عصر ایران؛ مهرداد خدیر- در سومین روز چهلوچهارمین جشنوارۀ فیلم فجر در پردیس سینمایی ملت که به اهل رسانه اختصاص یافته مجال تماشای سه فیلم فراهم آمد: پروانه (به کارگردانیِ محمد برزوییپور)، نیمشب (ساختۀ محمد حسین مهدویان) و اسکورت به کارگردانی یوسف حاتمیکیا.
نکتۀ جالب این که هر قدر دومی (مهدویان) کوشیده بود فیلمی باب میل و شاید سفارشی و شعاری بسازد و از برخی مولفههای گل درشت حاتمیکیا - خاصه در آژانس شیشهای - استفاده و شخصیت حاج کاظم با بازی پرویز پرستویی را در قالبی دیگر بازتولید کند، پسر خود حاتمیکیا کوشیده فیلمی مستقل از سینمای پدر ارایه دهد تا خبری از شعارها و کلیشههای ایدیولوژیک آن نباشد و انصافا "اسکورت"، تروتمیزترین فیلم این سه روز بوده و میتوان حدس زد که هدی زینالعابدین به خاطر ایفای نقش "حلما" نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن شود. بازی امیر جدیدی هم خوب است و از عهدۀ پیام "مرام و معرفت بچه تهرون" برآمده تا جایی که بیش از آن که پای عشقی ناگهانی بایستد معرفت و شرف به خرج میدهد.
درباره فیلم پروانه باید گفت درست است که کارگردان و فیلمنامهنویس باید از تماشاگر جلوتر باشد و تماشاگر هم از بازیگر اما مهم رعایت اندازه و فاصله است و کسانی که می کوشند از اصغر فرهادی تقلید کنند به این فوت کوزهگری او il باید توجه کنند و اتفاقا این همان اتفاقی است که در "پروانه" نمیافتد چرا که بیش از حد لازم، مخاطب را غافلگیر میکند و گویا به ذهن زیبای راسل کرو علاقه وافر داشته اما داستان قابل پیگیری است و بیننده هم میل به ترک سالن ندارد.
فیلم مهدویان (نیمشب) اما به جای پیگیری یک خط داستانی واحد با چند خرده روایت، مجموعهای از قصههای متعدد است که حذف اغلب آنها به داستان لطمه نمیرساند با این ادعا که بر اساس داستانی واقعی نوشته شده در حالی که ساکنان یوسف آباد در آن شب تنها خبر اصابت پهپادی به ساختمانی خالی را شنیدند و باقی خیال بافی های نویسنده و کارگردان است نه قصه واقعی و وقتی اصل سینما دروغ است چرا اصرار دارند در آغاز بنویسند بر اساس قصه واقعی؟ این که حمله ای صورت گرفت و عمل نکرد راست است اما انتقال بیماران دو بیمارستان نزدیک به پارک شفق به محوطه پارک زاده ذهن نویسنده یا کارگردان است.
این سومین فیلمی است که در جشنواره به جنگ 12روزه پرداخته و به مراتب کاملتر از دو فیلم قبلی (قمارباز و خیابان جمهوری) تا جایی که اگر در "قمارباز" شاهد حملات اسراییل و موضوع جاسوسی هستیم و در "خیابان جمهوری" هم در دیالوگی به جنگ 12 روزه اشاره میشود کل فیلم "نیمشب" دربارۀ جنگ 12 روزه است ولی آن قدر کلیشهای و شعاری که نمیتوان آن را به معنی تخصصی کلمه "سیاسی" دانست در حالی که مدعای همیشگی مهدویان این بوده که فیلم سیاسی میسازد و چون دو فیلم مهدویان و حاتمی کیای پسر پشت سر هم نمایش داده شد ناخودآگاه ذهن متوجه همان نکتل آغازین می شد که خود حاتمی کیا و پسر او در کاری دیگرند و جناب مهدویان می خواهد حاتمی کیای دوم شود؛ با این نوع سیاسی ساختن.
در نشست خبری هم خبرنگاری از او پرسیدند آیا تنها دربارۀ موضوعاتی فیلم میسازد که به سیاست ربط دارند ولی مشکلی برای اکران ندارند یا دلمشغولی سیاسی او چنان است که آمادگی دارد برای وقایع اخیر هم فیلم بسازد؟!

این پرسش طعنه آمیز که به سفارش یا هماهنگ با نهادهای خاص به موضوعات میپردازد اما به مذاق کارگردان جوان خوش ننشست و باعث شد مهدویان از کوره دربرود و بگوید موضوع فیلمی که 5 سال پیش ساخته (شیشلیک) دربارۀ گرسنگان و هشدار و تلنگری درباره وقوع همین رخدادها بوده و اجازهٔ اکران پیدا نکرده پس این ادعا که تمام فیلمهای او اکران میشود مزخرف است؛ توهینی آشکار به خبرنگار. کلمۀ "مزخرف" فضای سالن را به هم زد و اگرچه برخی برای کارگردان کف زدند اما از رفتار نویسندۀ فیلمنامه - مهدی یزدانیخرم- که خود بیشتر به عنوان روزنامهنگار شناخته میشود یا میشد پیدا بود لحن مهدویان در قبال سوال یک خبرنگار را نپسندیده است.
نکتۀ مهمتر اما همان است که در ابتدا گفته شد. شعار و کلیشهای نیست که مهدویان به بهانۀ جنگ 12 روزه به آن نپرداخته و از قلم انداخته باشد!
در یکی از ۱۲ شب ۲۳ خرداد تا سوم تیر بمبی را اسراییل به منطقۀ یوسفآباد انداخته و عمل نکرده ( یا به روایت فیلم هواپیمای آمریکایی بمب اسراییل انداخته!) و حالا باید مأموران متخصص چک و خنثی کنند و کار اصلی را آنان انجام میدهند ولی مهدویان سعی کرده مثل آژانس شیشهای چند تیپ حزباللهی را در مقابل هم قرار دهد و وقتی یک مقام اطلاعاتی یا سیاسی با رفتار و چهرهای مانند سعید جلیلیوارد صحنه میشود حاج مهدی مثل حاج کاظم آژانس شیشهای او را سرزنش میکند که آن قدر با شماره خصوصی در حال احضار این و آن بوده که از ورود این همه پهپاد و ریزپرنده غافل شدید و به تخت سینه او میزند؛ رفتاری که مطلقا قابل توجیه نیست ولی قابل حدس است که برای به دست آوردن دل مخاطبان و خاصه همکاران روزنامهنگار فیلمنامه نویس از زبان بازیگر می شنویم و طبعا کافی نیست و نقایص دیگر را نمی پوشاند. (با مزه این که درست همزمان با اکران فیلم که در آن به نقش اتباع بیگانه در انتقال ریزپرنده ها اشاره شده یک مقام رسمی هر گونه نقش افغان ها در این قضیه در جریان جنگ 12 روزه را رد کرد تا این ادعای واقعی بودن هم زیر سؤال برود.)
وقتی یک تبعۀ افغان متهم به جاسوسی میشود برای آن که توازن برقرار کند البته به دخترک افغان در جای دیگر توجه و ملاطفت نشان میدهند و از همه کلیشهایتر حضور پیرزن مسیحی است تا باور کنیم آقای مهدویان خیلی زیاد ملی است و فیلم ایدیولوژیک نساخته است و خدا رحم کرد ناگهان ایستگاه مترو به نام حضرت مریم را نشان ندادند تا آقای شهردار زاکانی را بیشتر خوش آید!
البته این نکات نفی نکات فنی و تکنیکال نیست و این دلهره که نکند بمب، منفجر نشود با تماشاگر میماند ولی این بمب کجا و آن بمبی که پیمان معادی در "بمب؛ یک عاشقانه" روایت میکند کجا؟ تفاوت کار سفارشی و کوششی با جوششی و هنری در همین است.
و اما سومی که خستگی فیلم نچسب مهدویان را از تن به در کرد اسکورت است.
نسبت فرزندی کارگردان با حاتمیکیا و نام فیلم (شبیه بادیگارد ساخته پدر) این ذهنیت را ایجاد میکند که یوسف جوان میخواهد پا جای پدر بگذارد و با لعاب ایدیولوژیک و فیلمی مثلا اعتراضی اما عمیقا سفارشی همان راه و برخی تظاهرها را ادامه دهد اما زود درمییابیم که کارگردان جوان درست گفته بود و سینمای او مستقل از پدر است و از همان ابتدا با یک فیلم مهیج و اکشن روبهروییم که قطعا هنگام اکران هم بسیار خوب خواهد فروخت؛ بی هیچ نشانی از سینمای حاتمیکیا مگر در برخی موارد فنی یا استفاده از بازیگران و دوستان پدر مانند رضا کیانیان که طبیعی است.
اگر بخواهیم مته به خشخاش بگذاریم فیلمنامه باگهایی دارد و برخی اشکالات هم در فیلم مشهود است (مثل این که لاستیک عقب سمت راست پنچر شده ولی امیر جدیدی -اصلان- در حال پنچرگیری سمت راننده است) یا شوتیها معمولا در جنوب و جنوب شرقی قاچاق میکنند و کمتر به تهران میآیند یا سلسله مراتب در نیروی انتظامی اقتضائات دیگری دارد اما چنان که اشاره شد تا اینجا تروتمیزترین فیلم جشنواره همین اسکورت بوده با بخت سیمرغ برای هدی زینالعابدین که نقش دختری جسور با رفتاری مردانه و ضمن حفظ ظرافتهای زنانه را خوب و زیبا ایفا میکند آن هم در فیلمی کاملا مهیج و البته امیر جدیدی که حالا نماد و نمودی است از بچه های بامعرفت تهرون و این آخری آدم را یاد مسعود کیمیایی و تم رفاقت فیلمهای او میاندازد.
-------------------------------