تصور کن دستت را روی میز گذاشتهای، اما آنچه میبینی دست خودت نیست. یک دست مصنوعی است که آن را دقیقاً مثل دست طبیعی لمس میکنی، در همان زمان و همان شدت. مغزت برای لحظهای کوتاه دچار تردید میشود، آیا این دست واقعاً مال توست؟
این تجربه عجیب فقط یک بازی ذهنی نیست، بلکه پنجرهای است به یکی از بنیادیترین پرسشهای علوم اعصاب. اینکه مرز بین «من» و جهان بیرون دقیقاً چطور و چگونه کشیده میشود. پژوهشهای تازه نشان میدهند که این مرز نهتنها احساسی یا فلسفی نیست، بلکه به ریتم دقیق امواج مغزی وابسته است.
در این میان، امواج آلفا و حس مالکیت بدن نقشی کلیدی بازی میکنند. فهم این سازوکار میتواند نگاه ما به هویت، اختلالات روانی و حتی فناوریهای آینده را تغییر دهد.
به گزارش یک پزشک، اینکه انسان بداند کدام بخش از تجربهها به بدن خودش تعلق دارد و کدام از بیرون میآید، نتیجه یک پردازش پیچیده عصبی است. مغز باید همزمان اطلاعات بینایی، لامسه و موقعیت فضایی بدن را با هم ترکیب کند تا تصویری یکپارچه از خود بسازد. این کار بهویژه در قشر جداری Parietal Cortex مغز انجام میشود، ناحیهای که نقشه بدن را میسازد و ورودیهای حسی را تفسیر میکند.
اگر این هماهنگی بههم بخورد، مرز بین خود و جهان بیرونی شروع به محو شدن میکند. به همین دلیل، حس مالکیت بدن چیزی بدیهی و خودکار نیست، بلکه نتیجه فعالیت دقیق شبکههای عصبی است. پژوهشگران سالهاست میدانند که این حس قابل فریب دادن است. اما اینکه دقیقاً کدام ریتم مغزی این مرز را تنظیم میکند، تا همین اواخر روشن نبود.
برای بررسی این موضوع، پژوهشگران سوئدی و فرانسوی از آزمایشی کلاسیک به نام خطای دست لاستیکی استفاده کردند. در این آزمایش، یکی از دستهای واقعی فرد از دید او پنهان میشود و یک دست مصنوعی در مقابلش قرار میگیرد. سپس هر دو دست، واقعی و مصنوعی، بهطور همزمان لمس میشوند. پس از مدتی، بسیاری از افراد احساس میکنند دست مصنوعی بخشی از بدن خودشان است.
این پدیده نشان میدهد که مغز تا چه حد به هماهنگی حسی وابسته است. اگر آنچه میبینیم و آنچه حس میکنیم همزمان باشد، مغز حاضر است واقعیت فیزیکی بدن را بازنویسی کند. این خطا یک ابزار قدرتمند برای فهم سازوکار حس خود و مالکیت بدن محسوب میشود. پژوهشگران از همین ابزار برای بررسی نقش امواج مغزی استفاده کردند.
در مجموعهای از آزمایشها روی ۱۰۶ شرکتکننده، فعالیت مغزی افراد با روش الکتروانسفالوگرافی (EEG, Electroencephalography) ثبت شد. نتایج نشان داد که فرکانس امواج آلفا در قشر جداری مغز ارتباط مستقیمی با شدت حس مالکیت بدن دارد. امواج آلفا معمولاً با حالت آرامش و پردازش درونی مرتبطاند، اما در اینجا نقش دقیقتری بازی میکنند. افرادی که امواج آلفای سریعتری داشتند، حتی با اختلاف زمانی بسیار کم بین لمس واقعی و دیداری، متوجه ناهماهنگی میشدند.
در مقابل، کسانی که امواج آلفای آهستهتری داشتند، راحتتر دست مصنوعی را بهعنوان بخشی از بدن خود میپذیرفتند. به بیان ساده، سرعت این امواج تعیین میکرد که مغز تا چه حد سختگیرانه مرز «خود» را حفظ میکند. این یافته نشان میدهد که حس مالکیت بدن یک ویژگی ثابت نیست، بلکه به ریتم لحظهبهلحظه مغز وابسته است.
پس از مشاهده همبستگی میان امواج آلفا و حس مالکیت بدن، پرسش اصلی پژوهشگران این بود که آیا این امواج صرفاً نشانهای از این حساند یا نقش علّی دارند. برای پاسخ، آنها به سراغ روشی رفتند که امکان دستکاری مستقیم ریتم مغزی را فراهم میکند.
در این مرحله از تحقیق، گروه سومی از شرکتکنندگان وارد آزمایش شدند و فعالیت مغزی آنها بهطور هدفمند تنظیم شد. این کار با روشی غیرتهاجمی انجام گرفت که جریان الکتریکی ضعیفی را از جمجمه عبور میدهد. هدف این بود که سرعت امواج آلفا بهطور کنترلشده افزایش یا کاهش یابد. اگر تغییر در این امواج باعث تغییر مستقیم در حس مالکیت بدن میشد، میشد گفت که امواج آلفا نقش تعیینکننده دارند. نتایج دقیقاً همین را نشان دادند و تردیدها را کنار زدند.
در این مرحله، پژوهشگران از روشی به نام تحریک جریان متناوب فراجمجمهای (tACS, Transcranial Alternating Current Stimulation) استفاده کردند. این روش به آنها اجازه داد فرکانس امواج آلفا را کمی سریعتر یا آهستهتر کنند. وقتی امواج آلفا سریعتر شدند، شرکتکنندگان نسبت به اختلافهای زمانی بسیار کوچک بین لمس واقعی و دیداری حساستر شدند. در نتیجه، دست مصنوعی برایشان کمتر واقعی به نظر میرسید و مرز بدنشان واضحتر باقی میماند.
اما وقتی امواج آلفا کندتر شدند، مغز سختگیری کمتری نشان داد. در این حالت، حتی با فاصله زمانی بیشتر میان لمس و تصویر، حس مالکیت بدن نسبت به دست مصنوعی حفظ میشد. این یافته نشان داد که امواج آلفا فقط همراه تجربه «خود» نیستند، بلکه بهطور فعال آن را تنظیم میکنند. به زبان ساده، ریتم مغز تعیین میکند که «من» چقدر گسترده یا محدود تعریف شود.
این کشف فقط یک نکته آزمایشگاهی جالب نیست، بلکه پیامدهای عمیقی برای درک هویت انسانی دارد. بسیاری از اختلالات روانپزشکی با اختلال در حس «خود» همراهاند. برای نمونه، در اسکیزوفرنی (Schizophrenia) مرز میان تجربه درونی و واقعیت بیرونی دچار آشفتگی میشود. یافتههای جدید نشان میدهد که تغییر در ریتم امواج آلفا میتواند یکی از پایههای عصبی این تجربه باشد.
همچنین پدیده اندام خیالی در افراد قطع عضو، که در آن فرد حضور عضوی را حس میکند که دیگر وجود ندارد، میتواند با همین سازوکار توضیح داده شود. از سوی دیگر، این دانش میتواند به طراحی اندامهای مصنوعی کمک کند که طبیعیتر با بدن ادغام شوند. حتی در حوزه واقعیت مجازی (Virtual Reality)، تنظیم دقیق حس مالکیت بدن میتواند تجربههای باورپذیرتر و کماختلالتری بسازد. به این ترتیب، مرز «خود» از یک مفهوم انتزاعی به یک پارامتر قابل تنظیم عصبی تبدیل میشود.
پژوهش تازه نشان میدهد امواج مغزی آلفا و حس مالکیت بدن بهطور مستقیم به هم وابستهاند و مرز «خود» را تنظیم میکنند. سرعت این امواج در قشر جداری مغز تعیین میکند که مغز تا چه حد میان بدن و جهان بیرونی تمایز قائل شود. دستکاری هدفمند امواج آلفا باعث تغییر واقعی در تجربه مالکیت بدن میشود و نقش علّی آن را تأیید میکند. این یافتهها درک علمی از هویت، اختلالات روانی و تعامل انسان با فناوری را وارد مرحلهای دقیقتر میکند.
امواج مغزی آلفا و حس مالکیت بدن دقیقاً چه ارتباطی با هم دارند؟
امواج آلفا ریتمی از فعالیت مغز هستند که در قشر جداری به پردازش بدن و خود کمک میکنند. سرعت این امواج تعیین میکند مغز چقدر سختگیرانه هماهنگی حسی را بررسی کند. هرچه این ریتم کندتر باشد، مغز راحتتر مرز بدن را گسترش میدهد.
چرا بعضی افراد راحتتر دچار خطای دست لاستیکی میشوند؟
این تفاوت به سرعت امواج آلفای مغز آنها مربوط است. افرادی با امواج آلفای آهستهتر اختلاف زمانی میان دیدن و لمس را کمتر تشخیص میدهند. در نتیجه، مغزشان دست مصنوعی را آسانتر بهعنوان بخشی از بدن میپذیرد.
آیا این یافتهها به اسکیزوفرنی مربوط میشوند؟
بله، زیرا اسکیزوفرنی با اختلال در حس «خود» و مرزهای هویتی همراه است. این پژوهش نشان میدهد تغییر در ریتم امواج آلفا میتواند یکی از پایههای عصبی این اختلال باشد. همین موضوع مسیرهای تازهای برای فهم و درمان باز میکند.
تحریک مغزی چگونه حس مالکیت بدن را تغییر میدهد؟
در این تحقیق از تحریک جریان متناوب فراجمجمهای (tACS, Transcranial Alternating Current Stimulation) استفاده شد. این روش سرعت امواج آلفا را کم یا زیاد میکند. تغییر ریتم باعث میشود مغز حساسیت متفاوتی به ناهماهنگیهای حسی نشان دهد.
این پژوهش چه کاربردی در فناوری دارد؟
در طراحی اندامهای مصنوعی، تنظیم حس مالکیت بدن اهمیت زیادی دارد. همچنین در واقعیت مجازی، کنترل دقیق این حس میتواند تجربهای طبیعیتر و کماختلالتر ایجاد کند. این یافتهها ابزار علمی لازم برای چنین بهینهسازیهایی را فراهم میکنند.