عصر ایران؛ سوده صدری - کتاب «انسان در جستجوی معنا» اثر ویکتور فرانکل برای چه کسانی است؟
این کتاب برای هر انسانی است که:

دکتر ویکتور فرانکل (۱۹۰۵-۱۹۹۷)، عصبشناس و روانپزشک اتریشی، تنها یک نظریهپرداز نبود. او شاهد-قربانی-محققی بود که نظریهاش را در کورههای اردوگاههای مرگ نازیها آبدیده کرد. پس از آزادی از آشویتس و داخائو، او بنیانگذار لوگوتراپی یا «معنا درمانی» شد — سومین مکتب رواندرمانی وینی پس از فروید و آدلر.
ورود به جهنم
وقتی قطار به ایستگاه آشویتس رسید، «نخستین انتخاب» آغاز شد. افسر اساس با حرکت انگشت، سرنوشت ما را تعیین میکرد: چپ = کوره، راست = کار اجباری. فرانکل مینویسد:
«حدود ۹۰ درصد به چپ فرستاده شدند. من در صف راست ایستاده بودم.»
از انسان به شماره
ما نامها و هویتهای خود را از دست دادیم. من دیگر ویکتور فرانکل نبودم، بلکه «شماره ۱۱۹۱۰۴» بودم. این نخستین مرحله نابودی انسانیت بود:
«آدمهای عریان بودند که کنار هم ایستاده بودند. آنها دیگر نه فقط داراییهایشان، که پوستشان را هم از دست داده بودند.»
مکانیزم بقای روانی
در این شرایط، سه واکنش روانی پدید آمد:
۱. بیحسی عاطفی
ما نسبت به مرگ و رنج روزمره بیتفاوت شدیم. فرانکل میبیند که چگونه یک زندانی، هنگام تماشای خودکشی همبندش، تنها میگوید:
«او دیگر نمیتوانست تحمل کند.»
۲. زندگی در لحظه
تمرکز بر آینده غیرممکن بود. تنها «لحظه بعدی» اهمیت داشت:
«فرد در اردوگاه به چیزی جز این فکر نمیکرد که چگونه از گرسنگی، سرما و ضربوشتم در امان بماند.»
۳. بازگشت به گذشته
تنها راه فرار روانی، بازگشت به خاطرات و عشق بود:
«من تصویر همسرم را پیش چشمهایم مجسم میکردم... برای نخستین بار در زندگیام حقیقت را درک کردم که عشق، والاترین هدفی است که انسان میتواند به آن دست یابد.»
کسانی که زنده ماندند
فرانکل متوجه شد زندانیانی که معنایی برای زندگی داشتند، شانس بقای بیشتری داشتند. یکی میخواست پسرش را ببیند، دیگری کتابی ناتمام داشت، خود فرانکل روی نظریهاش کار میکرد:
«من این ایده را در سر میپروراندم که این رنجها برای من آزمایشی خواهد بود تا نظریهام را بیازماید.»
لحظه کشف بزرگ
یک روز، در حالی که با پای برهنه در سرمای زیرصفر مشغول کار بود، به کشف بنیادیناش رسید:
«من این حقیقت را کشف کردم که انسان حتی در چنین شرایطی هم میتواند معنایی در زندگی بیابد... هر چیزی را میتوان از انسان گرفت، به جز یکی: آخرین آزادیهای انسانی — انتخاب نگرش خود در هر شرایطی.»
آزادی پارادوکسیکال
حتی در اردوگاه، جایی که آزادی بیرونی کاملاً سلب شده بود، آزادی درونی باقی ماند:
«بین محرک و پاسخ، فاصلهای وجود دارد. در آن فاصله، آزادی ما برای انتخاب پاسخمان نهفته است.»

خواست معنا: نیروی محرکه اولیه
فرانکل در مقابل فروید (خواست لذت) و آدلر (خواست قدرت)، نیروی محرکه جدیدی معرفی میکند:
«خواست معنا، بنیادیترین نیروی محرکه انسان است.»
سه راه برای یافتن معنا
۱. ارزشهای آفریننده (از طریق کاری که انجام میدهیم)
«انسان با آفریدن اثر یا انجام کاری میتواند به زندگی معنا ببخشد.»
۲. ارزشهای تجربی (از طریق چیزی که تجربه میکنیم یا کسی که ملاقات میکنیم)
«انجام دادن کاری برای کسی، دوست داشتن کسی، حتی رنج کشیدن برای کسی.»
۳. ارزشهای نگرشی (از طریق نگرشی که نسبت به رنج اجتنابناپذیر اتخاذ میکنیم)
«وقتی با موقعیت تغییرناپذیری روبرو میشویم... فرصتی است تا به بالاترین ارزشها دست یابیم، به ارزشهای نگرشی.»
رنج به مثابه فرصت
فرانکل رنج را نه شر محض، بلکه فرصتی برای معنابخشی میداند:
«اگر رنج اجتنابناپذیر است، اگر تقدیر است، پس باید آن را به یک دستاورد تبدیل کرد.»
بیماری زمانه: خلأ وجودی
فرانکل بیماری اصلی انسان مدرن را تشخیص میدهد:
«خلأ وجودی... احساس پوچی و بیهدفی.»
این خلأ خود را به شکلهای مختلف نشان میدهد:
وجدان: ارگان معنا
فرانکل وجدان را نه صدای درونفکنی شده والدین، بلکه:
«ارگانی برای درک معنا... قابلیتی برای کشف معنای منحصر به فرد پنهان در هر موقعیت.»
فرانکل به ما میآموزد که:
۱. معنا شخصی و موقعیتی است
«معنای زندگی از فردی به فرد دیگر و از روزی به روز دیگر، از ساعتی به ساعت دیگر متفاوت است.»
۲. زندگی همواره معنادار است
حتی در رنج، بیماری و مرگ:
«اگر زندگی
معنایی دارد، باید رنج هم معنایی داشته باشد.»
۳. مسئولیت ما در قبال معنا
«انسان نباید بپرسد زندگی از او چه انتظاری دارد، بلکه باید بداند که این خود زندگی است که از او انتظار دارد.»
۴. پارادوکس نهایی
«انسان هرچه خود را فراموش کند و به چیزی یا کسی بیرون از خود بدهد، بیشتر انسان میشود و بیشتر به خود دست مییابد.»
کتاب «انسان در جستجوی معنا» تنها شرح وحشت اردوگاه نیست. مانیفستی است برای آزادی نهایی انسان. فرانکل نشان میدهد که حتی وقتی همه چیز — آزادی، کرامت، عزیزان — از دست میرود، یک چیز باقی میماند:
آزادی انتخاب نگرش خود.
این بینش، که در آزمایشگاه افراطی اردوگاه متولد شد، امروز به همه انسانهایی که با رنج، پوچی یا بحران روبرو هستند، میگوید:
«زندگی هرگز به خاطر شرایطش غیرقابل تحمل نیست، بلکه تنها زمانی غیرقابل تحمل میشود که فاقد معنا و هدف باشد.»
فرانکل نه تنها از اردوگاه جان به در برد، بلکه معنایی از آن بیرون آورد — و این معنای کشفشده در تاریکی، اکنون نور امیدی است برای همه ما که در جستجوی معنا هستیم.
فرانکل با این کتاب نشان داد که شرایط هرچند ظالمانه، نمیتواند معناسازی انسان را نابود کند. اردوگاههای نازی، علیرغم تمام وحشتی که ایجاد کردند، نتوانستند آخرین سنگر آزادی انسان — آزادی معنابخشی — را تصرف کنند. این، پیروزی نهایی روح بر شرایط است.