عصرایران ؛ سعید رضوانی (مدیر دبیرستان ) - کاهش چشمگیر میانگین نمرات امتحانات نهایی، که در برخی پایهها به حدود ۸ رسیده است، تنها یک شاخص عددی نیست، بلکه نشانهای از کاهش کارآمدی نظام آموزشی در انجام مأموریت اصلی خود است. همزمان با این افت تحصیلی، شواهد میدانی و گزارشهای مدارس حاکی از کاهش محسوس مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و شغلی دانشآموزان است؛ مهارتهایی که پیششرط یادگیری عمیق، مشارکت آموزشی و موفقیت تحصیلی محسوب میشوند. این همزمانی نشان میدهد که بحران موجود، ماهیتی ساختاری و چندبعدی دارد.
در کل می توان به موضوعات زیر به عنوان ریشه های ریشههای این مشکل اشاره کرد:
کاهش انگیزش تحصیلی دانشآموزان:
نبود ارتباط معنادار میان آموزش مدرسهای و آینده شغلی و اجتماعی، موجب تضعیف انگیزه یادگیری شده است. دانشآموزان مدرسه را الزام اداری میبینند، نه مسیر رشد فردی و برخی از آنان مدرسه گریز و یا مدرسه ستیز شده اند .
تغییر رویکرد خانوادهها به آموزش:
تمرکز افراطی بر نمره و نتیجه، جایگزین توجه به فرآیند یادگیری و رشد مهارتهای نرم شده است. این رویکرد، فشار روانی را افزایش داده و یادگیری سطحی را تقویت میکند و موجب کاهش علاقمندی به موضوعات تربیتی و پرورشی در مدارس می شود.
غلبه مشاورههای تحصیلی غیرتربیتی:
گسترش مشاورههای آزمونمحور و تجاری، آموزش مهارتهای یادگیری، ارتباطی و هیجانی را به حاشیه رانده است. این امر توان مواجهه دانشآموزان با موقعیتهای رسمی ارزیابی را کاهش داده است.
ضعف مدیریت آموزشی مدرسه:
در بسیاری از مدارس، مدیریت به کارکرد اداری محدود شده و نقش «رهبری یادگیری» تضعیف شده است. نبود نظارت آموزشی، تحلیل نتایج و برنامههای جبرانی، به انباشت ضعفهای یادگیری منجر شده است.
کاهش فرصتهای رشد اجتماعی در مدرسه:
حذف یا تضعیف فعالیتهای گروهی، گفتوگوهای کلاسی و برنامههای مشارکتی، مهارتهای ارتباطی دانشآموزان را فرسوده کرده و کلاسهای درس را به محیطهای منفعل تبدیل کرده است.
نابرابری و فقدان عدالت آموزشی:
تفاوت دسترسی به معلمان توانمند، امکانات آموزشی و محیطهای یادگیری پویا، موجب بازتولید نابرابری تحصیلی و مهارتی در نتایج امتحانات نهایی شده است.
تداوم وضعیت موجود پیامدهای مختلفی دارد از جمله :افت پایدار کیفیت یادگیری، افزایش اضطراب و انزوای اجتماعی دانشآموزان، تضعیف سرمایه انسانی آینده
و بیاعتبار شدن امتحانات نهایی بهعنوان ابزار سنجش عادلانه در پی خواهد داشت.
با توجه به موارد و مباحث مطرح شده می توان پیشنهادات زیر را مطرح کرد:
1. بازتعریف نقش مدرسه از نهاد صرفاً آموزشی به محیط رشد مهارتهای شناختی، اجتماعی و هیجانی
2. توانمندسازی مدیران مدارس در نقش رهبران آموزشی، نه مدیران اداری
3. اصلاح نظام مشاوره تحصیلی با تمرکز بر مهارتهای یادگیری، ارتباطی و مدیریت استرس
4. تقویت آموزش مهارتهای اجتماعی در برنامه درسی رسمی و فعالیتهای فوقبرنامه
5. بازنگری در نظام ارزشیابی بهمنظور سنجش عمیقتر یادگیری، نه صرفاً حفظیات
6. کاهش نابرابری آموزشی از طریق حمایت هدفمند از مدارس کمبرخوردار
افت معدل دانشآموزان را نمیتوان صرفاً با اصلاح امتحانات یا سختگیری آموزشی درمان کرد. این پدیده، بازتاب تضعیف همزمان آموزش علمی و تربیت اجتماعی در مدرسه است. سیاستگذاری مؤثر در این حوزه مستلزم نگاه جامع، مدرسهمحور و مهارتمحور است. بدون چنین نگاهی، هر اصلاحی سطحی، موقتی و کماثر خواهد بود.