب مي دادم به زودي خودش خواهد فهميد. وقتي به محل مورد نظرم رسيديم او را به طرف يک چاه خشک بردم، همان طور که او ايستاده بود و اطراف را نگاه مي کرد در يک لحظه داخل چاه هلش دادم و خودم به طرف تاکسي برگشتم و راهي شهر شدم.»

گروهي از ماموران بعد از اعترافات اين مرد راهي محل قتل شدند و جسد سحر را از عمق چاه بيرون کشيدند. بنا بر اين گزارش پرونده متهم اکنون مراحل مقدماتي را طي مي کند و ايوب به زودي به اتهام فرزندکشي مجازات خواهد شد.

ارسال به دوستان