فیلم بیشتر »»
کد خبر ۸۳۵۸۹۷
تاریخ انتشار: ۱۰:۳۸ - ۳۰-۰۱-۱۴۰۱
کد ۸۳۵۸۹۷
انتشار: ۱۰:۳۸ - ۳۰-۰۱-۱۴۰۱
در رثای علی پیرمرادی؛

داستان لبخندی که خشکید!

عصر ایران
سال‌ها پیگیر و‌ عاشقانه کار کرد، خبر نوشت، گزارش گرفت اما روزگار بر وفق مرادش نچرخید. فقیرانه زیست اما بلند نظر بود. لبخند از لبانش پاک نشد تا هرگز کسی رنگ نارضایتی را بر چهره اش نبیند که او از جنس گله و شکایت نبود.

عصرایران؛ حیدر کاشف- یکی از آن شصت و‌ پنج بلیط اعانه ملی کافی بود تا زندگیش را زیر و رو کند. شانسِ «علی» بلند بود. بخت یارش شد نه تنها صدهزار تومان برنده شد، بلکه یک شبه صاحب خانه‌ای هم در خیابان آفریقا شد.

اما علی آدمِ دلش بود. همه را فروخت تا برای هم ولایتی‌هایش آب لوله‌کشی بیاورد. مدرسه‌ای ساخت برای بچه‌های برازجان. عجیب چشمش از مال دنیا سیر بود. او هیچ چیز برای خودش نخواست!

یک شهر بود و یک خبرنگار. علی یکی از نوستالژی‌های این شهر بود با لبخندی به وسعت پهنای دشت‌های دشتستان... آن کانکس قدیمی با کوهی از روزنامه و مجله که معلوم نبود از چه سالی آنجا روی هم‌ انباشته شده بودند و مردی که ساکت و آرام روی یک تک صندلی جا خوش کرده بود، تصویر ثابت چند دهه‌ی برازجانی‌ها از فلکه دژ بود. کامل‌ترین آرشیو دنیا بود انگار، اما این هم کم‌کم با تغییر چهره‌ی شهر به خاطره‌ها سنجاق شد.

علی را همه می‌شناختند. اصلاً کسی نیست که یکبار کنار خیابان ترمز نکرده تا خبرنگار همیشه پیاده را با یک بغل کاغذ و دفتر و روزنامه توی دست‌هایش با آن عصایی که این آخری‌ها تکیه‌گاهش شده بود سوار کند. علی کنار خیابان هم تصویر ثابتی است که از او ماند.

انگار همیشه جایی داشت برای رفتن و خبر گرفتن‌. یک عمر بی خستگی کار کرد، به این امید که قدرشناسی پیدا شود تا بازنشسته‌اش کند.

نه گرمای سینه‌سوز برازجان مانعی بود نه پاهایی که دیگر یاریش نمی‌کرد، همه جا پی خبر بود. دنبال موضوعی را اگر می‌گرفت تا ته ماجرا می‌رفت. سینه‌ای پر درد داشت اما صبور بود و مردم‌دار. مشکلات شخصی هیچ‌گاه انگیزه‌اش را تقلیل نداد.

آن خودکارهای سرجیبش، روزنامه‌های توی دستش و لبخندی که نثار همه شد تا همیشه با علی بود. هیچگاه نه روزنامه از دستش افتاد و نه لبخند از لبش.

مهربان بود، با همه، امّا جز بی‌مهری و فراموشی ندید. سال‌ها پیگیر و‌ عاشقانه کار کرد، خبر نوشت، گزارش گرفت اما روزگار بر وفق مرادش نچرخید. فقیرانه زیست اما بلند نظر بود. لبخند از لبانش پاک نشد تا هرگز کسی رنگ نارضایتی را بر چهره اش نبیند که او از جنس گله و شکایت نبود.

علی حالا بعد از نزدیک به شصت سال کار خبرنگاری زندگی را بدرود گفت. تنها و بی همسر و فرزند. نه خبری از سروسامان زندگیش شد و نه کتاب‌هایی که قرار بود بعد از بازنشستگی چاپ کند.

علی پیرمرادی رفت تا یکی از شمار خوب‌ها کم شود. در شبی که ماه کامل بود، نیمه رمضان و ولادت امامی که خود غریب بود و تنها... .

رفتنِ علی باورنکردنی‌ست مثل داستان زندگی‌اش، و این البته از شانس ما بود که بلند بود، که در روزگار او زندگی کنیم و عشق را مجسم شده در وجود او ببینیم. و چه خوب که علی عاشقانه زیست و عاشقانه رفت تا حتی در رفتنش هم برای ما آدم‌های بی عشق مانده و تنها، درسی باشد.

سفر به خیر علی جان!

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha
تا کجا می‌توان با لاستیک پنچر رانندگی کرد؟ / تفاوت لاستیک‌های معمولی و ران‌فلت معمای ۹۰ ساله فیزیک؛ آیا فضای خالی واقعاً خالی است؟ «میدان شهدا» 140 سال قبل چه شکلی بود؟(عکس) این جنگنده قدیمی دهه ۱۹۷۰ قابلیتی دارد که هنوز در جنگنده‌های نسل پنجم دیده نمی‌شود نیوشا ضیغمی: یواشکی پارتی کردیم وزارت خارجه امارات: تا اطلاع ثانوی، تمام مبادلات تجاری و مالی با ایران متوقف شد خبر تلخ برای مدیرعامل سابق پرسپولیس؛ رویانیان عزادار شد گروسی: یک سایت دیگر حاوی مواد هسته‌ای در سوریه کشف شده است تلگرام برای یک میلیارد کاربرش دامنه اختصاصی می‌گیرد؛ «.gram» در راه است آمریکا ۱۷ ایرانی را به «نفوذ سایبری» متهم کرد وزیر خارجه ترامپ: دو مقام ارشد دیوان کیفری بین‌المللی تحریم شدند واکنش عجیب یاسر آسانی به سوال درباره قراردادش با استقلال حماس: حمله به کافه‌ای در غزه ۶ شهید برجا گذاشت کشف ۲ کیلو تریاک مدفون زیر خاک حیاط یک خانه در خراسان شمالی زلزله ۴.۷ ریشتری در نزدیکی مرز ایران؛ خراسان رضوی لرزید