کد خبر ۷۲۷۴۸۵
تعداد نظرات: ۲۹ نظر
تاریخ انتشار: ۱۶:۴۱ - ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۹ - 08 May 2020
از آنان که همکاری با پروژه کتاب فرانکلین را گناه نجف می‌دانند، می‌توان پرسید فرانکلین که سال 55 رفت. 44 سال بعد چه می‌کرده و خودتان در این همه سال چند تا مثل او به جامعه تحویل داده‌اید؟

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- در این چند روز که از درگذشت نجف دریابندری نویسنده و مترجم خوش‌ذوق و نام‌دار ایرانی می‌گذرد، دوستانی پرسیده‌اند چرا دربارۀ غالب مشاهیری که چهره در نقاب خاک می‌کشند نوشته‌ام ولی دربارۀ او که به قبیلۀ قلم تعلق دارد، نه و در واقع هنوز نه.

پاسخ این بود: خوش‌بختانه در یادداشت «از سیر تا پیاز نجف دریابندری؛ مترجمی با ذائقۀ ماجراجو» در همین رسانه حق مطلب ادا شده و همکار دیگرمان ما با تصویر، زندگی او را پیش چشم مخاطبان قرار داده است: «از فلسفه تا آشپزی، وداع با مترجم».

20 نکته دربارۀ نجف دریابندری با رنگ زرد و نارنجی

با این حال به احترام مخاطبان و برای آن که سهم خود را نیز ادا کرده باشم دربارۀ زندگی پربار این «مصداق راستین روشنفکر ایرانی» - تعبیری از دکتر شفیعی کدکنی- و «آن استادِ خود‌کِشته و خود دِرَویده و کباب از رانِ خود خورده» در بیان دکتر محمد علی موحد (با الهام از نظامی) 20 نکته می‌آورم. انگار که مراسمی به یاد او در فضای مجازی برپا کرده‌ایم حال که کرونا نمی‌گذارد از بزرگان و رفتگان خود در فضای واقعی یاد کنیم:

1. حزب توده؛ تا نام این حزب می‌آید غالبا به یاد ارتباط با اتحاد شوروی و اعترافات رهبران آن پس از انقلاب یا رفتارشان در مقابل دکتر مصدق و اصطلاح یا اتهام «توده نفتی» می‌افتیم.

اما نباید فراموش کرد که این حزب در مقطعی پایگاه روشنفکرانی بوده که با نگاه فرهنگی و آرمان‌خواهانه سراغ آن رفتند و البته در این ایستگاه توقف نکردند و راه خود را پیمودند.

نام‌هایی چون نیما یوشیج، عبدالحسین نوشین، جلال آل‌احمد، احمد شاملو ، مهدی اخوان ثالث و همین نجف دریابندری در این شمارند. منتها هر که فاصله گرفت خود را بالا کشید و هر که ماند و به نگاه حزبی محدود و محصور شد فرو رفت و این قاعده البته استثنایی هم دارد و آن همانا هوشنگ ابتهاج یا سایه است که توده‌ای ماند. نجف اما از زندان که آزاد شد روح خود را هم آزاد کرد.

با این حال باید گفت اگر سر و کار اینان با تشکل و تفکر سامان یافته در حزب توده نیفتاده بود، آنی نمی شدند که شدند و بحث ایدیولوژی هم نبود. کار اجتماعی و نگاه متفاوت بود. کمترین تأثیر این بود که آدم های منضبط و بسیار پرکار و کوشایی شدند.

2. حکم اعدام؛ حکم اولیه نجف دریابندری پس از بازداشت سال 1333 اعدام بوده است. بعد اما این حکم به حبس ابد و سپس 15 سال تقلیل یافت و پس از 4 سال آزاد شد.

این در حالی است که رفیق شفیق او - مرتضی کیوان- را همان سال 1333 اعدام کردند.

مخالفان حکم اعدام (بحث قصاص نفس، جُدا) می توانند به همین فقره استناد کنند که اگر نجف دریابندری سال 1333 اعدام شده بود 65 سال بعد از آن چگونه این همه تولید و فعالیت فرهنگی صورت می‌پذیرفت؟ حال آن که در 65 سالی که پس از آن زیست، سیب زندگی او صدها چرخ خورد و از جمله این که رییس دادگاه صادر کننده حکم اعدام افسران حزب توده در فروردین 58 اعدام شد.

از حزب توده دور شد و 17 سال با مؤسسه فرانکلین همکاری کرد که درست نقطه مقابل عقاید چپ فعالیت می کرد و سرانجام مترجم «تاریخ فلسفۀ غرب» برتراند راسل با مخاطب خاص، دو جلد کتاب مستطاب آشپزی را هم با مخاطب عام نوشت.

3. مرتضی کیوان؛ الگوی زیست انسانی و اخلاقی و مهربانی «عمو نجف» - لقبی که شاملو برای او ساخته بود- بی تردید مرتضی کیوان بوده است. تا جایی که خانم فهیمه راستکار (همسر دریابندری) گفته بود بعد از 50 یا 60 سال هنوز هم نام تا مرتضی کیوان می آید، چشم های او خیس اشک می شود.

احمد شاملو هم یکی از اشعار جاودانۀ خود را به یاد کیوان سروده است. مرتضی کیوان، نظامی نبود اما همراه افسران حزب توده در دادگاه نظامی محاکمه و در مهر 33 اعدام شد.

نجف دریابندری در کتاب «یک گفت و گو» که گفت و گوی مفصل و بسیار خواندنی اوست با ناصر حریری و نشر کارنامه آن را منتشر کرده به زیباترین و احساسی ترین شکل ممکن دربارۀ مرتضی کیوان سخن گفته است.

4. همسر همراه؛ ازدواج اول دریابندری با این که دو فرزند از آن داشت نپایید و با ازدواج دوم با فهیمه راستکار که خود اهل هنر و سینما بود به ساحل آرامش رسید و توانست باقی عمر را یک سر صرف نوشتن و خواندن کند. نقش زنانی از این دست را نمی توان فراموش کرد.

زنانی که می دانند همسر آنان نمی تواند تنها در خدمت خانواده باشد و مأموریتی اجتماعی هم دارند و بیهوده نیست که احمد شاملو آیدا را «پرستار» می خواند؛ به دو معنی شاید. هم برای ابراز عشقی در حد پرستش و هم توصیف زنی که او را تر و خشک می‌کرد و از مُغاک به درآورده بود.

5. زبان فارسی؛ دریابندری مترجم بود و از انگلیسی به پارسی برمی گرداند اما نه آن که تنها انگلیسی بداند که فارسی را بسیار نیکو می دانست. زبانی روان و زیبا و خلاقانه داشت و به ترجمه بی دخل و تصرف، رنگ تألیف می زد و در واقع بازآفرینی می‌کرد و به همین خاطر خواننده لذت می‌برد.

بدون تردید یکی از دلایل کتاب ناخوانی در دهه های اخیر وفور مترجمان بیگانه با زبان فارسی است که با ظرایف زبان مقصد نآشنایند و با سعدی و حافظ و مولانا و فردوسی دم خور نیستند و شگفتا که حاضر نیستند نقص و ضعف خود را به یاری ویراستاری دانا بپوشانند و بر فارسی ندانی و پرت نویسی شان اصرار دارند.

شدت علاقۀ دریابندری به زبان پارسی چنان بود که چون نثر «بوف کور» صادق هدایت را نمی پسندید آن را اثری منحط می دانست. آری، فارسی را باید درست نوشت و او درست می نوشت و بر این گمانم که این بلا به جان برخی روزنامه‌نگاران ما هم افتاده و ناتوانی خود را ازدرست و به زبان معیار نوشتن این گونه توجیه می‌کنند که در عصر کامپیوتر و فضای مجازی دنیا تغییر کرده است!

حال آن که اتفاقا نجف دریابندری در زمرۀ نخستین نویسندگان و مترجمان ایرانی بود که از کامپیوتر استفاده کرد. کامپیوتری که از نیویورک خریده بود. اما قرار نیست فناوری جای روان‌نویسی را بگیرد. موبایل و کامپیوتر ابزارند و جای قلم و دفتر را می گیرند نه جای سواد و دانش را.

6. خود آموختگی؛ دریابندری دانشگاه نرفته و حتی دبیرستان را هم تمام نکرده بود. حس می‌کرد مدرسه وقت او را تلف می کند و از این نظر مانند شاملو بود. اما مگر مترجم بزرگ دیگر – محمد قاضی- دانش آموختۀ دانشگاه بود؟

رضا سید حسینی و مصطفی رحیمی هم اگرچه دانشگاه رفته بودند اما یکی در رشتۀ فنی و دیگری در حقوق قضا درس خوانده بودند. عجبا از این سیستم آموزشی که هر که از آن بیرون رفته یا رشتۀ دانشگاهی را ادامه نداده شکوفا‌تر شده است!

7. ماندن و نرفتن؛ او می توانست مانند برخی هم حزبی‌های سابق رهسپار آلمان شرقی شود اما نرفت و ماند. بعد از انقلاب هم ماند. عمو نجف نیز مصداقی از این سخن رفیق خود شاملو بود که: «چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم از این کوزه ایاز می‌خورد.»

8. طنز پردازی؛ بزرگان فرهنگ و ادب ما نگاهی طنزپردازانه به زندگی داشته‌اند. در کار بسیار جدی بوده‌اند اما خود زندگی را جدی نمی گرفته‌اند. نجف هم اگر می خواست تلخ زندگی کند 90 سال دوام نمی آورد و با این که دوست مهدی اخوان ثالث بود بر او نقد داشت که چرا تا مرز افسردگی رفته است.

بارها گفته بود نقشۀ از پیش طراحی شده ای برای زندگی ندارد و زیبایی زندگی در سیال بودن آن است. وقتی هدف خاصی را تعیین می کنی و به آن نمی رسی افسرده می شوی اما هنگامی که در زندگی شناوریم هیچ اتفاقی را شگفت آور نمی دانیم. چه زندان باشد چه منصبی گرفتن. چه ازدواج چه طلاق. چه شهرت چه خانه نشینی.

9. معادل سازی؛ دریابندری به برابرسازی پارسی بسیار بها می داد و منتظر فرهنگستان نمی‌نشست و خود می‌ساخت. قبل از آن که واژۀ «ساز و کار» در مقابل «مکانیسم» ساخته شود او در نوشته های خود «ساختکار» را به کار می‌برد.

یا «شفیرگی» به جای «لاروی» .البته در شگفتم که چرا به جای «‌آشپزی» از واژۀ « خورش‌گری» که بارها در شاهنامه آمده بهره نبرده است. [فردوسی هزار سال پیش واژۀ «خورش‌خانه» را به کار می‌برد و ما امروز می‌گوییم رستوران!]

10. روح زندگی؛ دریابندری شاعر نبود اما شاعرانه زیست و شاعرانه می‌نوشت زیرا به دنبال روح زندگی بود. اگر اخوان ثالث از سوسیالیسم شروع کرد و به آنارشیسم رسید و بعد به ناسیونالیسم گرایش یافت و مزدک و زرتشت را درهم آمیخت و «مزدشت» را ابداع کرد دریابندری همواره دنبال روح زندگی بود ولو در کتاب مستطاب آشپزی باشد و دنبال نقش ایرانی بود و گفت هر مکتب آشپزی رنگی دارد و رنگ آشپزی ایرانی زرد و نارنجی است.

11. منتظر نماندن؛ نویسنده نباید منتظر بماند و خود باید دست به کار شود. کتاب مستطاب آشپزی دریابندری یک نمونۀ اعلا برای این توصیف است.

هم از شر سانسور رها شد و هم کتاب به فروش بسیار خوب در حد چاپ های متعدد دست یافت و یک منبع مالی برای گذران بهتر زندگی شد و هم به خانه های ایرانیان بیشتری راه پیدا کرد. نویسنده حرفه ای راه خود را پیدا می کند. نوشتن نشد ترجمه، بزرگسال نشد کودکان، فلسفه نشد آشپزی!

12. انتخاب های درست؛ مترجمان خوب هر کتابی را دست نمی‌گیرند. یا ذائقه مخاطب را می‌شناسند یا او را هدایت می‌کنند. در نسل بعد او  بیژن اشتری سراغ چهره‌های مشهور چپ رفته و ذائقه مخاطبان را می‌شناسد. نام نجف دریابندری روی کتاب کافی است تا اطمینان کنیم بی دلیل این کتاب را ترجمه نکرده است.

13. روشنفکر ایرانی؛ در این سال‌ها هر چه توانسته اند نثار روشنفکران کرده‌اند. انگار آدم‌هایی بهانه جو و تلخ و دور از خانواده‌اند که دست آخرهم خودکشی می‌کنند و نماد روشنفکری ایرانی در ذهن خیلی‌ها صادق هدایت است. زن نمی‌گیرد، از وطن می‌کوچد و دست آخر خودش را می‌کشد چون از اصلاح و تغییر در جامعه ناامید می‌شود.

انگار تعمدی هست که صادق هدایت به عنوان یگانه نماد معرفی شود و تازه به جای 50 سال زندگی او و اثاری با شهرت جهانی تنها بر نوع مرگ او انگشت می‌گذارند در حالی که مثلا دربارۀ ارنست همینگوی از کتاب های او گفته می شود نه خودکشی او و در سراسر جهان کم نیستند چهره های مشهوری که با مرگ خودخواسته از دنیا رفته اند.

نجف دریابندری اما در همین خاک مُرد. شاد و سرخوش. اگر همسرش کنار او نبود به خاطر این بود که او زودتر رفته بود. به جای مرثیه سوگ، کتاب آشپزی نوشت و در آن از رنگ غذای ایرانی گفت که زرد و نارنجی است و از طعم آن و کوشید مردمان مرکز ایران را با ماهی های شمال و جنوب آشتی دهد.

یا پای شاملو را از زانو بریدند اما زانوی نداشته را از سر غم بغل نگرفت. بلکه در همان حال هم ترجمه «دُن آرام» را از سر گرفت. کی گفته همه مأیوس‌اند؟ اگر بگذارند اتفاقا زندگی کردن را خیلی هم خوب بلدند. چندان که عشق و عاشق شدن را خوب می‌شناسند و محافل دوستانه گرمی دارند.


14. باز هم زندگی؛ هر چند تفکر حاکم بر صدا وسیما روشنفکران مستقل و عرفی ایران را برنمی‌تابد اما مانند گذشته و به روش کیهان فحش نمی‌دهند البته بایکوت می کنند. در این فقره اما شبکۀ چهار سیما در اقدامی درخور تحسین اقدام به بازپخش آن قسمت از برنامۀ «باز هم زندگی» - ساختۀ بیژن بیرنگ و بهروز بقایی- کرد که به کتاب «مستطاب آشپزی» اختصاص داشت و نجف دریابندری و فهیمه راستکار به آن دعوت شده بودند و صحبت می کردند.

شبکه چهار البته پربیننده نیست ولی در رسانه‌ها خبررسانی شده بود و مجال تماشای برنامه در بازپخش روز بعد هم فراهم آمد و شخصاً بسیار لذت بردم.

15. سیاسیون و فرهنگ؛ پیام‌ها و واکنش‌های شخصیت‌های فرهنگی قابل انتظار بود. اما از چهره‌های سیاسی چندان احساسی ابراز نشد. از دو حال خارج نیست: یا اهل کتاب نیستند و نمی‌شناسند یا می‌شناسند و ملاحظه می‌کنند و در هر دو حالت پسندیده نیست.

16. در حیات و نه ممات؛ دریابندری از این نظر بخت‌یار بود که در حیات به قدر کافی از او تجلیل شد. مجله «بخارا» در این امر پیشگام است و صبر نمی‌کند تا فرد از دنیا برود و در حیات مفاخر فرهنگی در شب‌های بخارا برنامه‌ای به آنان اختصاص می دهد. مجله «کتاب هفته» هم در آذر 93 ویژه نامه‌ای برای او تدارک دید با این نگاه: چو بر خاکم بخواهی بوسه دادن، رُخم را بوسه ده که اکنون همانیم.

عکس روی جلد شماره نوروز 94 و چهرۀ سال 93 ماهنامۀ «تجربه» هم نجف دریابندری بود با مطالبی خواندنی دربارۀ او خصوصا نوشته‌ای از فرزندش سهراب. بنا‌بر این در حیات هم از او فراوان یاد شد و در اقدام رسمی نیز سازمان میراث فرهنگی در سال 1396 نام او را به عنوان گنجینه انسانی ثبت کرد.

17. جای خالی ؛ با این همه تصور کنید تلویزیون در برنامه‌هایی چون «دورهمی» به جای دعوت از امثال سحر قریشی که سواد عمومی ندارند یا حرفی برای گفتن ندارند و تنها به خاطر وجاهت چهره و  رخساره های زیبا یا بازی در یک سریال، مشهور شده‌اند از آدم هایی مثل دریابندری دعوت می‌کرد. آیا مردم با اینان بیشتر آشنا نمی‌شدند؟

رامبد جوان البته در برخی از برنامه های «خندوانه» کوشید صاحبان فکر را دعوت کند ولی مستمر نبود.

18. غلط گیران؛ در یکی از کانال‌های تلگرامی خواندم که مترجم صاحب‌نامی برخی از غلط‌های ترجمه‌ای دریابندری را در گذشته های دور یادآور شده است. اما او در زندان ودر 25 سالگی تاریخ فلسفه غرب را ترجمه کرده بود و بعد این همه سال و با دست‌رسی آسان به اینترنت و فرهنگ‌نامه های مختلف معلوم است که می‌شود خرده گرفت.

این روحیه را تا اندازۀ قابل توجهی سید جواد طباطبایی با نوع خرده‌گیری‌هایش به داریوش آشوری باب کرده است. آقای یدالله موقن چنان نوشته دریابندری هشت کلاس بیشتر سواد نداشت که انگار نجف مدعی دکتری بوده است و انگار این همه دکترِ تولید شده در بنگاه های مدرک فروشی چه گُلی به سر فرهنگ این مملکت زده‌اند!

19. پاتوق های فرهنگی؛ پیش‌ترها این گونه نویسندگان و روشنفکران پاتوق‌هایی و محفل‌هایی داشتند و امکان ارتباط جوانان با آنان فراهم بود. اکنون اما جوانی که از شهرستان به تهران می‌آید چگونه می‌تواند با نویسنده یا هنرمند مورد نظر خود دیدار مستمر داشته باشد اگر نخواهد در خانه مزاحم شود؟

جا دارد شهردار تهران درهای فرهنگسراها یا فرهنگسراهای مشخصی را برای این گونه دیدارها بگشاید. نگران زخم و طعن هم نباشند چون این کار را هم نکنند مدام طعنه می‌زنند.

20. مؤسسۀ فرانکلین؛ سرانجام این که روزنامۀ کیهان طبق عادت مألوف نجف دریابندری را به دو سبب یا اتهام نواخت: اول این که 17 سال با شاخۀ تهران مؤسسۀ فرانکلین همکاری می کرده و دوم این که بعد از انقلاب یک چند عهده دار سردبیری نشریه جبهۀ دموکراتیک ملی بوده است. هیچ یک البته مخفی نبوده و کارهایی علنی بوده اند اما می توان از خودشان پرسید:

25 سال است که شما یک مؤسسه بزرگ مطبوعاتی و انتشاراتی مصادره‌ای و نه حاصل دسترنج خودتان را با حمایت ها و مصونیت های فراوان در اختیار دارید. در این 25 سال چند تا آدم به اعتبار و اشتهار نجف دریابندری تحویل داده اید؟ نام ببرید لطفاً.

* طرح از هادی حیدری

-----------------------------------
بیشتر بخوانید (و ببینید):

از سیر تا پیازِ نجف دریابندری؛ مترجمی با ذائقه ماجراجو!

 

نجف دریابندری؛ از فلسفه تا آشپزی/ وداع با مرد مترجم (فیلم)

 

نجف دریابندری از نگاه محمود دولت‌آبادی

 

نجف دریا بندری، پیرمرد و دریا

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۲۹
در انتظار بررسی: ۷
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۳۹ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
30
11
نه نشد!
جواب انتقاد کیهان در خصوص موسسه فرانکلین را با یک سوال آبکی دادید!
عصر ایران در این که در پروژه کتاب فرانکلین نگاه فرهنگی غربی با هدف جلوگیری از نفوذ کومنیسم هم دخالت داشت قابل انکار نیست اما مترجمان ایرانی کار خود را می کردند و دو داستان جداست. کما این که کانون پرورش فکری را فرح پایه گذاشت اما اولین کتاب منتشره در ان اثر صمد بهرنگی بود که هیچ ربطی به دربار نداشت و دغدغه مردم محروم را داشت یا از همان کانون دولت آبادی و کیارستمی برخاستند.
فرانکلین نیز چنین وضعیتی داشت و هر چند خود همایون صنعنی زاده هم بعدها منشأ خدمات فراوان شد و سردار شهید قاسم سلیمانی نیز نقش او در توسعۀ کرمان را می ستود. در این نوشته می خواهیم بگوییم دریابندری یک چند عضو حزب توده بوده اما همان حزب توده نیست و یک چند با فرانکلین همکاری کرده اما مسؤول ترجمه های خودش است نه همۀ کارنامۀ این مؤسسه. این را هم بد نیست اشاره کنیم که اولین یا دومین رییس مؤسسه بر جای مانده از فرانکلین بعد از انقلاب آقای موسوی گرمارودی بود اما جایی نخوانده و نشنیده ایم متفکران همکاری کننده با مؤسسه یا پروژه را محکوم کند. پرسش اصلی اما همان است که در پایان مقاله آمده است.
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۴:۲۵- ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
یک انتقاد به جناب خدیر با آن قلم دلربا و البته مؤدب ، بسیار بهتر و با دأب همیشگی شما سازگارتر بود اگر روی نام خاصی مثل سحر قریشی ، تصریح نمیکردید و مطلب درست خود را در قالب کلی بیان میکردید.
عصر ایران سپاس از شما. گاهی ذکر مثال مشخص به انتقال مفهوم بیشتر کمک می کند.
Viva Iran
Belgium
۱۷:۵۷ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
3
33
برای هر بیست مورد می توانم نکته ای بنویسم ولی فقط به این اکتفا میکنم که کسانی مانند صادق هدایت ،احمد محمود،نجف دریابندری،محمد قاضی احمد شاملو و بسیاری دیگر از این دست، دیگر در ایران پدید نخواهندآمد. البته به لطف فضای مجازی که (شاید هم دلیبره) کسانی را بزرگ می کند که مانند حباب چندروزی می آیند و میروند.
خلجی
Iran, Islamic Republic of
۱۸:۱۰ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
3
31
من که به دلیل فقر فرهنگی آشنایی با ایشان نداشتم ولی همین نوشته کمک شایانی برای شناخت وی است خدایش رحمت کند و دست مریزاد برای شما
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۱۴- ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
نگو فقر فرهنگی، همین که اهل مطالعه هستی و وقت گذاشتی خواندی اتفاقا یعنی انسان با فرهنگی هستی اما شرایط برایت فراهم نبود است، امیدوارم که این نظر رو بخونی و به خودت افتخار کنی خواهر یا برادر محترم. اتفاقا تو با فرهنگ هستی و در وجودت انگیزه برای کسب اطلاعات فرهنگی هست که آمدی و مطالعه کردی وگرنه این همه مطالب متعدد هست. چرا اینو برای خوندن انتخاب کردی؟ چون دغدغه اش رو داشتی .
احمد
Iran, Islamic Republic of
۱۸:۴۸ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
6
26
از لحظه درگذشت استاد بزرگ دریابندری بی صبرانه منتظر دیدار نوشتاری از مهرداد عزیز خدیر بودیم که گمگشته کلمات در باب دریابندری را از قلم زیبای او ببینیم.او که به رسم ادب همواره زشمع مرده یاد می آورد و به راستی که زیبا یاد می آورد ممنون خدیر عزیز که با کلماتت دنیامان را زیباتر دانش مان را افزونتر و لحظات مان را خوشتر و وسعت دیدمان را عمیق تر می نمایی.........
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۸:۵۲ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
1
26
چرا دیگر عمو و نجف ها و همایون صنعتی زاده ها پیدا نمی شوند ؟
چرا جوانان امروز امان نمی دهند و بلیط به دست راهی فرودگاه می شوند
پاسخ ها
ناشناس
| United Kingdom |
۱۱:۱۶- ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
در فضای بسته هیچ پرنده ای پرواز نخواهد کرد.
کاوه
Luxembourg
۱۹:۰۲ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
4
25
درود به شرف و انصاف شما
رسم جوانمردی و انصاف که به شدت کم رنگ شده است
حمید
France
۱۹:۲۷ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
2
32
سلام و عرض ادب. لذت بردم. حق مطلب را در حق این بزرگ مرد ادا کردید. متاسفم که در کشورم قدر بزرگان را نمی دانند. یا بزرگی ها گم شده یا نمک نشناس شده ایم. عصر ایران به شخصه بسیار دوستت دارم. از گردانندگان این سایت معظم بسیار سپاسگزارم و به همه بازدید روزانه از این سایت وزین را توصیه میکنم.
ایرانی
Iran, Islamic Republic of
۱۹:۳۱ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
1
10
من منتظر پاسخ به سوال شما در بند آخر هستم.
ژورنالیست
Iran, Islamic Republic of
۱۹:۳۳ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
1
12
بند ۱۵ را ده مرتبه و شاید بیشتر خواندم .
بزرگان سیاسی و بزرگان فرهنگی هیچ الفتی با یکدیگر ندارند . این جای سوال دارد . هر چند بزرگ و بزرگان نسبی اند .
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۹:۴۲ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
3
36
بهترین جمله این مقاله این است :
"25 سال است که شما یک مؤسسه بزرگ مطبوعاتی و انتشاراتی مصادره‌ای و نه حاصل دسترنج خودتان را با حمایت ها و مصونیت های فراوان در اختیار دارید. در این 25 سال چند تا آدم به اعتبار و اشتهار نجف دریابندری تحویل داده اید؟ نام ببرید لطفاً."
ناشناس
United Kingdom
۲۰:۲۲ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
0
4
عالی بود
واقعا باید تاسف خورد كه در این دوران مدرك فروشی آدمی بتونه اینقدر موثر باشه اونم بدون مدرك!!!!
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۳۶ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
0
2
سلام
فوق العاده زیبا و مفید بود
یکی، یکیشون
سپاس
حقیقت
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۴۸ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
0
2
لذت بردم از این مطلب درود بر صاحب قلمی که درعین شیوایی ورسایی حرمت آن را به تمامی پاس می دارد۔
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۲۱:۳۱ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
0
1
«آشپزی» عربیه یا انگلیسیه یا فرانسه؟
علوی
Iran, Islamic Republic of
۲۱:۳۹ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
0
2
برای من سئوالی پبش آمده شخصیتی ادبی و فرهنگی ( آقای نجف دریابندری )فوت کرده است جناب آقای خاتمی پیام تسلیتی ندادند ! چرا ؟
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۳:۳۱- ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
من جایی خوندم که هر دو بار در سال 76 و 80 به خاتمی رای داده بود.
منیژه
Iran, Islamic Republic of
۲۱:۴۵ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
0
1
درود فراوان برشما با نوشتار زیبایتان.
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۵:۱۲ - ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
0
1
اگر قرار بر ایراد گرفتن بر موسسه فرانکلین باشد به انجمن سلطنتی فلسفه به ریاست دکتر نصر چه می توان گفت که امثال... هم عضو این انجمن بودند.
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۸:۲۴ - ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
0
3
... عجبا از این سیستم آموزشی که هر که از آن بیرون رفته یا رشتۀ دانشگاهی را ادامه نداده شکوفا‌تر شده است! ...
لطفاً توجه فرمایید که (بیرون رفته ها یی که به جایی رسیده اند ... ) انگشت شمار بوده اند. دریا بندری اگر چنین بزرگ شد خود آموخت، ... دانشگاه و تحصیل تکنیک را می آموزند- می شود خود هم آموخت- اما نگاه و استعداد و دید و ... را باید داشت و جهت و پرورش داد ....
نيما
Iran, Islamic Republic of
۰۸:۵۴ - ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
0
5
با سلام ، متظر نوشتار آقاي خدير بودم.نوشته كامل و جامعي بود كه ميتوانستند در اين مقال بگنجانند.به جرات ميتوان گفت كه آقاي خديذ يكي از بهترين نويسندگان به معني واقعي داراي سواد و ادب در نوشتار هستند كه تا حال ديده ام.تمامي نوشته هاي ايشان توام با تزريق اطلاعات مفيدو بجا به خواننده است كه در كمتر روزنامه نگاري ديده ام.شايد يكي از دلائل بازبيني مكرر تارنماي عصر ايران پيگيري نوشته هاي آقاي خدير باشد كه به مناسبت هاي مختلف مينويسند.قلم زيبا، پرقدرت در القاي احساسات،استفاده بجا از واژگان و پيوستگي مطالب از ويژه گي هاي ايشان است.براي اين عزيز فرهيخته آرزوي سلامتي و موفقيت دارم.اي كاش ميشد ديداري با ايشان داشته باشم .ارادتمند
وحید
Iran, Islamic Republic of
۰۹:۳۵ - ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
4
1
من دکترا ندارم . اما به نظر من بند 18 توهین به تمام افرادی هستش که مدرک گرفتن . حالا چه باسواد و چه بیسواد . یعنی به نظر شما اینهمه دکنر مهندس هیچ کاری برا این مملکت نکردن ؟
عصر ایران توضیح نویسنده: مدارک واقعی که نفی نشده. خود نویسنده دانش آموخته دانشگاه است. منظور این است که در رشته های خاص بیرونی ها بیشتر جلوه کرده اند. اثبات شی ء نفی ما عدا نمی کند.
وحید
Iran, Islamic Republic of
۰۹:۴۵ - ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
4
2
دوست عزیز ، نویسنده محترم مقاله ، به نظر من این نوشته رو میتونیم مصداق دفاع بد بنامیم . اشاره های بند 18 برای مدرک واقعا جای تاسف داره . علی الخصوص زیر سوال بردن تلاش های خیل زیاد تحصیلکرده ها برای پیشرفت مملکت . به نظر میرسه در این اوضاع کرونایی همه چی مشهوده . دوم اینکه هیچ کسی کامل نیست و هیچ کاری عاری از عیب و خطا نیست و خرده گیر و نکته گیر شاید دلسوزانه حرف میزنن . درخصوص بند آخر هم بسیاری از مترجمین و نویسنده های حال حاضر که از قضا قلمی به مراتب شیواتر از نجف داشتن در حال کار هستن و هیچ ویترینی برای عرض اندام ندارن . یه زمانی از هر چیزی کم بوده و از خواننده تا نویسنده و ... دیده شدن . الان تو همه چی دست زیاد شده . ضمنا سوابق سیاسی ایشون و هم پر رنگ تر نشون بدین بد نیست ...
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۰:۱۳ - ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
1
2
در مورد بند چهارم(همسر همراه)، همه زنان از ابتدا در خانواده ای روشنفکر به دنیا نیامدند، آن خانم هم لابد از خانواده سنتی بوده است، برای استاد هم تصمیم گرفته بودند و ازدواجی سنتی بوده است، نباید بنویسید که (... ماموریت اجتماعی هم دارند). آن خانم که گناهی نداشته است. همین جوری زنان و مادران خودمان که بی گناه بابت تعصبات سنتی غلط زندگی کردند را ملامت می کنیم در حالی که سال ها به پای ما نشستند
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۰۴ - ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
1
4
پاراگراف آخر عالیست
ستار
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۱۶ - ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
0
0
با درود بر جناب خدیر برای این توشته:1-مگر انتشارات فرانکلین چه بدی داشت؟ بشخصه ترجمه های خوبی از ان دارم.تبدیل شد به انتشارات انقلاب اسلامی با ترجمه زیبای تاریخ تمدن ویل دورانت.2-همه ما از کره ماه که نیامدیم (شاید بعضی ها!)توی همین مملکت زندگی میکردیم و کار میکردیم این چه سری است که ادم ها را با گذشته شان نقد میکنیم؟
عصر ایران بعد از کودتای 28 مرداد 1332 و برای مقابله با نفوذ کمونیسم کار فرهنگی هم در کشورهایی که در معرض آموزه های کمونیستی قرار داشتند صورت می پذیرفت و پروژه کتاب فرانکلین را در این ردیف قلمداد می کنند. مدیر ایرانی و مترجمان همکار اما کار خودشان را می کردند و از این فرصت برای آشنا ساختن ایرانیان با فرهنگ جهانی بهره بردند و انگ آمریکایی بودن به امثال نجف دریابندری با سوابق چپ نمی چسبید.
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۲۲:۳۰ - ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
0
0
عالی زیبا روان ومستدل مینویسید درود بر شما
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری