۲۴ تير ۱۴۰۳
به روز شده در: ۲۴ تير ۱۴۰۳ - ۲۳:۵۷
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۰۱۱۶۴
تاریخ انتشار: ۰۸:۱۸ - ۲۹-۱۱-۱۳۸۸
کد ۱۰۱۱۶۴
انتشار: ۰۸:۱۸ - ۲۹-۱۱-۱۳۸۸

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي امروز

روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.

مردم سالاري: دفاع بهتر از انقلا ب و آرمان هاي امام خميني (ره)

«دفاع بهتر از انقلا ب و آرمان هاي امام خميني (ره)»عنوان ياددشات روز روزنامه‌ي مردم سالاري به قلم ناصرالدين قاضي زاده است كه در آن مي‌خوانيد؛هر سال که از سپيده دمان انقلا ب اسلا مي دورتر مي شويم، به رغم کوشش هاي برخي از دلسوزان نظام، متاسفانه عده اي از سقف مطالبات آرمانشهر امام فاصله مي گيرند بلکه از جهاتي در گام برداشتن  به سوي مطالبات رهبري- رفع فقر، تبعيض و بي عدالتي- هم گاهي دستخوش کم کاري و سهل انگاري مي شويم. انقلا ب اسلا مي در حوزه عمومي مطالباتي دارد که هيچ يک از گروه ها و گرايش هاي فکري و سياسي در آن ترديدي ندارند. اکثر جريان هاي سياسي رقيب، در مورد حقوق کرامت آدمي، آزادي بيان و قلم، حقوق زندانيان سياسي و فعاليت آزاد احزاب و بر خورداري هر ايراني از حقوق برابر و غير تبعيض آلود... اتفاق نظر دارند.

ناگفته پيداست که کانون فعاليت رهبران سياسي قبل از انقلا ب اعتراضات مردمي در جريان جنبش مردمي 42 و تظاهرات مردمي در سال هاي 56 و57 برخاسته از آموزه هاي ديني و رويکرد بشر دوستانه امام و حلقه اطرافيان او بوده است.ميثاق ملي قانون اساسي به منزله ميراث گرانسنگ خبرگان نخستين، فراتر از تفسيرهاي نا متعارف، پيام روشني در مورد حقوق اساسي شهروندان دارد که آن را قطعا با قانون اساسي مشروطيت و دوره رژيم ستم شاهي متمايز کرده است. متاسفانه با آن که اجراي قانون اساسي همواره مورد تاکيد تمامي بزرگان انقلا ب از هر گرايش  سياسي بوده است، اما معوق ماندن برخي از اصول قانون اساسي جاي نگراني جدي دارد.

فراموش نشود گرايش غالب اجتماعي در ابتداي انقلا ب بر اين باور بود که سقف آرماني  عملي انقلا ب اسلا مي آنقدر  بزرگ است که هر حزب و گرايش فکري و... قادر خواهد بود، ديدگاه هاي خود را به شکل آزاد و قانوني در اختيار افکار عمومي قرار دهد. اما امروز در برخي موارد تفسير از قانون آنچنان مورد بي مهري و تنگناهاي حقوقي واقع مي شود که چندان سنخيتي با آرمان هاي امام، رهبري و مطالبات متراکم مردمي ندارد.  بي گمان پروژه تهديد ياران امام و انقلا ب در مراسم 22 بهمن امسال و هجوم جريان هدايت شده نيروهاي لباس شخصي و... به برخي شخصيت هاي دوره اصلا حات اگر نشانه آشکاري از بي قانوني نباشد، ديگر چه تفسيري خواهد داشت؟ و براستي آيا اين پروژه چقدر با ديدگاه بلند امام تناسب دارد که اينگونه افراد مذکور که سرمايه هاي نظام هستند، در مراسم ملي 22 بهمن هدف قرار مي گيرند؟ هر چند مفاهيم تئوريک و حقوقي همواره محل تامل و تفاسير گوناگون واقع مي شود اما اکثر ديدگاه هاي امام خميني (ره) در مورد بن مايه هاي انقلا ب اسلا مي روشن تر از آن است که با ترديد يا انکار به کنار گذاشته شود.

تاکيد امام خميني (ره) بر تشکيل نظام سياسي و تحقق آرمان هاي انقلا ب، نصوص کتمان ناپذيري دارد که هيچ تفسيري نمي تواند آن را قلب و تحريف کند. امام (ره) فرمود: «هدف ما از برقراري جمهوري اسلا مي تحصيل آ زادي، استقلا ل و سپردن اداره کشور به کارشناسان امين است»    از ابتداي اوج گرفتن انقلا ب در 19 دي 56 تا پيروزي انقلا ب اسلا مي 22 بهمن و حتي در برهه حاکميت نظام، فرازهاي زيادي از مطالبات امام از انقلا ب و روشنگري ايشان از چگونگي تحقق آن وجود دارد که در مجموعه دفتر تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) ثبت شده است.

نگاهي اجمالي به تحليل گران اين گزارش ها نشان مي دهد که امام خميني(ره) در مورد حق حاکميت مردم و تعيين سرنوشت توسط مردم چقدر اصرار داشته اند و مخاطرات آن را بيان کرده اند. ايران امروز مي تواند بهتر از ديروز و هر روز پرفروغ تر از روزهاي گذشته باشد. در واقع آن روز هنگامي است که تمام ايرانيان - فراتر از گرايش هاي رسمي سياسي- بتوانند آرا و انديشه هاي خود را به واسطه شبکه هاي رسانه اي ملي و داخلي و بدون ترس و هراس به مسوولين منتقل کنند و براي پيشرفت به سوي آينده بهتر زندگي سالم و شادابي را بسازند.

رسالت:گذار به دموکراسي يا عبور از انقلاب

«گذار به دموکراسي يا عبور از انقلاب»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي رسالت به قلم دکتر امير محبيان است كه در آن مي‌خو.انيد؛آن هنگام که حسين بشيريه اولين بحث دموکراتيزاسيون را به طور جدي با کلاس هايي با عنوان «نظريه هاي گذار به دموکراسي» در مقطع کارشناسي ارشد علوم سياسي دانشگاه تهران آغاز نمود، شايد کمتر کسي گمان مي برد ادبيات لازم براي حرکت يک جريان سياسي غربگرا تحت پوشش اصلاحات با رويکرد شکل دهي اپوزيسيون درون حکومت در حال شکل گيري است .

آن هنگام که حسين بشيريه اولين بحث دموکراتيزاسيون  را به طور جدي با کلاس هايي با عنوان «نظريه هاي گذار به دموکراسي» در مقطع کارشناسي ارشد علوم سياسي دانشگاه تهران آغاز نمود، شايد کمتر کسي گمان مي برد ادبيات لازم براي حرکت يک جريان سياسي غربگرا تحت پوشش اصلاحات با رويکرد شکل دهي اپوزيسيون درون حکومت در حال شکل  گيري است .

در همين راستا بشيريه کتابي را با عنوان گذار به دموکراسي به چاپ رساند و در آن خلاصه اي از پژوهش هاي خويش در  ادبيات گذار به دموکراسي (دموکراتيزاسيون) را منتشر کرد.
برپايه نظريه او براي دموکراتيزاسيون ، فيصله اختلافات ميان جناح هاي رقيب طبقه حاکمه و مصالحه و سازش بر سر مهم ترين وجوه اختلاف بين آنها ضروري است .
اين فيصله اختلافات، تحت شرايط تاريخي خاصي امکان پذير مي گردد.

1. منازعه تاريخي مستمر ميان اجزاي تشکيل دهنده طبقه حاکمه.
2. سازمان يابي سياسي جناح هاي مختلف به عنوان زمينه لازم براي مذاکره.
3. آزادي عمل جناح هاي مختلف از فشارهاي توده اي برضد مصالحه.
4. وقوع بحراني بي سابقه که موجب تشديد تضادها گردد.

بررسي اين ديدگاه حاکي از آن است که افزايش منازعات و وجود بحران و طبعا اپوزيسيون فعال شرط فرايند دموکراتيزاسيون يا به عبارتي غربي سازي نظام سياسي است.

برپايه اين تئوري بود که سعيد حجاريان به عنوان استراتژيست عملياتي پروژه «دموکراتيزاسيون» تز جنجالي «فشار در پايين ، چانه زني در بالا» را مطرح کرد و از آن زمان تاکنون، بحران سازي بخشي از استراتژي اصلاحات غربگرا شده است.

اکنون با گذشت سالها از آن دوران و ادامه دادن آن پروژه توسط بعضي از عناصر سياسي فاقد وجهه تئوريک تحت عنوان «جنبش سبز» که شايد خود نيز نمي دانند در چه مسيري حرکت مي کنند يا چه کساني آنها را حرکت مي دهند، طراحان اوليه و آقاي بشيريه به جمع بندي دستاوردهاي پروژه مذکور پرداخته اند.

بشيريه معتقد است که در راستاي اين روند و بويژه پس از انتخابات اخير رياست جمهوري چهار اسطوره نظام درهم شکسته است که عبارتند از.

1. «يکي اسطوره عدالت اسلامي است که ديگر در عصر سرمايه داري جهاني شده و با رويکرد خصوصي سازي و تعديل ساختاري از دهه1370  به بعد وادامه آن تا حال حاضر و تخريب بخش عمومي اقتصاد و حذف يارانه ها وگسترش تورم و گراني طاقت فرسا براي عموم و بيکاري فزاينده و ديگر پديده هاي آشنا و شناخته شده مربوط به اين مبحث، کاملا متلاشي شده وکسي آن را جدي نمي گيرد. اسطوره مستضعفان و مستضعف پروري هم يکي از اجزاي همان اسطوره عدالت بود که باز هم با توجه به فرايندهاي اقتصادي در کشور و عملکرد بنيادهاي مربوطه و گسترش سياست صدقه محور، به جاي رفاه محور، جدي گرفته نمي شود.»
2. «دومين اسطوره پردازي اصلي انقلاب و نظام سياسي ايران، اسطوره اخلاقي کردن سياست از طريق ترکيب دين و سياست بوده است.»

3. «سومين اسطوره اصلي انقلاب و نظام آن، اسطوره مبارزه با امپرياليسم بود.»

4.«چهارمين اسطوره اصلي انقلاب و نظام ، اسطوره جمهوريت يا سلطنت زدايي بود که از نظر بشيريه از هم پاشيده است.»
به زبان ساده آقاي بشيريه، رسالت جريان دموکراتيزاسيون را که از منظر اقتصادي بعد از سال68  آغاز و از بعد سياسي از سال76  شروع شد؛ در چهار محور زير مي داند:

1 .مقابله با ارزش محوري عدالت اسلامي و ايجاد انحراف در مسير نظام در نيل به اين هدف.

2. مقابله با تفکر سياست ديني که دستاورد بزرگ امام خميني (ره) بوده و اسلام بدون اين تفکر از سوي امام، اسلام آمريکايي ناميده شده است.

3. مقابله با تفکر استکبار ستيزي انقلاب اسلامي و کشاندن نظام به ورطه درگيري هاي داخلي.

4. نفي وجهه مردمسالاري ديني جمهوري اسلامي.
فارغ از اينکه واضح است جمع بندي آقاي بشيريه جز آنکه حاکي از نيت پشت پرده تئوريسين هاي اين جريان باشد از هيچ واقعيت خارجي حکايت نکرده  و راهپيمايي هاي9  دي و22  بهمن کاملا نافي آن است؛ اکنون جاي اين پرسش مطرح است که آيا آقايان موسوي و کروبي مسئوليت نقش خود را در اجراي پروژه مذکور که نافي اساس نظامي است که امام خميني (ره) بنيانگذار آن است ؛ مي پذيرند يا خير؟ آيا هنوز مي توان مسير حرکت جريان غربي سازي را که هر زمان نامي برآن مي نهند، در چارچوب نظام ارزيابي کرد؟ و آيا اساسا گردانندگان يا به عبارت درستتر بازيگران در نقش رهبري «بازي سبز» اکنون مايلند با تئوريسين هاي اين بازي نظير دکتر بشيريه و نتايجي که مي جويد، در يک مسير همسفر شوند؟

در آينده اهداف نظري و تبعات عملي « پروژه دموکراتيزاسيون»  و دلايل شکست آن را مورد بررسي قرار خواهيم داد.

اعتماد:به کجا چنين شتابان

«به کجا چنين شتابان»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي اعتماد به قلم محمدجواد حق شناس است كه در آن مي‌خوانيد؛جمعه 16 بهمن ماه ساعت 10 صبح، بهشت زهرا، قطعه نام آوران، مصادف با اربعين حسيني، قاري با صداي حزن آلودي قرآن مي خواند و در فواصل آيات نيز چند بيتي مرثيه بر زبان جاري مي سازد. دو روز قبل بود که کامبيز نوروزي پس از مدت ها زنگ زد و بعد از حال و احوال خبر داد که روز جمعه براي احمدآقا بورقاني در بهشت زهرا مراسم مختصري هست و جهت يادآوري زنگ زده است و سخن از اينکه خانواده به صلاح نديده اند مراسمي در محل و مسجد بگيرند، شايد سوءتعبيري شود.

از کامبيز تشکر کردم که فراموشم نکرده و با خود گفتم چرا سهام الدين (فرزندش) ما را به ديار فراموشي سپرده است؟پس از اندکي کلنجار مساله را براي خودم حل کردم و حق را به او دادم که اگر من هم جاي او بودم شايد فراموش مي کردم. در آن فضاي سرد صبحگاهي نيمه بهمن در بهشت زهرا برخي دوستان را ديدم که آمده بودند و به ياد احمد در گوشه يي آرام ايستاده و نجواکنان آخرين اخبار شهر را مرور مي کردند و قاري نيز مرثيه مي خواند. با کامبيز که قبل از من آمده بود، حال و احوال کردم.

مديران اسبق معاونت مطبوعاتي ارشاد را ديدم؛ همکاران احمد آقا که در دومين سالروزش براي فاتحه خواني و ديدار با خانواده اش راهي قطعه نام آوران شده بودند و بر خلاف انتظار اهالي مطبوعات و بچه هاي روزنامه را کمتر ديدم. شاگردان احمد و همکاران سهام الدين بورقاني احتمالاً گرفتاري هاي روزمره ديگر مجالي برايشان جهت حضور در مراسم احمدآقا نگذاشته است.

دل و دماغي هم که نمانده. براي فاتحه خواندن بر مزار احمد آقا بورقاني رفتم که کنار مهران قاسمي به آرامي خوابيده بود و به ناگهان به دو سال پيش کشيده شدم؛ هنگامي که مهران قاسمي از همکاران اوليه روزنامه اعتماد ملي و دبير سرويس بين الملل پس از يک تصادف ساده روبه روي دفتر روزنامه و به فاصله کمتر از يک ماه ناگهان غزل خداحافظي را خواند و اکثر اصحاب مطبوعات را غرق در حيرت و ماتم کرد و پس از آن التماس دعاي بچه هاي روزنامه براي يافتن جاي مناسبي که اهالي مطبوعات لااقل در زمان مرگشان در جايي آرام گيرند که با قدرشان نسبتي داشته باشد. تمامي پيگيري هايي که از مسوولان وقت ارشاد و معاونت هاي مربوطه داشتم و اصرار خانواده به ويژه سارا، همسر مهران، که از همکاران روزنامه و از اهالي مطبوعات بود و انکار حضرات که قطعه هنرمندان بهشت زهرا جايگاهي است مختص هنرمندان و نويسندگان،، سند و مدرک داديم که مهران نويسنده است. مترجم کتاب است. کتابش با مجوز همين وزارت فخيمه به چاپ رسيده است اما گويا بايد اتفاقي ديگر مي افتاد.

با پيگيري هايي که از سوي شوراي شهر و احمد آقا مسجدجامعي شد و احمد آقا بورقاني سهم عمده ماجرا را بر عهده داشت به لطف مسوولان شهرداري و بهشت زهرا شاهد شکل گيري قطعه يي جديد در بهشت زهرا بوديم که عنوان نام آوران را بر پيشاني اش حک کرده بودند و اولين ميهمان اين قطعه مهران عزيز ما بود که در روز تدفينش اکثر اهالي مطبوعات آمده بودند و احمد آقا بورقاني خوشحال از اينکه لااقل اصحاب مطبوعات ديگر غم خواب آخرت را کمتر خواهند خورد.اما چه کسي فکر مي کرد دومين ميهمان اين قطعه خود احمد آقا باشد؛ مردي که با مهرباني و صلابت و ويژگي هاي منحصر به فردش خواهي و نخواهي شده بود تکيه گاه بچه هاي بي پناه مطبوعات، اين را مي شد در روز تشييع جنازه اش به خوبي در ميان هزاران چشمي که به دنبال جنازه اش به راه افتاده بودند، ديد.از سر قبر جدا شدم.

برخي چهره هاي شناخته شده مجلس ششم را که از دوستان احمد آقا بودند، ديدم که آمده اند و از غايبين سخن مي گويند که برخي در خاکند و برخي در مجلس. قاري مرثيه را تمام کرده بود و زيارت عاشورا را مي خواند.آنجا شنيدم که شب گذشته حسن رسولي و چند تن ديگر از دوستان آزاد شده اند. خوشحال شدم که در اين وانفسا شنيدن خبر خوش غنيمت است. بايد قدرش را بدانيم.

دوشنبه 19 بهمن، سالن انتظار مطب يک پزشک آشنا

دوشنبه بود که براي ويزيت يکي از بستگانم در مطب يکي از پزشکان به انتظار نشسته بودم. روي ميز ضميمه هفتگي اعتماد را ديدم که به مناسبت سالگرد احمد بورقاني به صورت يادنامه منتشر شده بود و ياران و دوستان احمدآقا در آن از اين بزرگمرد ياد کرده و خاطره نوشته بودند. به مطلب سهام الدين رسيدم، بي اختيار درنگ کردم، قريب به اين مضمون نوشته بود که چه خوب که نيستي و به عبارت ديگر به پدرش مي گفت در اين وانفسا اصلاً جايش خالي نيست.

از اين لحن گفت وگو يکباره جا خوردم که چه مي گويد اين سهام، اين چه طرز سخن گفتن با پدر است؟ و در يادداشتي آورده بود که اين مطلب را حتي در مراسم تشييع يا ختم او نيز به زباني ديگر بيان کرده است طبق معمول راديو پيام روشن است و اخبار ترافيکي را هر 15 دقيقه در حال رانندگي از راديو پي مي گيرم. راديو از قول مقامات امنيتي خبري را اعلام کرد که تعدادي خبرنگار مرتبط با راديو فردا شناسايي و دستگير شدند. بي اختيار به ياد بچه هاي روزنامه افتادم که با تعطيلي روزنامه بيکار شده بودند و روزنامه اعتماد ملي که خيلي تاب آورده بود و نزديک به هزار شماره را با همت همين بچه ها روانه دکه ها کرده بود و برخي همکاران روزنامه اعتماد ملي محل کار ششم يا هفتم شان بود.

اين بچه ها که در عشق و علاقه اکثر قريب به اتفاق شان به مملکت، کشور، مردم و آرمان هاي مردم نمي توان شک کرد و تجربه تلخ تعطيلي چندين نشريه را با خود داشتند که من از اين تجربه بي بهره بودم و نگران از بيکاري بچه ها. يادم آمد وقتي دادستان وقت تهران اواخر مردادماه حکم توقيف موقت روزنامه را به دستم داد، اولين دغدغه و سوالم اين بود که بچه ها بيکار مي شوند.

مي دانستم اکثر آنها لنگ همين حقوق چندرغازي هستند که آخر هر ماه با کلي تاخير و مشکلات به دست شان مي رسانيم. صاحب خانه، بانک و... که روزنامه نگار و اهل قلم را نمي شناسد. کرايه و قسطش را مي خواهد. به ياد آوردم وقتي با بازپرسي که حکم توقيف موقت را داده بود، روبه رو شدم سوال کردم تکليف حدود 200 ، 300 همکار شاغل روزنامه چه مي شود. در جوابم گفت من بايد جواب 70 ميليون نفر را بدهم، تو به فکر 200، 300 نفر روزنامه نگاري؟ جواب من سکوت بود. به خانه رسيدم، اوايل صبح پنجشنبه بود که زنگ پيامک تلفن همراه به صدا درآمد. به سراغش رفتم، يکي از بچه هاي روزنامه پيامکي ارسال کرده بود؛ «وحيد پوراستاد ساعت 5/1 بامداد در منزل پدر همسرش بازداشت شد.» خبرهاي بعدي هم يکي يکي رسيد. اکبر منتجبي و احسان مهرابي با هم دستگير شدند.

حالا کم کم مي فهميدم سهام چرا چنين بي رحمانه با پدر سخن مي گفت. بازداشت بچه ها آن هم در دهه فجر و در آغاز جنبش انقلاب با چه منظوري و به چه دليلي؟ برايم بسيار مبهم و پرسش برانگيز بود. اين سوال بارها و بارها در اين چند ماهه برايم تکرار شده بود و پاسخ روشني نداشتم.همين سوال برايم پيش آمده بود وقتي محمد قوچاني سردبير روزنامه ساعت دو نيمه شب از خانه اش به من زنگ زد که دوستان آمده اند تا او را ببرند.

همين سوال بي پاسخ برايم تکرار شد هنگامي که خبر بازداشت فياض زاهد از اعضاي شوراي سردبيري را شنيدم و دوباره برايم تداعي شد وقتي خبر بازداشت هادي حيدري دبير سرويس کاريکاتور و از همکاران اوليه روزنامه به گوشم رسيد.اين بچه ها را من در طول قريب به چهار سال همکاري از نزديک مي شناختم. اگرچه قبلاً هيچ گونه حشر و نشري با اکثر آنها نداشتم ولي در اين مدت با آنها زندگي کرده بودم.

گرچه به هيچ وجه در اين مدت آبمان در يک جوي نمي رفت، اما در اين هزار شماره بارها و بارها با هم دعوا کرديم، تندي شنيدم و صبر کردم و در درون خودم در اغلب اوقات حق را به آنها مي دادم. ميانگين سني همکارانم در روزنامه حدود 26 تا 27 بود؛ روزنامه يي که به اعتراف دوست و دشمن يکي از حرفه يي ترين هاي روزگار خود بود. خامي و بي صبري و تندي لازمه چنين سني و چنين کاري و چنين حرفه يي است. صبر و پختگي و تحمل هم لازمه حکومت داري و مديريت کلان يک کشور انقلابي است که 2500 سال استبداد را به گورستان تاريخ فرستاده است.

آخر مگر در اين 22 بهمن سي ويکمين سالگرد انقلاب مان را جشن نگرفتيم. اين روزنامه نگاران که همگي فرزندان انقلابند بيش از 90درصد آنها پس از 22 بهمن 1357 در اين سرزمين پاک و مقدس چشم به دنيا گشوده اند، 10 درصد ديگرشان هم که در هنگامه انقلاب حداکثر دانش آموزان دبستاني بيش نبودند. چه مي کنيم با فرزندان انقلاب و جمهوري اسلامي که پرورش يافتگان خود مايند؟ پدر و مادر با فرزندش چه مي کند؟ حتي اگر از او بي تابي و ناصبوري و پرخاشگري ببينند آيا بيکارش مي کنند تا در خرج زندگي ساده اش بماند؟ آن هم در زمانه يي که بي بي سي فارسي و صداي امريکا و راديو زمانه و راديو فردا و صدها بوق ديگر آغوش دلرباي خود را گشوده اند تا اين نورچشمان و عزيزان نورسيده را در آسمان وطن بربايند، آن هم به رايگان. آيا لحظه يي به خود انديشيده ايم که چه مي کنيم؟ از يک سو شنيدن خبر آزادي فياض زاهد خوشحالم کرد اما وقتي خبر بازداشت نسرين وزيري را شنيدم حيرت زده شدم.

اين دختر پرتلاش، بااستعداد و متدين در اوايل از همکاران سرويس سياسي روزنامه بود که همگي او را به راستي و درستي و امانت مي شناختند. با خود گفتم اين يکي ديگر چرا؟ که خوشبختانه خبر آزادي او پس از دو يا سه هفته از بازداشتش آرامم کرد اما خبر بازداشت وحيد پوراستاد، اکبر منتجبي و احسان مهرابي از همکاران سابقم در روزنامه مرا به صرافت انداخت که در پيشگاه خالق هستي و دادار دادآفرين که احکم الحاکمين است، شهادت دهم آنچه را که مي دانم و اداي اين شهادت را نيز در راستاي وظيفه ام مي دانم و جز خيرخواهي قصد ديگري ندارم که والله خبير بما في الصدور.

شهادت مي دهم که در طول دوره همکاري نزديک به 40 ماه با وحيد پوراستاد و احسان مهرابي و حدود يک سال با اکبر منتجبي جز وطن دوستي و عشق به ميهن و قانونگرايي و رعايت حقوق مردم و حکومت و فعاليت حرفه يي چيزي ديگر مشاهده نکردم. وحيد پوراستاد در روزنامه و شوراي سردبيري عملاً نقش مميز را ايفا مي کرد. و بعد از اين مدت بارها شاهد بودم که با همکاران تحريريه که از دوستان 10ساله اش بودند و شايد معرف ايشان براي همکاري با روزنامه بودند به شدت درگير مي شد و حتي در چند مورد کار به جاهاي باريک نيز کشيده مي شد که از دوستان جوان تر تحريريه اصرار براي چاپ يادداشت يا گزارش و از وحيد انکار که به مصلحت نيست و نهايتاً اينجانب نيز در اکثر مواقع در اين دعوا به سود وحيد حکم صادر مي کردم که بقاي روزنامه و خير بچه ها و کشور را در اين مصلحت سنجي مي ديدم.

در روزنامه بچه ها به شوخي يا جدي وحيد پوراستاد را نماينده مدعي العموم وقت، در روزنامه خطاب مي کردند که بسيار تلاش مي کرد سهوي صورت نگيرد و از حريم قانون پايي فراتر گذاشته نشود. همين پختگي و آرامش را در احسان مهرابي مي ديدم که به عنوان خبرنگار پارلماني به مجلس مي رفت و در انعکاس اخبار پارلمان (مجالس هفتم و هشتم) سعي مي کرد رعايت انصاف خبري را داشته باشد و از تمامي اطراف ماجرا در مجلس خبرها را منعکس کند.

در خصوص اکبر منتجبي نيز بايد بگويم در روزگاري که محمد قوچاني سردبير نام آشناي روزنامه در بازداشت به سر مي برد و انتشار روزنامه حدوداً دوماهي دوام آورد، از معدود همکاراني بود که به رغم رفاقت جدي و قديمي با محمد قوچاني سيطره عقلش را بر احساسش به خوبي مشاهده کردم. با اينکه از اتفاقي که براي محمد قوچاني افتاده بود دلخور بود اما صبر و تحملش نسبت به ديگر همکاران بيشتر بود و سعي در ايجاد آرامش مي کرد و دائماً به همکاران جوان ترش بردباري و عمل حرفه يي را توصيه مي کرد و از من نيز مي خواست در اين مسير بيشتر تلاش کنم.

علي ايحال آنچه مسلم است، نه تنها من بلکه خانواده ايشان نيز از کم و کيف پرونده و اتهامات اين روزنامه نگاران جوان بي خبرند. احتمال قصور و کوتاهي نيز منتفي نيست ولي برخوردي که از مسوولان ذي ربط در اين زمانه پربلا و پرچالش انتظار مي رود همان رفتاري است که پدر خانواده با فرزندان جوان خود هرچند پرخاشگر و عصباني مي کند. آيا انتظار رافت و رحمت و برخورد مشفقانه و حکيمانه با فرزندان جوان و پرخروش انقلاب و جمهوري اسلامي و اين آب و خاک از مسوولان ذي ربط انتظار زيادي است؟ انتظاري که خانواده، اهالي مطبوعات و جايگاه قلم از ايشان دارد.

سخن فرزند شهيد مطهري را بايد در نظر گرفت که اگر افراط گرايان مجالي دهند، خواص و گروه هاي معتدل حرف هاي زيادي براي طرح دارند. اين روزها با خود مي انديشم که در اين فضاي غبارآلود است که جاي چنين اقداماتي و چنين تلاش هايي خالي است؛ روشي را که دوستاني چون حجت الاسلام علي اکبر ناطق نوري، علي لاريجاني، محسن رضايي، محمدرضا باهنر، عماد افروغ، احمد توکلي، علي و محمد مطهري و ابوترابي فرد از جريان اصولگرايي در هنگامه پس از انتخابات با روشن بيني برگزيدند و مصرانه جانب حق را گرفتند و مطمئن هستم اگر احمد بورقاني بود او نيز گاندي وار به ميان اصلاح طلبان به ويژه جوانان روزنامه نگار مي رفت و ايشان را به آرامش و خويشتنداري و متانت دعوت مي کرد و از هرگونه تندروي برحذرشان مي داشت. هرچند اين جماعت در اين ديار قدر نبينند و روزنامه هايشان را بسته ببينند. به آنها مي گفت امروز بزرگ ترين نياز کشورمان آرامش، خردورزي، دوست داشتن يکديگر و دوري از کينه توزي و هرگونه تندروي است.

به راستي به کجا چنين شتابان؟

وام گرفته از سريالي به همين نام که از سيماي جمهوري اسلامي پخش مي شود و اهالي مطبوعات را نيز بي نصيب نگذاشته است.

ابتكار: ميان 2 بيست و دوم

«ميان 2 بيست و دوم»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي ابتكار به قلم فرشاد مهدي پور است كه در آن مي‌خوانيد؛هشت ماه پس از انتخابات پرحاشيه 22 خرداد 88، خيابان هاي تهران در سال روز پيروزي انقلاب، شاهد شکل گيري يک صف آرايي تازه براي قدرت ملي بود. قدرتي که مي خواست خود را به رخ بکشد تا فراتر از آشوب داخلي، چشمان دشمن خارجي را خيره کند و آبي باشد بر آتش و مرهمي بر تنش.

اول: اگر چه سخنران راهپيمايي 22 بهمن، به سياق 30 سال گذشته رئيس جمهوري بود، اما درست به مانند راهپيمايي حماسي 9 دي، تصاوير يا جملات بسيار محدودي از رئيس جمهوري در دستان راهپيمايان قرار داشت و تقريبا هيچ شعاري در حمايت از دولت سر داده نمي شد. اين نکته به معناي نفي حمايت از دولت نيست، بلکه نشانه اي است از آن که مساله مردم، دولت نيست و آن ها به درستي تشخيص داده اند که جدال فرسايشي 8 ماهه گذشته بر سر موضوعاتي فراتر از آراي ريخته شده به صندوق هاست. هر دولتي به طور طبيعي داراي هواداران و مخالفاني در سطح سياسيون و مردم است (و دولت فعلي به طرز بي سابقه اي فاقد حمايت هاي گروه نخبگان) و طبعا نمي تواند گرانيگاه وحدت و هم دلي عمومي باشد، از اين رو مردم تلاش کرده اند تا همان محورهاي وحدت بخش قديمي (امام، رهبري، اسلام و انقلاب) را بازيابي کنند و بر اين اساس تجمعات اخير حال و هوايي کاملا غيردولتي داشته و دارند.

دوم: رسانه هاي غربي در انتشار خبرهاي راهپيمايي روز پنج شنبه، سانسور خبري بي سابقه اي را اعمال کردند; آن چه در گزارش هاي اوليه آن ها بيش از هر چيز ديگري جلوه داشت، تاکيد بر برخوردهايي پراکنده در نقاطي نامعلوم بود; بي هيچ اشاره اي به هيمنه حضور ميليوني مردم در مسير اصلي راهپيمايي. اين گرايش خبري به ناگزير فضاي تحليلي نارسي را شکل داده و موجب ايجاد نوعي نگاه غيرواقع بينانه به شرايط حاکم بر ايران مي شود و با اين ذهنيت، فضاي عمومي ايران به تمامي دست خوش اغتشاش و ناآرامي تصوير شده و بر اين مبنا برنامه ريزي هاي سياسي و اطلاع رساني نظم مي يابد; درست به مانند برخي وب سايت هاي خبري متوهم که در ظهر روز راهپيمايي گزارش مي دادند که در ميدان انقلاب (هم زمان با پخش زنده تلويزيوني) مسلسل ها در حال شليک اند و گاز اشک آور در فضا پخش شده است. مساله حائز اهميت نه اصل انتشار اين خبرها، بلکه بازنشر آن ها از سوي ديگران است که نشان دهنده تسلط نگرش هاي سطحي و ساده انگار بوده و اين که اطلاع نماها، جايگزين اطلاعات شده اند. به بياني ديگر اين اطلاعات بدان جا مي انجامد که برخي در دنباله تحليل کلي خود (ملت دو پاره شده) گمانه هايشان را رصد کرده و در پي اثبات شان بر مي آيند.

سوم: اين پرسش پيش از اين در ذهن بسياري وجود داشته است که آيا راهپيمايي عظيم 22 بهمن پايان بخش فضاي شکننده 8 ماهه گذشته خواهد بود (به طور طبيعي، بازندگان روز پنج شنبه در پي آن هستند که با کم رنگ نشان دادن اهميت حضور چند ميليوني تهراني ها، بر خلاف رويه 8 ماهه گذشته خود، اصل راهپيمايي را مخدوش کنند و اساسا اجازه بهره برداري از آن را ندهند). اگر راهپيمايي 22 بهمن به اغتشاش کشيده مي شد و جريان ساختارشکن مي توانست توانايي  اي از خود به نمايش بگذارد، وضع حالتي ديگرگونه مي يافت، اما اکنون اين راهپيمايي (با گذر از فراز توقع معترضان و براندازان) امکاني بزرگ پديدار آورده تا بخشي از تهديدهاي نگران کننده ماه هاي گذشته پايان يافته تلقي شود; اگر چه نبايد با تزريق خوش بيني افراطي به اين باور رسيد که اکنون همه مشکلات حل شده و ماجراها رو به انتهاست، اما نبايد نسبت به فرصت هاي پديدآمده بي تفاوت بود و بدان ها در حد شعار و تبليغات پرداخت: مردم با وجود همه سختي ها و ابهامات، يک بار ديگر آمدند و فارغ از مرزبندي هاي رايج خواهان آرامش و عدالت شدند; آن هم در چارچوب جمهوري اسلامي. اين تجديد ميثاق چندباره، چراغ راه آينده است براي عبور از دوران بحران.هشت ماهي که ميان 2 بيست و دوم گذشت، قطعه اي فراموش نشدني در تاريخ انقلاب بود و آرامش رواني ايجادشده از ناحيه حضور مردم در 22 بهمن مي تواند دست يابي به يک آرايش جديد در نحوه تنظيم برخوردهاي امنيتي و فرهنگي با فضاي عمومي را (که مقدمه آن جايگزين کردن اقدامات ايجابي به جاي رفتارهاي سلبي است) تسهيل کند.

 عبور بحران از مرزهاي سياسي و امنيتي (و کشيده شدن آن به حوزه هاي فرهنگي) آسيبي نگران کننده بود و حالا بايد با اقداماتي متناسب با شرايط تازه، روند تنش زدايي را تشديد کرد. مردم هم دلانه خواهان جمهوري اسلامي اند و اين را هم در انتخابات 22 خرداد و هم در راهپيمايي 22 بهمن ابراز کرده اند; حالا نوبت ديگران است.

كيهان:وقتي آمريكا عصباني مي شود

«وقتي آمريكا عصباني مي شود»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن مي‌خوانيد؛ظاهرا در واشينگتن همه كودن شده اند. تا همين چند وقت پيش، منطقي بود كه تصور كنيم كساني در امريكا هستند كه عليه ايران «فكر» مي كنند و «نقشه» مي كشند. اما ظاهرا اشتباه مي كرده ايم. اقدامات و اظهارات اخير امريكايي ها، بويژه آنچه طي چند روز گذشته در منطقه رخ داده، به وضوح نشان مي دهد كه ما بي جهت خود را براي يافتن رگه هاي خردمندي در باشگاه ديوانگان خسته كرده ايم. خانم كلينتون و معاونانش در اين دو سه روز اغلب تحليلگران در تهران را متقاعد كرده اند كه كسي در واشينگتن فكر نمي كند و همه آنچه هست، اين است كه يك دسته درون كاخ سفيد در حال خيالبافي هستند و دسته اي ديگر در حال تاييد خيالبافي آنها. دسته سومي هم وجود ندارد!

اگر بخواهيم راهي براي فهم آشفته بازاري كه امريكايي ها زير عنوان «تغيير استراتژي» عليه ايران بوجود آورده اند -و معلوم نيست خودشان هم بدانند چه كار دارند مي كنند- پيدا كنيم، شايد بهترين راه اين است كه توجه كنيم امريكا در ماه هاي گذشته پي در پي از ايران سيلي خورده است. ايران چند ماه پيش پيشنهادي را كه امريكايي ها مي گفتند حسابي نان و آب دار است و مي تواند علاوه بر مهار برنامه هسته اي ايران، آبروي آنها را در دنيا حفظ كند، ناكام گذاشت. بعد از آن، در پاسخ به قطعنامه خنك شوراي حكام آژانس اعلام كرد 10 سايت جديد غني سازي احداث خواهد كرد و تا 6 ماه قبل از ورود مواد راديواكتيو به اين تاسيسات آنها را به آژانس اطلاع نخواهد داد.

غربي ها بوضوح از اينكه نتوانسته بودند چنين واكنشي از جانب ايران را پيش بيني كنند، شوكه بودند همه اميدشان اين بود كه اين پايان ماجرا باشد. چند هفته بعد در حالي كه طرف هاي غربي تصور مي كردند ايران را گير انداخته اند و ايران آرام آرام براي پذيرفتن شروط آنها آماده مي شود، تقريبا يكباره و باز در حالي كه هيچ كس نه در واشينگتن و نه حتي در بروكسل، تل آويو يا مسكو آن را پيش بيني نكرده بود، ايران اعلام كرد غني سازي اورانيوم در سطح 20 درصد را آغاز مي كند. اين بار واقعا مي شد ديد كه طرف غربي كاملا مبهوت شده است. آغاز غني سازي 20 درصد و بعد تحويل تقريبا فوري اولين بسته اورانيوم 20 درصد غنا به دانشمندان متولي ساخت صفحه سوخت، ابتدا با انكار غربي ها مواجه شد و گفتند كه باور نمي كنند ايران واقعا توانايي چنين كاري را داشته باشد.

بعد كه موسسات معتبر مرتبط با موضوع در خود غرب اعلام كردند ايران براي انجام اين كار هيچ مشكل فني ندارد به يكباره ورق برگشت و غربي ها گفتند ايران در حال گام برداشتن به سمت توليد سلاح هسته اي است! اين ادعاي مضحك در حالي مكررا از جانب منابع اروپايي و امريكايي تكرار شده كه خود آنها 8 ماه است مي گويند ايران سوخت 20 درصد را براي توليد راديو ايزوتوپ در راكتور تهران مي خواهد نه چيز ديگر و اساسا به همين دليل هم بود كه حاضر شدند -يا درست تر، ادعا كردند حاضرند- اين سوخت را تحت شرايطي خاص دراختيار ايران بگذارند. در واقع نيت صلح آميز غني سازي 20 درصد، قبل از اينكه ادعاي ايران باشد اعتراف خود غربي ها است كه ظرف ماه هاي گذشته صدها بار تكرار شده است.

سيلي بعدي زماني نواخته شد كه ايران پيشنهاد تامين راديو ايزوتوپ از جانب كشورهاي غربي را رد كرد. شايد خيلي ها ندانند ولي اين مسئله اي بسيار مهم است كه كشورهاي غربي سال هاست در يك اقدام كاملا غير انساني و در حالي كه مي دانند راديو ايزوتوپ ها هيچ كاربردي به جز مصارف بيمارستاني ندارند، از فروش آنها به ايران خودداري مي كنند. چهارشنبه گذشته (21 بهمن ماه) فيليپ كراولي، دستيار وزير خارجه امريكا تقريبا به طور غير منتظره اعلام كرد امريكا آماده فروش راديوايزوتوپ به ايران است. بعد از آن هم 3 كشور امريكا، فرانسه و روسيه در نامه اي به مدير كل آژانس تاكيد كردند كه ايران حتي اگر پيشنهاد وين را نپذيرد مي تواند از بازارهاي بين المللي راديودارو بخرد و نيازي به غني سازي 20 درصد ندارد.

ايران البته به اين پيشنها هيچ اعتنايي نكرد چرا كه واضح بود غربي ها با هدف متوقف كردن غني سازي 20 در صد در ايران فقط نوعي انعطاف تاكتيكي نشان داده اند. اگر ايران آن را جدي بگيرد و توليد سوخت در داخل را متوقف كند آن وقت راكتور تهران كم كم تعطيل خواهد شد، ضمن اينكه هيچ تضميني وجود ندارد كه غربي ها به طور مستمر به ايران راديوايزوتوپ بفروشند چنانكه تا به حال نفروخته اند. ايران حداقل براي تضمين دسترسي به بازار جهاني راديو دارو به فراهم آوردن توليد داخلي نياز دارد، درست مثل سوخت 5/3 درصد نيروگاه بوشهر كه تا ايران به توانايي داخلي توليد آن دست نيافت، روس ها آن را تحويل ايران ندادند.

همه اينها يك طرف، بزرگترين سيلي كه غربي ها دراين ماه از نظام جمهوري اسلامي و مردم ايران خورده اند، خنثي شدن فتنه اي است كه امريكايي ها و اسراييلي ها روزهاي اول به صراحت مي گفتند به زودي منجر به انقلابي جديد در ايران و از هم پاشيدن نظام جمهوري اسلامي خواهد شد. در كنار همه آسيب ها، اين فتنه فرصت هاي بسيار فراواني براي نظام بوجود آورد. اگر نبود اين فتنه چند ماهه، پروژه جوان سازي انقلاب و ولايي سازي جامعه، آن هم پس از گذشت 31 سال هرگز آنگونه كه در راهپيمايي 22 بهمن ديديم -و همه جهانيان حتي آنها كه عادت دارند با چشم بسته به ايران نگاه كنند، ديدند- محقق نمي شد.

اگر نبود اين فتنه، به راستي نمي شود گفت نهادهاي مسئول چقدر وقت لازم داشتند تا حجم انبوه شبكه هايي را كه سرويس هاي اطلاعاتي غربي در محيط هاي واقعي و مجازي ساخته بودند كشف و خنثي كنند. و مهم تر از اينها، اگر نبود اين فتنه جريان غربگرا در ايران كه همچنان مي توانست در پوشش هايي چون اصلاح طلبي يا هر پوشش ديگر به خيانت هاي آشكار و پنهان خود ادامه دهد و همچنان ادعا كند كه يك جريان قانوني است و هدفي جز مبارزه سياسي براي كسب قدرت ندارد.

اين حوادث نشان داد كه اين جريان چگونه به عنوان بازوي اجرايي سرويس هاي اطلاعاتي غربي و اجرا كننده مو به موي دستور العمل هاي آنها رفتار مي كند و به همين دليل هم توجيه كافي براي برخورد با آنها بوجود آمد طوري كه حالا ديگر مي توان گفت چيزي به نام جريان اصلاح طلب در جامعه سياسي ايران وجود ندارد.

احتمالا حالا و با توجه به اين واقعيات، درك اين نكته كه چرا امريكايي ها عصباني هستند آسان تر شده است. منتها، مسئله اين است كه ظاهرا امريكايي ها به جاي اينكه حواسشان را بيشتر جمع كنند، احمق تر شده اند. مقام هاي امريكايي چند روزي است در منطقه دوره افتاده اند و درباره خطري به نام «سپاه» حرف مي زنند، آن هم حرف هايي كه اصرار دارد ثابت كند مقصر همه شكست هاي امريكا نه فقط در داخل ايران بلكه در تمام منطقه سپاه است و توجه نمي كنند كه اين به جاي آنكه به سپاه صدمه بزند آن را صد چندان محبوب تر خواهد كرد. اما آيا اين موضوع جديدي است؟ كاملا روشن است كه اگر مخاطب امريكا، اسراييل و دوستان داخلي آنها باشند سپاه يك خطر، آن هم يك خطر بسيار بزرگ است.

اگر موفقيت سپاه در خنثي كردن پروژه هاي منطقه اي امريكا طي سال هاي گذشته و پروژه هاي داخلي آن در 8 ماه اخير، فقط يك دليل داشته باشد همين است كه امريكايي ها به رغم اين همه مسئله كه با آن درگيرند، فقط روي آن تمركز كرده اند. واقعا اگر سپاه در خنثي كردن نقشه هاي امريكا و شكل دهي به يك نظم انقلابي جديد در منطقه موفق نبود، آيا دليل داشت كه امريكايي ها اين همه عصباني شوند و خود را به در و ديوار بكوبند؟ سوال كليدي تر اما اين است كه امريكايي ها با سپاه چه مي توانند بكنند؟ و كدام فعاليت سپاه تا حالا از ديد امريكايي ها مجاز بوده كه حالا مي خواهند آن را ممنوع كنند؟! اقدامات امريكايي ها در چند روز گذشته نشان مي دهد آنها اصلا نمي دانند سپاه چيست، چه رسد به اينكه بخواهند يك استراتژي دقيق براي برخورد با آن تدوين كنند.

استوارت لوي معاون ضد تروريسم وزارت خزانه داري امريكا روز 21 بهمن اعلام كرد كه قرارگاه سازندگي خاتم الانبياي(ص) سپاه و فرمانده آن در فهرست تحريم هاي امريكا قرار گرفته اند. وقتي از او پرسيدند كه چرا اين نهاد انتخاب شده، گفت علت اين است كه قرارگاه خاتم الانبيا هزينه هاي عملياتي سپاه را تامين مي كند! بسيار خوب، آيا اقدامات كشوري كه تصور مي كند تحريم قرار گاه خاتم، تحريم سپاه و تحريم سپاه تحريم اقتصاد ايران است، بايد براي ما نگران كننده باشد؟! اين درك ابتدايي و كاملا سطحي از فرايندهاي بسيار پيچيده نظامي و اقتصادي ايران نشان مي دهد امريكايي ها به رغم ادعاهاي دور ودراز از آنچه درباره ايران بايد بدانند تقريبا هيچ نمي دانند.

در واقع وقتي كاخ سفيد عقل نداشته خود را به دست مشتي اوباش و اراذل كه در واشينگتن و لس آنجلس نام خود را اپوزيسيون گذاشته اند و به تيغ زدن دولت ومردم امريكا مشغولند، سپرده باشد، نتيجه طبعا بهتر از اين از آب درنمي آيد. روزنامه وال استريت ژورنال هفته پيش خبر داد كه تحريم سپاه پيشنهاد اپوزيسيون ايران به دولت امريكا بوده است و ظاهرا كسي هم در سيا يا كاخ سفيد نبوده كه بتواند پيشنهاد بهتري عرضه كند. در اينصورت بايد دنباله روي از پيشنهاد هاي نبوغ آميز شيرخر خوردگان را به آقايان اوباما و پانتا -رييس سيا- تبريك گفت و براي آنها آرزوي بهبود وضع مزاجي كرد.

جمهوري اسلامي:تحليل سياسي هفته

«تحليل سياسي هفته»عنواتن سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛در آغاز اين هفته ملت ايران سوگوار پيامبر عظيم الشان اسلام و دو فرزند گرامي آنحضرت امام حسن مجتبي (ع ) و حضرت ثامن الحجج علي بن موسي الرضا(ع ) بود.

روزهاي پاياني ماه صفر يادآور مصيبت جانگداز رحلت عصاره خلقت و گل سرسبد كائنات حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص ) و شهادت دو امام مظلوم است ; مناسبت هايي كه هريك نياز به بازخواني عميق دارند و از رهگذر آنها مي توان گره هاي افتاده در كار بشريت امروز را باز كرد.

در عصر جاهليت مدرن كه با ابزارهاي خيره كننده و اغواگري هاي علم و تكنولوژي آراسته شده و بي توجه به نيازهاي اساسي روحي انسان بشريت را به سمت تباهي و اضمحلال مي كشاند ابلاغ پيام زندگي بخش پيامبر رحمت از بزرگترين رسالت هاي مسلمانان بويژه انقلاب اسلامي ايران است . وظيفه خطير پيروان آئين ناب محمدي (ص ) ارائه جامعه اي معنوي و مهذب و حرمت گذار به ارزشهاي اخلاقي است كه بتواند الگوي جهانيان قرار بگيرد. ما امروز نه تنها با ابلاغ شفاهي جانمايه تعاليم خاتم انبيا به جهانيان بايد راهنماي بشريت باشيم بلكه با ارائه الگويي علمي از جامعه اخلاقي و معنوي نمادي روشن از آئين سعادتبخش اسلام را ترسيم كنيم كه اين امر خطير در صورتي محقق خواهد كه مكارم اخلاق نبوي و رحمت رحماني فيمابيني جاي خود را به فريب و شقاوت دشمن شادكن ندهد.

در اين هفته همچنين ماه ربيع و بهار معنويت چهره بهجت آفرين خود را به روي مومنين گشود و نويد شاديهاي دلگشايي را به ارمغان آورد. از اين رو بايد در اين ماه كه رفته رفته شكوفه هاي بهاري جوانه خواهد زد دستهاي دعا را به سوي آسمان آبي و بيكران بخشايش الهي بگشائيم و تحول در احوال و خير بي نهايت را براي ملت ايران آرزو كنيم زيرا كه اين ملت هفته گذشته و در سالگرد سي و يكمين فجر انقلاب اسلامي بار ديگر خوش درخشيد و با حضور شكوهمند مقتدرانه و پر معناي خود در راهپيمايي 22 بهمن خود را به رخ جهانيان كشيد و به همه نشان داد كه ملت ايران هميشه يار و ياور انقلاب است و اراده و انسجام ملي ايرانيان در دفاع از انقلاب و نظام همچنان مايه ناكامي و درماندگي دشمنان خواهد بود.

ملت ايران بار ديگر ثابت كرد همانگونه كه در 22 بهمن 57 معجزه آفرين شد اكنون نيز سرشار از عزم و اراده قادر به حيرت آفريني است و با حضور آگاهانه خود علاوه بر ارائه تصويري زيبا از حضور پويا و مردمي قادر به مايوس كردن دشمنان است .

حضور متحد يكپارچه و مصمم مردم در سراسر ميهن اسلامي بار ديگر فتنه ها را در هم شكست ومستكبران را مايوس كرد و آنها را واقف ساخت كه به رويدادهاي سياسي ايران نمي توانند طمع كنند و مردم مدبرانه و هوشمندانه پاي انقلاب ايستاده اند. به همين مناسبت رهبر معظم انقلاب در پيامي از حضور ده ها ميليوني ملت شگفتي آفرين ايران در راهپيمايي 22 بهمن تشكر و قدرداني و تاكيد كردند : « دوستان و دشمنان ملت ايران بدانند كه اين ملت راه خود را شناخته و تصميم خود را براي رسيدن به قله پيشرفت و سعادت گرفته است و هر مانعي را از سر راه خود برخواهد داشت . »

ديروز نيز رهبر معظم انقلاب در جمع مردم تبريز كه به مناسبت سي ودومين سالگرد قيام 29 بهمن اين شهر به ديدار رهبري آمده بودند گفتند : ملت ايران در روز 22 بهمن نشان داد كه آماده دفاع از انقلاب كشور و ارزشهاست و جمهوري اسلامي ايران در برابر تهديدهاي دشمنان از موضع خود كوتاه نخواهد آمد.

در موضوعات خارجي مسائل عراق تحولات افغانستان تازه ترين رخدادها در بحران يمن و بازتاب سفر وزيرخارجه آمريكا به منطقه اهم رويدادهاي يك هفته گذشته بودند.

در عراق در حاليكه كمتر از 20 روز به برگزاري انتخابات سراسري اين كشور باقيمانده اوضاع سياسي ملتهب است و فشارهاي نهان و آشكار به دولت به منظور بازگرداندن بعثي ها از سوي اشغالگران و همچنين گروههاي داخلي شدت يافته است .

آمريكايي ها و جريان هاي اقليت ولي زياده طلب عراقي پس از اينكه از طريق مجلس به اهداف خود نرسيدند اكنون مستقيما نوري مالكي نخست وزير عراق را تحت فشار قرار داده اند تا وي از قدرت قانوني خود براي لغو ممنوعيت شركت 500 نفر از عناصر هواخواه بعث در انتخابات آتي استفاده كند. در اين راستا « ايادالسامرايي » رئيس سني مجلس عراق نيز كه تاكنون ترجيح مي داد ملاحظه كاري كند اين هفته به صف مخالفان رد صلاحيت ها پيوست.

السامرايي گفت : رد صلاحيت ها مورد قبول نيست و بايد مورد تجديدنظر قرار گيرد. در همين چارچوب اياد علاوي نخست وزير اسبق و رئيس فراكسيون العراقيه نيز مدعي شد رد صلاحيت ها مغرضانه بوده است . وي با ادعاي اينكه شرايط در عراق براي برگزاري انتخابات عادلانه مناسب نيست از هم اكنون نتيجه انتخابات آتي را كه طبعا شيعيان اكثريت را در آن به دست خواهند آورد مورد ترديد قرار داد. بدين ترتيب فشار شديدي براي تسليم شدن دولت و موافقت با بازگشت بعثي ها و عناصر طرفدار آنها در عراق و خارج عراق به ويژه آمريكا در جريان است و روزهاي آينده مشخص خواهد كرد كه آيا دولت تسليم اين فشارها مي شود يا نه.

هفته جاري افغانستان نيز با آغاز عمليات گسترده ناتو در استان هلمند شاهد شدت يافتن بحران بود . 15 هزار نيروي نظامي ناتو و نيروهاي دولتي افغانستان در عملياتي كه گفته مي شود بزرگترين عمليات طي 9 سال اشغال افغانستان مي باشد حملاتي را عليه پايگاه اصلي طالبان در استان هلمند آغاز كردند ولي به دليل عدم حضور فعال رسانه ها جزئيات دقيقي از اين عمليات و نتيجه آن مشخص نشده است .

اگرچه ناتو كوشيده است با مانورهاي تبليغاتي عمليات اخير را مهم و نتايج آنرا موفق قلمداد كند ولي كشته شدن غيرنظاميان بي گناه به وسيله موشك هاي پيشرفته ناتو تا حدود زيادي ادعاها و مانور تبليغاتي ناتو را بي رنگ ساخته است .

پس از گذشت يك هفته از اين حمله مواضع ضد ونقيض ناتو در اين قضيه حكايت از عدم توفيق عمليات دارد. از سويي ناتو اعلام مي كند كه در جنگ با طالبان به پيروزي هاي مهمي دست يافته است و از سوي ديگر اعلام مي شود كه نبرد شديدي با طالبان در جريان است.

اين عمليات در عين حال محكي نيز براي باراك اوباما تلقي مي شود كه به عنوان مهمترين اقدام دولت وي در افغانستان تلقي مي شود و اگر به شكست انجامد مي تواند تاثير تعيين كننده اي در سياستهاي اوباما در افغانستان و حتي سرنوشت سياسي وي دربرداشته باشد.

بسياري از ناظران عمليات اخير اشغالگران غربي در افغانستان را نيز همچون اقدامات 8 ساله گذشته آنها محكوم به شكست مي دانند چرا كه اساسا حضور نيروهاي بيگانه در افغانستان خود بزرگترين عامل بروز و ادامه بحران مي باشد و بديهي است كه عامل ايجاد بحران نمي تواند صلح و ثبات و آرامش به وجود بياورد.

هفته جاري در يمن گروه مخالف دولتي موسوم به « حوثي ها » آتش بس با دولت را پذيرفت و با اين اقدام فرصتي را براي دولت پديد آورد كه به تعهداتش در تامين حقوق « حوثي ها » كه عمدتا از قشر محروم شيعه يمن هستند عمل نمايد.

حوثي ها در سال 1385 نيز آتش بسي را با دولت امضا كرده بودند كه به دليل عمل نكردن دولت به وعده هايش به شكست انجاميد و مجددا جنگ ازسر گرفته شد. شرايط فعلي نيز مشابه همان زمان است و آتش بس كنوني نيز به همان اندازه شكننده است .

گرچه دولت صنعا مي كوشدپذيرش آتش بس از سوي حوثي ها را نشانه موفقيت خود جلوه دهد ولي واقعيت به جز اين است . حوثي ها همچنان بر مواضع سياسي خود تاكيد دارند و از مناطق تحت حاكميت خود عقب نشيني كرده اند ولي در طرف مقابل دولت يمن با صرف ميلياردها دلار و ياري جستن از عربستان آمريكا و انگليس به هيچيك از اهداف خود از جمله سركوب حوثي ها دست نيافت .

سفر ضدايراني كلينتون به منطقه ديگر رخداد مهم هفته جاري به حساب مي آيد. هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا در ماموريتي كه مشخص بود براي فراهم ساختن يك جبهه ضدايراني از اعراب صورت گرفته است ابتدا به قطر رفت و سپس از عربستان و اردن ديدار كرد.

دولت آمريكا كه از اقدامات گذشته خود عليه ايران نتيجه اي نگرفته است چندي است كه به سياست « ايران هراسي » متوسل شده و مي كوشد تصويري مخوف و تهديدكننده از ايران براي اعراب ترسيم كند. واشنگتن از اين ترفند خود چند هدف را دنبال مي كند نخست اينكه در صدد است با اين جنگ تبليغي كشورها و مردم منطقه را كه تاكنون زير بار القائات آمريكا عليه ايران نرفته اند به پيروي از سياستهاي خود ترغيب نمايد و خود را از انزوا برهاند.

دوم اينكه با خطرناك جلوه دادن ايران سلاح هاي بدون مصرف و در حال اضمحلال موجود در زرادخانه هاي خود را به اعراب بفروشد. سوم اينكه ذهن اعراب را از دشمن اصلي و خطر واقعي منطقه يعني رژيم صهيونيستي دور كرده و موج بي سابقه ضدصهيونيستي حاكم بر افكار عمومي منطقه را مهار سازد.

با اينحال از هم اكنون كاملا روشن است اين ترفند نيز محكوم به شكست است و كاخ سفيد نمي تواند از اين مستمسك براي نجات خود از ناكامي هاي پياپي و ادامه دار بهره ببرد.
اكنون ملت هاي منطقه كاملا به شرايط سياسي و واقعيت هاي جهان آگاه هستند و فريب اينگونه تبليغات واهي و بي پايه را نمي خورند. براي ملت هاي منطقه ادعاي خطرناك بودن ايران در حالي كه به قواعد بين المللي از جمله مقررات آژانس اتمي پايبند است در كنار تهديدات آشكار رژيم صهيونيستي عليه ثبات و صلح منطقه مضحك و وقيحانه تلقي مي شود. گوشه اي از اين واقعيت را هيلاري كلينتون در سخنراني خود در يكي از دانشگاه هاي عربستان لمس كرد و آن زماني بود كه كلينتون از تهديد ايران سخن به ميان آورد كه اعتراض دختران دانشجو را برانگيخت و آنها برخلاف نظر وزيرخارجه آمريكا خطر واقعي منطقه را وجود رژيم صهيونيستي دانستند.

ايران:عبور پيروزمندانه از 245 روز سرنوشت‌ساز

«عبور پيروزمندانه از 245 روز سرنوشت‌ساز»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي ايران به قلم احسان جهانديده است كه در آن مي‌خوانيد؛از 22 خرداد تا 22 بهمن 1388، 245 روز حساس، سرنوشت‌ساز، تاريخي، عبرت آموز و غير قابل بازگشت بود. کشتي انقلاب اسلامي در تلاطم توفان‌هاي بي‌سابقه اين دوره حساس، سرانجام به لطف و بصيرت مردم و در پناه تقواي ناخداي خود با سربلندي به ساحل سلامت و آرامش رسيد؛ در حالي که دشمنان خود را دچار بهت و خسران بي‌سابقه‌اي کردند و خداوند بار ديگر به وعده خود عمل کرد و «ان تتقوا الله يجعل لکم مخرجاً» را عينيت بخشيد. 245 روز تحمل و خون جگر خوردن بخصوص از بي‌بصيرتي خواص، زماني لازم براي تحقق يافتن وعده خدا بود.

بسياري از اهل علم و خواص در خود سردرگم و غوطه‌ور بودند که پايان فتنه کجاست؟ اما خداوند نشان داد که براي خروج از اين شرايط نياز به بصيرتي است که در سايه تقوا بدست مي‌آيد و تقوا شرط اساسي در نظريه حکومتي ولايت مطلقه فقيه است. اينجا بود که رهبر مدبّر انقلاب با تقواي محض پيشه کردن و تبيين شرايط فتنه و پرده برداري از راهبردها و نقشه‌هاي دشمنان براي فروپاشيدن دروني نظام ولايي و الگوي حکومت اسلامي، توانست چراغ هدايتي براي وارثان و مالکان حقيقي انقلاب اسلامي يعني اقشار فهيم مردم باشد؛ مردمي که بنيانگذار کبير جمهوري اسلامي آنها را برتر و بهتر از ملت‌هاي عهد رسول مکرم و اميرمؤمنان و سيدالشهداء مي دانست.

اساساً مشکل اصلي دشمنان و دوستان نادان همين جاست که نمي‌توانند از پوسته ظاهر، خود را رها ساخته و به درک محتوا و باطن امر و «پديده انقلاب اسلامي» برسند. مشکل آنهايي که نظام ولايت فقيه را با ديکتاتوري مقايسه مي‌کنند، اين است که با مفهوم دين، خداپرستي و خداترسي، بيگانه و از قدرت ايمان در انسان‌ها بي‌خبرند ولو آنکه بارها اثرات اعجاب‌آور آن را مشاهده کرده باشند. همانطور که با وجود تسلط چند دهه‌اي بر برخي اركان قدرت در دوران طاغوت، از پيش‌بيني و حتي درک و فهم صحيح انقلاب اسلامي ملت ايران به رهبري يگانه دوران - امام خميني (ره)- ناتوان بودند. افسوس که اين جهل و تغافل همچنان ادامه دارد و آنها هنوز هم نتوانسته‌اند بفهمند که اگر چارچوب درک و معرفت خود را دگرگون نسازند و همچنان از درک قدرت ايمان به خدا و تقواي الهي عاجز بمانند و در پوسته مفاهيم مادي و خودساخته بشري باقي بمانند، در بر همان پاشنه خواهد چرخيد.

البته اين بي‌بصيرتي و بي‌تقوايي جز آبروريزي بيشتر براي دشمنان و خواص بي‌بصيرت و زمان‌نشناس، نتايج تأسف‌بار ديگري همچون ايجاد زحمت براي ملت ديندار و ولايتمدار ايران در پي داشته و خواهد داشت اما در سايه تقوا و تدبر رهبري و بصيرت و ولايتمداري مردم، آنان هيچگاه نتوانسته و نخواهند توانست کشتي انقلاب اسلامي را از مسير خود منحرف كنند. اينك دوران جديد حيات طيبه اسلامي با پشت سر گذاشتن گذرگاه‌هاي سخت كه 245 روز به طول انجاميد، آغاز شده است. امروز حركت كشور و نظام اسلامي در دهه چهارم انقلاب اسلامي با ذخيره‌اي عظيم و گرانقدر از انرژي متراكم نسل جوان براي تحقق روزافزون پيشرفت و عدالت و در نهايت سعادت دنيوي و اخروي ملت ايران شتابي مضاعف يافته است.

ثمره بزرگ دوران اوج فتنه داخلي و جنگ نرم دشمنان خارجي در اين دوره 245 روزه براي مردم و بخصوص خواص اين است كه بدانند مادامي كه بر عهد با خدا پايبند بوده و اصرار بورزيم، مي‌توانيم به تحقق وعده‌هاي الهي نيز اطمينان داشته باشيم؛ هر چند كه دشمنان با تمام قوا و تجهيزات و طراحي سناريوهاي پيچيده و چندلايه به ميدان آمده باشند و غافلاني را نيز از درون همراه خود كرده باشند. اين خود يقين و اطميناني را در پي خواهد داشت كه علاوه بر زدودن و زير پا گذاشتن ترديدها در جبهه داخلي، دشمنان خارجي را نيز به زانو زدن در برابر ايمان و اراده ملت وادار خواهد كرد. اميد است كه اين بار خواص موضوع را جدي بگيرند.

رسالت خواص امروز پراهميت‌تر از دوران‌هاي ديگر است و آنها بايد براي شناخت اين رسالت به هشدارها و رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب (مثل فرمايشات ايشان در اوايل دهه 70 درباره نقش خواص در جامعه اسلامي) رجوع كنند تا بتوانند خود را به جايگاهي كه بايد، برسانند. اگر خواص از عمل به رسالت خود در دوران جديد انقلاب اسلامي- كه وجه مميزه آن بلوغ بصيرت انقلابي مردم است- غفلت بورزند، اثر و نشاني از آنها باقي نخواهد ماند. 
تهران امروز:دعوت به خدا برتر از تكفير است

«دعوت به خدا برتر از تكفير است»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن مي خوانيد؛شيخ نعيم قاسم، معاون دبير كل حزب‌الله لبنان كتابي دارد تحت عنوان «حزب‌الله لبنان؛ خط‌مشي‌ها، گذشته و آينده آن» كه با ترجمه خوب محمد مهدي شريعتمدار منتشر شده است، در فصلي از كتاب كه درباره تشكيلات حزب‌الله و فعاليت‌هاي عمومي آن سخن به ميان مي‌آيد، بخشي دارد به‌عنوان «رابطه با نيروها و فعالان سياسي» كه شيخ نعيم قاسم روش حزب‌الله را چنين تشريح مي‌كند: «حزب‌الله در نگرش خود نسبت به تعامل سياسي با نيروها، احزاب و فعالان مختلف براساس روشي عملي گام برداشته است كه محتواي آن بر مسائل زير مبتني است: تفاهم بر دشمني اولويت دارد، همكاري بر جدايي مقدم است، دعوت به خدا برتر از تكفير است و تجمع نيروها بهتر از تفرقه آنهاست و رويارويي با اشغالگران، مهم‌تر از اختلافات داخلي است.» (حزب‌الله لبنان ص 117).

اگر چه وقتي اين سخنان با سياست‌ورزان ايراني در ميان نهاده شود، احتمالا خواهند گفت: «اينها را كه ما خودمان مي‌دانيم» يا «چيز جديدي نيست» يا «بديهي و دم‌دستي است» يا... ده‌ها مورد از اين دست گفته‌هاي عالمانه، ولي دريغ و صد افسوس از اندكي عمل مناسب و شايسته براساس همين دانسته‌هاي بديهي، دم‌دستي و چيزهاي قديمي و غيرتازه. واقعيت اين است كه مشكلات امروز ما در عرصه سياست داخلي چندان هم نيازمند راه‌حل‌هاي جديد نيست بلكه چه بسا همان كليدهاي قديمي، همان دريافت‌هاي گذشته، همان نحوه تركيب و ترتيب نيروها و شيوه تعامل و تفكر براي مبارزه، راهگشاي منازعات نفس‌محور امروزي باشد تا تفاهم را بر دشمني اولويت دهيم، همكاري را بر جدايي مقدم بداريم و دعوت به خداوند را برتر از تكفير بنشانيم.

شايد از نگاهي ديگر وقتي به ميدان منازعه پس از انتخابات نگريسته شود، بسياري از رخدادهاي پيش آمده صرفا ريشه سياسي نداشته بلكه مبناي اخلاقي داشته باشد. عدم رعايت «اخلاق سياسي» ريشه بسياري از نابساماني‌ها، حرمت‌شكني‌ها و منازعات بد فرجام پس از انتخابات است.

بدون شك درشت‌گويي، تهمت‌افكني، اتهام‌زني‌هاي پي‌درپي، تخريب، توهين، تحقير، تخطئه و... زنجيره بي‌پاياني از نكبت‌هاي نفس‌محور، نتيجه انحراف اخلاقي است كه متاسفانه يا توسط سياستمداران ما - در جناح‌هاي مختلف – تاييد مي‌شود يا به سكوتي شبيه به رضايت ختم مي‌شود.

عجيب است كه سياست‌ورزان ما كه بايد نمونه و سمبل اخلاق اسلامي و انساني در جامعه باشند به موج گسترده دروغ‌هاي «اخلاق‌كش» كمترين واكنش را بروز مي‌دهند و از فرجام انحراف اخلاق در نسوج جامعه هيچ باكي ندارند.

سياستمداران ما گويي فراموش كرده‌اند كه وارث انقلابي هستند كه رهبرش اين همه درباره مجاهدت و تهذيب نفس و علاج مفاسد اخلاقي سخن رانده و همگان را به «جهاد اكبر» فراخوانده تا از پس آن بتوانند خالصانه و براي خدا كار، تلاش و خدمت كنند.

هم او كه وقتي كتاب بزرگ «چهل حديث»‌اش را تقرير مي‌كند 33 حديث آن را فقط درباره اخلاقيات، مهلكات و منجيات آن مي‌آورد و هفت حديث در باب اعتقادات و معارف، همان رهبر بزرگي كه از «نفس اماره» به شدت زنهار مي‌دهد و مي‌گويد: «مكايد شيطان و نفس به قدري دقيق و باريك است و صراط انسانيت به‌طوري نازك و تاريك است كه تا انسان موشكافي كامل نكند، نمي‌فهمد چه كاره است. خودش گمان مي‌كند كارهايش براي خداست ولي براي شيطان است.

انسان چون مفطور به حب نفس است، لهذا پرده‌خودخواهي معايب او را برخود او مي‌پوشاند». (چهل حديث، چاپ چهارم، ص 48) رسالت سياسي و اخلاقي بايد توامان ديده و شنيده شود و هيچ سياستي نبايد به قرباني كردن اخلاق حكم كند زيرا اخلاق اسلامي والاترين و بالاترين ارزش‌هاست. اين اخلاق نيست كه بايد سياسي شود اين سياست است كه بايد اخلاقي شود. شايد دواي درد جامعه ملتهب سياسي امروز ما مرور و تذكر همان آموزه‌هاي قديمي اما جاودان اسلام پيرامون لزوم حفظ اخلاق و اخلاق محوري در امور انساني و اجتماعي باشد.

حضرت امام(ره) در صفحه 26 كتاب چهل حديث روايتي به نقل از بحارالانوار مي‌آورد با اين مضمون كه «از گروهي از اصحاب روايت شده است كه گفتند روزي پيامبر(ص) برما وارد گشت و ما در حال مجادله با يكديگر درباره مساله‌اي ديني بوديم. پيامبر سخت در خشم شد چنانكه تا آن‌وقت وي را بدان حد خشمگين نديده بوديم.» سپس فرمودند: «پيشينيان شما را جدال و مراء هلاك كرد.» آنگاه فرمود: «مجادله را ترك گوييد چه مومن هرگز در بحث به ستيز نمي‌پردازد؛ مجادله را ترك گوييد كه مجادله‌گر زيان ديده است، مجادله را ترك گوييد كه من در روز قيامت از آنكه مناقشه كند، شفاعت نمي‌كنم؛ مجادله را ترك گوييد كه من آن را كه ترك مجادله كند در حالي كه حق با اوست سه ‌خانه را در بهشت ضمان خواهم بود، خانه در باغ‌هاي جنت و در ميانه آن و بالاترين طبقه آن، مجادله را ترك كنيد زيرا پرورگارم بعد از پرستش بتان اولين چيزي كه مرا از آن نهي فرمود «مراء» بود.» به‌راستي آيا فكر كرده‌ايم كه شفاعت پيامبر اكرم(ص) در اين باب كدام يك از ما را نصيب خواهد شد؟

آفرينش:معادله خشونت يا آرامش؟

«معادله خشونت يا آرامش؟»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي آفرينش است كه در ان مي‌خوانيد؛
جهان کنوني يا جهان پسا مدرن ،کشورها و جوامع مختلف از جمله کشور ما را زنجيروار به هم پيوند داده است اين روند باعث شده است تا هر کنش سياسي يا فعل برآمده از دولت ،افراد يا نهادهاي غير دولتي در هر کشور به سرعت در جهان منتشر شده و باعث واکنش هاي چندي نيز شود در اين راستا وضعيت سياسي کشورمان با وجود گذشت ماه ها از انتخابات رياست جمهوري هر چند رو به آرامش رفته است اما به نظر مي رسد کساني يا صاحبان انديشه ها و رفتارهايي از بيم وحدت کلمه و ايجاد وحدت در ميان جريان ها و انديشه هاي متضارب کشور همچنان بر طبل نفاق و يک سو نگري مي کوبند و بر آن بوده و هستند تا با زبان ارعاب و تهديد همچنان شرايط سياسي کشور را ملتهب نگه دارند.

بي شک سخن گفتن از اين جايگاه و مقام جز ايجاد و ترويج خشونت ورزي تفسيرديگري نداشته و ندارد به علاوه از آنجا که صاحبان اين تفکر همواره خويش را بر حق دانسته و مخالفان را سوار بر محمل هايي چون خوارج،محارب ،معاند و منافق فرض کرده بر استفاده از زيان تهديد و ارعاب اصرار ورزيده اند. زباني که با توجه به واکنش هاي متعدد آن در داخل و خارج از کشور بي گمان به سود منافع ملي کشور نبوده  و نخواهد بود و عملا ره سپردن در راهي است که جز دو دستگي  و نفاق و هدر دادن فرصت هاي بي شمار مادي ،معنوي و انساني ره آورد ديگري نخواهد داست.

بي شک چنانچه فرض را بر عملکرد اشتباه و غلط همه و يابخشي از طرفداران ،شخصيت ها و صاحبان برخي تفکرات گوناگون و مخالف نگاه هاي يکسويه نگر و مطلق انديش بدانيم باز هم سخن گفتن از تهديد و ارعاب در جايگاهي ديگر است جايگاهي که در فرهنگ ادبيات غني ملي و مذهبي ،در شمار آخرين اهرم ها و حربه ها به شمار مي رود حال اينکه اگر از نگاهي روامدارانه  و همراه با تساهل و تعامل با مخالفان انديشه ي خويش برخورد کنيم ضمن تقويت پايه هاي جامعه مدني و فرهنگ سياسي مشارکت پذير و احترام به مخالفان انديشه هاي خود عملا جدا از رفتن فضاي سياسي کشور به سوي آرامش بيشتر اصل وحدت در عين کثرت مورد  توجه قرار مي گيرد اصلي که امروزه در بسياري از کشور  هاي در حال توسعه يافته و همراه با داشتن نهادهاي مدني مسالمت آميز  مورد توجه احزاب ،گروهها و شخصيت هاي سياسي قرار دارد و پروسه رقابت مسالمت آميز و همراه ابزار و اهرم هاي مدني مورد توجه قرار دارد تا بکارگيري  اهرم ها و ابزار هايي چون تهديد ،استفاده از سخنان تند و گزنده ،ارعاب و خشنونت و خشونت ورزي.

بي گمان برخي از حاملان انديشه  و تفکر خشونت ورز و ارعاب آميز بهترين شرايط سياسي  براي مانور و حرکت در مسير خواسته هاي خود را فضاي نا آرام ،نا امن و غير متحد جامعه مي پندارند صاحبان اين نگاه از آنجا که هستي و چرايي خود را در بحران و تداوم آن مي پندارند و به علاوه هنر سياست ورزي و استفاده از منطق سخن ،گفتارو رفتار مسالمت آميز را نا صحيح يا نا بجا  تلقي  کرده ،بر آن خواهد بود تا بکارگيري ابزار هاي لازم همچنان بر طبل اختلاف ،شکاف ،چند دستگي بکوبند و در کنار آن با پافشاري بر انديشه ها و نظريات خود آنان را حق و مطلق پنداشته و ساير تفکرات را ناصحيح و نا بجا لذا براي آنچه اصلاح رفتارهاي نابجا فرض شده است دست به تهديد و ارعاب مي زنند که در کنا رآن سيکل باطل تداوم وضعيت غير آرامش و ناامني و چند دستگي را در فضاي سياسي هر جامعه اي تداوم مي بخشند.اين روند بي شک جدا از پيامد هاي متعدد سياسي ضربات هنگفتي به اقتصاد و برنامه هاي چند بعدي هر کشوري در راه پيشرفت خواهد زد و کماکان تداوم آن دور باطلي خواهد بود.

دنياي اقتصاد:روزهاي داغ اقتصاد در غياب نقد

«روزهاي داغ اقتصاد در غياب نقد»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به قلم محمد صادق جنان‌صفت است كه در آن مي‌خوانيد؛در پشت بحث‌هاي داغ سياسي داخلي و خارجي كه اين روزها در سپهر سياست ايران ديده مي‌شود، مسائل بسيار مهمي در حوزه كسب و كار، فعاليت‌هاي اقتصادي و معيشت شهروندان وجود دارد كه متاسفانه زير غبار سياست گم شده‌اند.

قانون سرنوشت‌ساز هدفمندكردن يارانه‌ها كه جامعه ايراني را با پرسش‌هاي زياد مواجه كرده است، هنوز سامان پيدا نكرده و بر سر اجراي آن مجادله وجود دارد. لايحه برنامه پنجم توسعه كه بايد راهنماي علامت اقتصاد ايران در سال‌هاي آتي باشد، در هاله‌اي از ابهام قرار دارد و ماهيت و شكل آن ناپيدا است. لايحه بودجه 1389 كل كشور كه ديرتر از موعد مقرر به مجلس ارائه شد، اكنون در كميسيون‌هاي گوناگون و كميسيون تلفيق در حال بررسي است.موضوع نرخ ارز با اما و اگرهاي متعددي مواجه است و كسي نمي‌داند كه تحولات آتي حول اين عنصر مهم اقتصادي بر پايه كدام تصميم‌ها شكل خواهد گرفت. آمارهاي مربوط به رشد توليد ناخالص داخلي، ميزان مطالبات معوقه بانك‌ها با ابهام مواجه است و... اين همه مسائل داغ در اقتصاد ايران؛ اما در وضعيتي وجود دارند كه جاي خالي منتقدان اقتصادي كاملا به چشم مي‌خورد.

در سال‌هاي پيشين و در فضاي خاص سياست داخلي، نقد برنامه، نقد بودجه، نقد قانون‌هاي بسيار مهم مثل قانون هدفمندكردن از سوي تفكرات گوناگون اقتصادي در دستور كار بود و اين انتقادها در نهايت تاثيرگذار بود. اين روزهاي داغ، اما در فضاي نقد واقعي و كارشناسانه به كجا منجر خواهد شد، چرا نقد اقتصادي به چند چهره معدود محدود شده است و فضاي نقد اقتصادي يخ زده و منجمد است؟ واقعيت اين است كه نقد، همانند هر پديده ديگري تابعي از عرضه و تقاضا است و در صورتي عرضه خواهد شد كه بازار تقاضاي آن داغ باشد.نهادهاي مجري و سياست‌گذار در بخش اقتصاد به ويژه در سطح دولت و وزيران، نگاه ويژه‌اي به اقتصاد دارند و چندان احساس نيازي به نقد را منعكس نمي‌كنند. تجربه چند سال گذشته نيز نشان داده است كه نقد منتقدان چندان موثر نبوده و به همين دليل تمايل چنداني براي نقد پيگيرانه و جدي ندارند.

تعامل مجلس و دولت در اين سال‌ها به گونه‌اي بوده كه منتقدان به اين نتيجه رسيده‌اند كه دولت آنچه را كه مي‌خواهد از مجلس مي‌گيرد و آنچه را كه خود صلاح مي‌داند در نهايت انجام مي‌دهد. در چنين فضايي كه هر نقدي از سوي هواداران دولت تاثيري از خود به دنبال ندارد، منتقدان علاقه كمتري دارند كه به اين وادي گام نهند. در غياب نقدهاي شجاعانه، غيرجناحي و متاثر از ديدگاه كارشناسي، لايحه بودجه و لايحه برنامه درخشندگي نخواهد داشت. راه نقد را باز بگذاريم و يادمان باشد كه در غياب نقد در شرايط امروز، كار در آينده سخت‌تر مي‌شود.

جهان صنعت: اين بار تهاجم غذايي‌

«اين بار تهاجم غذايي‌»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي جهان صنعت است كه در آن مي‌خوانيد؛سيامک مره صدق، عضو کميسيون بهداشت مجلس  هشتم در انتقاد از پيتزا و همبرگر اين بار از تهاجم غذايي غرب سخت گله کرد.

در تاييد حرف‌هاي ايشان ياد ماجرايي افتادم که چند باري نقل کردم و آن اينکه مردي هوس يک غذاي اصيل ايراني کرد. به يک رستوران رفت و در  بشقابي چيني يک پرس چلوکباب خورد که برنجش آمريکايي، گوشتش نيوزيلندي و کره‌اش هلندي بود، بعد رويش کوکاکولايي سر کشيد.

ارسال به دوستان