کد خبر ۲۵۴۴۴۲
تاریخ انتشار: ۰۹:۱۵ - ۰۸ بهمن ۱۳۹۱ - 27 January 2013
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.

كيهان:انتخابات خوب رامي شود پيش بيني كرد؟

«انتخابات خوب رامي شود پيش بيني كرد؟»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن مي‌خوانيد؛انتخابات موضوع جذابي براي سياستمداران و تحليل گران است. هم از آن جهت كه ساخته مي شود و هم به اين دليل كه موضوع برآوردها و پيش بيني هاست. ما در هر انتخابات با «هست» ها و «بايد»ها (واقعيت ها و مطلوب ها) مواجهيم. طيفي از متغيرهاي گوناگون هستند كه آجرهاي انتخابات را يكي يكي مي چينند و اين بناي مهم را شكل مي دهند. سرفصل هاي بسياري را مي توان فهرست كرد كه با عنايت به نوع چيدمان آنها، هندسه انتخابات نيز تغيير مي كند. پيش بيني يا تعيين اين هندسه، منوط به شناسايي آن سرفصل ها و نحوه ورود به آنهاست. انتخابات رياست جمهوري يازدهم كه كمتر از پنج ماه ديگر برگزار مي شود، به دور از اين چهارچوب كلان نيست. در واقع، «انتخابات خوب» و «انتخاب خوب» منوط به اين امر مهم است كه جريان هاي اثرگذار چه قدر اهتمام دارند كه واقعيت ها را معطوف به مطلوب ها و آرمان ها كنند يا اين جهت گيري را منحرف سازند. با اين پيش فرض، غربالگري مباحث سياسي و انتخاباتي يك ضرورت است. چه بسا مباحثي كه پر سرو صدا باشند حال آن كه اهميت لازم را ندارند و احيانا موضوعاتي كه پراهميت هستند اماگاه در حاشيه مي مانند.

1-انتخابات يك اتفاق و تصادف است يا يك روند و فرآيند؟ «انتخاب خوب» موضوع بسيار مهمي است اما از متن «انتخابات خوب» برمي خيزد. «انتخابات خوب» ماه ها قبل از آغاز رسمي انتخابات آغاز مي شود و بعد از انتخاب فرد پيروز تداوم مي يابد. ما امروز -خوب يا بد- در متن انتخابات دوره هاي قبلي زندگي مي كنيم و اثر مي پذيريم. انتخابات 24 خرداد 92 از همين روزها در حال ساخته شدن است و در فرداي آن تاريخ جاري خواهد شد. اينكه جريان ها و نامزدهاي وفادار به چارچوب قانون، امروز چگونه مي توانند با هم رقابت كنند كه فرداي انتخابات، رفاقت و هم پشتي براي اقدامات مهم ملي داشته باشند يا رفاقت و اخوت را به عداوت بكشانند، سرفصل مهمي است. روز انتخاب، روز دوئل نيست، روز برگزيدن يك خدمتگزار از ميان داوطلبان است. برخي نامزدها و گروه ها در بعضي انتخابات گذشته دنبال دوئل -يا بدتر، جنگ نيابتي به جاي دشمن و انتحار به جاي او- بودند. انتخابات با رقابت عجين است اما رقابت، مقصد و مقصود نيست. بايد ديد فراتر از رقابت، جايگاه اهداف مشترك و آرمان هاي جمعي كجاست؟

2- توقع دوستان از انتخابات چيست و توقع دشمن كدام است؟ حتما طيف هاي متنوعي در انتخابات پيش رو پا به عرصه رقابت خواهند نهاد و انتخابات رياست جمهوري يازدهم احتمالا يكي از رقابتي ترين انتخابات خواهد بود. اما مهمتر از طيف بندي رقبا و شناسايي تمايزهاي آنان، يك مرزبندي كلي ميان جبهه انقلاب و ضدانقلاب اصالت دارد. دشمنان و گروهك هاي ميداني آنها چند وقتي است صراحتا مي گويند نبايد اجازه داد انتخابات آينده ايران، با آرامش و بدون هزينه برگزار شود بلكه بايد اين فرصت را بهانه ايجاد دردسر و هزينه و زحمت براي ايران و جمهوري اسلامي كرد. مرز دوست و دشمن از همين جا روشن شده است. دردسر و هزينه هاي گزاف ملي مشخصا از مجراي تن ندادن به قانون و گردن كشي در برابر آن پديد مي آيد مانند راننده اي خاطي كه به چراغ راهنمايي احترام نمي گذارد يا از حد مجاز سرعت تخطي مي كند و يا وارد مسيري كه نبايست مي شود. دشمن اگر هم قائل به غافلگيري و ايجاد شوك- گل آلود كردن آب- باشد، با تهييج قانون شكنان براي خود معبر باز مي كند. دشمن قطعا براي ماه هاي آينده در تدارك شبيخون و غافلگيري است. افراد و جريان هاي ماجراجو طعمه دشمن در اين عرصه اند. دشمن به واسطه اين طيف ها، هزينه خطر كردن مستقيم را از دوش خود برمي دارد.

3- نگاه عمومي به رياست جمهوري بايد تكامل و اعتلا پيدا كند. ما در انتخابات، شخص را انتخاب مي كنيم اما او قرار است يك مربي خوب در چينش و اداره تيم دولت باشد. مربي اي كه بازيكنان تيم، او را به بازي بگيرند يا مربياني كه مطلقا قائل به تشخيص بازيكنان نباشند و آنها را آلت دست خود بخواهند، مربي حائز شرايط مطلوب نيستند. اين افراط و تفريط در سه دوره اخير دولت داري كم وبيش پديد آمده است. مربي خوب، مربي اي نيست كه جاي بازيكن بازي كند همچنان كه نمي تواند از سوي بازيكنانش مديريت شود و در مواقع چالش، او را تهديد كنند كه خودمان تو را از انزوا بيرون آورديم پس خودمان هم مي توانيم حذفت كنيم!

با اين تلقي، معناي انتخاب خوب در انتخابات آتي، انتخاب يك تيم قوي مومن و مدبر و سياست شناس و تكليف گرا با روحيات جهادي است و نه سابقه محض ستاره ها و نام ها و آوازه ها. رئيس جمهور خوب در سال 92 يعني رجل خوشنام كاربلد قانونگراي قائل به راهبرد دهه چهارم(گفتمان پيشرفت و عدالت) به انضمام تيم و برنامه و مديريت جمعي منسجم. اين نهايت مطلوبيت است و در عالم واقع بايد رصد كرد كه هر كدام نامزدها چه قدر خود را به اين ترازها نزديك مي كنند.

4-همين جا بايد يك پرانتز باز كرد و به موضوعي پرداخت كه اهميت آن فراتر از موضوع مهم انتخابات است.دو قوطي را در نظر بگيريد! يكي كاملا توپر و ديگري قوطي خالي اي كه يك تيله درون آن نهاده باشند. كدام وزين تر است؟ قوطي اول. اما كدام به هنگام تكان دادن پر سر و صداتر است؟ قوطي دوم. حكايت عرصه سياست و مديريت و خدمتگزاري و انتخابات، حكايت همين دو قوطي است.

بخشي از مباحث سياسي جاري در رسانه ها و اشخاص درگير در آن، داستان قوطي هاي خالي حاوي تيله است كه سر و صدايشان همه جا را گرفته و گاه اين سرو صدا و جنجال چنان فزوني مي گيرد كه ناظر بيطرف ممكن است خيال كند تماميت سياست و مديريت ما، همين جنگ قوطي هاي خالي است حال آن كه در متن همين فضا، خوبان و خدمتگزاران و كاربلدان دلسوز كم نيستند كه سروصدايي ندارند و شايد به چشم نمي آيند اما بندگان خوب خدا و خدمتگزاران پاكباخته مردمند. اين گروه حرص نمي زنند، و بعضا به چشم رسانه ها هم نمي آيند. شهيد تهراني مقدم از نسل اول انقلاب و شهيد احمدي روشن از نسل سوم انقلاب دو تن از اين نام آوران گمنام بودند كه نه تيتر يك بلكه تيتر آخر هيج رسانه اي نشدند و به چشم نيامدند مگر آن هنگام كه با شهادت به دست آمدند و داغ و دريغ بر جان مردم خوب ما گذاشتند.

آنها كه از ماه ها و سال ها قبل قباي نامزدي بر تن كرده اند و ستاد و رسانه راه انداخته اند به جاي خود محترم! اما مي توان خدمتگزاراني را نيز رصد كرد كه اين قدر عجله نداشته و شايد در بادي امر اكراه داشته باشند وارد گود رقابت انتخاباتي شوند.

5- وحدت، مسئوليت استراتژيك ماست. مراد از اين كليد واژه، صرفا ائتلاف چند نامزد نيست. مسئله اين است كه جمهوري اسلامي به عنوان پايتخت بيداري و مقاومت و تمدن اسلامي، درگير يك نبرد بزرگ و همه جانبه است. رگبار بي امان دشمن در اين جنگ الزاما به معناي ابتكار عمل نيست. وقتي شما در عمليات غافلگيرانه به خط دشمن بزنيد و چرت او را پاره كنيد، دشمن شديدترين آتش را روي شما مي ريزد اما اين شدت به معناي ابتكار عمل نيست بلكه به مفهوم سراسيمگي است. حكايت مواجهه امروز ما با جبهه استكبار، شبيه همين مقوله است. با اين فرض، دشمن محورهاي متفاوتي را در فهرست پاتك خود جاي داده كه يكي از آنها انتخابات است. وحدت در عرصه انتخابات به مفهوم رصد جبهه دشمن حتي با فرض عدم ائتلاف و رقابت با ديگر نامزدهاي خودي است. اين وحدت استراتژيك جز با اغماض هايي -مشروط به آن كه به اصل جبهه حق لطمه نزند- امكانپذير نيست. به بيان مقتداي فرزانه انقلاب «وحدت مهم است. اين را بايد حفظ كرد ولو با اغماض هايي.

بعضي اغماض ها ممكن است اعتراض برخي ديگر را متوجه انسان بكند؛ خوب بكند. ولي آدم بايد ببيند حق چيست. يك جاهايي بايد برخي اغماض ها را براي يك مصلحت بزرگ تر انجام داد كه حالا در اين مورد بحث ما مصلحت، اتحاد و اتفاق و يك حرف زدن و يك صدا داشتن و اينهاست».

صرف نظر از شمار نامزدهاي اصولگرا و چندوچون ائتلاف يا رقابت آنها، آنچه اولويت و اهميت دارد، رويكرد جبهه اي به عرصه و فدا كردن امور به ظاهر مهم پيش پاي امر «اهمّ» و تنازل براي اين رويكرد اصلي است. اين تنازل مطلقا به معناي تخفيف بر سر اصول و آرمان ها نيست بلكه دعوت به حاشيه پردازي كمتر و كاهش درگيري هاي فرساينده نسبت به يكديگر است. طبعا رئيس جمهور منتخب، هرچه اصولگراتر بهتر، و كوشندگان سياسي نبايد در اين عرصه كم بگذارند اما در عين حال بايد درون جبهه اصولگرايي به نحوي با هم تعامل كرد كه رقبا و گروه هاي حامي آنها تبديل به شيطان اكبر نشوند و فرداي انتخابات بتوانند از ظرفيت هاي هم در تشكيل دولت تراز شعار پيشرفت و عدالت بهره كافي را ببرند.

به عنوان مثال رقابت اصولگرايان در قالب دو جبهه متحد و پايداري در انتخابات مجلس نهم مي توانست بهتر و خردمندانه تر از آنچه اتفاق افتاد، انجام شود تا غافلگيري هاي بعدي پديد نيايد. اختلاف و منازعه، اقتدارسوز است. البته انتخابات مجلس اقتضائات خود را داشت و چندان چالش برانگيز - از حيث نتيجه- نشد. اما به عنوان يك اصل كلي بايد گفت مجموعه هاي سياسي مختلف به هواي نتيجه صددرصدي، ممكن است تدابيري پيشه كنند كه به نتيجه 30درصدي هم نرسد. هرچه بتوان كار سازمان يافته تر و جبهه اي را با حفظ انسجام و اتحاد بر مبناي اصول وسعت داد، احتمال موفقيت فزوني مي يابد. طبعا معناي اين سخن صرف ائتلاف چندنفر و كنار رفتن چند نفر به نفع يك نامزد نيست. آنچه اهميت دارد، تدوين راهبرد انتخاباتي معطوف به وحدت (بر مبناي فهرست كردن اهداف، برنامه ها، ظرفيت ها و موانع) است و نتيجه، فرع بر اين رويكرد استراتژيك اجتماعي است. در مقابل، تمركز دشمن روي شكستن خط اصلي «وحدت» به اعتبار جلو آمدن روي امواج تفرقه است. دشمن مايل است خشاب هاي جبهه خودي خرج شليك به يكديگر شود.

نگاه وحدت محور، دستگاه آناليز هر موضوع خرد و كلان سياسي از جمله انتخابات است.
6- صبر، استقامت و انابه مداوم به جانب پروردگار متعال، ركن اقتدار جبهه حق است. هر جا لطمه خورديم و ناكامي چاشني پيروزي هاي بزرگ ما شد، ناشي از غرور و رها كردن دست توسل و تمسك به كانون قدرت هستي بود. ما هر روز نيازمند توبه و انابه به جانب خداوند هستيم. اين راز قدرت اجتماعي و سياسي ملت ايران است. خوبان ما مدام به حصن حصين الهي پناه بردند كه مصون ماندند و جبين مستكبران و گردن كلفت هاي تحريك شده از سوي آنها را به خاك ماليدند. بندگان خداترس و مراقب بودند كه كمر طاغوت ها را شكستند. هر امر مهمي را بايد با استعانت از قديرمطلق آغاز كرد و انتخابات از اين قاعده الهي مستثنا نيست. بايد با پاكيزگي وارد اين مسير شد و با پاكيزگي از اين ميدان آزمون بيرون آمد. سياست و رقابت و انتخابات ما بايد با ماترياليست ها و سكولارها فرق كند.

آيا نمي شود چنان زيست كه داوري شود «نعم العبد انه اوّاب» و «انا وجدناه صابرا نعم العبد انه اوّاب»؟ سليمان باشي يا ايوب، برخوردار باشي يا محروم شوي، مي تواني بنده خوب و متوجه و متذكر خدا باشي. مي شود با شيطان پنجه در پنجه انداخت و انتخابات و انتخاب خوب برپا كرد، ان شاءالله.

خراسان:مديريت پارادوکسيکال مرسي ريشه اصلي بحران در قاهره

«مديريت پارادوکسيکال مرسي ريشه اصلي بحران در قاهره»عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم عليرضا رضاخواه است كه در آن مي‌خوانيد؛از روز جمعه و در دومين سالگرد انقلاب مصر ، ميدان التحرير بارديگر شاهد درگيري و زد و خورد مخالفان دولت و نيروهاي انتظامي و امنيتي اين کشور بود. اخواني ها رسما از هواداران خود خواسته بودند در مراسم سالگرد انقلاب شرکت نکنند. با اين حال شهرهاي اسکندريه، پورت سعيد ، اسماعيليه و سوئز نيز همچون قاهره صحنه اعتراض هاي خشونت آميز مخالفان دولت بود. مخالفان ظاهرا به دنبال "انقلاب در انقلاب" مصر هستند، آنها اخوان المسلمين و دولت مرسي را متهم مي کنند که به اهداف انقلاب خيانت کرده اند؛ در حالي که اخواني ها و طرفدارانشان با اشاره به پيروزي خود در تمامي انتخابات برگزار شده در مصر پس از مبارک و همچنين تاکيد بر مهمترين اصل دموکراسي يعني "حکمراني اکثريت" (Majority rule) خواهان احترام رقبا به قواعد بازي سياسي در مصر مي باشند. "قوت جامعه مدني در مصر نسبت به ديگر کشورهاي عربي" ، "سطح سواد رهبران سياسي"،" وجود نهادهاي مذهبي و مدني سابقه داري چون الازهر" و "نقش تاريخي مصر در رهبري جوامع عربي" باعث شده بود تا هيچ کس انتظار نداشته باشد ، دو سال بعد از انقلاب 25 ژانويه، ميدان التحرير بازهم شاهد درگيري جوانان ناراضي با نيروهاي دولتي باشد.

بحران کنوني قاهره را مي توان ناشي از "مديريت پارادوکسيکال" محمد مرسي رئيس جمهور منتخب مصر و دولت اخواني وي دانست. رهبران اخواني بر اين باورند که همسويي با نظام حاکم جهاني و بازيگري در چارچوب هنجارهاي بين المللي مي تواند تضميني براي بقاي حکومت و توفق داخلي ايشان باشد. به بيان ديگر اخواني هاي قاهره که به شدت تحت تاثير برادران خود در آنکارا مي باشند، کنترل ارتش مصر که حقوق افسران آن توسط دلارهاي اهدايي آمريکا تامين مي شود را در صورتي ممکن مي دانند که تضميني جدي براي امنيت اسرائيل به سياستمداران آمريکا بدهند؛ امنيت شغلي يک و نيم ميليون کارگر مصري در عربستان و مديريت گروه هاي سلفي مصر در عرصه سياست داخلي که تحت تاثير رياض هستند را در شرايطي امکان پذير مي دانند که قاهره فاصله اش را با تهران حفظ کند؛ سرمايه گذاري 23 ميليارد دلاري قطر در زير ساخت هاي اقتصادي مصر و وام دو و نيم ميليارد دلاري دوحه براي کمک به مشکل مالي قاهره را نيز در صورتي قابل تحقق مي دانند که اخواني هاي مصر نقش پررنگ تري در حمايت از معارضين سوريه و عليه نظام دمشق بازي کنند. همين رويه باعث شده تا تيم مشاوران مرسي به جاي تاکيد بر پتانسيل داخلي براي جبران فقدان کاريزما و مديريت کارآمد خود در سطح داخلي چشم به همپيماني ها و دستاوردهاي خارجي داشته باشند و بر خلاف ماهيت اخواني خود چند گامي به دامن غرب نزديک شوند. با اين حال در عرصه داخلي ظاهرا رويه کاملا برعکس بوده و ديگر خبري از تساهل و تسامحي که در سياست خارجي ديده مي شود نيست.

شيخ عبود الزمر عضو جمعيت اسلامي مصر روز جمعه با نقد سياست ورزي اخواني ها تاکيد کرد: "يکه تازي اخواني ها در تصميم گيري وعدم تعامل با ديگران و نيز اظهارات نااميد کننده برخي سران آن موجب خشم و نارضايتي سياستمداران مصري شده و بر وجهه اين گروه در افکار عمومي تاثير منفي داشته است."

به نظر مي رسد رهبران اخواني که اکثرا تحصيل کردگان آمريکا هستند، براساس سيستم دموکراسي آمريکايي به قاعده Winner Take All ( برنده صاحب همه چيز است) معتقدند. از همين رو علي رغم تلاش براي تشکيل دولتي "فرا اخواني" دولتمردان مصري اين حق را براي خود قائلند که به عنوان منتخب مردم (در سيستمي که 50+1 درصد شرکت کنندگان تعيين کننده است) مسير آينده مصر را به تنهايي تعيين کرده و آن را از ديگر بازيگران عرصه سياسي مصر سلب کنند.

اين درحالي است که در جوامع انقلابي ، جوامعي که هنوز از ثبات لازم برخوردار نشده و به ويژه همچون مصر از لحاظ ترکيب مذهبي و سياسي متکثر و چند پاره هستند، توافق و مشارکت در حکومت و ايجاد دولت هاي ملي و فراگير است که مي تواند راهگشا باشد.

اخواني ها با پذيرش "ريسکي به بزرگي سابقه شان" وارد عرصه اجرايي در يکي از بحراني ترين دوران مصر معاصر شده اند، اقدامي که بي تجربگي رهبران اخوان در حکومت داري، فشارهاي خارجي، وضعيت بغرنج منطقه خاورميانه و شمال آفريقا و رقباي قدرتمند داخلي آن را اين روزها براي جماعت اخوان المسلمين مصر بسيارپر هزينه ساخته است.

جمهوري اسلامي:آنچه پيامبر از ما مي‌خواهد

«آنچه پيامبر از ما مي‌خواهد» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛
اين روزها به مناسبت ايام هفته وحدت و ميلاد فرخنده پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم جشن‌ها، گردهمائي‌ها، سخنراني‌ها، مداحي‌ها و مجالس و محافل زيادي در ايران و بسياري از نقاط جهان برگزار مي‌شود. اينها همه، اقدامات خوبي هستند كه اگر از محتواي قابل قبولي برخوردار باشند براي معرفي شخصيت و خدمات رسول خدا و دين مبين اسلام بسيار مؤثر و مفيدند و هر ساله بايد با محتواي بهتر و رشد يافته‌تر تكرار شوند و ادامه يابند، اما بسيار روشن است كه هرگز نبايد به اينها اكتفا شود بلكه اقدامات ديگري لازم است كه اگر به عمل نيايند، اصل اسلام و تعاليم پيامبر اكرم با خطر جدي مواجه خواهند شد.

امت اسلامي امروز با خطرهاي بزرگي مواجه است كه بزرگ‌ترين آنها تاخت و تازهاي افراطيون سلفي در تمام عرصه‌ها و تمام نقاط جهان اسلام است. آنچه خطر اين جريان افراطي را بزرگ‌تر مي‌كند، بهره برداري‌هاي سياسي و تبليغاتي گسترده ايست كه دشمنان اسلام يعني قدرت‌هاي سلطه گر غربي و صهيونيسم بين الملل از عملكرد اين جريان به عمل مي‌آورند.

هر چند جريان سلفي وابسته به يك گروه متحجر است كه خود را وابسته به بعضي مذاهب اهل سنت مي‌داند و البته علماي اهل سنت اين جريان منحرف را از خود طرد مي‌كنند، اما متأسفانه شيوه‌هاي عملي سلفي‌ها امروز درحال گسترش است بطوري كه حتي دامن شيعيان را نيز گرفته و مشكلات زيادي براي كل امت اسلامي پديد آورده است. اعتقادات انحرافي سلفي‌ها، كه آنها را از پيروان مذاهب اسلامي اعم از سني و شيعه جدا مي‌كند و موجب طرد شدنشان مي‌شود، امروزه در خط‌مشي سياسي اين جريان جايگاه ويژه‌اي ندارد و آنچه موجب رشد قارچ گونه اين سلفي‌هاي سياسي در سال‌هاي اخير شده، ژست انقلابي آنها در برابر قدرت‌هاي حاكم در جهان اسلام و امكانات و ابزارهائي است كه قدرت‌هاي سلطه گر غربي و صهيونيسم بين الملل در اختيار آنها قرار مي‌دهند.

همين ظاهر انقلابي است كه براي اين جريان منحرف جاذبه ايجاد كرده و آنها نيز با استفاده از امكانات و ابزارهائي كه در اختيارشان قرار مي‌گيرد هر روز منطقه نفوذ خود را گسترش مي‌دهند و به مثابه يك بيماري مسري به سراغ ملت‌هاي مسلمان مي‌روند و آنها را يكي پس از ديگري مبتلا مي‌كنند.

متأسفانه زمينه مساعدي نيز در كشورهاي اسلامي براي رشد و پيشرفت جريان منحرف و متحجر سلفي گري سياسي وجود دارد كه موجب سرعت بيشتر گسترش آن مي‌شود. آنچه اين زمينه مساعد را فراهم مي‌كند، فسادي است كه سرتاپاي حكام بسياري از كشورهاي اسلامي را فرا گرفته و آنها را از تعاليم اسلام دور ساخته است. وابستگي دولتمردان حاكم بر اين كشورها به قدرت‌هاي سلطه گر غربي و صهيونيسم بين الملل، ظلم و ستمي كه به ملت‌هاي خود روامي دارند، تبعيض‌هاي كشنده‌اي كه در اين كشورها وجود دارد، غارت اموال و ثروت‌هاي ملت‌هاي مسلمان توسط حاكمان، زندگي‌هاي افسانه‌اي شاهان و حاكمان در كنار فقر و تهي دستي مردم اين كشورها، هزينه شدن بيت المال مسلمين براي تحقق خواسته‌هاي قدرتمندان و زورگويان بين المللي، زير پا گذاشته شدن عدالت اسلامي توسط حاكمان كشورهائي كه مردم آنها مسلمان هستند، حاكميت اختناق و خودكامگي و ديكتاتوري در اين كشورها و سركوب دائمي آزاديخواهان و صاحبان افكار و انديشه‌هاي آزاد، اموري هستند كه حاكمان را منفور و منزوي و شعارهاي جريان‌هاي افراطي همچون سلفي‌ها را پرجاذبه و پرطرفدار مي‌كنند. اين، درد بي‌درماني است كه قرن هاست به جان كشورهاي اسلامي افتاده و امت اسلامي هرچه مي‌كشد از همين درد است.

كساني كه در كشورهاي اسلامي جذب جريان افراطي سلفي‌گري سياسي مي‌شوند، هنوز اين جريان انحرافي را به درستي نمي‌شناسند و از خطر آن بي‌اطلاعند و ارزيابي روشني از لايه‌هاي دروني آن ندارند. جوانان بي‌خبر جهان اسلام، اگر محاسبه دقيقي از نتايج عملكرد جريان افراطي سلفي‌گري سياسي داشته باشند قطعاً با انديشيدن به عاقبت كار، هرگز به اين جريان انحرافي نمي‌پيوندند و جواني و شور و نشاط و قدرت جسمي خود را در اختيار آن نمي‌گذارند.

تمام افرادي كه از بيرون جريان افراطي سلفي‌گري سياسي به عملكرد اين جريان نگاه مي‌كنند، دوگانگي سياست حاكم بر آن را به روشني تشخيص مي‌دهند. كاملاً مشخص است كه ميان بي‌عملي اين جريان افراطي در برابر آل خليفه در بحرين، آل سعود در عربستان و آل ثاني در قطر با منافع و اراده سياسي قدرت‌هاي سلطه گر غربي پيوندي انكارناپذير برقرار است. كنار كشيدن مصلحتي اين جريان از انقلاب مردمي يمن و پذيرش حكومت عبدربه منصور هادي، كه از مهره‌هاي شناخته شده آمريكا و معاون علي عبدالله صالح ديكتاتور مخلوع يمن است، پيام روشني دارد كه نمي‌تواند چيزي غير از رعايت منافع نامشروع آمريكا در يمن باشد. تجمع افراطيون سنتي تحت عناوين و نام‌هاي گوناگون در سوريه و رواج دادن تروريسم در اين كشور به جاي انقلاب مردمي چيزي غير از عمل براساس اراده آمريكا و صهيونيست‌ها نيست كما اينكه فعال‌سازي سلفي‌ها در لبنان با هدف تضعيف حزب‌الله لبنان صورت مي‌گيرد و چه كسي است كه نداند حزب‌الله لبنان تنها جريان جدي در حمايت از آرمان فلسطين و مبارزه عليه رژيم صهيونيستي در جهان عرب است؟

جمع بندي اين واقعيت‌هاي تلخ در جهان اسلام، به معناي تضعيف جبهه مقاومت و فراهم كردن زمينه‌هاي در امان ماندن رژيم صهيونيستي از پس لرزه‌هاي موج بيداري اسلامي است كه سود آن در نهايت به جيب سلطه گران جهاني و سردمداران صهيونيسم بين الملل مي‌رود. اگر براي توقف اين روند خطرناك اقدامي نشود، سرنوشت تمام كشورهاي اسلامي اعم از جهان عرب، شمال آفريقا و ساير كشورهاي مسلمان غيرعرب در آينده‌اي نزديك به دست مثلث شوم آمريكا، صهيونيسم و جريان سلفي گري سياسي رقم خواهد خورد. اين، يك خطر واقعي است كه نبايد آن را كوچك شمرد و نبايد اجازه داد سرنوشت امت اسلامي به دست دشمنان اسلام بيفتد.

با توجه به اين جمع بندي، مي‌توان درك كرد كه آنچه پيامبر اكرم در شرايط كنوني از ما مسلمانان مي‌خواهند و انتظار دارند آن را درك كنيم و به آن جامه عمل بپوشانيم اينست كه خطر افراطيون سلفي در كل جهان اسلام را بشناسيم، زمينه‌هاي رشد آن را از ميان ببريم و با اين جريان انحرافي به صورت جدي برخورد كنيم تا ريشه كن شود. اين، وظيفه علما و نخبگان جهان اسلام است، همان‌ها كه در مناسبت‌هاي مختلف گردهم مي‌آيند و سخنان خوبي به زبان مي‌آورند و قطعنامه‌هاي زيبائي هم صادر مي‌كنند ولي با اين اقداماتشان مشكلي از جهان اسلام حل نمي‌شود.

رسالت:بازيابي جايگاه و نقش بسيج رسانه

«بازيابي جايگاه و نقش بسيج رسانه»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري كه در آن مي‌خوانيد؛چندي پيش محمود عاطفي‌ از تشکيل سازماني تحت عنوان  بسيج رسانه در کشور خبر داد. سازماني که به گفته وي به عنوان مسئول سازمان بسيج رسانه با هدف ترويج فضيلت معنوي و فرهنگ مقاومت رسانه تشکيل مي‌شود.  جايگاه و نقش بسيج رسانه به عنوان يکي از اقشار تازه تاسيس سازمان بسيج مستضعفين نيازمند مداقه انديشمندان و پژوهشگران است. در اين مجال تلاش شده است با استعانت از رهيافت "ارتباطات سياسي" يا همان "سايبرنتيک"جايگاه بسيج رسانه تبيين و متناسب با آن نقشي براي آن درنظر گرفته شود. راقم اين سطور در اين مقاله بر آن است جايگاه بسيج رسانه را در الگوي آرماني آن تا مغز سيستم رسانه اي کشور ارتقا داده و متناسب با آن نقشهايي براي  بسيج رسانه تعريف کنند.

بسيج رسانه يکي از رويش هاي جديد سازمان بسيج مستضعفين است. بازيابي جايگاه و نقش بسيج اين قشر از جامعه به خودي خود يک ضرورت است. اينکه آيا قرار است بسيج رسانه يک رسانه موازي با ساير رسانه هاي موجود در کشور باشد؟ يعني قرار است بسيج رسانه يک روزنامه و يا خبرگزاري جديد باشد؟ يا اينکه آيا بسيج رسانه صرفا اکتفا به تاسيس چند پايگاه بسيج در دفاتر
روزنامه ها و پايگاه هاي اطلاع رساني کشور است؟ مثل همان اتفاقي که در بسيج ساير اقشار مثل کارمندان، کارگران، دانشجويان و ... رخ مي دهد. و يا اينکه ... مفروض  اين نوشتار بر اين اساس شکل گرفته است که بسيج رسانه بر اساس يک سري ضرورتهاي  بنيادي تر از موارد فوق شکل گرفته چرا که اگر قرار بود صرفا به موارد بالا اکتفا شود که اتفاق جديدي در کشور رخ نداده بود و
فعاليت هاي موازي بسياري در اين خصوص در حال انجام است.

بخشي از اين ضرورت هاي بنيادي به جنگ نرم تمام عياري بر مي گردد که امروز انقلاب اسلامي ايران با آن مواجه  است. جنگ نرم در برابر جنگ سخت توسل به مجموعه منابع نرمي است که بدون هرگونه درگيري نظامي مقدمات تغلب بر جامعه و گروه هدف را فراهم مي کند و از نوعي قدرت اقناعي بالا برخوردار است. در نبرد نرم نيازي به کارخانه‌هاي اسلحه‌سازي، زرادخانه‌هاي اتمي و زاغه‌هاي مهمات نيست، بلکه در متمدن ترين نهادهاي بشري اعم از دانشگاهها، مراکز علمي و فرهنگي، انجمن هاي خيريه و... تفنگ هاي نرم سمبه مي خورند و فشنگ ها در خشاب عمليات هاي رواني پيشرفته جا مي گيرند. جنگ رواني، جذب نخبگان، دامن زدن به نارضايتي ها، جنگ رايانه‌اي، اينترنتي، براندازي نرم، راه‌اندازي شبکه‌هاي راديويي و تلويزيوني، اعتماد زدايي و شبکه‌سازي تنها بخشي از صورتهاي جنگ نرم هستند.

در نبرد نرم هدف اوليه اشغال يک سرزمين جغرافيايي نيست بلکه اين افکار عمومي است که به اشغال در مي آيد. جنگ نرم يک درگيري سياسي براي تبديل شدن به قدرت و درک مديريت سياسي محسوب مي‌شود که در آن جنگ‌هاي سياسي به صورت عمليات رواني و با کمک سلاح اطلاعات به وقوع مي‌پيوندد. در جنگ نرم، دشمن اصلي هزينه سنگيني نمي پردازد، بلکه عمده هزينه را بر دوش نيروهاي داخلي سرشکن مي کند.

متخصصان جنگ بهتر از هر کسي مي دانند که يکي از مقدمات هر جنگي مسئله" شناسايي" است. يعني پيش از آنکه ژنرال ها فرمان هر گونه اقدام جنگي را صادر کنند ضرورت دارد تا از جبهه داخلي و جبهه دشمن کسب اطلاع کنند. در واقع بايد تصوير مشخصي از صحنه نبرد مقابل چشمان فرماندهان باشد تا بر اساس آن بتوانند نقشه عمليات هاي جنگي را طراحي کنند. به نظر
 مي رسد نبرد نرم نيز از اين قاعده مستثني نيست. يعني پيش از هر اقدام آفندي و پدافندي در عرصه هاي نرم نيز بايد هم از عِده و عُده داخلي اطلاع داشت و هم از نحوه جبهه بندي دشمن و ميزان پيشروي هاي آن اطلاعات به‌روز و دقيقي داشت. سياليت جبهه بندي هاي نرم در دنياي امروز که مشهور به دنياي ارتباطات شده است و خاصيت افسون کننده تکنولوژي هاي ارتباطي در فضاهاي واقعي و مجازي که هر روزه در حال نو شدن هستند ضمن بالا بردن فرايندهاي منتهي به کسب اطلاعات و داده ها از جبهه هاي داخلي و دشمن در عرصه هاي رسانه اي بر پيچيدگي آن مي افزايد.

از اين رو به نظر مي رسد که يک سازمان در قالب متدولوژي مشخص بايد متولي کسب اطلاعات از صف بندي هاي داخلي و خارجي باشد تا بتواند با پردازش آنها پيام هاي مشخصي را تحصيل کند. اين سازمان اگر بسيج رسانه باشد با توجه به ويژگي هاي ارگانيک خود با انقلاب اسلامي که مي توان آن را همزاد و همجنس با انقلاب نيز فرض کرد، در صورت ارتقاي کيفي و کمي قادر است به عنوان مغز فضاي رسانه اي  روي پيام هاي پردازش شده تاثير گذار باشد و ضمن تطبيق آنها با ارزشهاي اصيل انقلاب اسلامي نقش فرماندهي فضاي رسانه اي کشور را در مقابله با جنگ نرم دشمن بر عهده بگيرد."ارتباطات سياسي" و يا همان " سايبرنتيک" با توجه به نواقص مشخصي که دارد رهيافت منسجمي  درتحصيل اين هدف است.

در سال 1948 "نوربرت واينر" در کتاب سايبرنتيک توانست خود را به عنوان يکي از مهم ترين  واضعان و بنيانگذاران رهيافت سايبرنتيک معرفي نموده و اين مفهوم را در قالب تئوري چگونگي کنترل و ارتباطات به کار گيرد. نوربرت واينر به صورت كاملا استادانه و همچنين به منظور تقويت سيستم هاي هوشمندي نظام ها در کترل بهتر حوادث و تحولات مفهوم « پيام » و « پردازش اطلاعات » را در کانون مباجث تحليلي خويش قرار داد و بيان داشت که انسان ها « پيام » را در درون يک سيستم خاص به منظور کنترل محيط اطرافشان و همچنين بر اساس ارزش هاي مسلط موجود به کار مي‌گيرند.لذا به صورت ضمني و برداشت شخصي از نظريه واينر مي توان اين فرضيه را مطرح کرد که در دنياي به هم پيوسته و در هم تنيده امروز « پيام ها » و بخصوص چگونگي پردازش آنان در قالب هاي خاص، مي تواند يکي از منابع جنگ هاي نرم آينده تلقي شود. جنگ هايي که اساسا اتاق هاي هوشمند و چگونگي پردازش اطلاعات در آن درگير مي باشند. واينر در تئوري سايبرنتيکي خود معتقد است که کنش هاي انساني در يک رفتار ماشين وار اساسا بر اساس پردازش اطلاعات و تمايل مداوم براي کنترل و دستکاري تحولات محيطي است. از اين منظر مي توان گفت که چگونگي ثبات و يا بي ثباتي يک جامعه را مي توان از طريق مطالعه مداوم و پايدار «پيام » و  « تسهيلات ارتباطي » که متعلق به خود آن جامعه است مورد شناسايي و دقت نظر قرار داده و از اين طريق با يک محيط شناسي دقيق از چگونگي اطلاعات و داده ها، چشم انداز آينده نظام سياسي و ميزان « بقا » مشروعيت و کارآمدي آن را مورد سنجش قرار داد.

استافورد بير (1926 - 2002) از پايه گذاران و استادان به نام سايبرنتيک در يکي از سخنراني هاي خود به تجربه به کارگيري سايبرنتيک در شيلي زمان آلنده اشاره کرده که تجربه جالب توجهي از به کارگيري رهيافت سايبرنتيک است. وي مي گويد:"در ابتداي دهه 1970 من از سوي سالوادور آلنده رئيس جمهور وقت شيلي براي طراحي مجدد اقتصادي - اجتماعي شيلي دعوت شدم. من مــــــدير علمي پروژه سايبرسين بودم. 11 مرحله بازگشت وجود داشت كه گستره اي از دولت تا روستاهــــا و امور ويژه را شامل مي شد. از آنجا كه هر نمونه با سيستم عملياتي تعريف شده مطابقت مي كرد لذا تمام نمونه ها به لحاظ ساختاري با هم هماهنگي داشتند. اين مسئله معلوم مي كند كه چرا در ظرف دو سالي كه فرصت بـــود امكان تكميل دوسوم كار - دو سوم بخش اجتمـاعي اقتصادي تحت پوشش - فراهم بود.

تمام سنجشها مخصوصاً به صورت بلادرنگ انجام مي گرفت. هيچ اطلاعات مديريتي در هيچ سطحي از رياست جمهوري گرفته تا اكثر نقاط محلي نمي بايست بيش از 24 ساعت معطل مي ماند. درهر مرحله تنظيمــاتي براي پخش وجود داشت. تمام اندازه گيريها در هر مرحله از بازسازي با خط سير درون الگوي سيستم پايا ارتباط داشتند. بنابراين، ازطريق تبديل مقياسها به شاخصهاي همسان و نيز با پالايش كردن مداوم آنها براساس تئوري آماري بيزي هر روزه مقادير انبوهي از داده ها امكان پردازش مي يافتند و در قالب اطلاعات به سطوح مناسب مديريتي ارائه مي شدند. من تعريف ويژه اي از اطلاعات دارم. اطلاعــــات چيزي است كه ما را تغيير مــي دهد. ما نمي خواهيم مديريت را با مجموعه اي از خرده اطلاعات بي اهميت محاصره كنيم؛ ما مي خواهيم خطرات جديد را به نحوي كنترل كنيم تا مديريت بتواند نسبت به آن سريعاً واكنش نشان دهد.قصد اين بود كه هر مديري درهر سطحي يك اتاق عملياتي داشته باشد.

اين مسئله، مديريت دانشگاهي را تسهيل و آن را از كاغذبازي خلاص مي كرد. نمونه اين اتاق در سانتا ماريا ساخته شد و در سال 1972 مورد بهره برداري قرار گرفت. يكي از كليدهاي مديريت دانشگاهي ازطريق به كارگيري يك مفهوم سايبرنتيك مطرح شد كه ما آن را از دياد دستورات بالقوه مي ناميم.

برپايه اين نظريه، تعامل مديران در اتاقهاي عملياتي، عملكرد مديريتي قويتري را نسبت به آنچه كه از راه شيوه هاي مديريت سنتي حاصل مي شود امكان پذير مي سازد. اين عملكرد قوي مبتني بر دسترس پذير بودن و مشخص بودن اطلاعات است.

براساس تجربه من، آشكارترين نمونه اين مسئله در اكتبر 1972 در شيلي رخ داد. تلاش قدرتمندانه اي براي براندازي دولت از سوي مخالفان سياسي با كمك سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) انجام گرفت. مشاغل كوچك درقالب اتحاديه ها ازنظر مالي پشتيباني شدند تا نوعي محاصره را ايجاد كنند.

هدف اين بود كه نيازهاي معمولي مردم (غذا، سيگار، بنزين و...) از دسترس خارج شده و دولت مقصر جلوه داده شود. ما قبلاً يك مركز درحال فعاليت داشتيم، هرچند كه هيچ طرح خاصي براي توزيع منظم اطلاعات طراحي نشده بود. اما ظاهراً چنين چيزي لازم بود و تعدادي از وزيران و كارمندان كليدي درگير در اين كار بودند. ما تنها يك رايانه براي كليه امور دراختيار داشتيم - ساير ارتباطات مي بايست ازطريق تلكس، انجام مي گرفت. هشت تيم طراحي شده بودند و در ظرف 24 ساعت پيامها بي وقفه و سر ساعت (دو هزار تلكس در روز) ارسال مي شد. وزيران در كف اتاق و در ميان سروصدا مي خوابيدند.

اين نمايش ازدياد دستورات بالقوه درعمل و به صورت بلادرنگ، به درستي اعضايي از دولت كه تا آن زمان صرفاً ازنظر ذهني مايل به پذيرش اين رهيافت بودند را متقاعد ساخت. يك چنين چيز برجسته اي احتمالاً براي شكستن الگوها ضروري‌است. يك وزير ارشد صادقانه مي گفت كه اگر ابزارهاي سايبرنتيك نبودند دولت فرومي ريخت. رئيس جمهور آلنده توانست يك سال ديگر نيز زندگي كند. متاسفانه نبودن يك الگوي جانشين و نيز بي علاقه بودن افراد درگير در سيستم استاندارد مديريتي، اين معني را مي دهد كه عمليات شيلي هرگز تكرار نشده است. از بخشها و اجزاي روش كلي در بسياري كشورها اقتباس شده است."

بر اين اساس مي توان مبتني بر رهيافت ارتباطات سياسي و به کار گيري تجارب بشري در اين زمينه سازمان بسيج رسانه را به جايگاه مغز سيستم رسانه اي کشور ارتقا داد. که اين مغز به طور دائم و مستمر در حال تبادل اطلاعات به محيط داخلي و خارجي در فضاي رسانه اي است. در حقيقت بسيج رسانه در الگوي آرماني خود نه يک رسانه موازي با ساير رسانه ها در کشور است و نه يک پايگاه بسيج در دفتر روزنامه ها، مجلات و خبرگزاري ها. بسيج رسانه در معرکه جنگ نرم تمام عيار دشمن در جايگاه مغز سيستم رسانه اي کشور است که نقش آن کسب اطلاعات به روز از وضعيت جبهه داخلي رسانه ها در کشور و همچنين وضعيت جبهه دشمن است. بسيج رسانه در صورت ارتقاي ساختار کيفي و کمي خود با توجه به ويژگي هايي همزادي با انقلاب اسلامي و تجانس ساختاري با آن مي تواند به  مقام برنامه ريزي و فرماندهي فضاي رسانه اي در کشور ارتقا پيدا بکند و نقشه ريز عملياتي در مقابله با جنگ نرم باشد.

حمايت:احياي روند سازش

«احياي روند سازش»عنوان يادداشت روز روزنامه حماتي است كه در آن مي‌خوانيد؛خاورميانه به دليل وضعیت حساس جاري بر آن، باز هم كانون تحولات جهاني است. در اين ميان نكته اساسي، تاكيدات روزهاي اخير براي آغاز روند سازش است. مقامات آمريكايي، اروپايي، روسي و چين و حتي كشورهاي عربي بر لزوم آغاز دور جديد به اصطلاح روند صلح خاورميانه تاكيد مي كنند.

اين رويكرد در حالي صورت گرفته است كه همچون گذشته آمريكا بيشترين تحركات را در اين عرصه ايجاد مي‌كند. بررسي روند تحولات نشان مي‌دهد كه آمريكا به دنبال بازيگري گسترده در اين حوزه مي‌باشد و زمينه‌هاي آن را فراهم مي سازد. نخست آنكه آمريكا به دنبال اعمال فشار بر تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها براي ورود به روند سازش است.

البته با اين تفاوت كه رفتار آمریکا در قبال فلسطيني ها زبان تهديد مي‌باشد و در باب صهيونيست ها زبان انتقاد و فقط از شهرك سازي .دوم آنكه آمريكا به دنبال باز گرداندن كشورهاي عربي به روند سازش است كه محور آن را اردن تشكيل مي‌دهد. در حالي كه اتحاديه عرب نيز در قالب كميته صلح عربي با ادعاي اصطلاح صلح اعراب در اين جهت گام بر مي‌دارد.

سوم آنكه مهم ترين مسئله براي آمريكا باور پذير ساختن جايگاه آمريكا براي مذاكرات سازش مي باشد. تحولات دو سال اخير خاورميانه موجب بد گماني گسترده مردم به آمريكا است به گونه‌اي كه يكي از مطالبات مردمي، دوري گزیدن از اين كشور است.

در اين وضعیت، آمريكا پيش از هر اقدامي، بايد ابتدا جايگاه خود را در ميان ملت ها احيا ساخته و چهره‌اي دموكراتيك و صلح طلب از خود به نمايش گذارد. آمريكا در اين عرصه از يك سو فضا سازي درباره عملكردها و نگرش جان كري وزير جديد آمريكا را آغاز كرده كه محور آن را طرح هاي صلح طلبانه وي در كنار عدم تمايل آن به هم‌نوايي مطلق با صهيونيست‌هاست.

آنها با برجسته سازي ادعاهاي كري درباره مذاكره با ايران و عدم گرايش های گسترده صهيونيست ها برآنند تا كري را فردي موثر در روند صلح خاورميانه معرفي كنند. از سوي ديگر در اقداماتي سئوال بر‌انگيز، اخبار و گزارش هاي متعددي بر انتقادهاي اوباما از نتانياهو نخست وزير صهيونيست ها منتشر مي‌شود. هر چند كه دوري آمريكا از صهيونيست ها براي تامين منافع خود، مي تواند از گزينه هاي مواضع كنوني اوباما باشد.

اما در نهايت يك هدف را در پي دارد و آن القای تغيير رفتار اوباما به جامعه جهاني است تا طرح آمريكا براي روند سازش در منطقه را اجرايي سازد. در همين چارچوب طرح موسوم به طرح دنيس راس معاون وزير خارجه آمريكا اعلام شده است كه براساس آن مذاكرات ميان تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها درباره برخي مسایل آغاز و مسایل اصلي به زمان طولاني تر واگذار مي‌شود.

آفرينش:اکتشافات نوين نفت و گاز در مرزهاي عراق و ترکمنستان و نياز به توليد

«اکتشافات نوين نفت و گاز در مرزهاي عراق و ترکمنستان و نياز به توليد»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي‌خوانيد؛در روزهاي اخير وزير نفت با تشريح جزئيات اکتشافات نوين نفت و گاز در کشور از کشف ميدان هاي نوين نفت و گاز در مرز مشترک با عراق و ترکمنستان خبر داد و گفته است از سال گذشته تاکنون بيش از 2 ميليارد بشکه ذخاير درجاي نفت کشف شده است.

وزير نفت با اعلام اينکه در شرايط فعلي توسعه فعاليت هاي اکتشافي و حفاري در مناطق مرزي و ميدان هاي مشترک نفت و گاز يکي از سياست ها، اولويت هاي اساسي و راهبردي صنعت نفت است ذخاير نوين اکتشاف شده در مناطق شمال شرق کشور را عظيم و قابل توجه دانسته و ميدان گازي مشترک با ترکمنستان در منطقه خانگيران خبرداده است. در همين راستا هم در حالي كه سخنگوي وزارت نفت عراق از کشف ذخاير نوين نفت در مرز مشترک با ايران خبرداده ايران نيز اين امر را تاييد كرده است.

در اين راستا در واقع ضريب موفقيت کشف ميدان هاي جديد نفت و گاز طبيعي در ايران به حدود 75 درصد تا 80 درصد افزايش يافته امري كه در ديگر کشورهاي نفت خيز جهان حدود 30 تا 35 درصد است.

گذشته از اين نيز هر چند در ايران از هر پنج حلقه چاه اکتشافي چهار حلقه منجر به کشف ذخاير جديد نفت و گاز مي شود و در سالهاي گذشته نيز در ايران اکتشافات نفت و گاز گسترده و بيش از 633 ميليارد دلار ذخاير جديد نفت و گاز کشف شده و اكنون ايران با در اختيار داشتن بيش از 155 ميليارد بشکه ذخاير نفت قابل برداشت و بيش از 33.1 تريليون متر مکعب ذخاير گاز طبيعي، دارنده رتبه نخست مجموع ذخاير نفت و گاز جهان است اما جدا از اين امرمايه خرسندي و مباهات هر ايراني است، امري كه اكنون مورد توجه بسياري قرار گرفته است چگونگي برخورد با اين منابع و اكتشافات كشف شده است.

در اين بين بي گمان تلاش و كوشش بخش انرژي و صنعت نفت و گاز كشور در مرحله اكتشاف قابل تقدير است اما امري كه بايد مورد توجه بنيادين قرار گيرد توجه به عدم غارت از منابع ملي و انرژي نفت و گاز كشور توسط كشورهاي همسايه است.

چرا كه بسياري از منابع نفت و گازي كه در سالهاي اخير كشف شده است در حقيقت در مناطق مرزي بوده و خطر برداشت زود هنگام كشورهاي همسايه از اين منابع را خطر آفرين مي‌كند. يعني در سالهاي گذشته و با وجود دلايل گوناگون در كشور براي عدم توسعه به هنگام و برداشت متوازن نفت و گاز از ميدان هاي مشترك كشور كشورهايي همانند قطر، عراق، امارات، عربستان و...عملا کوشيده اند تا با دراولويت قراردادن برداشت از ميدان هاي مشترک سهم بيشتري را از اين ميدان هاي بدست آورند و ضرر ده ها ميليارد دلاري به منافع ملي ما وارد كرده اند.

آنچه مشخص است جدا از پويايي كشور در بخش اكتشاف نفت و گاز در حقيقت توجه به سرمايه گذاري در ميدان هاي مشترک نفتي و گازي و توانايي کشور در ديپلماسي انرژي در منابع انرژي مشترک نياز امروز كشور بوده و در حقيقت عدم سرمايه گذاري مطلوب و مناسب ، کاهش سرعت بهره برداري در مقايسه با همسايگان در حوزه هاي مشترک كشف شده و دهها دليل ديگر تنها باعث خوشحالي کشورهاي شريک در ميدان هاي مشترک نفتي و گازي شده و خواهد شد.

مردم سالاري:روزنه‌هاي اميد

«روزنه‌هاي اميد»عنوان سرمقاله وزنامه مردم سالاري به قلم منصور فرزامي است كه در آن مي‌خوانيد؛ در روزهاي اخير، بيان اشتباهات گذشته و اشارات اعتراف گونه اي مطرح شده که اگرچه دير،اما صاحب اين نوشته آن را روزنه‌هاي اميد براي فردايي بهتر مي‌داند :

نخست، ورود به حريم سفارتخانه انگليس است که حکم حاکميت استقلال سياسي آن کشور را دارد که اگرچه از اعمال سياست آن دولت در قرون متمادي، با خبريم و از برخي اعمالشان منزجر، اما چون رابطه با آنها را پذيرفته‌ايم، حفظ حريم آنها با ماست و ما درهمان واقعه هم، اقدام جوانان و همراهي برخي از آقايان را خطا دانستيم و اين اشتباه از زبان و بيان بزرگان نيز تقبيح شد و دستگاه سياستگذاري کشور هم از آن دولت عذر خواست. ولي خسارت سنگين و هزينه بس ناگوار آن بر دوش ناسور و مجروح ملت ايران بار شد و وبال و عذاب آن تا سال‌ها باقي خواهد ماند !

اما آن افرادي که در برابر پرسش‌ها به تمسخر مي‌خندند و هزينه آن را نمي‌توانند بررسي کنند که «يک کيلو بوده است يا دو کيلو ! » بدانند که هزينه و خسارت آن اقدام احساسي و نسنجيده، نه يک کيلو که صدها هزار خروار است و چنانچه به استنباط آقايان باشد، کسي که فردي را از حيات ساقط مي‌کند، مي‌تواند شانه بالا بيندازد و بر اين قياس بگويد که «موضوع،تمام شده است!» و ديگر نبايد به آن انديشيد !

اما عدالت اسلامي، حکمي‌دارد که وقتي حقي ضايع مي‌شود، مسببان تضييع اين حقوق از دست رفته، بايد هزينه آن را بپردازند، اگر امروز هم شانه خالي کنند و در دنيا پاسخگو نباشند، در آخرت، تمامي آن حقوق، استيفا خواهد شد و اصل اعتقادي و متعالي و حقوقي «معاد» هم برهمين امر مترتب است . به هر حال، اعتراف به تقصير، خود روزنه اي اميدوار کننده به فردايي روشن است. دوم: اذعان به حقي است که سخنگوي دولت، براي ايرانيان خارج از کشور دارد به اينکه توانمندي‌هاي آنان در زمينه‌هاي مختلف مي‌تواند در اين شرايط سخت، فرياد رس ما، ايرانيان داخل کشور باشد . که همين تلقي اگر هم آن روي سکه‌اي داشته باشد، باز مايه اميد براي فرداهاست و اقرار به اين نکته که فقط ما صاحبان حق نيستيم .

سوم اعتراف رئيس محترم دولت به اينکه «تحريم‌ها» کاغذ پاره نيست و شرايط امروز ايران، معلول تحريم‌هاست که اگر چه در اين بيان، مقصود قابل فهمي نهفته است، باز اميدوارکننده است از آن که ديگر نبايد «ترمز قطار» را به دور افکند و چه خوب بود اگر به اين نتيجه مي‌رسيدند که عمل به قانون، از ناحيه هر کس که باشد به يک ملت اعتبار حقوقي مي‌بخشد و پسنديده نيست که نهاد قانون‌گذاري و مراجع قضايي و حقوقي را دور بزنند! و دنيا هم، نظام حقوقي مدوني دارد که بايد به طور اصولي در مقابل آن تمکين کرد .

چهارم: ابراز نظر عسگراولادي است که در اين فضاي پرتنش و مه آلودي که برخي به احساس ساخته‌اند و پيش پا را نمي‌توان ديد و حتي بزرگان هم صلاح ورود به خود نمي‌دهند چون فضاي احساسي، تحمل بيان حقايق را ندارد، به خود حق داد که اظهار نظر کند و از کلوخ «شبلي»‌ها نهراسد و مصلحت جامعه را آن ديد که از ادامه خواب‌زدگي و خود را به خواب زدن بپرهيزد و با نداي دروني خود همصدا شود که جامعه ايران در پرتگاه «نام و ننگ» ايستاده است و مي‌طلبد که به خواب رفتگان، بيدار شوند و از جزم‌گرايي دست بردارند و همه امور را قياس به فهم و درک و باور خود نکنند و بدانند که اين راه با بيداران تحليل‌گر و حقيقت جوي حق گو به سر منزل سعادت و سلامت مي‌رسد و کشور هم متعلق به يک گروه و يک صدا نيست! و متعلق به همه گروه‌ها و «ملت» است .

اما روزنه اميد به فردايي روشن آنجاست که خوشبختانه، عسگراولادي‌هايي که از سابقون اند و کم هم نيستند و حقايق را مي‌دانند و به منزلت حقيقي بزرگان نيز آشنايند، زبان باز کنند و فضاي کاذب خيالي را بشکنند چون اين اعتراف به سود حال و آينده نظام است و اگر چنين نشود، کسي بر ما حاکم خواهد شد که براي حفظ مهره‌ها و قدرت نمايي خويش، تمامي هنجارها را مي‌شکند چنان که مي‌بينيم و «تامين اجتماعي»‌تايي از بسيارهاست و کشور را سوار بر قطار بي‌ترمز و بي‌مقصدي مي‌کند که مي‌دانيد!

ابتكار:استقلال و پرسپوليس درون ما

«استقلال و پرسپوليس درون ما»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم فضل الله ياري است كه در آن مي‌خوانيد؛در يک تقسيم بندي ابدي و ازلي مردم ايران به دوقسمت تبديل مي‌شوند. يا پرسپوليسي اند و آسمان را هم قرمز مي‌پسندند، يا استقلالي اند و اگر از دستشان بر آيد خون شان را نيز آبي مي‌خواهند. پير و جوان و مرد و زن و کودک از زماني که خود را مي‌شناسند به يکي از اين دو رنگ تعلق خاطر دارند.گاه ديده شده کساني که هيچ از فوتبال نمي‌دانند و پاي درهيچ ورزشگاهي هم نگذاشته اند و ساده تر اينکه به تماشاي فوتبال از دريچه تلويزيون نيز ننشسته اند، چنان برسر پرسپوليس و استقلال به جان هم افتاده اند که هر ناآگاهي را به اين اشتباه مي‌اندازند که با ليدرهاي دو آتشه اين دوباشگاه بزرگ فوتبال کشورطرف است.

هر سال مسابقه اين دو تيم که هم ليگ برتر و هم در جام حذفي کشور حداقل سه بار برگزار مي‌شود، بخش عظيمي از فضاي رسانه اي کشور را به خود اختصاص مي‌دهد. روزنامه‌هاي ورزشي و غير ورزشي که از هفته‌ها قبل به استقبال اين اتفاق ملي (!) مي‌روند. بر نامه‌هاي تلويزيون از خانوادگي و فرهنگي تا برنامه‌هاي کودک و نوجوان به دو رنگ آبي وقرمز تقسيم مي‌شوند.

در هنگام بحث بر سرامتيازات و برد و باخت‌هاي اين دو تيم هيچ منطقي بر زبان جاري نمي‌شود. همه گل‌هاي تيم حريف از محوطه « آفسايد » وارد دروازه شده اند. خطاهاي تيم حريف ديده نمي‌شود هر برد تيم «ما» از قدرت و اقتدار بازيکنان است و برد تيم «آنها» به لطف داور امکان پذير است.

در هنگام مصاحبه‌هاي تلويزيوني، بازيکنان، هواداران و مسئولان دو باشگاه هيچ کاستي را از طرف خود نمي‌پذيرند و گاه در منظر ميليون‌ها بيننده به هواداري از تيم خودي دروغ نيز مي‌گويند و جالب اينکه از اين نظر،آن ميليون‌ها بيننده نيز با آنان همداستانند. هيچ انساني ديده نمي‌شود که در اين ميانه بي طرف باشد.

آنچه در حول و حوش اين «شهر آورد» ايراني جريان دارد،نه آن چنان که مسئولان ورزش کشور مي‌پندارند، شور و عشق به ورزش است و نه آنچنان که مربيان و بازيکنان و مسئولان دو باشگاه مي‌انديشند از سر محبوبيت و عملکرد ورزشي و اخلاقي آنان است.

اين فضاي دو قطبي در فوتبال ابران در حقيقت، تصوير اغراق شده اي از روحيه «سياه و سفيد بيني» انسان ايراني است. انساني که هر چه در طرف خود مي‌بيند تمام حقيقت است و هر چه در آن سو، باطل محض.

بعد از ماجراي استقلال – پرسپوليس دم دست ترين موضوعي که اين روحيه را نشان مي‌دهد اتفاقات فضاي سياسي کشور است. فضايي که بازيگران آن خود را نه افرادي عادي، که در رديف نخبگان به شمار مي‌آورند. رفتارها يا استقلالي است يا پرسپوليسي. هر چه در جناح ما باشد حقيقت محض است و جناح مقابل تنها تصوري از آن را نزد خود دارد.

به همين خاطر است که اختلاف سليقه سياسي - که پيش پا افتاده ترين موضوع در کنش سياسي به شمار مي‌رود- به اختلافي عميق تبديل مي‌شود که آن طرف شکاف را به «دشمن» وصل مي‌کند و لابد يا سزايش مرگ است يا زندان و يا حذف از عرصه سياسي.در اين عرصه حتي اگر روزي به حقيقتي دست يافتي که پيش از اين رقيب سياسي آن را اعلام کرده بود يا بايد چشم و گوش بر آن ببندي و يا با تمام وجود در برابرش بايستي.

در اين عرصه بازيگران و مسئولان تيم‌هاي سياسي تماشاگران رانه افکار عمومي قدرتمندي - که بايد در برابرش راست گفت و از واکنش او درس گرفت - که توده اي بي شکل مي‌بينند که تنها بايد لباس آنان را بپوشد و در شيپورهايشان نام آنان را فرياد بزند و به اشاره آنان حريف و خانواده و تبارش را به باد ناسزا بگيرد.

در درون هر ايراني يک استقلالي يا يک پرسپوليسي نهفته است که در هر موقعيتي بيدار مي‌شود و ما را وادار مي‌کند تا جهان را يا آبي ببينيم يا قرمز. چه اين جهان سياست و فرهنگ و اجتماع باشد و چه اخلاق و مذهب و وجدان!

تنها هر چه ما مي‌پسنديم، حق است، پيروز است،منطقي است، قانون است ومنافع ملي است و هر چه روبروي ما ايستاده است، باطل است و محکوم به نابودي، غيرقانوني است و به فرموده دشمن.

قانون:نامزد نهايي اصولگرايان يك نفر است

«نامزد نهايي اصولگرايان يك نفر است»عنوان يادداشت روز روزنامه قانون به قلم صادق زيباكلام است كه در آن مي‌خوانيد؛ترس مغلوب كانديداي دولت شدن اين روزها نياز به وحدت را ميان اصولگرايان برجسته كرده است.دشمن و رقيب اصلي اصولگرايان در گذشته هاشمي رفسنجاني و اصلاح‌طلبان بودند اما از بعد از 22 خرداد و اتفاقات در پي آن، اصلاح‌طلبان و هاشمي رفسنجاني از قدرت خارج شدند و اكنون نمي توانند خطري براي اصولگرايان باشند.

بعد از انتخابات 88 آنچنان هجمه و حمله به اصلاح‌طلبان گسترده بود كه اين طيف به صورت فيزيكي و به عنوان يك قدرت سياسي عملا حذف شد. آقاي هاشمي نيز سرنوشتشان شباهت زيادي به سرنوشت اصلاح طلبان داشت و بعد از 22 خرداد باقي مانده قدرت و نفوذ را از ايشان گرفتند. وجود آقاي هاشمي رفسنجاني و اصلاح طلبان عاملي كه وحدت ميان اصولگرايان بود و وقتي عامل وحدت وجود ندارد طبيعي است كه اتحاد و انسجامي كه بين اصولگرايان بود از بين برود.

از اين رو بعد از 22 خرداد 88،اصولگرايان به دو جريان كلي تقسيم شدند :مخالفان آقاي احمدي نژاد و موافقان آقاي احمدي نژاد .در انتخابات شوراي اسلامي در اسفند ماه سال‌گذشته مبارزه اصلي بين اين دو گروه بودودر انتخابات رياست جمهوري پيش رو نيز رقابت اصلي ميان مخالفان و موافقان احمدي نژاد خواهد بود. مهم ترين مخالفان آقاي احمدي نژاد شامل آقاي حداد عادل، ولايتي و قاليباف است.

اين 3 نفر با هم اختلافي ندارند و در نهايت يكي كانديدا و بقيه عضو كابينه آن كانديدا خواهند شد. دركل تمام اصولگراياني كه مخالف احمدي نژاد هستند دردولت آينده به يك شكلي نقش خواهند داشت. البته آقاي قاليباف خودش را از نظر اجرايي و مديريتي يك سرو گردن ازآقاي ولايتي و آقاي حداد عادل بالاتر مي بيندو واقعيت هم همين است .

بنابراين آقاي قاليباف ضمن اينكه ترجيح مي دهد خودش كانديداي اصولگرايان باشد اما در نهايت قبول مي كند كه در صورت كانديداتوري شخص ديگري وبرنده شدن آن شخص در انتخابات پيش رو، او در كابينه اش حضور داشته باشد.كانديداهاي مستقل ديگري مانند آقاي محسن رضايي و سعيد جليلي در جريان اصولگرايي وجود دارند اما واقعيت مطلب اين است كه كانديداهاي ديگراصولگرا شانس زيادي ندارند. به طور مثال آقاي محسن رضايي پايگاه اجتماعي ندارد و شايد بتواند تنها يك ميليون راي بدست آورد.

آقاي جليلي هم اگر به صورت مستقل وارد شود،حتي كمتر از آقاي رضايي مورد استقبال قرار مي گيرد. بنابراين اشخاصي مانند آقاي رضايي و جليلي از آنجا كه پايگاه مردمي ندارند، موجب ريزش آراي اصولگرايان ديگر نمي شوند.اما اگر آقاي محسن رضايي و سعيد جليلي به عنوان كانديداهاي اصلي اصولگرايان وارد ميدان شوند آن‌وقت تمامي راي اصولگرايان به سبد آنها ريخته مي شود. ولي تمامي راي اصولگرايان نيز عدد زيادي نيست.با اين وجود اصولگرايان در چهار ماه اينده با رايزني شيخوخيت و ريش سفيدي به اتفاق نظر مي رسند و براي انتخابات آينده تنها يك نامزد خواهند داشت.

آرمان:مفاهمه سیاسی به مثابه وحدت

«مفاهمه سیاسی به مثابه وحدت»عنوان يادداشت روزنامه آرمان به قلم آذر منصوری است كه در آن مي‌خوانيد؛وقتی بحث از وحدت سیاسی بین گروه‌ها و جناح‏های مختلف به میان می‏آید ذهن بسیاری به سمت ایجاد یک ائتلاف واحد از سیاسیون جناح‏ها می‏رود که ذیل یک سازوکار واحد و با هدفی واحد با یکدیگر به همکاری می‏پردازند. اما آیا اصولا برداشت چنین معنایی از وحدت سیاسی درست است و مهم‌تر اینکه آیا چنین وحدتی امکان‌پذیر خواهد بود یا خیر؟

وحدت سیاسی لزوما به معنای همکاری و ائتلاف نیست، در یک معنای بهتر و دقیق‏تر وحدت سیاسی احزاب و جناح‏ها می‏تواند به معنای ایجاد مفاهمه دوطرفه بین آنها باشد نه لزوما اتحاد بر سر یک پروژه واحد. مفاهمه سیاسی روش خاص خود را دارد. مفاهمه در حقیقت فرآیندی است برای درک طرف مقابل با تمایلات و اهدافی متفاوت و اتفاق نظر یافتن بر سر روشی برای رقابت سیاسی و تعیین نتیجه آن.

شاید در یکسری شرایط خاص و اداره امور نیاز به ائتلاف بین گروه‌های سیاسی غیر همسو با یکدیگر احساس شود اما این تنها یک مدل از وحدت سیاسی است که البته منوط به ایجاد شراط خاص و خطیر است. این اما بدان معنا نیست که در شرایط عادی در یک نظام سیاسی مردم‌سالار وحدتی بین گروه‌ها و احزاب وجود نداشته باشد، حتی اگر آنها در حال رقابتی تنگاتنگ با هم باشند.

پذیرش قواعد یک بازی دموکراتیک سیاسی و ارزش نهادن به شاخص‏های سیاست‌ورزی، سابقه، اهداف و برنامه‌های رقیب در واقع یک وحدت سیاسی پیشرفته از نوع مفاهمه متقابل است که زمینه آرامش فضا، پویایی حوزه سیاست و شادابی جامعه را فراهم می‏آورد. بر این اساس اگر نیازی به وحدت گروه‌های سیاسی احساس می‏شود گام اول توجه به موضوع مفاهمه متقابل میان رقبای سیاسی است.

در حال حاضر و در کشور ما این طور به نظر می‌آید که زمینه و مجراهای گفت‌وگو بین دو طیف اصولگرا و اصلاح‌طلب فراهم نیست. در مقطع فعلی گرچه بخش‏هایی از جناح اصولگرا به دنبال باز کردن باب مفاهمه و گفت‌وگو هستند اما کماکان گفتار تند قسمت دیگری از اصولگرایان نیز همچنان وجود دارد. کما اینکه اخیرا سخنان آقای عسگراولادی به‌رغم آنکه می‏توانست باب مناسبی برای تفاهم گروه‌ها ایجاد کند، عملا با هجمه برخی نیروهای تندرو مواجه شد و حمایت‌های صورت گرفته از آقای عسگراولادی هم بیشتر در چارچوب همان نظرات شخصی باقی ماند و آنچه بیشتر وجه تشکل‌یافته داشت همان هجمه‌ها و انتقاداتی بود که متوجه این چهره شاخص اصولگرا شد.

بدون ایجاد یک فضای مفاهمه در میان طیف‏های سیاسی غیرهمسو حتی اگر وحدتی هم میان برخی نیروها شکل بگیرد نمی‏تواند تضمین‌کننده روندی طولانی مدت باشد. چه آنکه خلأ همین مفاهمه باز هم می‏تواند به راحتی فضا را متشتت کرده و همگرایی‏ها را در اندک فرصتی تبدیل به واگرایی و اختلاف سیاسی بکند که تجربه ایجاد شکاف‌های درونی در اردوگاه اصولگرایان در حقیقت می‏تواند بیانگر چنین نتیجه‌گیری‌ای باشد.

بنابراین باید هوشیار بود که برای رسیدن به یک آرامش پایدار و همزیستی مسالمت‌آمیز در دنیای سیاست نیاز نیست لزوما رقابت‏های سیاسی را کنار بگذاریم، بلکه مهم‌تر این است که بتوانیم فرآیند مفاهمه سیاسی را تسهیل کنیم تا بستر رقابت‏های دموکراتیک سیاسی فراهم شود.

شرق: هنجاری به نام قانون

«هنجاری به نام قانون»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم سعید معیدفر است كه در آن مي‌خوانيد؛
1) واقعیتی در جامعه ما وجود دارد که مختص امروز نیست. در تاریخ مدرن کشور ما از آغاز، قانون نتوانسته یک اعتبار بیرونی پیدا کند. یعنی در واقع از زمانی که تحت عنوان نهضت مشروطه‌خواهی، این تفکر شکل گرفت که در کشور باید قانون محقق شود و حلقه مفقوده حل مشکلات پس از آن نامیده شد، از آن پس تلاش شد تا از شیوه اداره کشور به سمت نظام قانون که نفع جمعی در آن وجود دارد حرکت شود.

در نهایت می‌شود گفت این تلاش‌ها اغلب به نتیجه نرسید یعنی در واقع در جامعه ما قانون نتوانست اقتدار لازم را پیدا کند و بتواند فصل‌کننده روابط اجتماعی و مشکلاتی باشد که در جامعه به وجود می‌آید. یکی از دلایل اساسی عدم استحکام قانون نیز در این مساله نهفته بود که در جامعه ما قانون نتوانست مستقل از نظام سیاسی شکل بگیرد.

ما اگر مروری بر جوامع توسعه‌یافته که در آنها نظام سیاسی ذیل نظام قانونی است -یعنی قانون امری فراتر از نظام سیاسی است- بیندازیم، می‌بینیم «آمد و رفت» نظام‌های سیاسی نیز در چارچوب قانون، صورت می‌گیرد. در سوی دیگر متاسفانه نظام قبیله‌ای و عشیره‌ای از قبل از مشروطیت در جامعه ما حکمفرما بود و به اشکال دیگر در دوره مدرن هم تداوم یافت. بعد از روی کار آمدن رضاخان، شرایط بدتر هم شد چه اینکه وی هر زمانی اراده کرد، قانون را به نفع اراده فردی خود دور زد.

نتیجه اینکه به خودی خود چون هر چند وقت یک‌بار که نظام سیاسی دستخوش تغییر شد، عملا قوانین پیشین نیز بی‌اعتبار می‌شد. این نیز دیده شده که هر گروهی در جامعه ما زمانی که می‌خواهد کنشگری سیاسی داشته باشد قانون را متناسب با اقتداری که می‌یابد تغییر می‌دهد بنابراین قانون همیشه سست خواهد بود.

این امر باعث شکل‌گیری یک باور در ذهن برخی مردم شده است: «نگران نباش چند وقت دیگر قانون برمی‌گردد و این اجرا نمی‌شود.» در جوامع پیشرفته روال این است که آنچه در جامعه عرف شده و جریان دارد نهایتا تبدیل به قانون می‌شود چون عده زیادی به آن عمل می‌کنند و معدودی سر باز می‌زنند.

در کشور ما اما شرایط به گونه‌ای دیگر است. قانون ممنوعیت استفاده از تجهیزات ماهواره‌ای را در نظر بگیرید. براساس گزارش نیروی انتظامی که دو ماه پیش منتشر شد، 48‌درصد افراد ماهواره دارند که به نظر می‌رسد عدد آن بیشتر هم باشد. این یعنی این قانون، ننوشته تعطیل است.

 2) دولت‌های پیشین حداقل صورت‌مساله را حفظ می‌کردند و عدم اجرای قوانین به شکل دولت کنونی نداشتند یا سعی می‌کردند روح اجرای قانون را ترویج کنند. در دولت‌های نهم و دهم، خود دولت در مواردی، عملا و صریحا قانون را دور زده و پنهانکاری هم نکرده است. این مساله عوارض بسیار نامناسبی روی کسانی که ممکن است قوانین نزد آنها اعتبار داشته باشد، خواهد گذاشت. قبلا اگر برخی اقشار جامعه به جهت ترس از مسایلی، به برخی قوانین اعتنای اندکی داشتند، آن میزان هم با این قبیل اقدامات، تحلیل می‌رود. برخی اقدامات دستگاه اجرایی، عملا بهانه به دست گروه‌هایی می‌دهد که می‌خواهند قوانین را دور بزنند و کارهای خلاف مقررات را دنبال کنند.

3) این انگاره که جامعه بالذات علاقه‌مند به بی‌قانونی است، کاملا مردود است.

در حالی که امروز اگر برخی قوانین رسمی اعتبار لازم را ندارند، اما برخی عرف‌های رایج در بین مردم از چنان استحکامی برخوردارند که کسی نمی‌تواند از آنها تخطی کندمانند قواعد و آیین و رسومی که درباره ازدواج، عزاداری‌ها، مجالس ترحیم و ارث و... برقرار است. جامعه ما بی‌هنجار نیست و هنجارهایی را در سطوح عرفی دارد که مردم به طور قدرتمند به آن تن می‌دهند.

معتقدم اگر به جایی برسیم که نظام سیاسی ما، بند ناف خود را از نظام هنجاری جدا کند، همان هنجارها تبدیل به قانون شوند و جامعه‌شناسان و حقوقدانان واقعی بر وضع قوانین مبتنی بر واقعیت‌های اجتماعی نظارت کنند حتما جامعه به آنها اعتماد می‌کند.

مثال واضح این امر، ایرانیانی است که مهاجرت می‌کنند. وقتي قانون در میان مردم آن كشور اعتبار دارد، دقیقا خود را با آن قوانین منطبق می‌کنند. قدرت نظم‌پذیری و هنجار‌پذیری مردم، خدشه‌ناپذیر است به شرطی که نظام سیاسی درخصوص وضع قوانین، به واقعیت‌ها توجه كند.

دنياي اقتصاد: سیاست ارزی و قانون جاذبه نیوتن

«سیاست ارزی و قانون جاذبه نیوتن»عنوان سرمقاله روزنامه دياي اقتصاد به قلم علی ابراهیم نژاد است كه در آن مي‌خوانيد؛ضرب‌المثل معروفی‌است که ترجمه آن به این مضمون است: «اگر زندگی به تو لیمو داد از آن لیموناد بساز!»

کنایه از اینکه باید در زندگی تهدیدها را به فرصت تبدیل کرد و از آنها حداکثر بهره برداری را كرد، اما شاید یک مثال خوب از تبدیل کردن فرصت به تهدید را بتوان در سیاست‌های ارزی کشورمان یافت. گویا که ما استعداد عجیبی در تبدیل کردن لیموناد به لیمو داریم! شاید بر این باوریم که کشور ما تافته جدا بافته‌ای است که تمامی تئوری‌های اقتصادی که در صدها کشور دیگر جهان به درستی کار می‌کند، در کشورمان وارونه عمل می‌کند. عکس‌العمل‌مان چه خواهد بود، اگر کسی در برابرمان ادعا کند در تمامی کشورها قانون جاذبه نیوتن می‌گوید اجسام در صورت رها شدن به سمت پایین می‌روند، اما در کشور من به سمت بالا؟!

در دنیایی زندگی می‌کنیم که کشورها در آن در حال مسابقه برای کاهش ارزش پول ملی شان به امید افزایش صادرات و بهبود رفاه اقتصادی شهروندانشان هستند. در دنیایی که نخست وزیر جدید ژاپن یکی از برنامه‌های اصلی‌اش را کاهش ارزش پول ملی این کشور برای حفظ رقابت‌پذیری صنایع این کشور اعلام کرده است. تنها در دو ماه گذشته، بانک مرکزی ژاپن با ضرب و زور هر چه تمام، ارزش پول این کشور را 10 درصد در برابر دلار و 20 درصد در برابر یورو کاهش داده تا شرکت‌هایی همچون تویوتا و هوندا بتوانند در بازار خودروی آمریکا جولان بدهند. در دنیایی زندگی می‌کنیم که یک سال قبل تعجب همه برانگیخته شد وقتی سوئیس اعلام کرد از این به بعد به هیچ عنوان اجازه نخواهد داد ارزش پول ملی‌اش در برابر یورو از میزان مشخصی فراتر رود. کشوری که قرن‌ها تلاش کرده بود با فراهم کردن ثبات نسبی در بازار ارز، پناهگاه امنی برای سرمایه‌های خارجی باشد. در دنیایی زندگی می‌کنیم که اصلی‌ترین دعوای اقتصادی دو اقتصاد بزرگ آن یعنی آمریکا و چین بر سر کاهش مصنوعی ارزش پول ملی چین برای ازایش صادرات و حفظ رقابت پذیری اقتصادش است.

در چنین دنیایی هنر ما این بوده است که تورم را به عرش و نرخ ارز را به فرش ببریم تا وارداتمان سر به فلک بکشد و صادراتمان هر روز نحیف تر شود. اگرچه هزاران مقاله و کتاب طی دهه‌ها برای برون رفت از وضعیتی مانند آنچه ما در آن هستیم نوشته شده، شاید بتوان گفت مشکل ارزی ما و راه‌حل آن چندان هم نیاز به تئوری‌های پیچیده ندارد؛ برای سال‌ها به کمک تزریق درآمدهای نفتی، رفاه شهروندان ایرانی بسیار بالاتر از آنچه میزان تولید و بهره‌وری واقعی در اقتصاد ایران ایجاب می‌کند بوده است. کافی است نگاهی به تلویزیون‌های LCD که در منازل ایرانی وجود دارد یا گوشی‌های موبایلی که در دست ایرانیان است یا تعداد خودروهای مدل بالای خیابان‌های تهران بیندازیم. سفری به پیشرفته‌ترین اقتصادهای اروپایی داشته باشید تا ببینید از LCD‌های 40 و 50 اینچی خانه‌های ایرانی و گوشی‌های هوشمند گالاکسی و آی‌فون و خودروهای لکسوس و پورشه چندان خبری نیست. حال که این درآمد بدون زحمت به دلایلی کاهش یافته هر عقل سلیمی درمی‌یابد که به همان میزان این رفاه مصنوعی نیز کاهش خواهد یافت. این عبارت به همان اندازه قطعی و مسلم است که قانون جاذبه نیوتن.

حال دو راه پیش رو داریم: راه حل اول یا بهتر بگوییم مُسکن اول این است که با تزریق هرچه بیشتر نقدینگی به اقتصاد با عناوین مختلفی چون «افزایش یارانه نقدی» و «کمک مناسب شب عید» و «بخشنامه‌های ارزی با عمر چند روز»، به خیال خود جلوی این کاهش رفاه را بگیریم که نتیجه‌اش همانی است که می‌بینیم: تورم هرچه بیشتر و استیصال و به حاشیه رانده شدن تولید داخلی.

راه حل دوم نپاشیدن نمک روی زخم، یعنی اضافه نکردن شوک‌های تصمیم‌گیری‌های خلق الساعه و تزریق نقدینگی بی‌حساب و کتاب به شوکی که خانوارها و صنایع چه بخواهیم و چه نخواهیم ناچار به تحمل آن هستند، یعنی شوک کاهش رفاه مصنوعی که سال‌ها همه ما به آن عادت کرده بودیم.

چند روز قبل برنامه پایش در یک نظرسنجی ساده از مردم خواست از بین دو گزینه افزایش یارانه‌های نقدی و مهار تورم یکی را انتخاب کنند. 85 درصد از یک میلیون و سیصد هزار شرکت‌کننده در نظرسنجی، مهار تورم را به افزایش یارانه‌های نقدی ترجیح دادند. به نظر می‌رسد وقت آن رسیده که تصمیم‌گیران نیز همچون مردم گزینه دو را انتخاب کنند.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری