ظریف با انتقاد از نگرش مبتنی بر دشمنسازی و تولید تهدید گفت: بازی حاصلجمع صفر به شکست همگانی منتهی میشود.
به گزارش عصرایران، جواد ظریف در نخستین کنگره حزب عهد ایران سخنرانی داشت. وی وزیر خارجه اسبق (در دولت روحانی) و معاون سابق رئیس جمهوری (دولت پزشکیان) است.
بخش هایی از این سخنرانی به نقل از خبرگزاری مهر به این شرح است:
- به باور من، جهان دستخوش تغییرات عمیق و گستردهای شده است؛ تغییراتی که در سطوح جهانی، منطقهای و داخلی بهوضوح قابل مشاهدهاند.

- دنیای امروز دیگر دنیای بلوکبندیهای کلاسیک و اتحادهای دائمی نیست. امید بستن به متحدان پایدار، دیگر معنای گذشته را ندارد و اگر کسی در این جهان به دنبال اتحاد ثابت باشد، بیش از آنکه دیگری را سرزنش کند، باید در نگرش خود تجدیدنظر کند.
- جهان امروز، جهان شبکههاست؛ شبکههایی بههمپیوسته که در آن ائتلافهای موضوعی شکل میگیرند و حتی در برخی موارد، کنشگرانی که پیشتر دشمن تلقی میشدند، در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
- نگرش مبتنی بر دشمنسازی، کنشگران را از بهرهگیری از همه ظرفیتها محروم میکند. این منطق، همانقدر که در عرصه جهانی صادق است، در عرصه داخلی نیز صدق میکند؛ چراکه حذف در جهان به حذف ایران میانجامد و حذف در ایران، به حذف گروهها و بخشهایی از جامعه.
- از اینرو، باید مبنا را بر خیر جمعی، ائتلافهای موضوعی و رهایی از گذشتهای بگذاریم که دیگر وجود ندارد. این به معنای فراموشی گذشته نیست، بلکه به معنای درس گرفتن از آن و زندانی نشدن در آن است؛ «لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَیٰ مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ». نه باید اسیر حسرت گذشته باشیم و نه در پی بازسازی افتخاراتی که بازتولیدشدنی نیستند.
- دنیای امروز نه دنیای هخامنشی است و نه دنیای صفوی. ما بر یک پایه تمدنی عمیق و ریشهدار ایستادهایم و باید به آن افتخار کنیم، اما نگاهمان باید معطوف به آینده باشد.
- گرفتار ماندن در گذشته، ما را به تکرار الگوهایی میکشاند که در جهان امروز کارآمدی ندارند؛ از جمله بازی حاصل جمع صفر، سیاست مبتنی بر تهدید و منطق دشمنسازی.
- بازی مبتنی بر تهدید، چه متوجه یک حزب سیاسی باشد، چه یک کشور، چه یک نسل، چه زنان، چه بخش خصوصی یا هر پدیده اجتماعی دیگر، محصول ذهنیتی است که پیش از وقوع در جهان بیرون، در ذهن ما شکل میگیرد.
- ما توان بالایی در تولید تهدید داریم، زیرا پیش از هر چیز، تهدید را در ذهن خود میسازیم. اگر زنان را تهدید بدانیم، نحوه پوشش آنان تهدید خواهد شد؛ اگر جوانان، اینترنت یا ارتباط با جهان را تهدید تلقی کنیم، دقیقاً همانها به تهدید بدل میشوند. آنچه در ذهن ما تهدید تلقی شود، دیر یا زود در واقعیت نیز به بحران تبدیل خواهد شد.
- در علوم انسانی، ما به این پدیده «پیشگوییهای خودکامبتی» میگوئیم و در اصطلاح دینی نیز در فرمایش پیامبر آمده است: «تفعلوا بالخیر تجدوه»؛ یعنی هرگاه به خیر عمل کنیم، نتیجه آن در آینده ظاهر خواهد شد.
امید به آینده، محصول تلاشها و تجربههای گذشته است. ما نمیتوانیم برای ۵۰۰ سال آینده، هخامنشی شویم؛ دنیای امروز، دنیای دیگری است.

- حتی ایالات متحده که امسال قرار است یک تریلیون دلار بودجه نظامی صرف کند، توان ایجاد هژمونی جهانی ندارد. بنابراین نه صفویه بازخواهد گشت و نه هخامنشیان؛ تلاش برای بازتولید گذشته و بازسازی افتخارات تاریخی بیهوده است.
- نباید دوباره مانند جنگ دوم ایران و روس، با امید آزادی قفقاز شمالی، سربازان را به میدان آورد و پس از آن به قراردادها متوسل شد و صلحای گذشته را خائن نامید.
- با این حال، جنگآفرینان و قهرمانان گذشته، همچنان شایسته احترام هستند. در آستانه سالروز شهادت بزرگ مرد ایران، سردار قاسم سلیمانی، و همچنین وفات مرد بزرگ دیگری، آیتالله هاشمی رفسنجانی، لازم است از این بزرگان تقدیر کنیم. همزمان باید بدانیم دنیا به سمت جلو حرکت میکند و هیچگاه به عقب بازنمیگردد. ما نباید در زندان اشتباهات و ناکامیهای گذشته گرفتار بمانیم.
- ملت ایران قدرتمند است و توانمندیهای زیادی دارد؛ مهمترین سرمایه این کشور، مردم آن هستند. مردم ایران در طول هزارهها از حمله اسکندر، چنگیز، تیمور و دیگران آسیب ندیدهاند و هرگز سلطه آنان را نپذیرفتهاند. حتی حمله رژیم صهیونیستی نیز توانایی سلطه بر مردم ایران را نداشت.
- ما در گذشته با تهدیدهای متنوعی مواجه بودهایم و در برابر آنها ایستادگی کردهایم. امروز نیز نباید تهدیدها را فراموش کنیم، اما باید فرصتهای آینده را در ذهنمان پرورش دهیم. اگر تمرکزمان بر فرصتها باشد، قادر خواهیم بود از شرایطی که برخی آن را بنبست داخلی، خارجی یا منطقهای میدانند، استفاده کنیم و ایران جدیدی بسازیم؛ ایرانی که محل گفتگو، حلقه بحث و راه عبور کاروانها از شرق به غرب و جنوب باشد.
- حتی در سختترین مسائل، مانند فلسطین، میتوانیم به جای اقدامات تند و خشونتآمیز، نقش صلحآفرین داشته باشیم و دیگران را دور خود جمع کنیم.
- تجربه گفتگوهای تمدنها نشان داده است که ایران میتواند به محور تعامل جهانی تبدیل شود؛ چه با مولانا، سعدی، حافظ و فردوسی، چه با پیام امام خمینی، که حتی در اوج فشارهای جهانی، الهامبخش مردم اروپا و آفریقا شد و باعث تشکیل جنبشهایی مانند حزبالله، حماس و جهاد اسلامی گردید. این موفقیتها حاصل قدرت معنایی و ارزشگذاری بر توانمندیهای واقعی مردم است.
- هیچگاه نباید تصور کنیم که به آخر خط رسیدهایم، زیرا پایان خط وجود ندارد. اگر جرأت کنیم از گذشته آزاد شویم و به آینده بیندیشیم، خواهیم توانست آیندهای متفاوت بسازیم. تمرکز ما باید بر ساختن آینده باشد؛ آیندهای که مبتنی بر آرمانگرایی واقعگرایانه است. بدون آرمان، زندگی و هدف معنایی نخواهد داشت؛ اما این آرمانها باید با واقعیات سازگار باشند.
- اگر آرمانها بر اساس آرزوهای محض بنا شوند، نتیجه آن تکرار شکستها و بازسازی گذشته خواهد بود. هرگاه به آرزوهای خود نرسیم، باید هزینه و تلاش بیشتری کنیم تا به اهداف واقعی و عملی دست یابیم.
- واقعگرایی به ما میگوید آرمان داشته باش، اما زمین را هم ببین. با استواری بر واقعیتها حرکت کن. توانمندیهای ما آنقدر کم نیست که بخواهیم صرفاً با آرزو زندگی کنیم؛ کسی به آرزو پناه میبرد که از توانمندی بیبهره باشد. ما با این نیروی انسانی، با این منابع سرشار و با این ظرفیتها، چرا باید از تحولات جهانی عقب بمانیم؟ امروز دیگر در جهان، ژئوپلیتیک حرف اول را نمیزند؛ حتی آنان که همچنان به ژئوپلیتیک باور دارند، در ژئوپلیتیک نوین بر این نکته تأکید میکنند که «ارتباطات» تعیینکننده است. البته ما در حوزه ژئوپلیتیک نیز کمبود نداریم؛ منابع داریم، جغرافیا داریم و دسترسیهای مهمی در اختیار ماست.
- اما اگر در گذشته و ناکامیهای آن بمانیم و نگاه تهدیدمحور را محور تحلیل خود قرار دهیم، دیگران در کنار گوش ما مراکز داده میسازند، شبکهها را به هم متصل میکنند و ما همچنان در پیچ یک کوچه متوقف میمانیم. این نتیجه آن است که بهجای دیدن فرصتها، صرفاً تهدیدها را میبینیم. بیایید به تعبیر سهراب، «چشمها را بشوییم و جور دیگر ببینیم».
- شاید دانستن یک نکته جالب باشد؛ نورولوژیستها میگویند وقتی به پدیدهای نگاه میکنیم، تنها ۱۵ درصد آنچه میبینیم از چشم وارد میشود و ۸۵ درصد آن در مغز ما شکل میگیرد. به همین دلیل است که من و شما میتوانیم یک واقعیت واحد را ببینیم، اما برداشتهای متفاوتی داشته باشیم. پس باید از مطلقانگاری فاصله بگیریم و بپذیریم که دیگران نیز ممکن است درست ببینند. میتوان جور دیگری دید و نگاه تازهای داشت. این توانمندیها باید بر این باور استوار شود که نهتنها در ایران، بلکه در جهان، همه ما در یک کشتی نشستهایم. جزیره ثباتی در دریای متلاطم وجود ندارد. فقر در کنار توانگری، و بیعدالتی در کنار توانمندی، هر دو ویرانگرند. ناامنی برای یک فرد، یک کشور، یک منطقه یا یک گروه، در نهایت به ناامنی همگانی میانجامد.
- بازی حاصلجمع صفر به شکست همگانی منتهی میشود. از شما میپرسم: کدام جنگ را سراغ دارید که در آن یک طرف واقعاً پیروز شده باشد؟ در هیچ جنگی یک طرف پیروز مطلق نیست؛ هر دو طرف میبازند، فقط یکی کمتر از دیگری. این سخن به معنای نادیده گرفتن ضرورت دفاع از کشور نیست؛ بلکه به این معناست که باید از همه ظرفیتهای خود استفاده کنیم و ظرفیتهایی را که در آنها مزیت نسبی داریم، فدای حوزههایی نکنیم که توان رقابت در آنها را نداریم.
- مسئله، مسئله اولویتهاست. اولویتهای ما باید روشن باشد. مزیت نسبی ایران «با هم کار کردن» و «قرار گرفتن در حلقه وصل» است، نه زیستن در منطق دشمنی و حذف. با این ظرفیت میتوان حرکت کرد. نگویید اقلیت هستیم؛ اجازه بدهید سخنم را با شعر مولانا به پایان ببرم: «تو مگو همه بجنگند و ز صلح من چه آید؛ تو یکی نهای، هزاری؛ تو چراغ خود برافروز».
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر