کد خبر ۷۵۳۸۳۱
تعداد نظرات: ۱۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۲:۴۳ - ۱۰ آبان ۱۳۹۹ - 31 October 2020
دموکرات‌ها همان اشتباه 2016 را باز هم تکرار می کنند؛ در حالیکه تنهاترین رییس‌جمهور جمهوری‌خواه را در برابر خود دارند، باز هم رقیبی ازجنس 2016 را با اندکی تفاوت درمقابل وی قرار دادند
عصر ایران؛احمد جزایری- دهه 60 و 70 میلادی در تاریخ ایالات متحده امریکا ماندگار و تا حدودی شگفت انگیز است. در دورانی که به عنوان "عصر طلایی" این کشور قلمداد می شود، در زمینه هایی چون هنر، سینما و سرگرمی دست آوردهای شگرفی حاصل شد، اما روی دیگر سکه ؛ سیاست و اقتصاد چندان برای رهبران امریکا خوشایند نبود و دو دهه کاملا متفاوت را در تاریخ ایالات متحده رقم خورد.

 جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها در انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا/

در سال 1960 پیروزی جوانی نه چندان شناخته شده با نام "جان اف کندی" بر رقیب سیاست مدار و شناخته شده ی چون "ریچارد نیکسون" که معاون رئیس جمهور وقت بود؛ باعث شد که این سیاستمدار کهنه کار تا سال 1968 خانه نشین بماند تا خود را دوباره برای کارزار انتخاباتی دیگر بیازماید.

  از این رو، دهه 60 را می توان دهه خوش استقبال برای دموکرات ها و با پایانی بسیار بد برای آنها قلمداد کرد . دهه ای که با آغاز پیروزی شگرف" کندی" دموکرات را با ترور 1963 به یاد ماندنی کرد و دست آخر صندلی ریاست جمهوری را به رقیب خود یعنی "نیکسون" در انتخابات 1968 واگذار کرد. اما دهه 70 نیز برای جمهوری خواهان چنین رقم خورد و علی رغم پیروزی نیکسون در انتخابات 1972 با تعداد رای الکترال 520 (که تا آن زمان بی سابقه قلمداد می شد ) با استعفای وی در سال 1974 بر سر داستان "واترگیت" ادامه پیدا کرد و علی رغم  تلاش های معاون وی یعنی جرالدفورد در سال 1976 برای پیروزی در انتخابات اما سایه فساد همه جانبه ی نیکسون چنان بر سر وی سایه افکنده بود که بازهم دموکراتی ناشناخته و فرماندار ایالت جورجیا و جنوب امریکا توانست با اختلاف نا چیزی پایان دهه 70 را اینبار برای جمهوری خواهان تلخ و برای دموکراتهایی که هنوز در شوک ترور رئیس جمهور خود بودند؛ تا حدودی التیام بخشد.

پیروزی "جیمی کارتر" 52 ساله در انتخابات 1976 با 297 رای الکترال در مقابل 240 رای الکترال "جرالدفورد" دستاورد و نتیجه دیگری نیز داشت چرا که از جنگ جهانی دوم به بعد این اولین بار بود که یک رئیس جمهور مستقر در کاخ سفید در مبارزات انتخاباتی شکست می خورد و کلید اتاق بیضی را تحویل سیاست مداری ناشناخته در سطح ملی می داد و این برای دموکراتهایی که تقریبا امیدی در انتخابات نداشتند، بسیار جذاب و غافلگیر کننده بود.

اما این پایان ماجرا نبود چرا که جیمی کارتر که در این خصوص تاریخ ساز شده بود به علت میراثی که "ریچارد نیکسون" از خود به جای گذاشته بود یعنی تصمیمات دفعتی و دستورات کاملا غیرمتعارف وی (مانند لغو معاهده برتن وودز که طی آن قیمت برابری طلا و دلار را شناور کرد و پایان عصر استاندارد طلا، اعمال تعرفه واردات کالا از کشورهایی چون فرانسه ، آلمان و ژاپن به عنوان قدرت های اقتصادی آن زمان به منظور تأمین کسری تراز تجاری ) حجم پول چاپ شده از 1970 تا 1979 دو برابر برآورد شد که در نتیجه آن تورم تجمعی در دوران جیمی کارتر به 50 درصد بالغ می شد و این بحران اقتصادی برای یک سیاست مدار گمنام که با ادبیات و اقتصاد برتر دنیا نا آشنا بود بحرانی غیر قابل جبران و غیر قابل گذر محسوب می شد.

 از سوی دیگر انقلاب اسلامی ایران و ماجرای گروگان گیری سفارت امریکا در تهران نیز باعث شد تا سیاست خارجی و اقتصادی نه چندان واضح و مشخص" جیمی کارتر" راه را برای رقیب سایستمدار و هالیوودی خود یعنی "رونالد ریگان" هموار کرده و در انتخابات 1980، این ریگان باشد که 12 سال آینده را به جمهوری خواهان تقدیم کرد و با تعداد 489 رای الکترال در مقابل 49 رای الکترال "جیمی کارتر" رئیس جمهور مستقر در کاخ سفید را با شکستی سنگین مواجهه کند.

کارتر از یکسو در پیروزی بر جرالد فورد به عنوان شکست اولین رئیس جمهور مستقر در کاخ سفید و از سوی دیگر به عنوان اولین رئیس جمهور دموکرات مستقر در کاخ سفید که در راهیابی به کاخ سفید در دور دوم ناکام ماند، آن هم با شکستی سنگین تاریخ ساز شد به طوری که بعد ها که توانست جایزه صلح نوبل را بدست آورد باز هم نتوانست این اقتضاح را از کارنامه سیاسی خود پاک کند و این شکست همچنان بر تمامی موقفیت های بعدی وی سایه انداخت.

"ریگان" با ایجاد بستری مناسب برای کاهش نرخ بیکاری و رشد اقتصادی معقول، با بهره گیری از تیمی کار آزموده که از شکست جرالد فورد تجربه لازم را کسب کرده بودند (دیک چنی، دونالد رامسفلد و آلن گرینسپن) موفق شد در دور دوم انتخابات 1984 رکورد آرای الکترال کسب شده توسط یک رئیس جمهور را شکسته و با تعداد  525 رای الکترال در مقابل 13 رای الکترال رقیب خود یعنی "والتر موندال" دموکرات، تنها یک ایالت را به رقیب دموکرات خود واگذارد و در 49 ایالت دیگر پیروز میدان باشد که هنوز این رکورد در تاریخ مبارزات انتخاباتی آمریکایی بی سابقه بوده و شکسته نشده است.

در این شرایط، باتوجه به دستاوردهای سیاست خارجی و رونق اقتصاد داخلی توسط ریگان و تیم وی دموکراتهای باسابقه ریسک مقابله با معاون رئیس جمهور را قبول نکرد و در سال 1988 در سایه این توفیقات، "جورج بوش" (معاون ریگان) توانست با تعداد 426 رای الکترال رقیب دموکرات خود "مایکل دوکاکیس" را که موفق به اخذ 111 رای الکترال شده بود را شکست دهد.

سیاست خارجی و داخلی جورج بوش تغییر چندانی با دولت ریگان نداشت و تجارت سنتی جمهوریخواهان یعنی اسلحه و عرضه بیشتر نفت در دستور کار این رئیس جمهورنیز قرار گرفت. جنگ اول خلیج فارس که به نوعی از سوی آمریکا دفاع از تمامیت ارضی کویت در مقابل عراق (1990) تلقی می شد، با دستور جورج بوش آغاز شد و جهان وارد فاز جدیدی از "میلتاریسم" شد. نظامی گرایی تا پایان ریاست جمهوری بوش پسر بر جهان حاکم بود و حتی کلینتون دموکرات نیز نظامی گرایی را نه به شدت جمهوریخواهان، در پی گرفت.

 بیل کلینتون پس از کارتر که هم در پس گرفتن کاخ سفید از رئیس جمهور مستقر و هم در واگذاری آن به رقیب انتخاباتی خود یعنی ریگان تاریخ ساز شده بود، با ورود به عرصه انتخابات در 1992 برای بار سوم توانست از یک رئیس جمهور مستقر در کاخ سفید قدرت را گرفته و با 370 رای الکترال جورج بوش کهنه سرباز و سیاستمدار قهار را شکست دهد و بار دیگر مانند جان اف کندی و جیمی کارتر بعنوان سومین حادثه دموکراتها وارد کاخ سفید شود.

 سال 1991 در سایه اقبال عمومی از برنامه ایجاد اشتغال جورج بوش آمریکاییها تا 90% به وی اقبال نشان داده بودند بطوریکه حتی "ماریوکوموئو"، "ال گور" و"جکسون" ازدموکراتهای عالی رتبه از رقابت با "جورج بوش" امتناع کردند و برای کارزار انتخابات 1992 دموکراتها ، فرماندار جوان و گمنامی دیگر همچون جیمی کارتر و جان اف کندی را به عرصه انتخابات معرفی کردند، ولی این بار دموکراتی میانه رو و فرماندار ارکانزاس برای قربانی شدن مقابل با تجربه ترین جمهوریخواه آن زمان یعنی"جورج بوش" وارد کارزار انتخاباتی شد.

"موفقیت تو اکنون موفقیت کشور ماست... موفق باشی، جورج بوش "

   عبارت و یادداشت کوتاه جورج بوش پس از واگذاری رقابت،  برای پبروزی "بیل کلینتون" جوان و ناشناخته، سرآغازی بود تا بار دیگردموکرات ها تاریخ ساز شوند و ریسک مجدد دموکراتها در معرفی چهره ای جدید، کارساز شده و 8  سال بعدی تصاحب کاخ سفید را به نام خود رقم زدند .

درنیمه دوم قرن بیستم در کارزار انتخاباتی آمریکا سه حادثه اتفاق افتاد، سه حادثه ای که منجر به تحویل قدرت از سوی رئیس جمهور مستقر به رقیب خود شد. جیمی کارتر، جرالدفورد خسته از فشار های سیاسی نیکسون را راهی خانه کرد و فرماندار سابق کالیفرنیا وهنرپیشه هالیوود یعنی "رونالد ریگان "جیمی کارتر نه چندان مصمم را از کاخ سفید بیرون کرد و در نهایت "کلینتون " نا شناخته "جورج بوش "جمهوریخواهی که به حلقه "نومحافظه کاران" تعلق داشت و سایه پیروزی های ریگان و تیم وی بر موفقیت وی به شدت تاثیر گذار بود را از سیاست خارج کرد.

این سه رویداد مهم تاکنون نیز پابرجا مانده و پس از آن هیچ کاندیدایی نتوانست رئیس جمهور مستقر در کاخ سفید را از دایره قدرت و سیاست خارج کند.

دموکراتها؛ پیروزی های اتفاقی

    با بررسی و مرور آنچه که ذکر شد و مرور روند انتخاباتی ایالات متحده از دهه 60 تا اوایل قرن سوم، می توان چنین برداشت کرد که اساساً تفاوت چشمگیری بین راهبرد جمهوریخواهان و دموکراتها در ورود به کارزار انتخابات و در نهایت ورود به کاخ سفید وجود دارد .

    جمهوریخواهان با تکیه به سنت و سلف خود، سلسله مراتب را دستورکار قرار داده و اساساً برای انتخاب کاندیدای مورد نظر خود با راهبردی مشخص، هدفمند و با چارچوبی کاملاً منطبق بر سیاستهای کلان حزب خود عمل می کنند از این رو شکست های حزب  در انتخابات ریاست جمهوری اتفاقی و پیروزی های آنها کاملاً از روی راهبردی منظقی صورت گرفته است. اما درروی دیگر سکه دموکرات های متکی برجریان های مخالف سنتهای رایج (حمایت از رنگین پوستان، زنان، حمایت از همجنسگرایان و...) تقریباً بدون راهبردی دقیق و کاملاً متکی بر شخصیت کاندیدای مورد نظر خود، کارزارهای انتخاباتی را پیش برده و دقیقاً برخلاف جمهوریخواهان موفقیت های خود در انتخابات را مرهون اتفاق و عملکرد شخصی کاندیدای خود می دانند.

کندی،کارتر،کلینتون و حتی اوباما کاملاً نمونه بارز چنین راهبردی هستند، حتی "لیندون جانسون"که توانست بعد از کندی با تعداد آرای  الکترال 486 پیروز انتخابات شود، و با بهره از نام کندی و سوار بر موج احساسات مردم توانست بزرگترین موفقیت در انتخابات را تاکنون برای دموکراتها رقم بزند.

شکستهای دموکراتها نیز جالب است، جایی که "ال گور" معاون رئیس جمهور در سال 2000 یکی از ضعیف ترین کاندیدای جمهوریخواهان یعنی "جورج بوش"با اختلاف 5 رای الکترال شکست خورد و "جورج بوش" بازهم توانست سیاستمداری دیگر از دموکراتها یعنی " جان کری" را در سال 2004 شکست دهد و حتی "هیلاری کلینتون"(بر خلاف همسر خود، که به عنوان چهره ای کاملاً ناشناخته در سطح ملی کاندیدای دموکراتها شده بود) در قامت سناتوری با سابقه و وزیر پیشین خارجه ایالات متحده وارد رقابت انتخاباتی در مقابل  دونالد ترامپ تاجری نه چندان قدرتمند، شد که بر اساس راهبرد و دموکراتها بازهم سیاستمداری دیگر از دموکراتها شکست را پذیرا شد.

بر اساس مدل دموکراتها ، قاعده " who is who " یعنی معرفی چهره ای ناشناخته، بدون سوابق اجتماعی نامناسب و با ظاهری آمریکایی در مقابل سیاست مداران کهنه کار جمهوری خواه به دفعات کارکرد لازم را داشته و موفقیت رابرای دموکرات ها به همراه داشت.

اوباما این حقوقدان  سیاهپوست مدل "ریگان-بوش" را که قرار بود"بوش- مک کین"پیاده کنند و بیش از دو دوره کاخ سفید رابه صورت پیوسته تحت رهبری جمهوری خواهان قرار دهند را به هم ریخت و سالخوردگی مک کین، همراه باسیاست های جنگ طلبانه "جرج بوش" و خسارت های قابل توجه ناشی ازبحران اقتصادی 2008 و در کل خستگی مردم امریکا ازدو جنگ افغانستان و عراق بهره برد تا اولین سیاهپوست آمریکایی آنهم دموکرات با راهبرد سنتی این حزب، چهره ای ناشناخته در مقابل سیاستمداری کهنه کاربه پیروزی رسیده و برای ایالات متحده تاریخ ساز شود.

البته در سال 2012 ودور دوم رقابت "اوباما" جمهوری خواهان در مقابل رییس جمهور کاریزماتیک ایالات متحده با احتیاط کامل بر خلاف روش همیشگی خود تاجری موفق به نام "میت رامنی" را به عرصه انتخابات معرفی کردند که علیرغم کاهش مختصر محبوبیت "اوباما" و اخذ رای الکترال کمتر، اما در مقابل رقیب جمهوری خواه بدون برنامه برنده رقابت شد.

مدل جمهوری خواهان برای سال 2016 نیز همان روش 2012 بود. باز هم معرفی "تاجری" موفق و البته نسبتا بد نام (با توجه به پیشینه خود) که با کمترین حمایت حزب برخوردار بود.

معرفی چنین کاندیدای جمهوری خواه سیگنال های مشخصی را ارسال می کرد بدین معنی  که اینبار هم آماده واگذاری رقابت هستیم اما این اتفاق در هر شرایطی امکان روی دادن داشت مگر یک استثناء که رقیب مقابل "ترامپ" ، هیلاری کلینتون" باشد.

سیاستمداری که تنها به خاطر ورود به اتاق بیضی کاخ سفید ، ماجرای "مونیکا لووینسکی" و فساد اخلاقی همسررییس جمهور خود را نادیده گرفت تا مردم آمریکا به پختگی و درایت او ایمان بیاورند و او را شایسته تکیه زدن بر صندلی ریاست جمهوری بدانند. اما این در واقع بدترین انتخاب دموکراتها درطول 50 سال گذشته بود که باعث پیروزی  "ترامپ پوپولیست" شد. این پیروزی برای ترامپ در حالی رقم خود که علیرغم حمایت همه جانبه حزب از "میت رامنی" در 2012 ، "ترامپ" مورد وثوق حزب خود هم نبود و کمتر شخصیت جمهوری خواهی از او حمایت کرد و اساسا احتمالی برای پیروزی وی داده نمی شد. پیروزی که به نوعی تاریخ آمریکا را این بار در جهت مخالف آنچه که "اوباما" پیش برد، تغییر مسیر داد.

ترامپ؛ برنده بدنام

"ترامپ" پدیده ای است کم نظیر در سیاست ایالات متحده ،منتخبی که هیچکدام از روسای جمهور پیشین جمهوریخواه حاضر به حمایت از وی نشدند و خود یک تنه به جنگ دموکراتها با پشتوانه "اوباما" ، "بیل کلینتون" و" هیلاری کلینتون" رفت. صحبت های وی ابتدا به شوخی شباهت داشت اما رفته رفته جامعه روستایی و عامی را به خود جذب کرد و حرفهایی را بر زبان آورد که هیچ سیاستمداری  نه از جنس دموکرات و نه از جنس جمهوریخواه تا پیش از آن جرات بر زبان آوردن آن را نداشتند .

  در حالیکه تا شب قبل از انتخابات درصد شانس هیلاری را 92 بر 8 درصد در مقابل ترامپ می دانستند اما پس از شمارش آرا، ترامپ تاجر با تعداد 304 رای الکترال وارد کاخ سفید شد. شوکی بزرک نه به دموکراتها ، نه به سیاست امریکا بلکه به کل جهان بود و تعهد ، قرارداد معادله بود که یکی پس ازدیگری لغو می شد.

بازهم ریسک دموکراتها چهره ای جدید اینبار یک زن را وارد عرصه انتخابات امریکا کرد،  اما این ریسک جواب نداد و در کمال تعجب جمهوریخواهان نیز ترامپ برنده شد. اما چرا حال و در آستانه انتخابات 2020 اکثر رسانه ها،کشور ها و جامعه روشنفکر تمایل به پایان دوره سیاستمداری ترامپ داشته و برای شکست وی دعا و حتی تلاش می کنند. اما در کمال ناباوری این تلاش از سوی دموکراتها بسیار کم رنگ است.

  طبق راهبرد دموکراتها پیروزی در انتخابات با قاعده "who is who" ومعرفی چهره ای ناشناخته، خودش ظاهر و عقایدی کاملاً ساختار شکن، امکانپذیر بوده و حتی این قاعده باعث شد تا استیضاح بیل کلینتون با شکست مواجه شود وعلیرغم رفتار غیر اخلاقی در قدرت ابقاء شود.

اما به وضوح چنین راهبردی در سال 2020 و چند روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و برد سنتی دموکراتها از طریق این روش زمینه سازی شده است ؟

معرفی چهره سالخورده "جو بایدن" (78 سال سن) سیاستمداری کهنه کار( که البته "اوباما" در ابتدا چندان تمایل به معرفی وی به عنوان معاون خود نداشت اما با فشار کمیته مرکزی حزب مجبور به این کار شد،) با سطح محبوبیت نه چندان بالا با توجه به اینکه خود اعلام کرده رئیس جمهور تک دوره ای بوده و به همین علت معاون خود"کامالا هریس" را از میان زنان میانسال مهاجر انتخاب کرده تا هم صندوق آرا را در نظر بگیرد و هم زمینه ساز ورود اولین رییس جمهور زن پس از خود شود که این شان از عدم توانایی وی در اداره کشور می دهد.با وجود انتخاب هریس که انتظار می رفت لاتین تبار ها (مخصوصا ایالت فلوریدا)جذب چنین انتخابی شوند اما این حربه دموکرات ها جواب نداد و خلق اوبامایی دیگر اینبار ازجنس زن تاثیرگذار نبود .

بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که بر خلاف دوره های قبل و به ویژه مبارزاتی که رئیس جمهور مستقردر کارزار انتخاباتی مقابل آنها قرار دارد، دموکراتها علاقه ای به پیروزی ندارند و نمیخواهند این کارزار را برنده شوند چون اگر میخواستند کافی بود تا راهبرد متکی بر ریسک خود را در چند دهه پیش از این در نظر بگیرند و ببینند کندی، کارتر، کلینتون و اوباما از چه راهبردی و با چه فلسفه ای به کاخ سفید راه یافتند و آیا" جوبایدن" سالخورده این امکان و شانس را برای تکرار تاریخ آنهم برای بار چهارم دارد ؟

شعار "نبرد برای روح ملت" شاید جذاب باشد اما "بایدن" آنقدر محبوبیت ندارد تا بتواند این شعار را به حماسه ای بر علیه ترامپ بکار گیرد. ترامپی که از تمام ظریفیتهای رسمی ( مانند دادگاه عالی فدرال که حال و تا حداقل یک دهه در تایید جمهوری خواهان تصمیم گیری می کند و سه قاضی از مجموع نه قاضی منصوب ترامپ هستند )تا ظرفیت های غیر رسمی و بعضاً غیر قانونی چون ماجرای اوکراین که باعث استیضاح وی شد اما به خوبی توانست از پس آن براید و حتی با قدرت بیشتر ادامه مسیر دهد و برای پیروزی های بعدی، از آن استفاده مفید کند .

دموکراتها باید برای ادامه حیات سیاسی خود تجدید نظر جدی داشته باشند. حزبی که  هنوز متکی به نانسی پلوسی 80 ساله در مجلس نمایندگان است و کاندیدایی جز بایدن سالخورده برای مقابله با ترامپ پوپولیست ندارد، به نظر بر پایه همان راهبرد ریسک هم نمی تواند حرکت کند، چنین فقدان راهبردی قطعاً نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت .

به نظر می رسد دموکرات ها همان اشتباه 2016 را باز هم تکرار می کنند.در حالیکه بهترین شرایط را برای تاریخ سازی مجدد دارند، تنهاترین کاندیدای جمهوری خواه را در 2016 دست کم گرفته و با ورود هیلاری کلینتون به رقابت قافیه را باختند. حال در سال 2020 در حالیکه تنهاترین رییس جمهور جمهوری خواه را در برابر خود دارند باز هم رقیبی ازجنس 2016 با اندکی تفاوت درمقابل وی قرار دادند، دور از ذهن نیست که همان نتیجه چهارسال قبل را شاید روبه روی خود در 4 نوامبر شاهد باشند.

دموکرات ها چهره های نوظهور بسیاری داشتند، مانند "پیت بوتتیج" شهردار جوان دموکرات که می توانست آنچه کندی ، کاتر و کلینتون و حتی اوباما انجام دادند را درمقابل ترامپ به منصه ظهور گذارد. اما این راهبرد محافظه کارانه در حزبی که اصول محافظه کاری را  نقد می کند باعث شده تا اشتباه پشت اشتباه تکرار شود.

ترامپ به خوبی می داند که مجبور به پیروزی در این رقابت است، در غیر اینصورت با پرونده هایی که در چهار سال گذشته از او به جا مانده است سیستم قضایی ایالات متحده به راحتی دست ازسر او بر نخواهد داشت. از این رو، با داشتن شش رای در داگاه عالی فدارال تنها در صورتی که رقیب انتخاباتی او چهره ی کاریزماتیک داشته باشد، ترامپ بازنده خواهد بود.

...باید منتظر تکرار تاریخ باشیم.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۱۱
در انتظار بررسی: ۲۷
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۴۱ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۰
3
7
این مطالب آقای جزایری به عقلانیت نزدیکه
شاید تبلیغات گسترده ای که الان تو آمریکا علیه ترامپ راه افتاده و اکثر رسانه های داخلی دارن ازش حمایت می کنن بخاطر اینه که افرادی که می خوان به ترامپ رای بدن رو نا امید کنن که شرکتشون تو انتخابات تاثیری نداره. و در هر صورت بایدن رای می آره.
ولی از دید یه ایرانی ریاست جمهوری یک فرد 78 ساله یا رئیس جمهوری یک زن کم سابقه که معاونش باشه خیلی غیر منطقی به نظر می رسه و این به احتمال زیاد توی ذهن یک آمریکایی هم هست.
واقعا باید دید که آیا مردم آمریکا به یک آدم خیلی پیر 78 ساله رای می دن که به محض انتخاب باید کلی سفر داخلی و خارجی داشته باشه؟
اون پیت بوددجج هم گزینه مناسبی نبود. آدم خیلی جوان و باهوشیه ولی همجنس باز بود.
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۵۰ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۰
1
5
خدا عاقبت ما را بخیر کند!
مرتضی
Iran, Islamic Republic of
۱۶:۵۰ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۰
9
4
نویسنده مطالب فوق ظاهرا از اصولگرایان تندرو داخلی است که تمایل زیادی داره ترامپ برنده بشه!!!!!!
جزارستمی
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۰۵ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۰
0
6
زیبا بود.
تشکر!
اگر جو بایدن ببرد باید تحلیلی در نقد این متن ،نویسنده،بنویسد.
مهندس
France
۱۸:۱۲ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۰
8
8
به نظر من باخت امسال ترامپ نه بخاطر رقیب بلکه بخاطر تپه های خودش هست که دیگه بیش از حد شدند
ستار
Iran, Islamic Republic of
۱۸:۵۷ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۰
1
7
در این فضای رسانه ای جالب بود!
به یاد تحلیل های فوتبالی خودمان افتادم که در وقت هایی که باخت تیم ایران به حریف حتمی بوده و رسته ها و کارشناسان قبل از بازی مردم را برای این اتفاق یعنی باخت آماده می کردند.!!!
سعید
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۰۴ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۰
0
5
خیلی مطالب خوب ومفیدی روارائه کردید، واقعا استفاده کردم. ممنون ازشما. موفق باشید.
علی
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۳۴ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۰
0
4
میدونستی پیت بوتتیج همجنسگراست؟ فکر میکردی آمریکایی های سنتی به همچین کسی رای میدن؟
اتفاقا دست دموکرات ها از همیشه خالی تر بوده که مجبور به انتخاب بایدن شدن. هر کدوم از کاندیدای دموکرات رو که بررسی کنی میبینی یا محبوبیت نداشتند یا در برابر ترامپ خیلی آسیب پذیر بودن (سندرز)
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۳۶ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۰
11
7
تحلیل خوبی بود اما بایدن برنده است شک نکنین
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۰:۰۰ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۱
8
5
اشتباه نیست، عمدی است
این توافقی نانوشته بین دموکرات ها و جمهوری خواهان هست
۸ سال ما، ۸ سال شما
پس باید کاندیدا طوری انتخاب بشه که این وضعیت محقق بشه
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۰:۲۹ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۱
4
10
بر فرض محال بایدن هم رییس جمهور میشد چیزی تغییر نمیکرد
پربازدید ها
علم و فناوری
نظرسنجی
با توجه به نیامدن ظریف و احتمال ردصلاحیت تاج زاده و با لحاظ شرایط واقعی و نه آرمانی،چه کسی بهترین گزینه موجود اصلاح طلبان و میانه روها است؟
مسعود پزشکیان
اسحاق جهانگیری
علی لاریجانی
علی مطهری
محسن هاشمی