کد خبر ۱۱۰۱۵۶۱
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۳:۰۷ - ۱۶-۰۷-۱۴۰۴
کد ۱۱۰۱۵۶۱
انتشار: ۱۳:۰۷ - ۱۶-۰۷-۱۴۰۴

اعترافات یک لاک‌پشت ایرانی در کانادا (1) : درختی که دوستش نداشتند!

اعترافات یک لاک‌پشت ایرانی در کانادا (1) : درختی که دوستش نداشتند!
فکر کردم مری حالا بعد از سالها دیگر درختش را دوست ندارد؛ چون درخت بیشتر از آن‌که سایه و زیبایی‌ و طراوت برایش بیاورد، زحمت می‌آورد. زحمتی که برای سن و سال مری زیادی است.

عصر ایران؛ کوثر شیخ نجدی - امسال اکتبر همه را شگفت‌زده کرد. مردم مدام به هم می‌گویند "چه اکتبر گرمی، خدا را شکر از برف و سرما خبری نیست." 

"مری" هم بار اول سر حرف را با همین جمله باز کرد. از سر کوچه مرا که دید، بدو بدو بدون هیچ تاملی جلو آمد و گفت که همسایه سمت چپ من است. بعد هم سؤالات بی‌پایانش شروع شد. من که به جستجوی اندکی اینترنت به حیاط آمده بودم، حالا در تسخیر مری بودم و داشتم مثل بچه مدرسه‌ای‌ها جواب سؤالاتش را می‌دادم. "چند نفرید؟ از کجا آمدید؟ کار می‌کنید؟ زیاد می‌مانید یا کم؟ و ..."

مری ۷۴ ساله است، موهای کوتاه نقره‌ای دارد و چهره‌‌ای بشاش و پرانرژی و البته یک دوست آقای حدودا ۸۰ ساله_اسمش را هنوز نمی‌دانم_ که صبح‌ها راس ساعت ده با یک ماشین قرمز می‌آید دنبالش. 

اما خب چه می‌شود کرد، مری دختر شیطان بلایی است و سوالاتش را آنقدر با شوخی و خنده و خوشرویی می‌پرسد که آدم دلش نمی‌آید بپیچاندش! 

البته ته دلم به مری حق می‌دهم که بخواهد بداند مملکت، کوچه و همسایگی‌اش را با چه کسانی شریک شده است و فکر می‌کنم شاید بشود از او چیزهای مهمی درباره زیستن با این فرهنگ؛ این جغرافیا و زیست بوم آموخت.

یک روز عصر دوباره به جستجوی آنتن بیرون رفته بودم. بله اینجا کاناداست و اگر وای‌فای نداشته باشید، اینترنت گوشی در خانه‌ها کفاف نمی‌دهد. مری توی بالکن خانه‌اش نشسته بود و از غروب لذت می‌برد. چشمم به درخت بزرگ خانه‌اش افتاد که داشت زیر آفتاب اکتبر زرد می‌کرد و برگ‌های طلایی‌اش تو هوا چرخ چرخ می‌زدند و می‌ریختند. گفتم "مری من عاشق درخت‌ات هستم، خیلی خوشگل است." 

خندید و گفت "ازش متنفرم، مجبورم مدام برگ‌هاش را جمع کنم، اصلا این درخت برای تو"!

درختی که دوستش نداشتند!

بعد نگاهی به حیاط ما کرد و گفت  "من درخت تو را دوست دارم. این درخت خوبی است." و به درخت خشکیده‌ی وسط حیاط من، که با کمک چوبی زیر بغلش ایستاده بود اشاره کرد. درختی که حتی یک برگ هم روی شاخه‌هاش ندارد. اصلا بعید می‌دانم درخت باشد، به نظرم یک تکه چوب است که صاحبخانه‌ی قبلی برای خالی نبودن عریضه اینجا گذاشته؛ در واقع بیشتر نمادی از یک درخت است تا خود درخت.

فکر کردم مری حالا بعد از سالها دیگر درختش را دوست ندارد؛ چون درخت بیشتر از آن‌که سایه و زیبایی‌ و طراوت برایش بیاورد، زحمت می‌آورد. زحمتی که برای سن و سال مری زیادی است.

همیشه همین است؛ رنج و لذت را توی ترازو می‌گذاریم و انتخاب می‌کنیم وزن کدام بیشتر است. رنجِ ماندن، بودن، ساختن یا رفتن و نخواستن. سایه‌ی آسایش یا لذتِ آرامش. و در گذرگاه زمان این "خواست و انتخاب" مثل برگ‌های یک درخت مدام رنگ عوض می‌کند و یکسان نمی‌ماند. 

شاید یک روز، وقتی بیکارتر شدم به مری پیشنهاد بدهم تا در جمع کردن برگ‌های درخت کمکش کنم. به هر حال مری این درخت و زیبایی‌اش را به من بخشیده است.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار:
خانم فرهمند
Iran (Islamic Republic of)
۰۱:۱۹ - ۱۴۰۴/۰۷/۱۷
0
4
همه ما همین هستیم
مثل درخت مری
یک روز میرسه که دیگه کسی دوستمان نداره ...
😔😔😔
گروسی: حمله به براکه خطرناک‌تر از حمله به تاسیسات هسته‌ای روسیه بود بازدید مدیرعامل بیمه ملت از شعبه تبریز برای بررسی برنامه‌های توسعه‌ای ادعای کویت: در حمله بامداد امروز ۱۳ موشک بالستیک و ۱۷ پهپاد را شناسایی کردیم بازدید مدیرعامل بیمه ملت از شعبه ارومیه با هدف ارتقای خدمات گسترش همکاری‌های راهبردی بانک صادرات ایران و انجمن قطعه‌سازان انتشار تصاویر آرشیوی از نخستین سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) نامه ۸۵ نماینده به رهبر انقلاب؛ برد موشک‌ها باید به دفتر کار قاتلان رهبر شهید برسد (+اسامی امضا کنندگان) رایزنی سفرای چین و پاکستان در تهران لیموزین مشهور ساخت روسیه (عکس) گل‌محمدی به جمع مربیان لژیونر فوتبال ایران پیوست رفع محدودیت ثبت‌نام مدارس برای والدین شاغل روسیه: ممکن است از سلاح هسته‌ای استفاده کنیم دبیرکل ناتو به کی‌یف رفت تغییر ساعات فعالیت میادین میوه و تره‌بار تهران در تعطیلات پیش رو خطر اخراج مرسدس بنز از بازار خودروی آمریکا