کد خبر ۱۰۲۵۰۱
تاریخ انتشار: ۰۸:۵۱ - ۱۰ اسفند ۱۳۸۸ - 01 March 2010
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها د ر زير مي‌آيد.


اعتماد: بني آدم اعضاي يک پيکرند

«بني آدم اعضاي يک پيکرند» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي اعتماد به قلم بهروز بهزادي است كه در آن مي‌خوانيد؛يکي از ويژگي هاي هواي بهاري آستانه نوروز اين است که آدمي را به ياد نوروزهاي گذشته مي اندازد. نوروزهايي که من نوجوان بودم و غرق بازي هاي نوجواني آن روزها نظير تخم مرغ بازي و شادي هاي زودگذري که از تجسم عيدي هاي بزرگان در وجودم جوانه مي زد. اسکناس هاي نو تا نخورده عجب برقي داشت و از همه مهم تر کفش و لباس هاي نو که آرزوي هر نوجوان و حتي جواني بود. به ياد دارم که در روز عيد همه چيز ما مثل سال، نو مي شد. از لباس هاي زير گرفته تا لباس هاي پلوخوري، و البته همه مي دانستند که بعضي از خانواده ها استطاعت خريد لباس براي بچه ها را ندارند و به ياد ماهي پلوي شب عيد بر سر سفره نان خشک مي نشينند.اين مقدمه را داشته باشيد تا با هم به چهل و چند سال پيش در چنين روزهايي بازگرديم.

پرده اول؛ حدود ساعت هشت شب دو هفته يي مانده به نوروز در منزل حاج احمد“ چند نفر از بزرگان محل جمع شده اند، عده يي با بسته هايي در دست مي آيند، آنها را در گوشه حياط بزرگ خانه حاجي مي گذارند و مي روند. در گوشه ديگر حياط گوني هاي کوچک برنج و حلب هاي پنج کيلويي روغن چيده شده است.من به اتفاق پدرم از ساعتي پيش به خانه حاج احمد رفته ايم تا آن طور که پدر مي گفت تا نيمه شب به امر خيري که در پيش داشتند کمک کنيم. اين بيا و بروها يکي دو ساعت طول کشيد تا اينکه بيشتر جماعت رفتند. چند نفر از نوجوانان مثل من با پدران شان که در تهيه وجوهات بسته ها و برنج و روغن و... به حاج احمد کمک کرده بودند، مانده بوديم. زياد طول ندهم. حاج احمد به اتفاق پدران ما از اتاق مهمانخانه به ايوان آمد. ما را صدا کردند. جلو رفتيم و...

پرده دوم؛ حاج احمد ليست بلندبالايي در دست دارد. اين ليست شامل افراد محل است که توانايي مالي گذران شب عيد را ندارند. به ما مي گويد «هر يک از شما مسوول توزيع کمک ها در يک بخش محل هستيد. براي هر يک از خانه ها که آدرس آنها نوشته شده است، يک گوني برنج، يک حلب روغن و يک گوني ديگر که بعداً فهميدم محتويات آن خشکبار و بقولات است آماده شده و بسته هاي ديگري شامل لباس است که روي آنها اسم و آدرس نوشته شده است. بعضي ها يک فرزند و بعضي تا چند فرزند دارند، با توجه به سن آنها، پارچه و کفش و... تهيه شده است و سعي شود اشتباه نشود.» بعد از اين صحبت ها بود که به صورت کامل فهميدم چه ماموريتي به من واگذار شده است. از ته دل احساس رضايت مي کردم. ليست مربوط به خودم را که از حاج احمد مي گرفتم بيخ گوشم گفت روش کار را که مي داني، نگاهي استفهام آميز حاکي از آنکه تقسيم اينها روش خاصي نمي خواهد، به حاجي کردم که متوجه ماجرا شد و گفت؛ اصرار داريم اهالي اين خانه ها نفهمند اين اجناس از کجا آمده است و اضافه کرد از سعيد... که يکي دو سال از من بزرگ تر بود راهنمايي بخواهم. وقتي پيش سعيد رفتم و راهنمايي خواستم، او گفت؛ تو با فيروزخان، هماني که بنز 180 مشکي دارد مي روي، اجناس را پياده مي کني، پشت در خانه مي گذاري، در مي زني و وقتي مطمئن شدي کسي براي گشودن در مي آيد، به سرعت سوار ماشين مي شوي. البته نگفت فرار مي کني، ولي چيزي شبيه فرار گفت.

پرده سوم؛ شب از نيمه گذشته است، ماموريت را تمام و کمال انجام داده ام. با ساير بچه ها در حياط خانه حاج احمد جمع شده ايم. راننده ها هم مزد خود را گرفته اند و رفته اند. حاجي به اتفاق پدرها به حياط مي آيد و از همه ما تشکر مي کند. من مي گويم براي کار خير نبايد تشکر کنيد. اين وظيفه ما بود که حاجي با تاييد سرش را تکان مي دهد و مي گويد؛ يا عزيز زهرا(س) ان شاء الله که قبول شده باشد و بعد از ما مي پرسد کسي که متوجه نشد اجناس از کجا آمده است و وقتي خيالش راحت شد، نوبت تشکر از يکايک ما رسيد. و پرده دوم فرو مي افتد.

نتيجه گيري؛امروز که نزديک عيد است من دل به گذشته سپرده ام؛ ماجرايي که هر سال در خانه حاج احمد تکرار مي شد و من افتخار حضور در يک سال آن را داشتم. حاج احمد يکي از اهالي همين کشور بود. به قول خودش کار خير نياکانش را پي مي گرفت. او عميقاً معتقد بود «بني آدم اعضاي يک پيکرند» و با اينکه از نظر مالي وضع خوبي داشت، ولي درد نداري و فقر را تشخيص مي داد. مثل برخي ثروتمندان امروزي که معتقدند همه کارها و حتي کارهاي خير اينچنيني را دولت بايد انجام دهد، نبود. اگر اندکي مطالعه کنيم، مي بينيم امثال حاج احمدها در جامعه ما بسيارند. شايد ما آنان را نمي بينيم. ايراني هميشه اقتدا به مولايش حضرت علي(ع) کرده است. همه ما وظيفه داريم به ديگران، ديگراني که مشکلات مالي دارند، برسيم و بدانيم «چو عضوي به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار».

همه ما در همسايگي خود خانواده هايي فقير، اما باآبرو داريم. بسياري از دختران دم بخت با مشکل جهيزيه روبه رويند و به همين دليل به خانه شوهر نمي روند. بسياري از مردم نيازمند، چشم به کساني دارند که بدون تظاهر به کمک شان بشتابند وتوضيح؛ سردبير بودن، حواشي بسيار دارد. به خصوص من که يادداشت هايي درباره مشکلات مالي و تامين اجتماعي نوشته ام. گاه مي شود بعضي درد دل خود را با سردبير روزنامه مطرح مي کنند و حاصل آن نامه هايي با صفحات بسيارمي شود که گاه اشک بر چشمان من جاري مي کند. اين يادداشت برآيند چنين نامه هايي است که يکي از آنها سه روز پيش براي بار دوم به دست من رسيد. در آن نوشته شده بود؛ «از اول مي دانستم اميدي که بر تو بسته بودم بي حاصل است.» اين يادداشت شايد پاسخي باشد به او و «او»هاي ديگر در اين زمينه که «اگر قلم را ثروت مي دانيد، من با اين نوشته بخشي از آن را به شما تقديم مي کنم» تا شايد باشند- که هستند- کساني که هنوز معتقدند «بني آدم اعضاي يک پيکرند».

كيهان:ضرب شست 20

«ضرب شست 20»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن مي‌خوانيد؛شكار در آسمان، مختصات و محدوديت هاي خود را دارد. چنين شكاري دشوار است و اغلب ممكن است تيربه خطا برود اما حتي اگربه هدف هم اصابت كند معمولا او را از پاي در مي آورد. شكار در آسمان به گونه اي كه صيد بي هيچ خراشي به زير كشيده شود، شاه شكار است، مثل اينكه كوسه اي را زنده صيد كنند و به ساحل بكشند. شكار اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي ايران در بامداد سه شنبه گذشته از اين جنس است. شكار زنده در آسمان.

بامداد سه شنبه گذشته وقتي عقاب هاي ايراني، هواپيماي گريزان و نافرمان مسير دبي- بيشكك را در بندرعباس بر زمين نشاندند، بمب خبري در دنيا تركيد. «ايران بن لادن ثاني را زنده و كتف بسته دستگير كرد». سركرده تروريست ها به خودي خود اهميتي نداشت. آنچه به ماجرا ابعاد جهاني مي بخشيد، اين بود كه سرويس هاي اطلاعاتي- دست كم- 6 كشور شامل آمريكا، انگليس، اسرائيل، عربستان، پاكستان و امارات، اين گروهك تروريستي و سركرده آن را از چند سال پيش تر و خشك مي كردند و ضمن حفاظت و مراقبت از او، به تجهيز مالي و نظامي و اطلاعاتي گروهك ريگي پرداخته بودند. آخرين اخبار منتشره قبل از شوك روز سه شنبه حاكي از آن بود كه پنتاگون و سيا از گروهك تروريستي منافقين خواسته اند به گروهك ريگي بپيوندد تا سرويس هاي اطلاعاتي سيا، ام آي6 و موساد بتوانند شبكه ترور عليه ايران را با مشاركت ضلع سوم تروريست ها- باند تندرو انجمن پادشاهي- تجديد سازمان كنند. ضلع چهارم و پنجم (پژاك و سلفي ها) نقش مكمل خود را در غرب ايران حفظ مي كردند.

درباره اتفاق اخير ملاحظاتي را بايد مد نظر داشت:
1-دو سال اخير به ويژه سال 1388، روزگار باز توليد ترور و خشونت و تشديد جنگ اطلاعاتي عليه جمهوري اسلامي ايران بود. سرويس هاي اطلاعاتي سه گانه (سيا، موساد و اينتليجنس سرويس) با همكاري وزارتخانه هاي دفاع و خارجه مثلث استكبار، در 2 سال اخير جنگي همه جانبه را عليه امنيت و اقتدار و ثبات جمهوري اسلامي تعريف كردند. برآيند اين پروژه كه از چند محور اجرا شد، لق كردن بنيان هاي امنيت و ثبات در ايران بود. اگر آشوب و اغتشاش ركني از اركان اين پروژه به شمار مي رفت، ترور و خشونت مكمل آن بود. اين مكمل، به رخ كشيدن ناتواني اطلاعاتي و امنيتي ايران را در نظر داشت. بنابراين به موازات تدارك براي آشوب و اغتشاش خياباني و اختلاف افكني در عمق حاكميت، دور تازه جنايت هاي سازمان يافته كليد خورد. اين جنايت ها از مرزهاي سيستان و بلوچستان و كردستان و آذربايجان غربي آغاز شد و تا عمق شهرها و نهايتاً پايتخت گسترش يافت. بمبگذاري در مسجد علي ابن ابيطالب(ع) زاهدان، جنايت هاي تاسوكي و دارزين، بمب گذاري در حسينيه سيدالشهداي شيراز، كشتار سران قبايل بلوچ و شماري از فرماندهان خدوم سپاه در منطقه سرباز، ترور علماي اهل سنت در سنندج و... سرانجام، امتداد ترورها به پايتخت و به شهادت رساندن دكتر مسعود علي محمدي استاد دانشگاه تهران در كنار برخي ترورهاي ديگر نظير ترور خانم آقاسلطان و سيدعلي حبيبي موسوي. در اغلب اين ترورها به وضوح هدايت ام آي6 انگليس و موساد اسرائيل در كنار سازمان «سيا» مشاهده مي شد.

غافلگيري سركرده يكي از اصلي ترين گروهك هاي دخيل در پروژه جنايت و ترور و شكار رعدآساي وي در آسمان، مانند يك سيلي پرقدرت، برق از چشم سرويس هاي اطلاعاتي پدرخوانده پراند. اين شكار از آن رو اهميت پيدا مي كند كه ريگي از جزئيات و مختصات شبكه 6 ضلعي جاسوسي عليه ايران مطلع است، باراندازها و پايگاه ها و اتاق هاي امن اطلاعاتي را مي شناسد، از ساز و كار ارتباط سرويس هاي پدرخوانده با شبكه مزدوران باخبر است و ابعاد مهمي از نقشه جنگ اطلاعاتي و امنيتي عليه ايران را لو مي دهد. او طي سال هاي اخير از سوي برخي رسانه هاي عربي- عبري، آمريكايي- انگليسي و ضدانقلاب (نظير روزآن لاين) مدام تر و خشك شده و در اين زمينه نيز مي تواند اطلاعات با ارزشي را رو كند.اين دومين ضربه اطلاعاتي به دشمن پس از حوادث ماه هاي اخير است.

2-ضرب شست اطلاعاتي ايران به رقباي استكباري و منطقه اي خود، كاملا تميز، نرم و بي عيب و نقص يا به عبارتي ضرب شست«20»بود، يك جراحي بزرگ بدون كوچك ترين جراحت و خونريزي. يك كار كاملا متشخص و با ديسيپلين و منطبق بر حقوق بين المللي. رسانه هاي بسياري در غرب شكار سرويس اطلاعاتي ايران را با جنگ آمريكا و انگليس عليه تروريسم در افغانستان و عراق مقايسه كردند و زبان به تحسين گشودند. اين رسانه ها، بن لادن را به رخ كشيدند كه پس از 9سال همچنان آمريكا و ناتو را در افغانستان به چالش كشيده است. اشغالگران تلفات سنگيني را بر ملت افغانستان تحميل كرده و خود نيز هزينه هاي گزافي را متحمل شده اند اما ثمره 8سال ياغي گري و قانون شكني و جنايت در افغانستان، تشديد تروريسم و صدور آن به پاكستان و هند بوده است همچنان كه آتش جنايت در عراق زبانه مي كشد. اكنون اين تعبير به تدريج در محاورات رسانه اي جهاني تبديل به يك ضرب المثل مي شود كه آمريكا و ناتو دستگيري بن لادن را به سرويس امنيتي ايران بسپارند يا لااقل از ايران ياد بگيرند.

همچنين رسانه ها اقدام اخير سرويس اطلاعاتي ايران را با جنايت تازه موساد در دوبي و به شهادت رساندن محمود عبدالرئوف المبحوح يكي از فرماندهان جنبش حماس مقايسه كردند.

اگرچه اين قياس تا حدود زيادي مع الفارق است و شهيد المبحوح فرمانده يك جنبش مردمي براي مبارزه با اشغالگران صهيونيست بود، اما نشان مي دهد كه موساد در اين اقدام، اولا حقوق بين المللي را زيرپا گذاشت ثانيا به يك جنايت كاملا ساده در محل هتل اقامت شهيد المبحوح متوسل شد ثالثا در اين جنايت از كمك برخي سرويس هاي اطلاعاتي اروپايي- و احتمالا منطقه اي- استفاده كرد و رابعا حركت اخير به يك رسوايي و شرمندگي بزرگ براي رژيم تروريست صهيونيستي تبديل شد. اما در مقابل جمهوري اسلامي 1-با اقتدار و افتخار تمام 2-بدون هيچ پنهانكاري و شرمندگي 3-بي هيچ جنايتي 4-به تنهايي و بدون كمك گرفتن از ديگران 5-با رعايت و احترام به موازين حقوق بين الملل 6- و به صورت زنده سركرده تروريست هاي وابسته به موساد و سيا و ام آي6 را بازداشت كرد.

3-احترام ايران به حقوق بين الملل به مفهوم ناديده گرفتن حقوق و امنيت خود نيست. «دفاع مشروع» نيز از لوازم همين حقوق بين الملل است و اگر هر رژيمي چه در منطقه و چه در جهان به قلمرو حقوق و منافع و امنيت ايران دست درازي كند، نبايد از مقابله به مثل ايران آسوده خاطر بماند.

وقتي به آمريكا و اسرائيل گفته مي شد اگر دست از پا خطا كنيد، عمق تل آويو در آتش قهر ايران خواهد سوخت يا ناوهاي جنگي آمريكا به قعر خليج فارس كشيده خواهد شد و پايگاه هاي نظامي و نيروهاي آمريكا در منطقه هيچ امنيتي نخواهد داشت، خيلي ها اين هشدار را جدي مي گرفتند اما كساني هم از سياستمداران و ژنرال هاي جبهه استكبار پيدا مي شدند كه خيال كنند ايران بلوف مي زند. اما برخي رويدادهاي ساليان اخير و ضرب شصت هاي متواتري كه ايران نشان داده- و از جمله ضربه اخير- از عزم مصمم جمهوري اسلامي در اين زمينه حكايت مي كند. بازداشت مقتدرانه ملوان هاي نظامي انگليس در اروندرود و كندن لباس هاي رزم آنان و بدرقه كردنشان با كت و شلوار، همان پيامي را با خود دارد كه بازداشت 3جاسوس آمريكايي در داخل مرز كردستان يا اجازه ندادن به جنگنده هاي ناتو براي عبور از آسمان ايران به سمت افغانستان.

آن ايران قاجاري بود كه در سال 1856 ميلادي (154سال پيش) با هجوم چند كشتي جنگي انگليس به خرمشهر و بوشهر، معاهده پاريس را امضا و هرات را به انگليسي ها (كمپاني هند شرقي) بخشيد. بعد از 150 سال باز هم شبه قاره و افغانستان طوفاني است اما نه به نفع ابرقدرت ها، كه اگر چنين بود ريچارد هالبروك فرستاده ويژه اوباما به پاكستان و افغانستان مجبور نمي شد در بيشكك يا ماناس قرقيزستان، تروريست دون پايه اي مثل ريگي را با ناكامي به انتظار بنشيند.روزگار پهلوي هم سپري شد كه بحرين را دو دستي تقديم آمريكا و انگليس كرد و آن عبارت سخيفي كه هويدا گفت (دختر خودمان بود، شوهر داديم رفت. به كسي ربطي ندارد!). ايران جديد، همان ايران مقتدري است كه فرماندهان سلحشورش چند سال پيش از فرمانده خويش شنيدند اگر ناوهاي آمريكايي دست از پا خطا كردند و متعرض شدند، بلافاصله آنها را مي زنيد و البته اگر غنيمت بگيريد و به ساحل بياوريد، بهتر است.

جمهوري اسلامي ايران هر تعدي و تعرضي را تلافي مي كند اما نه لزوما محدود. اين تلافي همه جانبه، پيشي ناپذير و نامتقارن خواهد بود و ممكن است هر جايي اتفاق بيفتد. ايران در هر زميني كه خود بخواهد مي جنگد نه در زميني كه دشمن تعريف مي كند. رئيس كودك كش رژيم صهيونيستي با همه رجزخواني زيردستي هايش، قدرت ايران را خوب مي شناسد كه مي گويد «زمزمه حمله به ايران ابلهانه است، ايران مي تواند جهنم برپا كند».

ايران هنوز به شيوه هاي ايجاد ناامني و بي ثباتي عليه رژيم هاي استكباري دست نيازيده است و اين از خويشتنداري و بزرگواري است نه از ناتواني. اما اين خويشتنداري هميشگي نيست و مي تواند نقطه پايان داشته باشد. سران رژيم هاي استكباري بايد بفهمند- و البته عنداللزوم بايد تفهيم كرد- كه بي ثبات سازي و ايجاد ناامني، يك بازي سرگرم كننده- و به تعبير هاآرتص درباره جنايت اخير موساد در دوبي، «جيمز باندبازي»- يا يك بازي گلادياتوري نيست كه مستكبران در حاشيه امنيت بنشينند و خاورميانه را ميدان جنگ هاي وحشيانه كنند و خود از تماشاي اين بازي مهيج لذت ببرند بلكه ممكن است ناگهان پاي آنها هم وسط اين بازي مرگ و زندگي كشيده شود. امنيت براي همه و ناامني براي همه.

4-طيف هايي از رسانه هاي استكباري و شاخه هاي گروهكي آنها براي كوچك جلوه دادن قدرت نمايي و ضرب شست اخير ايران مدعي شده اند پاكستان ريگي را دستگير كرده و تحويل داده يا آمريكا معامله كرده و ريگي را به ايران فروخته است. البته سران فتنه هم برخلاف شادماني عمومي ملت ايران، در بهت و سكوتي سنگين فرو رفته اند. شركت هواپيمايي قرقيزستان در اين ميان اذعان كرد كه ايران هواپيماي قرقيزي را نشانده و ريگي و همراه وي را در بندرعباس دستگير كرده است. مي ماند لاف معامله و امتياز دادن آمريكا به ايران. يك جمله كوتاه و اين همه دروغ؟! امتياز براي چه، مگر به حريفي كه مي خواهند او را ضعيف و ناتوان و آشفته كنند يا ناتوان نشان دهند در اوج تنش و درگيري امتياز مي دهند؟! آن شبكه اطلاعاتي بزرگي كه سال ها براي آن هزينه شده و لو رفته چه مي شود؟ معامله بر سر چه؟ آمريكا چه چيزي از ايران گرفت، جز رسوايي و ضعيف قلمداد شدن؟ مي گويند ريگي را دادند تا 3جاسوس دستگير شده در كردستان آزاد شوند. چند روز يا چند هفته كه صبر كنند و جاسوسان آزاد نشوند، اين دروغ نيز آشكار مي شود.

اما مي ماند دو نكته ديگر، يكي سكوت سنگين سران فتنه كه گويي مانند مقامات آمريكا و انگليس و اسرائيل روي ميخ نشسته اند و برخلاف قاطبه ملت ايران نمي توانند شادمان و مفتخر و مبتهج باشند. آيا ريگي به كفش يا ميخي بر تن آنها نيست؟! آنها نيز مانند سركرده تروريست ها، مظنون و سوژه سيستم امنيتي و اطلاعاتي جمهوري اسلامي هستند و وقتي بخشي از شبكه وابسته به آمريكا ضربه مي خورد، ارتعاش هاي اين ضربه طبيعتا اين حضرات را نيز مرتعش مي كند. نكته دوم، هراس وسيع گروهك هاي رنگ به رنگ ضدانقلاب است كه پس از فتنه سبز، جان گرفته بودند اما اكنون دوباره نيمه جان و هراسان شده اند. اگر سري به رسانه هاي آنها بزنيد، به صراحت از اشراف اطلاعاتي جمهوري اسلامي ايران حتي در عمق اروپا ابراز وحشت مي كنند. آنها هم ريگي به كفش دارند و همزمان ريگ هاي ديگري به كفش آمريكا هستند. آنها خائنند و حق دارند هراسان باشند كه گفته اند الخائن خائف.

سال 88 در حالي به سر مي آيد كه درهاي رحمت و موهبت الهي يكي پس از ديگري به روي ملت نستوه، عازم و پا به ركاب ايران باز مي شود. «اگر خدا را ياري كنيد، ياري تان مي كند و گام هاي شما را استوار مي گرداند.»

مردم سالاري:دم خروس را باور کنيم يا قسم حضرت عباس را؟!

«دم خروس را باور کنيم يا قسم حضرت عباس را؟!»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي مردم سالاري به قلم حميد رضا شکوهي است كه در آن مي‌خوانيد؛به تازگي نمابري از وزارت راه و ترابري به روزنامه مردم سالا ري- و احتمالا  ساير رسانه ها- ارسال شده که در نوع خود جالب توجه است. دراين متن که از سوي روابط عمومي وزارت راه و ترابري تنظيم شده آمده است که يک شهروند در نامه اي به اين وزارتخانه سخنان احمد خرم وزير راه و ترابري دولت خاتمي در گفت و گو با روزنامه همشهري را تکذيب کرده و هرچقدر که عليه اين وزير اسبق قلم فرسايي کرده، به همان اندازه به تعريف و تمجيد از مديران فعلي وزارت راه پرداخته است.

اين شهروند پس از آن که عليه «اصلا حات» موضع گيري کرده و نوشته: «در اين مقطع که تعدادي از آقايان در آن سوي مرزها به رجز خواني و عقبه به اصطلا ح اصلا حات در اين جا به دو پهلو سخن گفتن مشغولند، اين گونه سخنان با اصلا حات واقعي فاصله زيادي دارد; اصلا حات اينچنيني به معني دروغ و تزويراست»، تاکيد کرده که:«در هيچ مقطعي مثل حالا  تمامي مديران اين حوزه، دانش آموختگان رشته حمل و نقل نبوده اند.

نقطه نقطه اين مرزو بوم، سازندگي شروع  و به کارگاه راهسازي تبديل شده و به حمدالله هر روزمان بهتر،آبادتر و پيروزتر از روز قبل است و وزير، خود متخصص و صاحب کرسي و از نخبگان جهاني اين رشته است». حال، بگذريم از اين که همين وزير متخصص و صاحب کرسي و نخبه، به دلا يل مختلفي همچون سوانح متعدد هوايي، ريلي و جاده اي، انتصابات کارشناسي نشده و پروژه هاي ناتمام، در آستانه استيضاح از سوي نمايندگان مجلس قرار گرفته است. اما صرفنظر از اين موضوع، اينگونه تبليغ کردن به نفع يک وزارتخانه را، آن هم با هزينه کردن از «يک شهروند» که نه نامش مشخص است و نه معلوم است چرا آن شهروند نامه خود خطاب به وزير راه و ترابري دولت اصلاحات را، نه به روزنامه اي که با آقاي خرم مصاحبه کرده، بلکه به وزارت راه و ترابري دولت دهم ارسال کرده است، بايد، در نوع جديد تبليغات ثبت کرد.

جالب اينجاست که در انتهاي نامه، وزارت راه و ترابري توضيح داده که اين شهروند، در پاسخ به گفت وگوي وزير راه و ترابري دولت اصلاحات در روزنامه همشهري که «خواستار برقراري ارتباط مستقيم با آمريکا» شده، اين متن را به وزارت راه ارسال کرده که «متن دستنويس اين نامه در اداره کل روابط عمومي وزارت راه و ترابري موجود است».

اينگونه توضيح نوشتن در مورد نامه يک شهروند و تاکيد بر عنوان «اصلاحات» براي وزير اسبق راه، يا برجسته ساختن تقاضاي آقاي خرم براي برقراري رابطه با آمريکا، نشان مي دهد که متن نامه آن شهروند بي نام و نشان، با آنچه وزارت راه و ترابري دولت دهم مي پسندد بسيار نزديک است. ضمن اينکه گويا در وزارت راه وترابري، خودشان هم مي دانستند که ممکن است در مورد اين نامه شائبه هايي ايجاد شود که از وجود متن دستنويس آن خبر داده اند; هرچند که وجود متن دستنويس اين نامه در اداره کل روابط عمومي اين وزارتخانه نيز اگر ابهامي در مورد اين نامه وجود داشته باشد نمي تواند آن را برطرف کند.

متن دستنويس از کدام شهروند؟! البته در اين نامه، دم خروس هم پيداست چرا که در ابتداي متن منتشر شده توسط وزارت راه، تاريخ مصاحبه با وزير راه و ترابري دولت اصلا حات با روزنامه همشهري، هفدهم بهمن اعلا م شده و در انتهاي همين متن، هفدهم اسفند!  دم خروس درهمين تاريخ اشتباه و در همان جملا ت لفظ قلم يک شهروند درمورد دولت اصلا حات پيداست! حالا  دم خروس را باور کنيم يا قسم حضرت عباس را؟!

آقاي بهبهاني زماني که تازه به عنوان وزير راه و ترابري انتخاب شده بود، در بازديد از پروژه  آزاد راه تهران- شمال گفته بود که اگر روابط  عمومي خوبي داشتيم، اين پروژه خاري در چشم ما نمي شد. شايد روابط عمومي مطلوب آقاي بهبهاني در وزارت راه همين باشد که تاريخ مصاحبه اي را که هفدهم بهمن بوده، هفدهم اسفند ذکر مي کند که هنوز نرسيده است!

و نکته پاياني: وزير راه و  ترابري به جاي اين تحرکات، در انديشه رفع کاستي هاي حوزه تحت امر خود باشد تا ديگر، کسي عليه عملکرد اين وزارتخانه صحبت نکند و اگر هم صحبت کرد، حرفهايش آنقدر بازتاب پيدا نکند که وزارت راه مجبور شود نامه يک شهروند خطاب به وزير دولت اصلا حات را به روزنامه ها فکس کند و روي سايت وزارتخانه قرار دهد...

رسالت:سياست تعاملي ضدنظام سلطه

«سياست تعاملي ضدنظام سلطه»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد؛رهبر معظم انقلاب ديروز در ديدار سفرا و روساي نمايندگي هاي جمهوري اسلامي ايران در خارج از کشور، انقلاب اسلامي را پديدآورنده يک منطق و سياست نو در عرصه روابط بين المللي، با عنوان “سياست تعاملي ضدنظام سلطه” دانستند و تاکيد فرمودند: “وظيفه سفير و نماينده جمهوري اسلامي ايران، به کارگيري ديپلماسي کيفي، قوي و کارآمد براي پيشبرد “سياست ضد نظام سلطه” است که لازمه آن نيز ايستادگي منطقي بر اصول انقلاب و مباني شرعي و رودربايستي نداشتن نسبت به اين اصول و مباني است.”

در دوره اي که چالشهاي پسا وستفاليايي نقش دولت-ملت ها را در حد شهرداري نظام سرمايه داري جهاني تقليل داده است انقلاب اسلامي ايران با بهره مندي از يک منطق عالي، نظم تحکم آميز جهاني را زير سوال برده و تعريف جديدي را در تصلب يخي دواليسم سلطه گري يا سلطه پذيري به وجود آورده است. جمهوري اسلامي مبتني بر قرائت حضرت امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري نه مي خواهد سلطه گر باشد و نه ميخواهد سلطه پذير. در عين حال اين نظام انقلابي متکي بر راهبرد ضد سلطه خود اجازه نخواهد داد چند کشور استکباري با سرنوشت جامعه جهاني بازي کنند و راه حل هاي قرون وسطايي خود را به اسم اجماع جهاني قالب کنند.

ايران انقلابي اين موضع را به صراحت از ابتداي انقلاب بارها تکرار کرده است و هيچ رودربايستي در پايبندي منطقي بر اصول انقلاب و ديدگاه عقيدتي خود ندارد. اين منطق تا به امروز بخش مهمي از افکار عمومي دنيا را در زير سوال بردن نظام سلطه متقاعد و همراه خود ساخته و حرکت پيش رونده اي داشته است.  مبتني بر همين منطق و سياست نو است که گفتگوهاي ايران و آمريکا پا نمي گيرد. نوعا اعتقاد بر اين است مذاکره از جنس تهديد نيست بلکه تلاشي است براي يافتن راه حلهايي که با علايق قانوني طرفين مذاکره کننده سازگار باشد.

دولتمردان آمريکا نبايد فراموش کنند تا زماني که در جبهه استکبار حضور دارند، رابطه جمهوري اسلامي با آمريکا همان الگوي امام خميني(ره) يعني رابطه گر گ و ميش است. تفاوت تنها اينجاست که امروز گرگ در تله افتاده است و بايستي سر فرود آورد. هيچ تغييري در استراتژي هميشگي تقابل استضعاف و استکبار در طول تاريخ پيش نيامده است.

بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي(ره) کاملا واقع بينانه و به زبان ساده اين واقعيت را در کوران انقلاب در پاسخ به سئوال خبرنگاري که پرسيد “رابطه يک دولت اسلامي و دولتآمريکا در آينده چگونه خواهد بود؟ “ تبيين فرمودند: “بايد ببينيم آمريکا خودش در آينده چه نقشي دارد . اگر آمريکا بخواهد، همان طور که حال با ملت ايران معامله مي کند با ما رفتار کند، نقش ما با او خصمانه است و اگر چنانچه آمريکا به دولت ايران احترام بگذارد ما هم با همان احترام متقابل عمل مي کنيم و با او به طور عادلانه، که نه به او ظلم کنيم و نه به ما ظلم کند، رفتار خواهيم کرد و اشکال پيش نمي آيد” .(صحيفه نور، ج3 ، ص 33 )

آمريکايي ها هميشه راه درست را انتخاب مي کنند اما دقيقا بعد از آنکه تمام راه هاي اشتباه را امتحان کردند. در31  سال گذشته آمريکايي ها چون از منطق انقلاب اسلامي درک صحيحي نداشته اند تمام روشهاي خصمانه فاقد راهبرد اعم از ترور، تحميل جنگ، تحريم و ... را عليه ملت ايران به کار بسته اند و در هر يک سال انقلاب شکست سختي خورده اند.

دولت آمريکا همان طور که پيشبيني مي شد با روي کار آمدن اوباما رويکرد سخت افزاري خود را به جنگ نرم افزاري تبديل ساخت اما در اين حرکت مذبوحانه نيز شکست سختي خورد و ناخواسته فرصتي براي افزايش توان و قدرت جمهوري اسلامي پديد آورد.

راقم اين سطور فرداي پيروزي اوباما در يادداشتي نوشت: “طي ماههاي آتي شيفت معناداري از رويکردهاي سخت افزاري به مواجهه نرم افزاري با ايران در سياستهاي ايالات متحده رخ خواهد داد. دوباره اهرمهاي فشار يک جانبه آمريکا در خصوص مسائلي چون حقوق بشر، دموکراسي، آزادي هاي سياسي، زنان  و... به کار خواهند افتاد و دموکراتها با اين حربه تمام تلاششان را براي ائتلاف سازي عليه تهران علي الخصوص به منظور سنگ اندازي در مسير پرونده هسته اي ايران به کار خواهند گرفت.”اما شکست سخت آمريکا در حوادث پس از انتخابات قدرت جمهوري اسلامي ايران را بار ديگر به رخ دنيا کشيد.

در واقع مشکل  آمريکايي ها اين  است  که  با پديده  انقلاب  اسلامي  و منطق ضد سلطه آن  آشنايي  ندارند و عمدتا  در تجزيه  و تحليل  مسائل  و تحولات  سياسي  - اجتماعي  ايران دچار اشتباه  محاسباتي  مي شوند. آنها نه  شناخت  درستي  از پيچيدگي هاي  جامعه  اسلامي  ايران  دارند و نه  ارزيابي  درستي  از تحولات  آن  برايشان  مقدور است.

  امروز نوبت آن است که آمريکايي ها منطق انقلاب اسلامي ايران را درک کنند و با ما وارد گفتگو شوند. نظام اسلامي به سرعت در حال تغيير معادلات منطقه و جهان است.امروز منافع ملي ايران از مرزهاي چين تا سواحل مديترانه در جريان است و دستگاه ديپلماسي کشور هر از گاهي به حياط خلوت قدرتهاي بزرگ نيز سرک مي کشد.

نظام اسلامي در داخل، از يک ثبات و انسجام خوبي برخوردار است و با اتکا به آراء، عواطف و ايمان مردم مسير رو به رشدي را طي مي کند. حماسه ميليون ها ايراني در نهم دي و22  بهمن امسال خواب هاي دشمنان انقلاب را بيش از گذشته آشفته ساخت. در موضوع دستاوردهاي هسته اي ملت ايران زير دين هيچ کشور و دولتي نيست و سرافرازانه به قلل رفيع پيشرفت ميانديشد و حاضر نيست به هيچ دولتي در اين زمينه باج دهد. به زعم عبدالله اوهابي يکي از تحليلگران سياست خارجي در فرانسه “سياست اين کشورها(آمريکا و غرب) همواره بر ايده تحت سيطره قرار دادن کشورهاي ديگر و نشان دادن خوي امپرياليستي استوار بوده است. امروزه اين سياستها از سوي برخي از کشورها به چالش کشيده شده است و برنامه هسته اي ايران نيز نماد مقابله با اين خوي استعماري به شمار مي رود.”

بزرگترين بحران در نيم قرن اخير، بحران مشروعيت رژيم صهيونيستي است. جمهوري اسلامي با پيشنهاد برگزاري يک رفراندوم قانوني و ملي در اين مسير پيشگام شده و حرف هاي جدي براي گفتن دارد. اما راه حل نظام سلطه تا کنون چيزي به جز ترور، حمله به کشورهاي منطقه و قتل و عام مردم بي گناه و غيرنظامي نبوده است.

 آمريکا پس از گذشت سه دهه از انقلاب ناگزير است جايگاه و شان منطقه اي ايران را به رسميت بشناسد و براي ملت ايران در بازي هاي بين المللي جا باز کند. هيلل فريش کارشناس مرکز مطالعات استراتژيک بگين - سادات در اسرائيل طي مقاله اي نوشت:”از زمان تهاجم آمريکا به عراق، محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري ايران رفتار يک هژمون منطقه اي را به خود گرفته است و به صورتي حرف مي زند و عمل مي کند که گويي رهبر جديد جهان سوم مي باشد.”

ايران داعيه رهبري جهان سوم را ندارد اما مطمئنا رهروي منفعل نيز نخواهد بود. در قرن بيست و يکم با کيشهاي بي هدف نمي توان طرف مقابل را که هنوز مهره هاي زيادي براي بازي دارد، مات کرد. به تعبير ريچارد نيکسون” رجزخوانيهاي خصمانه فاقد هرگونه راهبرد استراتژيک است.”

  عزت کم سابقه جمهوري اسلامي ذيل رويکرد “سياست تعاملي ضدنظام سلطه” مستلزم نوعي تغيير و تحول در شيوه سياست خارجي دولت آمريکا است. بنابراين تا زماني که آمريکايي ها زير دستکش مخملي خود يک دست چدني دارند و بر سياستهاي يک جانبه گرايانه خود اصرار مي ورزند نمي توانند منطق انقلاب اسلامي را درک کنند و بسترهاي لازم را براي گفتگو و مذاکره فراهم نمايند.

لذا مي توان  پيش بيني  نمود تا زماني  که  دولت  آمريکا بر مواضع  فعلي  خود اصرار بورزد و نخواهد با در ک منطق انقلاب اسلامي جايگاه و شان منطقه اي و فرار منطقه اي جمهوري اسلامي را به رسميت بشناسد نه تنها امکان  برقراري  رابطه  وجود ندارد بلکه  آغاز هر مذاکره اي  فوق العاده  بعيد به نظر مي رسد.
 
ابتكار: شبکه هاي ماهواره اي ايران خطرناک تر از سلاح هسته‌اي است

«شبکه هاي ماهواره اي ايران خطرناک تر از سلاح هسته‌اي است»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي ابتكار است كه در آن مي‌خوانيد؛«شبکه هاي ماهواره اي ايران خطرناک تر از سلاح هسته اي است.» پايگاه خبري مفکره الاسلام وابسته به وهابيون سعودي، مقاله اي را با عنوان «شبکه هاي ماهواره اي شيعي، جنگ جديد ايران» منتشر کرده است. اين مقاله، از طرفي بيانگر بغض و هراس از شبکه هاي شيعي و به طور خاص شبکه الکوثر صداوسيماست و از طرف ديگر نشان دهنده موفقيت اين شبکه ها در اهداف تبليغي و رسانه اي خود است.نويسنده در اين مقاله، شش شبکه شيعي مهم را معرفي مي کند که در صدر آن ها شبکه الکوثر ايران قرار دارد. وي شبکه هاي شيعي را اينگونه معرفي مي کند.

شبکه الکوثر: شبکه اي است که در سال 1980 در ايام جنگ ايران و عراق با يک ساعت برنامه در روز آغاز بکار کرد. استراتژي اين شبکه تمجيد و تعريف از انقلاب اسلامي و ]امام[ خميني رحمه الله عليه بودکه در اين ميان برنامه هاي ديني همراه با عزاداري سيد الشهدا» عليه السلام پخش مي شد اما برنامه هاي سياسي بدليل شرايط سياسي حاکم برکشور در آن زمان نسبت به برنامه هاي ديني بيشتر بود. با گذشت زمان اين شبکه پيشرفت نمود تا جايي که سريال "يوسف پيامبر" عليه السلام از اين شبکه به زبان عربي دوبله و پخش شد. بطوريکه 55 کشور همزمان آنرامشاهده مي کردند وبه اين ترتيب مخاطبان زيادي را جذب کرد. پس از الکوثر، شبکه هاي شيعي ديگر هم اين سريال را پخش کردند.

المنار: شبکه اي متعلق به شيعيان لبنان خصوصا وابسته به جنبش حزب الله که در سال 1991 آغاز به کار کرد. اما در سال 2000 به عنوان شبکه اي ماهواره اي که در تمام دنيا قابل دريافت است، فعاليت خود را منسجم تر کرد و فعاليت هاي اين شبکه از لحاظ پرداختن به موضوعات سياسي داراي ابعاد گسترده تري شد. ديدگاه هاي سياسي المنار موازي با شبکه الکوثر بود ولي بشکل وسيع تري روي مسايل سياسي متمرکز شد. البته اين مساله مانع از آن نشد که المنار از پخش زنده برنامه هاي ديني غافل بماند. المنار بدليل ارتباط و انتساب نزديکش به مقاومت اسلامي لبنان به جايگاه ويژه و نفوذ بالايي در مناطق عربي دست پيدا کرد.

شبکه جهاني اهل البيت(ع): يکي از شبکه هاي شيعي ماهواره اي است که از کربلا برنامه پخش مي کند.

شبکه الانوار: شبکه ماهواره اي الانوار1 و 2 در کويت است که يکي از آن ها مخصوص آموزش هاي مذهبي و بحث و گفت وگو هاي عقايدي است و ديگري برنامه هاي ادعيه و مرثيه شيعيان را پخش مي کند.

المعارف: از بحرين پخش مي شود و متعلق به شيعيان بحرين است و بزودي شبکه فورتين 14 معصوم) را روي آنتن مي برد. اين شبکه فقط به پخش زنده ادعيه ها و عقايد شيعي کفايت نمي کند بلکه فيلم ها و سريال هاي درام هم پخش مي کند. بينندگان کمي هم ندارد. بيش تر زنان و نوجوانان بينندگان آن هستند.

شبکه هادي تي وي: شبکه ماهواره اي مخصوص کودکان که سرودها و کارتون هاي ديني را بزبان خيلي ساده براي کودکان پخش مي کند. بسياري از خانواده ها کودکان خود را به ديدن اين برنامه ها تشويق مي کنند در حالي که از خطر تاثير اين عقايد بر کودکان خود غافلند!

احمد عمرو نويسنده وهابي اين مقاله مي گويد: «شگرد شبکه هاي شيعي اين است که با برنامه سازي در همه زمينه ها از جمله فيلم و سريال هاي متنوع، سعي در جذب خانواده ها دارند که اين مسئله را به وضوح مي بينيم و اين همان تاثير آرام، خطرناک و مستقيمي است که شاهد آن هستيم.» نويسنده ادعا مي کند: «براي ما بسيار عجيب است که 35 شبکه شيعي عرب زبان منطقه ما را آماج تيرهاي خود و عقايد شيعه نموده اند و ما حتي يک شبکه ماهواره اي فارسي زبان نداريم»! مقاله نويس سايت افراطي مفکره الاسلام در ادامه مطلب خود و با هدف تحريک حس ناسيوناليستي خوانندگان ادعا مي کند: «شبکه هاي ماهواره اي شيعي، با پخش برنامه هاي خود به دنبال نفوذ در کشورهاي منطقه و بر هم زدن امنيت منطقه هستند.»

با تحليل محتواي برنامه هاي شبکه الکوثر مي توان علت بغض و عداوت نسبت به اين شبکه را پي برد. شبکه الکوثرعرب زبان برون مرزي بيش از 20سال است که از فعاليت آن مي گذرد. اين شبکه از 6سال پيش با نام اختصاصي الکوثر وارد رقابت در جهان شبکه هاي ماهواره اي شد. الکوثر همانند يک شبکه عمومي، سبدي متنوع از انواع برنامه ها را در قالب هاي مختلف و براي طبقات سني و سليقه  هاي گوناگون مخاطبان توليد و پخش مي کند.

اين شبکه با نمايش فيلم و سريال  هاي سالم و اخلاقي، مورد توجه بسياري از مخاطبان عرب زبان که علاقه مند به تماشاي برنامه هاي خانوادگي و سالم هستند; واقع شده است و اين مسئله، فرصتي براي الکوثر فراهم کرده است تا آمار مخاطبان شبکه را افزايش دهد. و اما آنچه موجب هراس شبکه هاي غير شيعي رقيب الکوثر شده است; رويکرد اعتدالي و غيرتعصبي و تشريح موضوعات ديني و سياسي به شيوه اي کاملا" منطقي در اين شبکه مي باشد. الکوثر بدون ورود به عرصه هاي جنجال برانگيز شيعه و سني و بدون دست گذاري بر نقاط اختلاف نظر شيعه و سني، مباحث معارفي اسلامي را به پيش مي برد به گونه اي که حتي در برخي برنامه هاي شبکه از کارشناسان سني مذهب استفاده مي شود.

افزون بر اين رويکرد، برنامه هاي عقيدتي شبکه از جمله برنامه «مطارحات في العقيده» با برخورداري از کارشناس مجرب مذهبي توانسته است با ظرافت و هنرمندي و به دور از فضاي جنجال و هياهو، مکتب راستين تشيع را به مخاطبان عرب زبان معرفي نمايد و همين نکته باعث گرايش مخاطبان عرب زبان به شبکه الکوثر و هراس شبکه هاي غيرشيعي شده است که بازتاب اين خشم و عصبانيت را در مقاله پايگاه مفکره الاسلام مي توان ديد.
 
جمهوري اسلامي:ملاحظاتي پيرامون انتشار اوراق مشاركت ارزي

«ملاحظاتي پيرامون انتشار اوراق مشاركت ارزي»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛ضرورت پيمودن راهكارهاي مناسب مطمئن و البته زودبازده براي تامين منابع مالي لازم جهت سرمايه گذاري در حوزه انرژي كشور واقعيتي است كه روز به روز بيتشر خود را به رخ مي كشد. پيشرفت سريع ساير كشورهاي منطقه در بهره برداري از منابع نفتي و گازي خود و سرمايه گذاريهاي هنگفت بين المللي در حوزه پالايشگاهي گازي و پتروشيمي خصوصا در آن دسته از كشورهايي كه داراي ميادين مشترك نفتي و گازي با ايران هستند زنگ خطري است كه براي جايگاه جمهوري اسلامي ايران در حوزه بسيار حساس انرژي به صدا درآمده است و تكاپوي بسيار بيشتري را براي جذب سرمايه و تامين مالي طرح هاي اين حوزه مي طلبد.

به گفته مقامات رسمي وزارت نفت جمهوري اسلامي ايران تحقق اهداف سند چشم انداز 20 ساله كشور در حوزه انرژي به سالانه 30 ميليارد دلار سرمايه گذاري نيازمند است و اولويت اصلي اين سرمايه گذاريها هم بايد ميادين مشترك نفتي و گازي باشد . اين درحالي است كه ايران در 4 منطقه داراي ميادين مشترك نفت و گاز با ديگر كشورهاست . تعدادي از اين ميادين كه جزو ميادين هيدروكربوري هستند در خليج فارس قرار گرفته اند كه پارس جنوبي و 12 ميدان نفتي و گازي مشترك با قطر عمان امارات كويت و عربستان را شامل مي شوند و در اولويت توسعه و سرمايه گذاري قرار دارند.

گذشته از كشور قطر كه با سرمايه گذاريهاي هنگفتي در ميدان گازي مشترك خود با ايران برداشتهاي فراقانوني و غيرمتعارفي از اين ميدان داشته كشور عراق نيز در سال جاري روند جذب سرمايه خارجي و توسعه ميادين خود را گسترش داده است . اين كشور 70 بلوك اكتشافي و 65 ميدان نفتي خود را به مناقصه گذاشته و تاكنون موفق شده با عرضه 10 بلوك اكتشافي قراردادهاي مورد نظر را با 7 پيمانكار منعقد كند . هدف عراق از اين سرمايه گذاريهاي گسترده افزايش ظرفيت توليد نفت از 112 ميليون به 170 ميليون بشكه است.

ناگفته پيداست كه ادامه چنين روندي درحالي كه ايران در پي پافشاري و استقامت بر سر حقوق اساسي خود در دستيابي به انرژي صلح آميز هسته اي و مواضع حق طلبانه در عرصه بين المللي با تحريم مالي و سرمايه گذاري و پيمانكاران جهاني روبرو شده در آينده نه چندان دور به جايگاه فوق العاده حساس و راهبردي ما در حوزه تامين انرژي جهاني لطمه مي زند و قدرت تاثيرگذاري ما را در پيشبرد اهداف ملي و اسلامي در سطح بين المللي كم مي كند.

از اين رو مديران كشور با درك اهميت اين مسئله به فكر ابداع و استفاده از ابزارهاي جديد مالي براي جذب سرمايه هاي خارجي در راستاي تامين مالي طرح هاي نفت و گاز كشور افتاده اند چرا كه بي ترديد سرمايه هنگفت مورد نياز اين بخش كه رقمي در حدود 30 ميليارد دلار در سال برآورد مي شود از محل سرمايه گذاريهاي داخلي قابل حصول نيست .

در اين ميان اعلام شده است كه انتشار اوراق مشاركت ارزي به عنوان ابزاري اسلامي براي جذب نقدينگي از بازارهاي جهاني در برنامه هاي وزارت نفت جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته است و بنابه گفته سخنگوي اقتصادي دولت يك ميليارد يورو از اين اوراق از نيمه اسفند سال جاري منتشر مي شود.

اگرچه استفاده از ابزاري به نام اوراق مشاركت كه البته در عرف بين المللي اوراق قرضه نام دارد روشي متداول و شناخته شده است اما به نظر مي رسد موفقيت اين روش مستلزم تحقق چند پيش شرط اساسي است كه درصورت عدم فراهم بودن آنها انتشار اوراق ارزي چندان مثمرثمر نخواهد بود.

نخستين پيش شرط برخورداري از قوانين و زيرساخت هاي حقوقي روشن و شفاف در حوزه سرمايه گذاري خارجي در ايران است به عبارت ديگر صاحبان سرمايه و نقدينگي در بازارهاي جهاني بايد به روشني بدانند كه درصورت خريد اوراق مشاركت ارزي ايران از چه حقوقي برخوردارند.

دومين شرط كه از زاويه اقتصاد داخلي مطرح مي شود شيوه و بهره وري استفاده از نقدينگي حاصل از محل فروش اوراق است . يعني با توجه به عمر بالاي طرح هاي عمراني در كشور ما و تاخيرهايي كه در ساير فازهاي پارس جنوبي در بهره برداري بودجود آمده بيم آن مي رود كه در مدت زمان مقرر سه ساله براي اين اوراق طرح هاي مدنظر (فازهاي 15 تا 18 پارس جنوبي ) به بهره برداري نرسد و اصل و فرع اوراق فروخته شده ناگزير از محل درآمدهاي امروزي و... بازپرداخت شود. بنابر اين استفاده بهينه از منابع حاصل از فروش اوراق يكي از مهمترين تدابيري است كه بايد انديشيده شود.

سومين شرط نيز تفاوت اوراق قرضه و مشاركت است . بنابر عرف اقتصادي جهان اوراق قرضه داراي سود ثابت و از پيش تعيين شده است درحالي كه تعيين چنين سودي از نظر فقه اسلامي محل اشكال است . همين مسئله هم باعث شد تا اوراق مشاركت كه نرخ سود در آنها علي الحساب و غيرثابت است در اقتصاد ايران جايگزين اوراق قرضه شود اما نكته در اينجاست كه چنين رويه اي در عرف بين المللي شناخته شده نيست و بايد براي معرفي و جلب اعتماد عمومي و در عين حال حفظ اصول شرعي راه حلي بينابين يافت كه در اين صورت گام مثبتي هم در راستاي معرفي قابليت ها و ظرفيت هاي اقتصاد اسلامي به جهان بحران زده غرب برداشته مي شود.

تهران امروز:همه «سايان»ها يهودي نيستند

«همه سايان‌ها يهودي نيستند»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي تهران امروز به قلم سيدجواد سادات‌رضوي است كه در آن مي‌خوانيد؛در فرهنگ صهيونيستي واژه‌اي وجود دارد كه كمتر كسي است كه بداند مفهوم واقعي اين واژه چيست. مگر آنكه عبري بداند و نيز افزون بر آن بر فرهنگ صهيونيسم تسلط كافي داشته باشد.

اين واژه «سايان» است. صهيونيست‌ها و به‌ويژه دستگاه‌هاي اطلاعاتي، امنيتي و تروريستي آنها، به كسي «سايان» مي‌گويند كه 1 - يهودي باشد 2 - در سرزمين‌هاي ديگري غير از فلسطين اشغالي زندگي كند 3 - امكان در اختيار گذاردن كمك‌هاي مالي، مادي، فكري و... را براي عمليات جاسوسي، ضدجاسوسي يا تروريستي دستگاه‌هاي ترور و آدمكشي رژيم غاصب اسرائيل فراهم آورد. «سايان» همه‌گونه كمكي را كه بتواند، به ماموران ماشين ترور رژيم صهيونيستي ارائه مي‌دهد. از تهيه محل و مكان اختفا گرفته تا در اختيار گذاردن خودرو، پول و ابزارهاي ديگر. «سايان» در عين حال يك مامور پوشش‌دهنده و گردآوري‌كننده اطلاعات موردنياز نيز هست.

بخش بزرگي از عمليات تروريستي و آدم‌كشي رژيم صهيونيستي در خارج از مرزهاي فلسطين اشغالي به كمك همين «سايان»‌ها امكان‌پذير شده است. اما افتضاحي كه ترور شهيد المبحوح در اميرنشين كوچك دوبي در پي داشت، آشكار ساخت كه «سايان»ها ديگر فقط يهوديان طرفدار رژيم غاصب اسرائيل نيستند. امروزه مفهوم «سايان» طيف گسترده‌اي از دولت‌هاي غربي كه مخالفت آنها با تروريسم و دفاع آنان از حقوق بشر گوش فلك را كر كرده است در بر مي‌گيرد كه نقش «سايان» را براي دستگاه ترور رژيم غاصب اسرائيل ايفا مي‌كنند.

دولت‌هايي – يا به‌عبارت بهتر سايان‌هايي- كه گوش به فرمانند، امكانات و خدمات كنسولي خود از جمله پاسپورت، ويزا، كارت‌هاي اعتباري و حتي مكان سكونت جعلي تروريست‌هاي اسرائيلي را به رايگان در اختيار رژيم صهيونيستي و ماموران ترورش مي‌گذرانند و بدين‌گونه تحرك و فعاليت‌هاي تروريستي آدمكشان رژيم صهيونيستي را تسهيل مي‌كنند. با اين حال به‌نظر مي‌رسد «سايان»هاي غيريهودي- بخوانيد دولت‌هاي اروپايي و آمريكايي- براي آنكه دست‌شان رونشود، به اصطلاح ايز گم مي‌كنند. حكايت آنكه خود، جيب‌بر بود و چون مالباخته دريافت كه دزدي رند و هفت‌خط جيبش را زده است، همراه با مالباخته فرياد مي‌زد: آي دزد، آي دزد!

اعتراض دولت‌هاي اروپايي و غربي به رژيم غاصب اسرائيل و در جريان ترور شهيد المبحوح – به علت استفاده از پاسپورت‌ها، ويزاها و كارت‌هاي اعتباري اروپايي و آمريكايي و استراليايي- به‌رژيم صهيونيستي چيزي در حد همان آي دزد گفتن جيب‌بر رند و هفت‌خط است.تاريخ منحوس رژيم غاصب اسرائيل و تاريخ غصب سرزمين فلسطين گوياي اين واقعيت است كه دولت‌هاي اروپايي به هنگامي كه هنوز دست از استعمار سخت – استعمار به شيوه كهن – برنداشته بودند، هيچ‌گونه ابايي از اينكه خود را حامي و پشتيبان تشكيل و تداوم دولت غاصب اسرائيل قلمداد كنند، نداشته‌اند.

تنها با تغيير فضاي فرهنگي جوامع خاورميانه و افزايش آگاهي ملت‌هاي ستم‌كشيده بود كه مفهوم استعمار سخت جاي خود را به استعمار پنهان و نرم داد. اما هنگامي كه قرار باشد خداوند فتنه و مكر نظام سلطه را آشكار سازد، بسا رازهاي پنهان كه از پرده برون مي‌افتد. «و مكروا و مكرالله والله خير الماكرين.» اين ناموس و قانون الهي است كه «هركس با خداوند تبارك و تعالي مكر بورزد، خداوند نيز با او مكر مي‌ورزد و البته كه خداوند بهترين مكركنندگان است.» دستگيري و بازداشت حماسه‌گونه تروريست خونخوار، عبدالمالك ريگي نيز در همين ارتباط قابل‌تفسير است.

ريگي كه گمان نمي‌رفت به چنگ دلاورمردان ايراني بيفتد به‌زعم اربابانش بيش از دو سرنوشت در پيش‌رو نداشت: 1 - تا آنجا كه مي‌توانست در خدمت اهداف تروريستي اربابان قرار گيرد. 2 - و سپس هنگامي كه تاريخ‌مصرفش سر مي‌آمد، مي‌توانست به شيوه مرموزي سر به نيست شود. در اين سناريو كمترين احتمال آن بود كه ريگي به چنگ ماموران عدالت جمهوري اسلامي ايران بيفتد. پرده‌ها يكي پس از ديگري برمي‌افتند، اكنون «سايان»ها حتي از سايه‌هاي خود نيز مي‌هراسند. اسرائيل به‌نحو دردناكي به پايانش نزديك مي‌شود.

دنياي اقتصاد:پيشنهادي به «دولت» براي كوچك شدن دولت

«پيشنهادي به «دولت» براي كوچك شدن دولت»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در ان مي‌خوانيد؛در شرايطي كه لايحه بودجه سال 89 در كميسيون تلفيق مجلس در حال بررسي است و تا چند روز ديگر براي چكش‌كاري و تصويب نهايي به صحن علني مي‌رود،شركت بورس اوراق بهادار تهران با انتشار گزارشي، ابعاد مختلف اين بودجه را مورد واكاوي قرار داده و در نهايت پيشنهادهايي را براي لحاظ شدن در بودجه سال آينده كل كشور مطرح كرده است.

بخش آغازين اين گزارش به مباني درآمدي دولت در خصوص پيش‌بيني قيمت نفت خام و نرخ ارز اختصاص يافته است. دولت در بودجه 89، قيمت فروش نفت خام را براي هر بشكه 65 دلار و نرخ ارز را 985 تومان در نظر گرفته است. اين در حالي است كه پيش‌بيني دو موسسه معتبر بين‌المللي براي طلاي سياه در سال آينده،‌ 51 و 58 دلار است. وضعيتي كه در صورت تحقق مي‌تواند موجب كاهش چشمگير درآمدهاي دولت درسال آينده شود. هر چند دولت دراين شرايط مي‌تواند با افزايش نرخ ارز، كسري درآمد مزبور را جبران كند، اما نكته قابل توجه در بودجه سال آينده، افزايش بودجه عمومي دولت و بودجه شركت‌هاي دولتي است.

اگرچه تعداد شركت‌هاي دولتي مندرج در قانون بودجه از ابتداي دهه 80 شمسي تاكنون به ميزان 44 شركت كاهش يافته است، اما حجم بودجه اين شركت‌ها با رشدي 800 درصدي از 30 هزار به 270 هزار ميليارد تومان افزايش يافته است. وضعيتي كه در عمل منجر به افزايش سهم بودجه اين شركت‌ها از 70 درصد بودجه كل كشور به 73درصد شده است. البته شايد بتوان گفت علت اصلي رشد بودجه شركت‌هاي دولتي در سال 89 نسبت به 88، افزايش قيمت نفت و اجراي قانون هدفمندسازي يارانه‌ها است، اما روند صعودي اين متغير طي دهه 80، حاكي از افزايش تصدي‌گري‌هاي دولت است.

همچنين هر چند براساس قانون برنامه چهارم توسعه، مقرر شده بود نسبت بودجه كل كشور به توليد ناخالص داخلي به طور متوسط سالانه 2درصد كاهش يابد، اما در سال 88 اين نسبت 10 درصد افزايش يافته است؛ وضعيتي كه از افزايش دخالت دولت در حوزه‌هاي حاكميتي حكايت دارد. در حقيقت با وجود اينكه جهت‌گيري اقتصاد كشور براساس سياست‌هاي كلي اصل 44 قانون اساسي، بايد به سمت كاهش تصدي‌گري‌هاي دولت و افزايش سهم بخش خصوصي و تعاون حركت كند، اما روند صعودي بودجه عمومي دولت و بودجه شركت‌هاي دولتي، حاكي از حركت اقتصاد ايران در جهت عكس است.

حال در اين شرايط شركت بورس اوراق بهادار به عنوان عالي‌ترين نهاد اجرايي بازار سرمايه در كشور، پيشنهادهاي 11 گانه‌اي را براي تقويت حضور بخش خصوصي در اقتصاد و حمايت دولت از بورس ارائه كرده است.

از جمله اين پيشنهادها مي‌توان به اولويت‌دهي پرداخت بدهي دولت به بانك‌هاي بورسي، اعمال قيمت‌هاي ترجيحي حامل‌هاي انرژي براي شركت‌هاي بورسي، معافيت شركت‌هاي زيان‌ده و در جريان واگذاري دولتي از پرداخت 40 درصد سود ابرازي به دولت، تخصيص تسهيلات خريد سهام شركت‌هاي مشمول واگذاري از محل صندوق توسعه ملي، واگذاري‌ صندوق‌هاي بازنشستگي شركت‌هاي دولتي به وزارت رفاه، حضور نمايندگاني از بازار سرمايه در صندوق توسعه ملي و اولويت‌دهي به شركت‌هاي بورسي از سهم 30 درصدي اجراي قانون هدفمندسازي يارانه‌ها براي كمك بلاعوض به بنگاه‌هاي توليدي اشاره كرد.

هر چند تجربه سنوات گذشته نشان داده پيشنهادهايي از اين دست به دليل بانك پايه بودن اقتصاد ايران نتوانسته چندان فرصتي براي عرض اندام پيدا كند و دولت در عمل بدون توجه به بخش غير دولتي، اقدام به تدوين بودجه سنواتي كرده است؛ اما در حال حاضر به نظر مي‌رسد توانمندسازي بخش خصوصي و توجه ويژه به بازار سرمايه براي استفاده از كاركردهاي آن،‌ الزامي اجتناب‌ناپذير براي اقتصاد ايران محسوب مي‌شود. همچنين بايد توجه داشت كه بازار سرمايه نيز بايد شيب انتظارت خود از دولت و مجلس را متناسب با متغيرهاي كلان اقتصادي و شرايط دولت تدوين كند.

قدس:مؤلفه هاي ديپلماسي نظام اسلامي در بيانات رهبري

«مؤلفه هاي ديپلماسي نظام اسلامي در بيانات رهبري»عنوان سرمقاله روزنامه‌ي قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن مي‌خوانيد؛مقام معظم رهبري، حضرت آيةا... خامنه اي رهبر انقلاب اسلامي در ديدار وزير امور خارجه، مسؤولان وزارت امور خارجه و سفرا و رؤساي نمايندگيهاي جمهوري اسلامي ايران در خارج از کشور، انقلاب اسلامي را پديد آورنده يک منطق و سياست نو در عرصه روابط بين المللي، با عنوان «سياست تعاملي ضد نظام سلطه» دانستند.

در اين ديدار، حضرت آيةا... خامنه اي مؤلفه هاي الگوي مناسبات بين المللي جمهوري اسلامي را که بر اخلاق و منطق انساني مبتني است تبيين نمودند که در ذيل به برخي از مؤلفه هاي تشکيل دهنده آن اشاره مي گردد.

اهميت ديپلماسي
عصر مناسبات کنوني قبل از آنکه بر اساس جنگها و برخوردهاي نظامي تعريف شده باشد، بر مبناي مناسبات سياسي، فرهنگي و اقتصادي که مهمترين ابزار آن ديپلماسي مي باشد، تدوين گرديده است. کشور برخوردار از توانمندي ديپلماتيک و دارنده منطق قوي و کارآمد، قطعاً در عرصه هاي سياسي قدرت تأثيرگذاري فراواني خواهد داشت تا بتواند مطالباتش را بر اساس منافع و امنيت ملي پيگيري نمايد.

در گذشته، تضاد منافع، دولتها را به رويارويي نظامي مي کشاند و طبيعي بود که کشورها با سرمايه گذاري بر اهرم ميليتاريستي، در کسب و ارتقاي قدرت با ديگران رقابت مي کردند، به نحوي که برخي دولتمردان معتقد بودند قدرت از لوله تفنگ بيرون مي آيد.

جمهوري اسلامي از بدو پيروزي انقلاب با احترام به همسايگان، همواره خواهان رابطه مسالمت آميزبوده و از برقراري رابطه با همه بازيگران جهاني - به استثناي رژيم جعلي و نامشروع صهيونيستي که در دايره دولتها بر اساس شاخصهاي حقوق بين الملل نمي گنجد- استقبال نموده است.

اکنون ديپلماتهاي زبده و کارشناس، جايگزين تسليحات مدرن گرديده اند، به نحوي که با قدرت نرم افزاري کشورشان مي توانند در عرصه مناسبات بين المللي و تعاملات موجود، منافع ملي را تعقيب نمايند. انقلاب اسلامي در برقراري رابطه با بازيگران جهاني از اين موضوع مستثنا نيست، اما اين راهبرد زماني مي تواند معطوف به نتيجه گردد که بر عقلانيت، کارآمدي، منطق و روح اعتماد به نفس مبتني باشد.

پشتوانه عظيم مردمي
سياست ضد نظام سلطه بر اساس حمايت گسترده مردمي شکل گرفته است. اين راهبرد بر اساس متغيرهاي تشکيل يافته از ديگر الگوهاي رفتاري بين المللي متمايز است. در جهان کنوني، استيلا بر کشورهاي ضعيف و جهان سوم، اصول کشورداري ابرقدرتها گرديده تا از اين رهگذر منافع نامشروعشان را تعقيب کنند. تعابيري از قبيل شمال- جنوب، جهان اول- جهان دوم و سوم و يا کشورهاي برخوردار و نابرخوردار، همگي مؤيد اين واقعيت است که استمرار اين روند، تضمين کننده الگوي تحميلي امردهي و امربري است. نبود اين صورت بندي قدرت، به مثابه تزلزل جايگاه سلطه گران ارزيابي مي گردد که در مقابل هر تغييري با رويکرد نظم جديد مقاومت مي کنند.

بدون ترديد، نظام جمهوري اسلامي با پشتوانه عظيم مردمي تاکنون در صحنه هاي گوناگون بين المللي نه تنها به استيفاي حقوق ملي مبادرت ورزيده است، بلکه توانسته با آلترناتيو مناسبات جديد، منظومه مناسبات جهاني را با ترديدهاي جدي مواجه کند.

حق طلبي جمهوري اسلامي در مقابل زياده خواهي سلطه گران، خروجي پشتوانه مردمي نظام است که مصاديق متعددي را به عنوان جلوه هاي اين موضوع مي توان ذکر نمود.

در سيستم رابطه نظام سلطه اگر سلطه گر و سلطه پذير نباشد، اين مفهوم نمي تواند محلي از اعراب داشته باشد. جمهوري اسلامي با طرد سلطه و عدم سلطه پذيري اساس اين روش مرسوم را دگرگون نمود که مهمترين تبلور اين عرصه را مي توان در ايجاد جسارت در برخي دولتها و ملتها ديد که توانسته اند بلوک ابرقدرت را با چالشهاي متعددي مواجه نمايند.

پيشرفتهاي خيره کننده علمي و فناوري دانشمندان
سياست راهبردي جهان اول براي تثبيت موقعيت آنها، عقب نگه داشتن دولتهاي خارج از منظومه منافع آنها بوده است و تلاش کردند کشورهاي ديگر قادر به دستيابي به پيشرفتهاي علمي مدرن نگردند تا آنها همچنان با حفظ موقعيت برتر خويش، پيشتاز و دارنده دستاوردهاي نوين باشند.

اين موضوع در بين کشورهاي ديگر به يک باور تبديل گرديد. رتبه علمي بازيگران جهان سومي هر گونه رقابت را از آنها در ارتباط با دولتهاي جهان اول سلب نموده است و آنها نمي توانند با دولتهاي برخوردار از قدرت عليا رقابت کنند، پس ناگزير از پذيرش رابطه شمال- جنوب هستند و همواره در تقسيم بنديهاي مناسبات، مرتبه قدرت سفلي به آنها تعلق دارد. انقلاب اسلامي با مشي استقلال طلبي خويش، اقدام به بر هم زدن رابطه تحميلي استعماري نمود و توانست با پيشرفتهاي علمي جوانان خويش، حصار علوم استراتژيک، سلولهاي بنيادي و نانو تکنولوژي را نيز تسخير نمايد و از اين طريق بعضاً در زمره 10 کشور برتر دنيا قرار گرفت که اين موفقيت، مبين استراتژي جديد ارتباطي انقلاب اسلامي است.

تصورات غلط همرنگ شدن با ادبيات غربيها
عده اي که هنوز باورهاي انقلاب اسلامي را نمي توانستند به عنوان ايده اي بديع در دنياي ارتباطات متأثر از آموزه هاي ماترياليستي ببينند، بر اين تصور بودند که شيوه برقراري رابطه با دنيا بر اساس عرف موجود است و اين ديدگاه جمهوري اسلامي در دنياي کنوني نمي تواند نتيجه بخش باشد، بلکه موجب انزواي ايران نيز مي شود. آنها به دليل عدم درک درست از منطق و عقبه معرفتي جمهوري اسلامي، مقهور اراده غربيها بودند، ولي گذشت زمان و عمر 31 ساله انقلاب اسلامي اين واقعيت را به اثبات رساند که مي توان با طرح ايده هاي نو متأثر از عقلانيت و منطق، جهان را متحول کرد، چنان که در شرايط کنوني انقلاب اسلامي با اين نوآوري سياسي و ديپلماسي، در دنياي مناسبات بين المللي شناخته مي شود.
 
مفاهيم کاربردي غربيها کهنه و بر اساس مباني انسان شناسي مکاتب غرب است، حال که آورده انقلاب اسلامي با رويکرد جديد نگاه به کرامت انساني و متأثر از آموزه هاي ديني است که توانست تحول مثبتي را در عرصه جهان ايجاد کند.

بنابراين، سفرا و نمايندگان جمهوري اسلامي در خارج از مرزها به عنوان نمايندگان فرهنگ و مکتب اسلامي با بهره گيري از فرمايشهاي مقام معظم رهبري، مي توانند انقلاب اسلامي، را بيش از پيش به ملتها معرفي و سياست ضد نظام سلطه را به عنوان جايگزيني براي شيوه هاي کهنه امانيستي ارائه کنند.
 
آفرينش:سونامي سرطان

«سونامي  سرطان»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي آفرينش به قلم حسين نوري هشجين است كه در آن مي‌خوانيد؛بي ترديد دردنياي امروز پيشرفت هاي تکنولوژيک علاوه بر مزايايي که درزندگي انسان ها دارند، پديدآورنده مشکلات جديد يا تشديد کننده مشکلات قديمي نيز هستند. بي گمان يکي از تبعات منفي رشد تکنولوژي، پيدايش يا تشديد برخي بيماري هاي حاصل از زندگي ماشيني ، همچون گسترش انواع سرطان  هاست.  به نحوي که طي سال هاي اخير شيوع بالاي سرطان در ايران و کاهش سن ابتلا به اين بيماري سخت و پر هزينه باعث شده که برخي متخصصان سرطان شناسي از اصطلاح "سونامي سرطان" براي نشان دادن شدت خساراتهاي جاني و مالي اين بيماري در کشور سخن بگويند.

و رييس اداره سرطان وزارت بهداشت اخيرا با هشدار نسبت به وضعيت آلودگي هوا و ارتباط آن با سرطان خون، اعلام نمايد: در صورت ادامه وضعيت فعلي آلودگي هوا، طي چند سال آينده تمام پول نفت کشور بايد صرف درمان سرطان خون شود.  

هر چند که اکنون سرطان خون در رده پنجم سرطان ها قرار دارد و سرطان معده و دستگاه گوارش فوقاني در مردان و سرطان سينه در زنان بيش از بقيه سرطان ها در ايران شايع است.

با اين حال ، به گفته کارشناسان، مهمترين چالش هاي ما در زمينه بيماري سرطان اين است که با وجود گسترش و اهميت اين بيماري، هنوز يک انستيتوي ملي سرطان در ايران نداريم و انستيتوي کانسر دانشگاه تهران بسيار کوچک و قديمي و مربوط به بيش از 30 سال پيش است.  اين درحالي است که پس از بيماري هاي قلبي عروقي و سوانح و حوادث، سرطان سومين عامل مرگ و مير در ايران است. به طوري که سالانه بيش از 30هزار نفر از ايرانيان در اثر سرطان، جان خود را از دست مي دهند.

همچنين سالانه حدود 70  هزار مورد جديد به آمار مبتلايان به سرطان در کشور افزوده مي شود. به گفته کارشناسان، براساس آمار موجود، پيش  بيني مي شود که تقريبا 200 هزار نفر در کشور مبتلا به يکي از انواع مختلف سرطان باشند.  وزارت بهداشت نيز اعلام مي کند که به طور متوسط در هر 100 هزار نفر جمعيت در هر سال حدود 100 مورد به سرطان مبتلا مي شوند و متوسط جهاني اين آمار به صورت 143 نفر در 100 هزار نفر است.

هر چند که انتظار مي رود با افزايش اميد به زندگي و افزايش درصد سالمندي در جمعيت کشور، موارد بروز سرطان در دو دهه آينده به دو برابر فعلي ، افزايش يابد.   با اين وجود نبايد از بيان اين نکته غافل شد که برخلاف نظرعامه مردم که بيماري سرطان را معادل يک بيماري غيرقابل درمان تصور مي کنند، با وجود پيشرفت هاي صورت گرفته در زمينه هاي درمان اين بيماري در حال حاضرحدود 40 درصد انواع سرطان ها قابل پيشگيري و 90 درصد سرطان ها در مراحل اوليه قابل درمان هستند.

به شرطي که مسوولان با يک عزم راسخ و برنامه ريزي درست سعي نمايند حمايت هاي لازم مشاوره اي و درماني را از بيماران سرطاني با ايجاد يک نهاد مسوول همچون انستيتو ملي سرطان به عمل بياورند.چرا که يکي از اساسي ترين مشکلات بيماران سرطاني در کشور نبود نهاد کافي و پاسخگو در زمينه سرطان و هزينه هاي بالاي درمان آن است. 

به طوري که متوسط هزينه هاي درمان يک بيمار سرطاني حدود 10 تا 20 ميليون تومان تخمين زده مي شود که بدون حمايت دولت از طريق پوشش عام بيمه اي، امکان معالجه حداقل بيماران کم بضاعت امکان پذير نيست.

غيراز اين به اعتقاد متخصصان،مشکل عمده ديگر بيماري سرطان در ايران اين است که اطلاعات کافي در اين زمينه وجود ندارد و اين امر در بيشتر موارد سبب مي شود که سرطان به عنوان بيماري صعب العلاج عنوان شود.

اما واقعيت اين است که اگر اين بيماري به موقع تشخيص داده شود، از برخي بيماري ها زودتر قابل درمان است که بايد در اين خصوص سطح آگاهي هاي مردم بالابرده شود.

چرا که برپايه گزارش هاي منتشره، مردم از علائم بيماري سرطان اطلاع چنداني ندارند. درکناراين، مشکلا ت ناشي از بروز تشخيص و علائم ا ين بيماري،  نداشتن روش غربالگري و عدم اجراي روش غربالگري از مهم ترين عوامل تشخيص ديرهنگام بيماري سرطان عنوان مي شود که مراحل درمان را درصورت مراجعه دير بيمار به پزشک پيچيده و برخي اوقات غيرممکن مي سازد.

متخصصان; عوامل ژنتيکي و محيطي، تغيير سبک زندگي به سمت ماشيني شدن، کاهش تحرک و ورزش بين مردم، تغذيه نامناسب، استرس و استعمال دخانيات را از جمله عوامل موثر در بروز انواع سرطان ها نام مي برند.

اين در حالي است که سرطان نه فقط در کشور ما بلکه در تمام دنيا در حال گسترش است. طبق آمار سازمان جهاني بهداشت در سال 2020، حدود 20 ميليون نفر به سرطان مبتلامي شوند که از اين ميزان، 60 درصد در کشورهاي در حال توسعه است. همچنين براساس گزارش سازمان بهداشت جهاني، بيماري سرطان از سومين عامل مرگ انسان ها در حال حاضر تا سال 2030 به رتبه اول عامل مرگ انسان ها صعود خواهد کرد.

بنابراين در شرايطي که آمارهاي جهاني حکايت از يک رشد فزاينده انواع سرطانها در تمام جوامع بشري دارد، شايسته است مسوولان کشورما تدابير جدي در راستاي مقابله با اين بيماري هزينه بر و کشنده بيانديشند. تا پولهاي زيادي که در بخش درمان اين بيماري هزينه مي شود را در تشخيص اين بيماري به کار گيرند تا مصداق اين عبارت معروف قديمي عينيت يابد که "پيشگيري هميشه بهتر از درمان است.
                                                
جهان صنعت:رژه ارقام، پشت شيشه مه گرفته

«رژه ارقام، پشت شيشه مه گرفته»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌‌ي جهان صنعت است كه در آن مي‌خوانيد؛دولت در لايحه بودجه 89 مجموعه‌اي از اجازه‌ها و اختيارات را درخواست کرده است که بر اساس آن مي‌خواهد طبق مصلحت‌انديشي‌هاي خودش تصميم بگيرد و چون از حدود و ثغور اين مصلحت‌انديشي‌ها هيچ‌کس خبر ندارد بنابراين هيچ برآورد مشخصي از بودجه وجود ندارد و حتي نمايندگان درگير بودجه هم نمي‌توانند پيش‌بيني کنند که چه اتفاقي خواهد افتاد.

ماجرا از انضباط مالي و ضوابط خاص بودجه‌ريزي گذشته است و گويا اساسا اين بودجه را براي بي‌انضباطي مالي تدوين کرده‌اند بنابراين آنچه امسال به عنوان لايحه بودجه تدوين شده را نمي‌توان بودجه ناميد. براي مثال، دولت در بودجه سال 89 در بخش عمومي بيش از 60 درصد و در بخش عمراني بيش از 30 درصد اجازه جابه‌جايي خواسته‌که اگر اين اتفاق بيفتد در حقيقت بودجه به ورقه‌هاي بي‌خاصيت تبديل مي‌شود.
 
اين در حالي است که در بودجه‌هاي گذشته، رقم درخواستي دولت براي اين‌گونه جابه‌جايي‌ها نيم درصد تا يک درصد بيشتر نبوده است. بسياري از حرف‌ها را هم دولت شفاها به نمايندگان مي‌گويد و در متن لايحه خبري از آنها نيست و فقط تدوينگر بودجه از آن خبر دارد. به عنوان مثال رقم 5/13 هزار ميليارد تومان بودجه عمراني قرار است از حساب صندوق توسعه براي طرح‌هاي عمراني بخش غيردولتي برداشت شود که طبيعتا نبايد هيچ‌گونه تعهدي براي دولت ايجاد کند اما در کمال تعجب مي‌بينيم که اين رقم در سرفصل‌هاي بودجه 89 آمده است بنابراين به نظر مي‌رسد که دولت در قالب لايحه بودجه سال 89 به دنبال مجموعه‌اي از اجازه‌ها و اختيارات بوده تا بتواند قوانين دايمي کشور را در حوزه‌هاي مختلف متوقف کند يا بنا به مصلحت‌هايي که خودش مي‌بيند، آنها را تغيير دهد نکته مهم ديگر که مي‌توان به آن اشاره کرد اين است که در بودجه سا‌ل‌هاي گذشته اين موضوع که نفت بر اساس بشکه‌اي چند دلار در بودجه بسته‌شده است، مشخص بود.

به گونه‌اي که روشن و شفاف مي‌دانستيم که مثلا بودجه بنا دارد از محل فروش هر بشکه نفت،A دلار براي هزينه‌هاي عمومي و بودجه عمومي کشور استفاده کند بنابراين اگر ايراد کارشناسي به آن وارد بود توان تشخيص آن وجود داشت. اما امسال ادعاي دولت با محاسبات کارشناسي بودجه متفاوت است. دولت مي‌گويد قرار است بودجه 89 را با نفت بشکه‌اي 65 دلار ببندد اما در مقابل محاسبات مرکز پژوهش‌هاي مجلس واقعيت‌هاي ديگري را نشان مي‌دهد. با پيش‌فرض‌هايي نظير نرخ ارز 985 توماني، ميزان توليد نفتي که براي سال ديگر پيش‌بيني شده و همچنين با در نظر گرفتن مصرف داخلي، علي‌القاعده نفت در بودجه 89 بشکه‌اي 80 دلار درمي‌آيد. به اين معنا که اگر نفت بشکه‌اي 80 دلار به فروش برود، کفاف هزينه‌ها و مصارف دولت را خواهد داد.

بنابراين اگر در سال آتي متوسط فروش نفت کشور کمتر از 80 دلار باشد از همين حالا بايد منتظر کسري بودجه باشيم.مي بينيد که همه چيز متکي به اما و اگر است و هيچ تعريف و تصوير روشني از سال آينده وجود ندارد؛ براي مثال دولت آمده يک جدول ارايه کرده و اجازه تغييرات 60 درصدي از مجلس خواسته است. اين به معناي آن است که اين جدول ديگر خاصيتي ندارد و اگر قرار است اين ارقام 60 درصد تغيير کند، ديگر به هيچ‌وجه قابل پيش‌بيني نيست که در آينده چه اتفاقي رخ مي‌دهد. از طرف ديگر، رييس بانک مرکزي به کميسيون تلفيق آمده و گفته که نمي‌دانيم دولت در سال آينده چه مي‌خواهد بکند.

بنابراين نمي‌توانيم هيچ رقمي هم براي تورم سال آينده اعلام کنيم. وقتي که تنها مرجعي که صلاحيت اعلام رسمي نرخ تورم کشور را دارد، نمي‌داند سال بعد چه اتفاقي مي‌افتد چه انتظاري داريم که يک پيمانکار طرح‌هاي عمراني يا يک توليد کننده يا تاجر بتواند از آينده برآورد داشته باشد و براساس آن برنامه‌ريزي کند. اکنون يک ماه به آغاز سال 1389 مانده ولي نمايندگان مجلس هنوز هم از زمان اجراي هدفمندکردن يارانه‌ها و سناريوي انتخابي دولت و ثمره اجراي آن بي‌اطلاع هستند. نمايندگان حتي نمي‌دانند اين عدد 40 هزار ميليارد تومان در لايحه بودجه که از آزادسازي يارانه‌ها حاصل مي‌شود چطور به‌دست آمده و دولت همچنان در حال ارايه سناريو است.

نزديک به 90 درصد از بودجه جاري کشور صرف پرسنل دستگاه‌هاي دولتي مي‌شود؛ يعني يا حقوق و مزاياي مستمر آنهاست يا اعتباري غيرمستمر که به پرسنل داده مي‌شود و تقريبا نه دولت و نه دستگاه‌هاي اجرايي و نه مجلس اختياراتي در جابه‌جايي آنها ندارد.بنابراين به حدود 80 يا 70 هزار ميليارد تومان از بودجه جاري نمي‌توان دست زد و براي باقيمانده‌اي که در حدود 10 يا 15 هزار ميليارد تومان مي‌شود، احکامي داريد که مي‌تواند اين رقم را تغيير دهد. مثلا اگر 11 هزار ميليارد تومان تفکيکي از شرکت‌هاي دولتي بابت فرهنگ به آنها افزوده شود، اين 10 يا 15 هزار ميليارد تومان تبديل به 25 هزار ميليارد تومان مي‌شود اما اگر اين ميزان افزوده نشود يک عدد ديگري و اگر بخشي افزوده شود رقم ديگري مي‌شود.

دولت براي اين ارقام هم مجوز جابه‌جايي خواسته است. يعني براي آن چيزي که مجلس اصلا نمي‌داند چه ميزان است بايد اجازه جابه‌جايي هم بدهد. امثال اين احکام فراوان است مثلا براي اولين بار بودجه‌هاي متفرقه نزديک به 30 درصد بودجه عمومي دولت را تشکيل مي‌دهد. حتي در بخش بودجه‌هاي عمراني‌که معلوم است پروژه‌ها چيست و چه کار بايد کرد، بلاتکليفي وجود دارد.نسبت بودجه‌هاي جاري و عمراني و بحث شرکت‌هاي دولتي هنوز روشن نيست. همچنين سهم دستگاه‌هاي مختلف، تغييراتي که بايد در وضعيت پرسنل و درآمد آنها انجام گيرد و نيز تکليف دولت در حوزه نفت روشن نيست.

بر اساس آن چيزي که دولت پيشنهاد کرده است که بتوان يک برآوردي از وضعيت سال آتي داد، من در بودجه اين را نمي‌بينم و شايد به همين دليل است که بانک مرکزي اعلام مي‌کند هيچ تصوير روشني از وضعيت اقتصادي در سال آتي نداريم.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری