کد خبر ۱۵۳۰۴۶
تاریخ انتشار: ۱۶:۵۰ - ۲۶ دی ۱۳۸۹ - 16 January 2011
مصاحبه با جعفر شجونی
همشهری ماه - جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه به جامعتين شهره هستند، آستينها را بالا زده و براي بازتعريف اصولگرايي دست به كار شدهاند.

همين چندي پيش بود كه حبيبالله عسگراولادي چهره شناختهشده موتلفه اسلامي و جبهه پيروان خط امام و رهبري با انتقاد از برخي سياسيون اين مساله را مطرح كرد كه نگاه هاشمي و احمدينژاد درباره اصولگرايي را قبول ندارد چراكه يكي آن را بسيار باز و ديگري تنگنظرانه و بسته تعريف ميكنند و از همين جا خواستار بازتعريف اصولي واژه اصولگرايي شد.

گفتوگويي كه ميخوانيد با يكي از اعضاي شوراي مركزي روحانيت مبارز و حزب موتلفه اسلامي است كه سخنان گفته شده در آن در نوع خود جالب و قابل تامل است. از اين منظر كه در تشكل با سابقهاي چون موتلفه هم يك سر آن - عسگراولادي، بادامچيان و غفوريفرد - به تعريفي از افراد شاخص نظام چونهاشمي و واژه اصولگرايي رسيدهاند.

حزب متبوعشان در انتخابات نهم رياستجمهوري در مقابل احمدينژاد از كانديداتوري دكتر لاريجاني دفاع كرد و در سر ديگر اين حزب افرادي چون ترقي و انبارلويي با انتقاد از آقايان لاريجاني و عسگراولادي ميگويند كه اينها دارند شناسنامهشان را باطل ميكنند. اين اتفاق به نوعي در ساير تشكلهاي اصولگرا نيز ديده ميشود و هر فردي با ظن خود يار اصولگرايي شده و اينجاست كه ضرورت بازشناسي اين واژه معلوم ميشود تا مشخص گردد چه كسي در دايره اصولگرايي جاي دارد.

به نظر شما چرا برخي از خواص، آن حوادث پس از انتخابات را بهوجود آوردند؟
هيچ چيز اين دنيا تعجب ندارد زيرا به قول بعضيها «انا في كل لحظه رجل» من در هر لحظه براي خودم مردي هستم. ما در تاريخ زياد داريم كه انسانهاي خوب در يك لحظه فريب شيطان را خوردند و زمينگير شدند. انسان قابل تغيير است. حالا اين تغييرات يا از توارث است يا از تلقين يا از تقليد يا از محيط. اين چهار تا 25درصدي هم هستند، صددرصدي نيستند. به قول علما سبب ناقصه است نه كامل. يعني ممكن است يك آدمي بسيار خوب باشد فرزندش بد درآيد. يا يك آدمي بسيار بد باشد فرزندش خوب درآيد. اين تغييرات بهخاطر اختيار انسان است. او كه مجبور نيست!

ما زماني باور نميكرديم مجاهدين خلق اينجور بشوند. روزگاري بود كه هجوم ماركسيسم و كمونيسم زياد بود حتي ايدئولوگهاي ماركسيستها در زندان به ما ميگفتند آن بهشتي كه شما روي منبر ميگوييد دروغ است؛ بهشت واقعي اتحاد جماهير شوروي است.

در مقابل آنها، مجاهدين خلق بودند كه نماز ميخواندند، روزه ميگرفتند، تفسير قرآن ميكردند و تفسير نهجالبلاغه ميكردند. حتي برخي از علماي ما فريب ظاهر فريبنده اينها را خوردند. به امام(ره) نامه نوشتند در نجف كه شما دو نفر از اينها را بپذير به نامهاي حسين روحاني و تراب حقشناس. امام (ره) نميپذيرفت. همين آقاي دعايي روزنامه اطلاعات ميگفت من با امام (ره) قهر كردم كه چرا اينها را نميپذيرد. دست آخر امام (ره) پذيرفت. خب اينها در ظاهر هم ريش دارند، هم قرآن ميخوانند ولي وقتي با امام(ره) صحبت كردند ايشان فرمودند من عقيدهاي به مبارزه مسلحانه ندارم. ما ميخواهيم انقلاب كنيم. بعدها فرمودند كه اينها آمده بودند نهجالبلاغه تفسير كنند ديدم معاد اينها مشكل دارد.

ما در زندان اوين عضو مجاهديني داشتيم كه پيشنماز ميايستاد ولي ماركسيست بود. به او گفته بودند از لحاظ تاكتيكي مدتي نماز بخوان.

محيط و دوست بد هم تاثير دارد. پس اصل مطلب اين است كه انسان قابل تغيير است. ما بايد احتمال بدهيم كه شايد فريب خورده يا تلقين بد شده يا محيط بد داشته است.

شما معتقديد اينها جزو كدام دسته هستند؟
حالا من از اينها مقدستر بگويم. من در دفترم دو جلد كتاب ولايت فقيه دارم كه آقاي منتظري با دست خودش به من داده است. ولايت فقيه يعني چه؟ يعني كار بايد دست فقيه باشد.

حالا همين آقاي منتظري با آن كتاب ولايت فقيه به خاتمي ميگويد چرا به آقاي خامنهاي نامه نمينويسي بگويي چرا در كارهاي دولت مداخله ميكني؟! اگر همين مديريت آيتالله خامنهاي در سال گذشته نبود ايران رفته بود. آن كسي كه ايراني است ميخواهد جبهه ملي باشد، نهضت آزادي باشد، ميخواهد اهل زرتشت و اوستا باشد، بايد بفهمد كه ايران را دست نيرومند اين ولي فقيه نجات داد وگرنه اينجا اوكراين و گرجستان بود.

خدايي وطن را نجات داد. اين فرد چه دخالتي دارد؟ آقاي احمدينژاد ديروز آقاي متكي را برداشت، اصلا دفتر ايشان ورودي به مساله داشت؟ هميشه بزرگان و مراجع در مواقع حساس قدم جلو ميگذاشتند و كاري ميكردند، مثل ميرزاي شيرازي، مثل ثقهالاسلام تبريزي، مثل شيخ محمد خياباني، مثل شيخ فضلالله نوري، مثل آيتالله كاشاني و نواب صفوي.

در خراسان جواني از آستان قدس ميآمد هتل، من را ميبرد در حرم سخنراني كنم. يك بار به من گفت حاجآقا! من آن وقتي كه بيكار بودم به يک روحاني ناسزا ميگفتم و او را آدم بدي ميدانستم ولي خدا ميداند نه براي كارم، حالا كه جلو رفتم ميبينم آنچه شنيده بودم دروغ بوده و خيلي تعريف آن روحاني را كرد. خيلي از ايرادها و گيرها اينجوري است.

گاهي بعضيها پدرشان در نظام مقام شامخي داشته و شهيد شده. منتها بچههاشان جبهه ميگيرند. زماني كه شهيد بهشتي هم زنده بود خانم بزرگوار شهيد مطهري ميگفت ببين كسي از ما احوالي نميپرسد! البته ممكن است دستگاه كوتاهي داشته باشد. گير و گرفتاري باشد. بزرگان مملكت گرفتارند ولي هدفشان بياعتنايي نيست. اگر بعضيها كملطفي كردند فرزندان نبايد با فتنه همراه بشوند.

درباره خواص سال گذشته نگفتيد...
آقايان سران فتنه هم خدا ميداند يا از اول باطن سياهي داشتند يا در اين مسائل انتخابات تغيير كردند. مملكت حساب و كتاب دارد. در وزارت كشور 1500 نفر كارمند نشسته. سرتاسر ايران چند ميليون آدم محترم از قشرهاي مختلف آوردند پاي صندوق براي نظارت. آنوقت آدم بگويد تقلب! اين آقا جواب اين چند ميليون را روز قيامت چطوري ميتواند بدهد؟ از صبح تا غروب پاي صندوق نشستند کار خودشان را انجام دادند، آنوقت به آنها ميگويند خائن و متقلب! جواب اينها را چطور ميدهند؟ آقا راي نياورده شلوغ ميكند. اين منافقين هر وقت راي ميآوردند ميگفتند مردم فرهيخته، مردم دانشمند، مردم فلان. وقتي مردم استقبال نميكردند ميگفتند مردم ناآگاه، نفهم و نادان. اينها با بنيصدر بد بودند، هي زير عكسش مينوشتند بتول خانم. هي بتول خانم، بتول خانم. بعد با بنيصدر رفيق شدند تا جايي كه بنيصدر دخترش فيروزه را به مسعود رجوي داد. ما بايد مطالعه عميقي كنيم تا ببينيم چه كسي چرا منحرف شد؟

جريان شايعات پشت سر شما در انتخابات دور دوم مجلس چه بود؟
اينها يك مشت آدمهاي شيطان بودند. آمدند پيش من توبه كردند و گفتند ما فكر ميكرديم از اينهايي كه بعد از شما بيايند ميتوانيم خوب وام بگيريم. از قضا همانها بعد كه راي نياوردم آمدند خانه من و من آنقدر عصباني بودم كه حد نداشت چون خدمت كرده بودم.
آقاي شجوني ظاهرا شما به آن انتخابات اعتراض داشتيد.

بله. من دوره اول نماينده كرج بودم و خدايي به مردم خدمت كردم و اگر از مجلس حقوق ماهي 7000 تومان ميگرفتم خدايي خرج مردم ميكردم. همين الان مهندسي هست به نام كوهستاني كه آن زمان جوان بود. الان يك سال است به من ميگويد حاجآقا من با شما بد نبودم ولي دنگم گرفته بود كه راي نياوري! من در يك صندوق 21 هزار راي مخالف شما دادم! ببين چطوري حق من را خوردند.

بعضي هم ميگفتند اموال مصادرهاي را به نفع خود استفاده كرديد؟
من نماينده امام (ره) بودم. به دستور امام (ره) آمديم كاخها را رسيدگي كرديم. من هم يك نفر نبودم كه مورد سوال قرار بگيرم. ما 20 نفر آدم خوشنام و متدين كرج را انتخاب و با آنها كار كرديم. فروش اموال و... حتي فروش 13 سگ شاهنشاهي! اينها را انجام داديم. يك قران پول دست من نبود. ما 500 نفر پاسدار خوب داشتيم. بودجه هم نداشتيم. فقط يك بار نفري 500 تومان به اينها داديم. اصلا اين خبرها نبود. ما نماينده امام(ره) بوديم. ايشان يك عمر ما را ميشناخت كه پاكيم و صافيم. از جيب زن و بچه ميبرديم در كميته خرج ميكرديم.

البته زمان مجلس دوم اين حرفها را نميزدند، فقط ميگفتند اين بار شجوني نباشد. بعد هم آمدند در خانه ما و عذرخواهي كردند. همين جا آمدند كه آن موقع يك طبقه بود، بعد براي بچهها نفري يك واحد ساختيم.

يك موضوع ديگري هم درباره شما مطرح كردند و گفتند كه آقاي شجوني حالا خط امامي شده و او هم جزو تغيير كرده است چراكه در انتخابات خبرگان در سال 58 كه شهيد بهشتي و بزرگان ديگري راي آوردند نامه اعتراضي داد و گفت كه به انتخابات و تركيب آن اعتراض دارد كه به نوعي اعتراض به انتخاب شهيد بهشتي بود. بعد هم داد روزنامه بنيصدر يعني انقلاب اسلامي نامه را چاپ كرد. 

يك بنده خدايي از نهضت آزادي بود به نام حاجاحمد علي بابايي. با هم زندان بوديم. اين خدا بيامرز آدم خوب ولي تندي بود. مسجد و حسينيه ساخته. در زندان هم يكبار به من پول داد كه بين زندانيان تقسيم كنم كه كردم. بعد از پيروزي انقلاب روزي به من زنگ زد. من هم تند داشتم از پلهها پايين ميرفتم. گفت شجوني باش تا يك كاغذ بياورم امضا كني. پرسيدم چي هست؟ گفت اينكه آيا خبرگان حتما بايد آخوند باشند يا غيرآخوند هم ميتواند جزو خبرگان باشد؟ گفتم: حاجعلي! غيرآخوند هم ميتواند جزو خبرگان باشد. ما ملاهايي داريم كه لباس نميپوشند. آقاي گرجي از شاگردان آقاي خويي بود كه در نجف كفايه درس ميداد. گفت: مساله همين است و من نامهاي نوشتم كه غيرروحاني هم ميتواند عضو خبرگان باشد. خدا شاهد است. به روح پيغمبر اسلام (ص). به جان امام حسين(ع) آورد و من هم نديده امضا كردم. متن آن را هم تابهحال نخواندهام. يك بار مرحوم طالقاني به من زنگ زد و گفت: شجوني بيا به دادم برس. پرسيدم چه اتفاقي افتاده؟ گفت كه اين علي بابايي ديوانه با يك كت و شلوار آمده ميگويد لباس آخوندي را دربياور و كت و شلوار بپوش. اين آدم اينطور بود. آدم خوبي بود ولي تند زبان بود. من ميگفتم تو را بايد خواباند زبانت را شلاق زد. از اين حرفها درباره من زياد زدهاند. حالا بيايند بگويند شجوني طرفدار شاه بوده! چرا؟ چون كلاس اول كه بوده در مدرسه ميخوانده: شهنشه ما زنده بادا! ...آنوقت ما بچه بوديم.

حاجآقا شانس آورديد صداي شما را ندارند وگرنه برخي رسانهها منتشر ميكردند!
بله. به خدا؛ هيچكس بيدامن تر نيست. اما ديگران پرده افكندهاند و ما بر آفتاب انداختهايم.
قبل از انقلاب با همين اعضاي جبهه ملي، زندان بوديم. به آيتالله كاشاني فحش ميدادند، در صورتي كه اگر كاشاني نبود مصدق وكيل مجلس نميشد. اگر ترور شهيد نواب نبود جبهه ملي به مجلس راه نمييافت. در اين مملكت رئيس جامعه، روحانيت و علماي خوشنام هستند. خدا شاهد است. من خالصانه سخن ميگويم. هيچ كسي يك هزار تومان هم به من نداده است. از دولت هم حقوق نميگيرم. خالصانه ميگويم نهضت آزادي و جبهه ملي از نردبام روحانيت بالا رفتند و نردبام را شكستند. ما داريم كه بعدها جبهه ملي با شاه ساخت و پاخت كردند. ميليونها ثروت به هم زدند آنوقت آقاي كاشاني در گرسنگي مرد. نان نداشت. شهيد نواب صفوي آه در بساط نداشت. خدا شاهد است يك بار در تاكسي فهميد كه من ميخواهم كرايه بدهم-يك تومان بود- آرام كرايه را از من گرفت و داد به شوفر كه يك دفعه او فكر نكند ما داريم كرايه تاكسي نواب را ميدهيم. از من طلبه بيپول و بيچيز گرفت و داد. نداشت كه بدهد. روحانيت هميشه داربست ترقي سياستمداران بودند ولي بعد كه به قدرت رسيدند داربست را باز كردند و انداختند گوشهاي. بنده يك بلوغ تجربي دارم كه عرض ميكنم.

همين آقاي ميرحسين موسوي را مقام معظم رهبري آورد در حزب جمهوري. همراه با آقاي آقازاده كه وزير نفت بود. كه اينها در روزنامه جمهوري اسلامي كار كنند. با اين بيانيهها آدم ميفهمد اصلا صحبت انتخابات نيست. صحبت احمدينژاد و تقلب نيست.

مدتها بود كه شما سكوت كرده بوديد ولي در يك سال اخير خيلي رسانهها مثل صدا و سيما به شما گرايش نشان دادند، چرا؟

بله. بعد از انقلاب ما ساكت بوديم. چطور آقاي موسوي 20 سال ساكت بود، ما هم همانطور ساكت بوديم. دنبال كار خودمان بوديم. ديدم نامردي و فتنه آمد جلو. دروغ آمد جلو، من هم وارد شدم. روز انتخابات كه راي دادم خبرنگاري آمد جلو پرسيد: آقاي شجوني در انتخابات مياندورهاي از بين دو نفر موسوي و احمدينژاد به چه كسي راي ميدهي؟ گفتم چي؟

گفت: بله. انتخابات به دور دوم ميرود. گفتم: بنويس كه در همين انتخابات احمدينژاد 75درصد راي ميآورد. من ميديدم. بعضيها چند تا دختر رقاص را در جردن ميديدند، من 20 كيلومتر آدم در اصفهان ميديدم، يا در كرمان و جنوب آن و ساير استانها همينطور بود. طرف در يك روستايي ميگفت 900 راي احمدينژاد آورد سه تا موسوي. من اينها را ديده بودم. من بو كنم ميفهمم. در دفتر ازدواج و طلاقم گاهي پسر و دختري ميآيند ما براي اينها «انكحت» ميخوانيم ولي در دل ميگويم اينها سه ماه ديگر برميگردند. اينها زن و شوهر دائمي نميشوند. خدا ميداند ديد من ديد است. حالا از خودم معجزه بهتان بگويم! گاهي در دفتر ميگويم محمد- از كارمندان دفترم- به خدا دارند باد ماشينم را خالي ميكنند. ميگويد حاجآقا تو از كجا ميداني؟ ميگويم تو برو ببين. خدا شاهد است ميرود ميبيند كه بله خالي كردهاند! اينها جرقه است. فيض روحالقدس ار باز مدد فرمايد/ ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد.

ما در جواني آتشپاره بوديم. بعد ساكت شديم. بعد ديديم چهار نفر پيدا شدند مثل كروبي و خاتمي و موسوي. به غيرت و شرف مردانگيام برخورد، راه افتادم.

شما خاتمي را هم جزو اين دسته ميدانيد؟
خاتمي را من خائن ميدانم.

آقاي غفوري فرد كه از قضا مثل شما هم عضو شوراي مركزي موتلفه است چند روز قبل گفته بود خاتمي در چارچوب نظام است.

غفوريفرد، عسگراولادي، لاريجاني و بعضي ديگر شناسنامه خودشان را دارند باطل ميكنند.

آقاي بادامچيان چطور؟
او هم همينطور. من روزهاي شنبه با اينها جلسه دارم و جسته و گريخته گفتهام چه ميكنيد؟!

چه كسي از اينها ريشسفيدي و حكميت خواسته كه خودشان را جلو مياندازند. چه کسي به اينها گفته برويد جلو ريشسفيدي كنيد؟ طرف ديگر مناقشه اين سه نفرند. اينها با بيانيههاي مكرر خود دارند تيشه به ريشه خود ميزنند. كي اينها به عسگراولادي، غفوريفرد و بادامچيان نامه نوشتهاند كه خودشان را جلو مياندازند. اشتباه ميكنند. تعارف ندارد.

چند وقت قبل در مشهد آقاي عسگر اولادي گفت كه برخي ميخواهند هاشمي را بيشناسنامه كنند.

بله، گفت. من هم بودم. خدا شاهد است بعضيها من را كنار كشيدند و اعتراض كردند به اين سخنان. اين چه حرفهايي است كه عسگراولادي ميزند؟ كه چي؟

جايگاه آقاي هاشمي را چطور ميدانيد؟
اگر خدايي بخواهيم حرف بزنيم، ايشان دارند خود را هزينه خانواده خود مي کنند. فداي دخترش و پسرش شد. 

پيغمبر روزي فرمود: «السلمان منا اهلالبيت». زبير هم نشسته بود، فرمود: «الزبير منا اهل البيت ما لم نشا ابنه المشموم» يعني تا زماني كه پسر شومش بزرگ نشود.

درآمد شما از کجاست؟
شغل من منبر بوده و از آن هم پول درميآوردم. گاهي هم مثلا يك زمين ميخريدم صد هزار تومان، بعد ميفروختم مثلا 120 هزار تومان. يك بار مرحوم توليت قم به من گفت بيا برو سالاريه قم زمينهاي من را قطعه بندي كرده اند. يك 300 قطعه اي بردار؛ بعد قسطي به من بده. خدا ميداند به من برخورد. هاشمي رفسنجاني هم آنجا نشسته بود. مثل اينكه يك سماور آب جوش ريختند روي سر من. مرحوم توليت آنقدر كه مرا تحويل گرفت هاشمي را تحويل نگرفت. بعد پيشنهاد زمينها را داد كه نپذيرفتم. سالاريه قم اگر الان بروي انگار به پاريس قدم گذاشته اي. من با همه تنگدستي كه آن روز حتي كرايه تهران تا قم را نداشتم، قبول نكردم و گفتم: آقاي توليت من نميخواهم. يكدفعه هاشمي گفت كه من ميخواهم. توليت هم رو به هاشمي گفت تو بردار. هاشمي از آنجا ميلياردر شد. حالا اگر ميگفت برويم بهصورت شريكي با هم زمينها را برداريم و قسطش را بدهيم باز يك چيزي ولي نگفت.

ما به پاكي خال سيب و آن صداقت با عقيده كار كرديم. زن و بچه من زجر زياد كشيدند. نميخواهم جانماز آب بكشم.

يك نقل قولي از امام(ره) هست كه تا آقايهاشمي و رهبري انقلاب با هم باشند آسيبي به انقلاب نميرسد.

بله فرمودند و احمد آقا هم فرمودند. من يك بار به محسن رضايي گفتم كه به كچل ميگويند زلفعلي. گفت چطور؟

گفتم ببين اينها كه در مجمع تشخيص مصلحتند چرا مصلحت را تشخيص نميدهند. ملاي رومي نوشته يك كسي به يارش كه رسيد كاغذ درآورد خواند. خب به يارت رسيدي چرا كاغذ درآوردي؟ ملاي رومي ميگويد كه عاشق به معشوق گفت كه تو داري عمرت را ضايع ميكني. شما كه ميگويي ما هر وقت بخواهيم يك ساعت دوساعت با رهبر مينشينيم چرا نامه مينويسي؟ گفتم شما مصلحت را تشخيص نميدهيد.

آن نماز جمعه آقايهاشمي واقعا بد بود. گفت عدهاي ترديد كردند كه بايد اقناع بشوند. اين يعني چي؟ يعني بنزين روي آتش بريز. يا روايتي كه جايش آنجا نبود را گفت.

آنان كه با علي پيمان بستند كوچكترين تخلفي كردند، علي با آنها جنگيد. اينها كه وارد انتخابات شدند يعني چه؟ يعني قانون را قبول دارند. ولايت فقيه را قبول دارند. نهادهاي نظام را قبول دارند.

خود هاشمي هم به من علاقهمند است و ميداند كه غرض و مرضي ندارم. ميداند در خون شجوني پدرسوختگي نيست. من طبق بلوغ تجربي كه دارم با كسي دوست يا مخالف هستم.

چرا پس آقا همچنان آقاي هاشمي را رئيس مجمع گذاشتند و در نماز جمعه آنطور از ايشان تعريف كردند.

كشورداري مشكل است.

حتي شنيدم كه ناراحت شدهاند از برخي رسانهها كه آقايهاشمي را با كروبي و موسوي يكي ميكنند.
بله. ما از خدا ميخواهيم. اما آدمي كه خودش را بيخود جلو مياندازد يا سكوتي ميكند كه از فحش خواهر و مادر بدتر است چه بگوييم.

چه معني دارد كميته امداد 14 اسفند با هاشمي ملاقات ميكند؟ كار بيخودي كردهاند. يا ميگويد دارند شناسنامه هاشمي را باطل ميكنند. آقاي عسگراولادي! با دفاع از هاشمي داري شناسنامه خودت را باطل ميكني! من با اينها مخالفم.

همينها حسنعلي منصور را كشتند چرا؟ چون يك كلمه عليه امام (ره) صحبت كرده بود. الان كه اين فتنهگرها عليه امام حسين(ع) امام (ره)، عليه قرآن امام، عليه نظام امام (ره) و... هجمه كردند. حالا برويم منتكشي كنيم؟ يكي از آخوندهايي كه در جامعه روحانيت مبارز هم هست گفته بود آمدن هاشمي به نماز جمعه يك ضرورت ملي است. چه ضرورت ملي؟ مردم 14 خرداد با نوه امام (ره) چه كردند؟ ايني كه مردم فهميدند درست است. خدا شاهد است اين درست بود.

ولي رهبري در 14 خرداد، سيد حسن را بوسيدند. آقاي هاشمي هم گفت قبلش پيش آقا بوده و ايشان هم از شعارهاي مردم ناراحت شدهاند و وقتي صداي صلوات بلند شده فرمودهاند اينها مردمند نه آن عده محدودي كه شعار ميدادند...

نه. سيد حسن ميخواست قهر كند برود. آقا گفته بود با ما بيا بالا، بعد خواستي بروي برو. اين نهايت انسانيت آقا بود. ايني هم كه هاشمي ميگويد از آقا درست نيست. نميشود گفت كه اينها مردم نبودند. به خدا بودند. اين تلويزيون توي خانه همه رفته است و تاثيرش را گذاشته. خدا شاهد است يك سال قبلش گفتم حسن جان! در جماران عدهاي هستند كه ضد امامند. گفتم همين داماد اشراقي، محمدرضا خاتمي و دختر اشراقي در روزنامه نوشتند كه از امام (ره) بايد انتقاد كرد. حسن گفت كه مزخرف گفتند. گفتم ما خاندان شما را دوست داريم. در زمان شاه همين همسر امام(ره) را كسي حاضر نبود ضامنش بشود كه برود نجف شوهرش را ببيند. شهيد محلاتي به من زنگ زد گفت به بازاري و غيره زنگ زدهام هيچكس حاضر نيست سندش را بياورد اين خانم برود نجف. گفت تو بيار. گفتم تو خودت بيار. گفت سند من گرو است. گفتم دروغ ميگي شيخ. گفت نه به خدا راست ميگويم. بالاخره من بردم سند گذاشتم. ما بهخاطر امام، زن و بچهمان را داغان كرديم. من چهار تا پسر دارم بيكارند. همه از سواد و درس عقب افتادند. من در اين سن و سال بايد منبر بروم 10 تومان 20 تومان بگيرم تقسيم كنم بينشان. غرض اينكه ما ضربه اين نظام را زياد ديديم و دلمان ميسوزد و چيزي هم نميخواهيم.

دليل سكوت طولاني آقاي ناطق را در چه ميدانيد؟
ايشان و حسن روحاني ديگر جلسات روحانيت را نيامدند. نه اينكه طرف ميرحسين رفتند نه! من نميتوانم اين را بگويم. ولي با احمدينژاد بد بودند. گاهي هم آقاي ناطق به من متلك ميگفت. من هم ميگفتم آقاي ناطق من عاشق چشم و ابروي احمدينژاد نيستم ولي من ميگويم ميان اين كانديداها اين رايآورترين است. چون ابتكار دارد. ابتكارش اين است كه كابينهاش را ميبرد دهات. پسرم ميگفت به يك دهاتي گفتم به كي راي ميدي؟ گفت به اين. اشاره كرد به علم گاز. اينطور نيست. اين اختلاف بين ما بود. از آن زماني هم كه جامعه روحانيت جلسه دارد و اينها نميآيند كسي سوال نميكند كه غايبين چرا نميآيند؟ بيايد يا نيايد...

البته آقاي يزدي گفته بود كه هاشمي، هاشمي 10 سال قبل نيست. ناطق هم ناطق پنج سال قبل نيست. بعد هم درباره مشايي گفته بود كه ما اصلا او را به حضور نميپذيريم. گفت با آقاي جنتي هم صحبت كرديم، صلاحيت امثال ايشان رد است.

شما گفتيد كه روحانيت معمولا پله ترقي سياستمداران بوده است و بعد از به قدرت رسيدن اين پله را شكستند. آقاي احمدينژاد با پشتيباني جامعتين آمد و رئيسجمهور شد و علمايي چون آيتالله جنتي، آيتالله مصباح يزدي و... از ايشان حمايت ميكردند اما جديدا ميبينيم كه انتقادهاي همين علما از دولت افزايش يافته. آقاي جنتي در نماز جمعه ميگويد حرف من به جايي نميرسد اگر ميتوانستم جلوي برخي عزل و نصبها در دولت را ميگرفتم و از اين حرفها. آيا اين به همان معني بالا رفتن از نردبام و شكستن آن است؟

حرف را رهبري تمام كرد. ميگويد اين حرفها فرعي است. حضرت امير(ع) هم ميفرمايند كه جزييات را بزرگ نكنيد.

يعني معتقديد آقاي جنتي اشتباه كردند و به جزييات پرداختند؟
نه. اشتباه نكرد. انتقاد غير از اعتراض است. غير از دشمني است. پيغمبر در مسجد روي منبر فرمود مسلمان در سه چيز خيانت نميكند اول عملش را خالص براي خدا انجام ميدهد. دوم اينكه رهبران ديني را نصيحت ميكند و سوم در اجتماعات مسلمين شركت ميكند. گوسفند تا در گله است گرفتار گرگ نميشود. ما هم اگر مجتمع باشيم كمتر گرفتار ايدئولوژيهاي منحرف ميشويم.

بنابراين نقد خوب است. ما با خود آقاي احمدينژاد بنشينيم. ميگوييم بالاغيرتا، پايين غيرتا، وسط غيرتا، مراجع تقليد و علما از اين رئيس دفتر تو راضي نيستند. به خدا آيتالله جعفر سبحاني به خود من گفت ما اگر قدرت داشتيم مشايي را بيرون ميكرديم.

بعضيها معتقدند ديدگاه آقاي مشايي و احمدينژاد يكي است چون رئيسجمهور تمامقد از وي حمايت ميكند.

بكند يا نكند ما اين اشكال را بر احمدينژاد وارد ميدانيم.

در جامعه وعاظ يك بار مشايي آمد و توضيحاتي داد و بعد هم شما گفتيد كه اقناع شديد و حلاليت طلبيديد. چه گفت كه شما را راضي كرد؟
اين حرف من نبود. متاسفانه به نام من زدند. بله برخي از جوانان بلند شدند حرف زدند و بعد كه مشايي جواب داد؛ گفتند كه آقاي مشايي از ما راضي باش كه پشت سرت حرف زديم. از ميان ما هم دبير اجراييمان تنگاتنگ شده بود با مشايي كه گفت بله همه راضي شدند ولي ما او را از خودمان جدا كرديم و مشايي هم او را قاپيد و برد جاي ديگر و پول و پله هم راه انداختند و انشعاب كردند. جامعه روحانيت هم اينها را به رسميت نميشناسد، الان هم معروفند به واعظين مشايي. البته خودشان كه ميگويند واعظين ولايي. اينها از ما نيستند. خود هميني كه از ما جدا شد گفت كه رئيسجمهور آينده مشايي است و احمدينژاد هم معاون اول او ميشود. من اين حرف را جايي زدم مشايي پيغام داد و گله كرد. من هم گفتم كه اين حرف احمديفر است نه من. من در همان جلسه وعاظ هم به مشايي اعتراض كردم و گفتم برخي ميگويند سني هستي و معلوم نيست از چه كسي تقليد ميكني! مشايي گفت من از آقاي شجوني تقليد ميكنم. 217 نفر در جلسه ما بودند كه اين حرف را زد.

چرا الان وجهي براي اعتراض علما قائل نيستند؟
اصلا قدرت غرور ميآورد. البته ايشان در مجامع دنيا اصول ما را ترويج ميكند. به فقرا ميرسد. آبرو به روحانيت داده است. خدايي دارد آبرو ميدهد. همين براي ما بس است. منتها يك جزيياتي هست كه اشكال دارد. حالا مگر عمر دولت چقدر است؟ ميشود صرف نظر كرد.
ما مدارا ميكنيم. خود رهبر هم دارد دست به عصا راه ميرود كه يك جايي شكافي پيدا نكند.


قبول داريد مراجع با گرايشهاي دولت موافق نيستند؟
بله. ميدانم كه نيستند.

اين نقطه ضعف بزرگي براي دولت نيست؟
اين نقطه ضعف دولت است. منتها خود دولت در دلش اينطور است كه مخالفت مراجع براي ما ننگ نيست. بالاخره اين استخوان لاي زخم است و كاري هم نميشود كرد. ما صبر ميكنيم.

يكي نيست به مشايي بگويد بابا جان اين نهجالبلاغه و امام علي، اين امام و وصيتنامهاش. چه كاري است كه اينها را ول ميكني و ميروي وصيتنامه كوروش را پيدا ميكني و ميآوري. 

اتفاقا ديدم شما درباره كوروش موضع گرفتيد و گفتيد كه كوروش اولين كسي بود كه ازدواج با محارم را ترويج كرد درحاليكه علامه طباطبايي در الميزان ميگويد كه احتمال هست كه ذوالقرنين همين كوروش باشد.

من كه حرفي ندارم. ضمن احترام به آقاي طباطبايي و مكارم شيرازي ميگويم يك كسي كه فعلا دربارهاش ترديد هست چرا مطرحش كنيم. كوروش اگر ميتوانست چيزي را نگه دارد شاه را نگه ميداشت. كوروش آسوده بخواب ما بيداريم حرف شاه است. انشاءالله آن حرفي كه درباره كوروش و ازدواج محارم گفتم و در تاريخ هم آمده دروغ باشد. حرفي نيست. حرف من چيز ديگري است. اين حرفها چه ربطي به رئيس دفتر رئيسجمهور دارد تا كار را به جايي برسانند كه آقاي مصباح يزدي ميگويد هر كسي اين حرفها را ميزند غيرخودي است؛ يا مثلا تيمسار فيروزآبادي بگويد مشايي افسارگسيخته است. آدم اگر بلد نيست شعر بگويد چرا شعري ميگويد كه در قافيهاش گير كند. شعر نگو آقا.

يك طلبهاي ما داشتيم پيش من درس ميخواند. يك بار آمد گفت من شعر گفتم. پيش خودم گفتم واي. چه فضاحتي! اسمش هم زينالعابدين بود. خدا رحمتش كند. گفتم بگو:

گفت: شيش ماه است شعر نگفتم ابدا

گرديد وجود جنابعالي به نزد ما

گفتم آخر اين شعر است يا معر

خدا بيامرزد يك طلبهاي بود وضع مالي خوبي نداشت. درباره من شعر گفته بود به هواي پولي و...

درباره من سروده بود:

بوعلي سينا گر به فضلت بگويم ننگ باشد

گر ثنا خوانم تو را قطر دهانم تنگ باشد

بيهقي، فردوسي...

همين جور گفت. من هم هي با دست اشاره ميكردم كه برو بالاتر. دست آخر ديد از پول خبري نيست عصباني شد. گفت:

پس چه باشي بيشرافت

مرد با ننگ و رذالت

اين هم همين جور است.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری
نظرسنجی
نظر شما درباره آوردن "سگ" به معابر و اماکن عمومی؟
کلاً باید ممنوع شود
باید با قوانینی محدود شود
وضعیت کنونی مطلوب است