عصر ایران؛ لیلا احمدی - سقوط مرد در «آناتومی یک سقوط» بهانهای است برای کالبدشکافی واقعه، رابطه و نظم حاکم بر خانواده. فیلم ژوستین تریه با مرگ مشکوک ساموئل آغاز میشود. خیلی زود میفهمیم پرسش اصلی فیلم این نیست که «چه کسی او را کشت؟» موضوع این است که «چه کسی حق دارد روایت مسلط را بسازد؟» آنچه در دادگاه بررسی میشود، بیش از آنکه حقیقتی عینی باشد، شبکهای از روایتها، پیشداوریها، نابرابریهای جنسیتی و مناسبات قدرت است.
از منظر جامعهشناختی، «آناتومی یک سقوط» نمونهای درخشان از آن چیزی است که پیر بوردیو آن را «خشونت نمادین» مینامد؛ خشونتی که با زبان، نهادها و قواعدِ ظاهراً بیطرف اِعمال میشود. دادگاه در قامت نهادی مدرن و عقلانی، بدل به صحنهای میشود که در آن، طبقه، جنسیت، زبان و سرمایۀ فرهنگی نقش تعیینکنندهای در قضاوت دارند.
ساندرا، نویسندۀ آلمانیزبان، به اتهام قتل همسرش در دادگاه است و بهخاطر شیوۀ زیست، موفقیت حرفهای و حتی لحن گفتارش محاکمه میشود. فیلم به ما یادآوری میکند که حقیقت به تعبیرمیشل فوکو در پیوند با قدرت زاده میشود. آنچه پذیرفته میشود، لزوماً درستترین روایت نیست؛ صرفاً روایتی است که با هنجارهای مسلط اجتماعی سازگارتر است. در این مقاله تلاش بر بازخوانی و تحلیل فیلم «آناتومی یک سقوط» است؛ متنی اجتماعی که از خلال آن میتوان سازوکارهای داوری، اخلاق، خانواده و سوژگی مدرن را تحلیل کرد.
دادگاه بهمثابۀ میدان قدرت نمادین
دادگاه در «آناتومی یک سقوط» صرفاً مکان حقوقی نیست؛ میدانی است که در آن سرمایههای مختلف اجتماعی به مصاف میروند. بوردیو دادگاه را یکی از نهادهای تولید «مشروعیت نمادین» میداند؛ جایی که زبان رسمی، قواعد آیینی و نقشها، به قضاوتها وجهی طبیعی و بیطرف میبخشند. فیلم نشان میدهد این بیطرفی، توهمی بیش نیست.
ساندرا در این میدان، با کمبود سرمایۀ نمادین مواجه است؛ چون زن است، مهاجر است و به زبان غالب، تسلط کامل ندارد. هر ترجمه و هر مکث زبانی، به نحوی نامرئی علیه او عمل میکنند. زبان به تعبیر فوکو، نه ابزار انتقال حقیقت، که سازندۀ آن است. روایت ساندرا باید از فیلتر ترجمه و قواعد گفتمان حقوقی عبور کند؛ فرآیندی که به تحریف معنا و تضعیف سوژگی او میانجامد.
از سوی دیگر، دادستان با اتکا به هنجارهای مسلط خانواده و نقشهای جنسیتی، روایت خود را پیش میبرد؛ زن موفق، همسر ناکام و مردی که زیر بار تحقیر فرو میریزد. این چارچوب، پیشاپیش افق قضاوت را محدود میکند. همانگونه که هاوارد بکر در نظریۀ «برچسبزنی» اشاره میکند، انحراف ماحصل کنش نیست، بلکه در واکنش اجتماعی تعریف میشود. ساندرا هم پیش از اثبات جرم، بهعنوان «زن سرد و خودمحور» برچسب میخورد.
فیلم با هنرمندی نشان میدهد دادگاه بهجای کشف حقیقت، به بازتولید نظم اجتماعی موجود میپردازد؛ نظمی که در آن، قدرتِ روایت در دست کسانی است که با زبان و هنجارهای مسلط همخوانترند.
ازدواج، رقابت و فروپاشی سوژگی مردانه
رابطۀ ساندرا و ساموئل را میتوان نمونهای از بحران سوژگی در جامعۀ مدرن دانست. انگار ازدواج آنها پناهگاه عاطفی نیست؛ میدان رقابت است؛ رقابتی که در آن موفقیت حرفهای زن، به تهدیدی برای هویت مردانه بدل شده است. زیگمونت باومن در تحلیل «مدرنیتۀ سیال» تأکید میکند که هویتها در جهان معاصر ناپایدار و شکنندهاند. ساموئل، ناتوان از تثبیت جایگاه خود است و شکست را نه به شرایط ساختاری، که به حضور دیگری نسبت میدهد.
فیلم بهروشنی نشان میدهد که ایدۀ مردِ نانآور و خلاق، هنوز در ناخودآگاه اجتماعی زنده است. شکست ساموئل در نویسندگی، در کنار نقش حاشیهایاش در خانواده، به بحران معنا میانجامد. در مقابل، ساندرا با پذیرش واقعیت رقابت، سوژهای سازگارتر با منطق سرمایهداری فرهنگی است که بر اساس آن، موفقیت فردی ارزش مسلط محسوب میشود.
در این میان، مشاجرۀ ضبطشدۀ زوج، به سند اجتماعی بدل میشود. این فایل صوتی، بیش از آنکه حقیقت را روشن کند، شکافهای ساختاری رابطه را عیان میسازد. همانطور که آنتونی گیدنز دربارۀ «روابط ناب» سخن گفته است، صمیمیت مدرن بر مذاکرۀ دائمی استوار است و در صورت نابرابری، به فرسایش رابطه میانجامد.
سقوط ساموئل را میتوان سقوطِ شکلی از مردانگی قلمداد کرد که دیگر با واقعیتهای اجتماعی همخوانی ندارد، اما هنوز از امتیازات نمادین برخوردار است.
جنسیت و قضاوت اخلاقی
یکی از لایههای محوری فیلم، نقد قضاوتهای جنسیتی است. ساندرا نهفقط بهعنوان متهم، که بهعنوان زنِ «نامتعارف» زیر ذرهبین قرار میگیرد. رفتارهای او – سردی عاطفی، استقلال فکری و حتی روابط عاطفیِ خارج از هنجار – بهسرعت به شواهد اخلاقی علیهاش بدل میشوند.
جودیت باتلر در نظریۀ اجراپذیری جنسیت نشان میدهد که انحراف از نقشهای جنسیتی همواره با تنبیه نمادین همراه است. ساندرا از ایفای نقش زن فداکار و همسر حامی سر باز میزند و همین امر، قضاوت دربارۀ او را تسهیل میکند. دادگاه، بهطور ضمنی، از او انتظار «نمایش رنج» دارد؛ انتظاری که بر مرد متوفی تحمیل نمیشود.
فیلم نشان میدهد اخلاق، امری اجتماعی و جنسیتی است. آنچه برای مرد میتواند نشانۀ پیچیدگی روانی باشد، برای زن فقدان عاطفه تعبیر میشود. این دوگانهسازی، یادآور تحلیل سیمون دوبووار از «دیگریسازیِ» زن است و یادآور میشود که زن در پیوند با هنجار مردانه تعریف میشود.
در این چارچوب، حتی مادریِ ساندرا هم زیر سؤال میرود. جامعه، همانطور که بوردیو اشاره میکند، از زنان انتظار دارد سرمایۀ عاطفی خانواده را تأمین کنند. ناتوانی یا امتناع از این نقش، بهسرعت به انحراف اخلاقی تعبیر میشود.
کودک نابینا و امکان اخلاقی بدیل
دنیل، پسر نابینای زوج، نقطۀ مقابلِ منطق مسلطِ قضاوت است. نابیناییِ او در سطح نمادین، امتناع از دیدن شواهد ظاهری و کلیشههاست. او بیش از آنکه به مدارک تکیه کند، به تجربۀ زیسته و امکان ادامۀ زندگی میاندیشد. این موضع، یادآور اخلاق مراقبتِ کارول گیلیگان است؛ مفهومی که بر رابطه و مسئولیت متقابل تأکید دارد، نه بر قواعد انتزاعی.
دنیل در برابر پرسش از حقیقت، رویکردی پراگماتیک اتخاذ میکند: کدام روایت امکان زیستن را فراهم میکند؟ این پرسش، اخلاق را از سطح داوری مطلق به سطح کنش روزمره منتقل میکند. همانگونه که پل ریکور میگوید، روایت، ابزار معنابخشی به تجربه است و بدون روایتِ قابلتحمل، زندگی فرو میپاشد.
فیلم از خلال این شخصیت، نقدی ظریف به نظام قضایی وارد میکند که بهدنبال قطعیت است، در حالی که زندگی انسانی سرشار از ابهام است. دنیل، بهعنوان سوژهای حاشیهای، امکان اخلاقیِ بدیلی را پیش مینهد که بهجای مجازات، بر بقا و مراقبت تمرکز دارد.
حقیقت، روایت و جامعۀ مدرن
آناتومی یک سقوط»، تصویری از جامعهای ارائه میدهد که در آن حقیقت، محصول رقابتِ روایتهاست. این وضعیت با تحلیل فوکو از «رژیمهای حقیقت» همخوان است. او میگوید هر جامعه، سازوکارهای خاصی برای تولید و پذیرش حقیقت دارد. دادگاه، رسانه و حتی گفتوگوهای خانوادگی، همگی در این فرآیند نقش دارند.
فیلم نشان میدهد مدرنیته با وعدۀ عقلانیت و شفافیت، نتوانسته ابهام اخلاقی را از بین بردارد و برعکس، پیچیدگی روابط و هویتها، قضاوت را دشوارتر کرده است. همانگونه که باومن اشاره میکند، مسئولیت اخلاقی در جهان سیال، دیگر بر قواعد ثابت تکیه ندارد.
تریه با پرهیز از پایانبندی قطعی، مخاطب را در موقعیت مسئولیت قرار میدهد. تماشاگر باید با ابهام کنار بیاید؛ همان ابهامی که زیربنای زندگی اجتماعی است. این انتخاب، فیلم را از درام قضایی به متنی جامعهشناختی ارتقا میدهد.
زیستن با ابهام
«آناتومی یک سقوط» فیلمی دربارۀ ناتوانی ما در داوری قطعی است؛ عجز از داوری، واقعیت زندگی اجتماعی است. فیلم از منظر جامعهشناختی نشان میدهد قضاوت همواره در بستری از قدرت، جنسیت و زبان شکل میگیرد. حقیقت، پیش از آنکه کشف شود، ساخته میشود.
ساندرا نه قربانی مطلق است و نه مجرم قطعی؛ او سوژهای است درگیر با ساختارهایی که امکان دفاعِ برابر را از او میگیرند. دادگاه بهعنوان نماد عقلانیت مدرن، بیش از آنکه حقیقت را روشن کند، نظم اجتماعی را بازتولید میکند. در مقابل، دنیل با انتخاب روایتی قابلتحمل، امکان اخلاقیِ دیگری پیشنهاد میدهد؛ امکانی که بر زیستن تأکید دارد.
فیلم از ما میخواهد بهجای جستوجوی پاسخهای ساده، با پیچیدگی و ابهام مواجه شویم. شاید مهمترین درس جامعهشناختیِ «آناتومی یک سقوط» همین باشد: در جهانی که روایتها با هم در رقابتاند، مسئولیت اخلاقی ما نه در صدور حکم نهایی، که در آگاهی از محدودیتهای قضاوت نهفته است.
فیلمهای بلند سینمایی ژوستین تریه:
نبرد سولفرینو (La Bataille de Solférino) – ۲۰۱۳
ویکتوریا (Victoria) – ۲۰۱۶
سیبیل (Sibyl) – ۲۰۱۹
آناتومی یک سقوط (Anatomy of a Fall) – ۲۰۲۳
فیلمهای کوتاه (منتخب):
در محل (Sur place) – ۲۰۰۷
سولفرینو (Solférino) – ۲۰۰۹
*********************************
فهرست منابع:
بوردیو، پیر (۱۹۹۱). زبان و قدرت نمادین. کمبریج: انتشارات پولیتی.
Bourdieu, Pierre (1991). Language and Symbolic Power. Cambridge: Polity Press.
فوکو، میشل (۱۹۸۰). قدرت / دانش: گفتوگوها و نوشتهها، ۱۹۷۲–۱۹۷۷. نیویورک: پانتئون بوکز.
Foucault, Michel (1980). Power/Knowledge: Selected Interviews and Other Writings, 1972–1977. New York: Pantheon Books.
باتلر، جودیت (۱۹۹۰). آشفتگی جنسیت: فمینیسم و برهمزدن هویت. نیویورک: راتلج.
Butler, Judith (1990). Gender Trouble: Feminism and the Subversion of Identity. New York: Routledge.
باومن، زیگمونت (۲۰۰۰). مدرنیتهی سیال. کمبریج: انتشارات پولیتی.
Bauman, Zygmunt (2000). Liquid Modernity. Cambridge: Polity Press.
ریکور، پل (۱۹۸۳–۱۹۸۵). زمان و روایت، جلدهای ۱ تا ۳. شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو.
Ricoeur, Paul (1983–1985). Time and Narrative (Vols. 1–3). Chicago: University of Chicago Press.
گیلیگان، کارول (۱۹۸۲). با صدایی متفاوت: نظریهای دربارهی رشد روانی زنان. کمبریج: انتشارات دانشگاه هاروارد.
Gilligan, Carol (1982). In a Different Voice: Psychological Theory and Women’s Development. Cambridge, MA: Harvard University Press.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر