گلستان سعدی

سعدی

گلستان سعدی؛ حکایت هایی که هنوز با ما حرف می زنند

گلستان سعدی تنها یک کتاب کهن نیست؛ آینه‌ای است از زندگی انسان، با همه ضعف‌ها، آرزوها، خطاها و درستی‌هایش. سعدی در قالب حکایت‌هایی کوتاه و دلنشین، تجربه قرن‌ها زیستن را به زبانی ساده اما ژرف روایت می‌کند؛ زبانی که هنوز پس از قرن‌ها تازه است و مخاطب امروز را با خود همراه می‌کند. خواندن گلستان، قدم زدن در باغی است که هر حکایتش بوی اندیشه، اخلاق و شناخت انسان می‌دهد. گلستان خوانی را در عصر ایران با صدای گرم و گیرای مهرداد خدیر تجربه کنید.

گلستان سعدی
با سعدی در گلستان ؛ باب اول حکایت چهلم : تو گویی تا قیامت زشت‌رویی / بر او ختم است، و بر یوسف نِکویی (+صدا)

با سعدی در گلستان ؛ باب اول حکایت چهلم : تو گویی تا قیامت زشت‌رویی / بر او ختم است، و بر یوسف نِکویی (+صدا)

یکی را از مُلوک، کنیزکی چینی آوردند. خواست تا در حالتِ مستی با وی جمع آید. کنیزک ممانعت کرد. مَلِک در خشم رفت و مر او را به سیاهی بخشید که لبِ زِبَرینش از پَرّهِٔ بینی درگذشته بود و زیرینش به گریبان فرو هشته.
۱۴۰۳/۱۰/۰۵ ۱۵:۰۵
با سعدی در گلستان : دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی / بازارِ خویش و آتشِ ما تیز می‌کنی (+صدا)

با سعدی در گلستان : دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی / بازارِ خویش و آتشِ ما تیز می‌کنی (+صدا)

یکی از صُلَحایِ لبنان که مَقاماتِ او در دیارِ عرب مذکور بود و کرامات مشهور، به جامعِ دِمشق در آمد و بر کنار بِرکهٔ کَلّاسه طهارت همی‌ساخت؛ پایش بلغزید و به حوض در افتاد و به مشقّت از آن جایگه خلاص یافت.
۱۴۰۳/۱۲/۲۰ ۱۱:۲۳
با سعدی در گلستان : شخصی همه شب بر سرِ بیمار گریست / چون روز آمد، بمرد و بیمار بزیست (+صدا)

با سعدی در گلستان : شخصی همه شب بر سرِ بیمار گریست / چون روز آمد، بمرد و بیمار بزیست (+صدا)

اشتر سواری گفتش: ای درویش کجا می‌روی؟! برگرد که به سختی بمیری. نشنید و قدم در بیابان نهاد و برفت. چون به نَخْلهٔ محمود در رسیدیم، توانگر را اجل فرا رسید. درویش به بالینش فراز آمد و گفت: «ما به سختی بنمردیم و تو بر بختی بمردی.»
۱۴۰۴/۰۱/۱۹ ۱۲:۲۱
با سعدی در گلستان : با سیه‌دل چه سود گفتن وعظ؟ / نرود میخِ آهنی، در سنگ (+صدا)

با سعدی در گلستان : با سیه‌دل چه سود گفتن وعظ؟ / نرود میخِ آهنی، در سنگ (+صدا)

لقمان حکیم اندر آن کاروان بود. یکی گفتش از کاروانیان: مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظه‌ای گویی تا طرفی از مالِ ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود. گفت: دریغ کلمهٔ حکمت با ایشان گفتن.
۱۴۰۴/۰۱/۲۷ ۱۲:۰۰
با سعدی در گلستان؛ قاضی ار با ما نشیند، برفشاند دست را / محتسِب گر می خورد، معذور دارد مست را (+صدا)

با سعدی در گلستان؛ قاضی ار با ما نشیند، برفشاند دست را / محتسِب گر می خورد، معذور دارد مست را (+صدا)

چندان‌که مرا شیخِ اَجَلّ، ابوالفرج بن جوزی، رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهِ، ترکِ سَماع فرمودی و به خلوت و عُزلت اشارت کردی، عُنْفُوانِ شَبابم غالب آمدی و هوا و هوس طالب
۱۴۰۴/۰۱/۳۰ ۱۴:۰۰
آخرین اخبار
پربازدید ها