عصر ایران ؛ الهه فابریکی ــ امروز دیگر نمیتوان بحران نیروی متخصص در ایران را نادیده گرفت. سازمانها یکی پس از دیگری از کمبود نیروی حرفهای سخن میگویند، مدیران از دشواری جذب استعدادها گلایه دارند و آمارها از افزایش مهاجرت نیروهای توانمند خبر میدهند. اما پرسش اصلی این است: آیا واقعاً با کمبود نیروی متخصص مواجهایم یا با بحران مدیریت سرمایه انسانی؟
واقعیت این است که بسیاری از نیروهای متخصصی که امروز در کشورهای دیگر فعالیت میکنند، در همین کشور تربیت شدهاند. از مدارس دولتی تا دانشگاههای ایران، جامعه و دولت هزینه آموزش آنها را پرداخت کردهاند، اما در نهایت این سرمایه انسانی بهسادگی در اختیار کشورهایی قرار گرفته که هیچ سهمی در تربیت آنها نداشتهاند. این یک تناقض تلخ است؛ کشوری که هزینه تربیت نیروی متخصص را میپردازد، اما ثمره آن را دیگران برداشت میکنند.
در این گفتوگوی ویژه با دکتر اکبر عیدی، استاد منابع انسانی، این واقعیت از زاویهای متفاوت بررسی شده است؛ نه با زبان شعار، بلکه با نگاهی علمی و صریح به ضعفهای نظام مدیریتی و سازمانی در ایران. دکتر عیدی معتقد است که بسیاری از سازمانهای ایرانی هنوز نیروی انسانی را نه بهعنوان سرمایه، بلکه بهعنوان هزینه میبینند.
دقیقاً به همین دلیل، در نخستین نشانههای بحران اقتصادی یا فشار مالی، اولین تصمیم آنها تعدیل نیروست. در ایران، هر بحرانی که رخ میدهد، بهجای اصلاح ساختارها، بازنگری در مدلهای مدیریتی و سرمایهگذاری بر بهرهوری و نوآوری، سادهترین راه انتخاب میشود: کاهش نیروی انسانی.
این رفتار صرفاً یک تصمیم مدیریتی نیست، بلکه حامل یک پیام روانی قدرتمند است؛ پیامی که به کارکنان میگوید در زمان بحران، شما اولین گزینه حذف هستید. نتیجه چنین نگاهی، نهتنها کاهش انگیزه و تعهد کارکنان، بلکه شکلگیری موجی پنهان از بیاعتمادی و مهاجرت است. نیروهای متخصص، زمانی که احساس کنند جایگاهشان در سازمان امن نیست، طبیعی است که به دنبال محیطهایی بگردند که ارزش و آینده آنها را جدیتر بگیرند.
اما بحران نیروی متخصص فقط به مهاجرت محدود نمیشود. بخش دیگری از مسئله به تغییر ماهیت مشاغل بازمیگردد. امروز بسیاری از مشاغل در حال دگرگونی هستند؛ برخی نقشها کمرنگ میشوند و برخی مهارتها اهمیت خود را از دست میدهند. در این میان، گسترش فناوریهای نوین و ورود هوش مصنوعی، معادلات بازار کار را بهشدت تغییر داده است.
هوش مصنوعی نهتنها برخی وظایف انسانی را جایگزین کرده، بلکه تعریف شغل، مهارت و حتی ارزش نیروی انسانی را نیز دگرگون ساخته است. در چنین شرایطی، مدیرانی که همچنان با منطقهای قدیمی سازمانها را اداره میکنند، بهتدریج از رقابت حذف خواهند شد. زیرا نیروی متخصص امروز به دنبال سازمانهایی است که آینده شغلی او را درک کنند، بر یادگیری او سرمایهگذاری کنند و تغییرات بازار کار را جدی بگیرند.
دکتر عیدی در این گفتوگو تأکید میکند که مسئله اصلی، کمبود نیروی متخصص نیست، بلکه نبود یک نظام هوشمند برای جذب و نگهداشت استعدادهاست. سازمانها هنوز نمیدانند چگونه باید با نسل جدید نیروی کار ارتباط برقرار کنند، چگونه مسیر رشد حرفهای طراحی کنند و چگونه میان امنیت شغلی، بهرهوری و انعطافپذیری تعادل ایجاد کنند.
در نتیجه، بسیاری از نیروهای توانمند یا اصلاً جذب سازمانها نمیشوند، یا پس از مدت کوتاهی آنها را ترک میکنند. در سطحی کلانتر، این وضعیت به یک بحران ملی تبدیل شده است؛ زیرا بدون نیروی انسانی توانمند، هیچ سازمانی پایدار نمیماند، هیچ صنعتی توان رقابت ندارد و هیچ کشوری نمیتواند آیندهای قابل اتکا بسازد.
این گفتوگو با دکتر عیدی هشداری جدی به مدیران و سیاستگذاران است؛ هشداری که میگوید اگر نگاه به نیروی انسانی تغییر نکند، اگر نظام جذب و نگهداشت بازطراحی نشود و اگر مدیران همچنان سادهترین راه را در بحرانها انتخاب کنند، موج خروج نیروهای متخصص ادامه خواهد یافت. در آن صورت، کشور نهتنها سرمایه انسانی خود را از دست میدهد، بلکه فرصتهای توسعه را نیز به دیگران واگذار میکند.
این گفتوگو فقط یک تحلیل مدیریتی نیست؛ دعوتی است به بازاندیشی در مفهوم مدیریت، در جایگاه انسان در سازمان و در مسئولیتی که مدیران در برابر آینده کشور دارند. اگر امروز تصمیم نگیریم، فردا دیر خواهد بود. تماشای این گفتوگو برای مدیران، سیاستگذاران، فعالان منابع انسانی و همه کسانی که دغدغه آینده ایران را دارند، ضروری است.