فیلم بیشتر »»
کد خبر ۶۰۴۴۵
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۴:۳۳ - ۰۶-۱۰-۱۳۸۷
کد ۶۰۴۴۵
انتشار: ۱۴:۳۳ - ۰۶-۱۰-۱۳۸۷

مبینا/ غیررسمی سردبیر

عصر ایران
خیلی چیزا رو نمی شه رسمی نوشت، ازشون هم نمی شه گذشت، حرفایی از جنس دل، از جنس خاطره، روزمرگی، حاشیه ها، دلمشغولی و از جنس گپ و گفتایی که هر روز با همدیگه داریم؛ تو محل کار، تو صف اتوبوس، داخل مترو و وقتی که داریم با خانواده تلویزیون می بینیم. "غیر رسمی سردبیر" ستونی است برای همین حرفای خودمونی، حرفایی که نه "خبر" هستن به معنای واقعی کلمه، نه اتوکشیدگی یادداشت ها و تحلیل ها رو دارن و نه گزارش و مقاله اند، فقط "شفاهی" هایی هستن که "نوشته" شدن به تاوان "دور هم نبودن" ؛ فقط همین!

... بهم گفت: آقا برای چی دارین این همه خودتون رو اذیت می کنین؟ واسه کی؟ برای این مردم که تو خودشون هستن و خیلی هاشون هم به فکر سرکیسه کردن همدیگن؟ آخه عزیزم! فردا که در سایتت رو تخته کنن و خودتو ببرن جایی که عرب نی انداخت، کسی تره هم واست خرد نمی کنه.

دنده را عوض کرد و پیچید توی فرعی و ادامه داد: اینقدر سنگ این مردم رو به سینه نزن، فردا که تعطیلت کردن، فردا که بردنت و از نون خوردن انداختنت، فوق فوقش دوستات چهار تا تیتر برات می زنن که فلان سایت رو هم بستن و فلانی رو محاکمه کردن و فوق فوقش مردم هم یه نچ نچی می کنن و تموم.

نگاهم کرد و پرسید: مگه برای قبلی ها بیشتر از این کسی تره خرد کرد؟ و ادامه داد: نه داداش من! این مملکت با نوشتن و خبر و مبر و این جور چیزا درست نمی شه، دوستت دارم اینو بهت می گم، برو به فکر نون باش، به فکر زن و بچت باش که باس براشون نون شب ببری، به فکر آیندت باش، خودتو نسوزون. ناراحت نشی ها، یه لقمه چپت می کنن و یه لیوان هم آب روش. از من و شما گنده ترشم فوت کردن. اینی که میگن مافیا، راسته به خدا! الکی که نیست.

پشت چراغ قرمز ایستاد و در حالی که چشمش رو دوخته بود به ثانیه شمار معکوس چهارراه گفت: اگر قبلی ها تونستن کاری بکنن، تو هم می تونی ولی خودت هم بهتر می دونی که نتونستن، تونستن؟
و جواب داد: نتونستن دیگه، والا وضع ما که این نبود.

چراغ که سبز شد، راه افتاد و گفت: ساکتی! دوکلوم هم تو حرف بزن محمدی جان!

گفتم: دیگه داریم می رسیم، فکر می کنم فقط همون دو کلمه رو بتونم بگم.
گفت: مخلصتیم، بگو!

گفتم: اگه قبلی ها نمی نوشتن، اگه داد نمی زدن، اگه به قول شما خبر و مبر نمی دادن، اگه سرشون رو مینداختن پایین و خودشون رو به کوری و لالی می زدن، وضعمون، از اینی هم که هست، خیلی بدتر بود. منم می دونم و همه دوستام هم می دونن که با پای خودمون رفتیم تو میدون مین، اما هیچ کدوممون نمی خوایم فردا روز، بچه هامون بگن اگه پدرامون اینقدر عافیت اندیش و بی خیال نبودن، وضعمون بهتر می شد.

سکوت کردم و سکوت کرد و ادامه دادم: من یه دختر 5/5 ساله دارم، اسمش "مبینا"س. با این جناح و اون جناح و این رژیم و اون رژیم هم کاری ندارم. من به آینده "مبینا" و مبیناها فکر می کنم که وارث مملکتی می شن که ما داریم براشون درست می کنیم. دوس دارم، اونا بهتر از ما و آزادتر از ما زندگی کنن.

سکوت کردم و سکوت کرد و پیچید داخل کوچه و دم در ترمز کرد.
هر چی اصرار می کردم کرایه شو نمی گرفت، پول رو گذاشتم رو داشبورد و ازش خداحافظی کردم.

چند لحظه ایستاد، بوقی زد و به آرامی حرکت کرد و در انتهای کوچه پیچید به اصلی.

                                                                                                            جعفر محمدی/ سردبیر
 
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۲
غیر قابل انتشار:
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۲۰:۰۲ - ۱۳۸۷/۱۰/۰۶
0
8
دمت گرم جعفرخان محمدی که تحمل می کنی.
ب. مهران
معاون رئیس جمهور: پرونده ایثارگری ۳ هزار و ۴۶۸ شهید در حال ثبت است ابلاغ تعرفه جدید ارزیابی خسارت وسایل نقلیه در سال ۱۴۰۵ دستگیری قاتل و همدستان در صحنه جرم؛ جنایت در صومعه‌سرا حمله پهپادی سپاه به مقر تروریست‌ها در اقلیم کردستان دستورالعمل تازه برای افزایش پاداش کشف ماینرهای غیرمجاز توقف برنامه‌های تمرینی سپاهان تا پایان جام جهانی ۲۰۲۶ بیانیه ۱۰ کشور عربی و اسلامی علیه تعیین سفیر رژیم صهیونیستی در سومالی‌لند انتقاد امام جمعه شهرکرد از افزایش بی‌ضابطه اجاره‌بها و نبود نظارت برگزاری انتخابات شوراهای اسلامی کشور به تعویق افتاد دستگیری ۶۹ نفر در ارتباط با آمریکا - اسرائیل در مازندران سردار نقدی: هدف‌های زیادی داریم که هنوز نزدیم که می‌تواند سرنوشت جنگ را تغییر بدهد پاپ : علاقه‌ای ندارم درباره جنگ ایران با ترامپ بحث کنم واکنش باشگاه پرسپولیس به تعویق لیگ ۲ کشته و ۵ زخمی در تیراندازی به عابران در کی‌یف انهدام مهمات باقی‌مانده از جنگ در قم