عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- چگونه می توان از مهارت به تخصص رسید و در زمینه ای متخصص شد؟ جان وودن، مربی سرشناس بسکتبال دانشگاه، نمونه بارزی از متخصص واقعی بود که کارشناسان حوزه آموزش و یادگیری را به کشف بزرگترین شاخص هایی رساند که مسیر متخصص شدن را هموار ساخت.

در طول تاریخ، بشر همواره در پی پژوهشهایی بوده است که حقایق جهانشمول را آشکار میکنند. برای مثال، قوانین فیزیک در گذر زمان و در مکانهای مختلف پایدار میمانند.
بررسی این حقایق به کشف اصولی مانند پایستگی انرژی و ماده انجامید: انرژی نه به وجود میآید و نه از بین میرود؛ تنها از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود.
افسانه معروف افتادن سیب بر سر آیزاک نیوتن نیز که به عنوان «لحظه کشف» جاذبه به تصویر کشیده شده، به همین دلیل ماندگار شده است.
این افسانه نه تنها از جهت تاریخی صحیح است، بلکه نشاندهنده گذر از مشاهده روزمره به یک اصل جهانشمول است. «قانون جاذبه جهانی نیوتن، چگونگی کشش بین دو ذره جرمدار در فضا را توصیف میکند.»
همین نوع پژوهش عینی و جهانشمول، به شکلگیری دانش زیستشناسی و درک شبکه به همپیوسته حیات منجر شد.
این پژوهشها نشان میدهند که همه گیاهان و جانوران به طور جهانشمولی به هم پیوستهاند و بر اساس اصول زیستشناسی تغییرناپذیر که بر شبکه حیات حاکم است، عمل میکنند، تولید مثل میکنند و زندگی میکنند.
در حوزه آموزش، روشهای آموزش مستقیم (یعنی تدریس واضح و بدون حاشیه) و یادگیری گام به گام (یعنی یادگیری به ترتیب و مرحلهای)، رویکردهایی هستند که مزایای آموزشی فراوانی برای همه دارند و به رشد و پیشرفت مهارتها و دانش افراد و نیز در صدر جدول موفقیت ایستادن کمک میکنند.
مهم است بدانیم : این پژوهش های جهانشمول و مبتنی بر شواهد، با موجهای محبوبیت زودگذر، ایدئولوژی، خواستهای اجتماعی، نظرات شخصی یا سیاستها تغییر نمیکنند، بلکه توسط شواهد جهانشمول در همه رشتهها هدایت میشود.
در زمینه آموزش و یادگیری، این فرآیند جهانشمول در همه رشتهها همواره به دو شرط اصلی وابسته است: (۱) به متخصص گوش فرا دهید و (۲) کار لازم را انجام دهید.
با این حال، بلافاصله باید این دو گزاره را به چالش کشید: (۱) آیا آن فرد متخصص، واقعاً تخصص دارد؟ (۲) اگر تخصص ندارد، چرا باید کار را انجام داد؟ در نتیجه، پرسش سومی مطرح میشود: (۳) متخصص را چگونه تعریف میکنیم؟

پاسخ به این پرسش به نتایج مشاهده شده و قابل اثبات بستگی دارد. همانطور که دانیل کویل (2009) در کتاب «رمز استعداد» اشاره کرده است، بزرگی ذاتی نیست، بلکه پرورش مییابد:«عظمت متولد نمیشود. رشد میکند. با تمرین عمیق، با تحریک انگیزه و با مربیگری استادانه به دست می آید.»
این دیدگاه بر این اصل تأکید دارد که تخصص نه با نظر شخصی، بلکه با پژوهش کمّی مبتنی بر شواهد و نتایجی که به طور عینی اندازهگیری شدهاند، تعریف میشود.
بزرگی یا استادی و مهارت در هر زمینهای یک اتفاق شانسی نیست، بلکه نتیجه سه عامل کلیدی و زیربنایی است:
تمرین عمیق (Deep Practice):
منظور صرفاً تکرار یک کار نیست. تمرین عمیق یعنی تمرینی که با تمرکز بالا، هدفمند و ساختاریافته است؛ طوری که نقاط ضعف شما را هدف قرار دهد و شما را مجبور کند از منطقه راحتی خود خارج شوید.
مثال: یک نوازنده به جای تمرین کل قطعه، هر روز فقط روی سختترین قسمت آن تمرکز کند.
انگیزه (Motivation):
نیروی درونی که فرد را وادار میکند تا برای مدت طولانی و در مواجهه با سختیها، تمرین عمیق را ادامه دهد. بدون انگیزه، فرد در نیمه راه تسلیم میشود.
راهنمایی استادکارانه (Expert Guidance/Coaching):
یک مربی یا راهنمای بسیار ماهر که دانش و تجربه خود را در اختیار شما قرار دهد تا مسیر پیشرفت شما را کوتاهتر و مؤثرتر کند، یک اصل و شاید شانس است.
این راهنما اشتباهات شما را تصحیح میکند و برنامه تمرینی مناسبی ارائه میدهد.
اصل مهم: تخصص یک موضوع سلیقهای و شخصی نیست، بلکه یک واقعیت قابل اثبات است.
مهم است توجه کنید که تخصص با “نظر شخصی” تعریف نمیشود: یعنی اینکه یک فرد یا یک گروه احساس کند یا ادعا کند که در کاری بهترین است، کافی نیست.
تخصص با “پژوهش کمّی و عینی” تعریف میشود:
کمّی (Quantitative): یعنی باید قابل اندازهگیری باشد (با عدد و رقم).
مبتنی بر شواهد (Evidence-Based): یعنی باید بر اساس دادههای علمی و آزمایشی باشد.
عینی اندازهگیری شده (Objectively Measured): یعنی نتایج باید طوری باشند که هر کس دیگری هم با همان روش اندازهگیری کند، به همان نتیجه برسد (دور از تعصب و سلیقه شخصی).
فرض کنید یک جراح ادعا میکند بهترین است.
دیدگاه نظر شخصی: بیمارانی که از او راضی هستند، او را بهترین میدانند.
دیدگاه پژوهش عینی (که متن بر آن تأکید دارد): تخصص او بر اساس آمار و ارقام تعریف میشود؛ مثلاً، نرخ موفقیت عملهای جراحی او، زمان بهبودی بیمارانش نسبت به میانگین، یا درصد خطاهای او (که همگی قابل اندازهگیری هستند).

بر اساس این اصل، گزارش شده است که دو روانشناس تربیتی (متخصص) ران گالیمور و رولند تارپ برای بهبود مهارتهای خواندن و سواد کودکان در هونولولو، پژوهش خود را آغاز کردند.
این دو محقق در عمل آموزشی خود، بر نظریههای برتر آموزشی زمان خود تکیه کردند تا پتانسیل خواندن و یادگیری هر دانشآموز را افزایش دهند.
اما پس از دو سال به کار بستن این «بهترین نظریههای آموزشی»، با ناامیدی دریافتند که نتایج دانشآموزان تنها در سطح خوانندگان ضعیف قرار دارد.
بنابراین، آنان روشهای تدریس خود را زیر سؤال بردند. در تلاش برای یافتن راهحلی آموزشی، تصمیم گرفتند پروژهای تحقیقاتی را برای شناسایی آنچه «برترین معلم» (یعنی یک متخصص) نامیدند، انجام دهند تا به بهبود نتایج خواندن دانشآموزانشان کمک کند. جستجوی آنان آغاز شد.
جستجو برای یافتن برترین معلم، به طور غیرمنتظرهای آنان را نه به یک معلم مدرسه، بلکه به یک مربی بسکتبال، یعنی جان وودن رساند. شبکه ورزشی آمریکایی او را «بزرگترین مربی تمام ادوار در هر ورزشی» نامیده بود.
این ادعا مبتنی بر سوابق مربیگری وودن، یعنی شواهد کمّی بود. در یک دوره ۱۲ ساله، تیم او ۱۰ قهرمانی انسیایای را به دست آورد که هفت تای آن متوالی بود. همچنین در این مدت، تیم او رکورد ۸۸ برد پیاپی را نیز ثبت کرد.
در پژوهش خود مشاهده کردند که مربی وودن فردی آرام و متواضع بود که تمرینهایی بسیار ساختاریافته، مستقیم و فشرده به مدت ۵ تا ۱۵ دقیقه اجرا میکرد. در طول این جلسات، هیچ توقف طولانی یا سخنرانی انگیزشی کلیشهای وجود نداشت.
هرگاه وودن یک تمرین را متوقف میکرد - که به ندرت اتفاق میافتاد - معمولاً بیش از ۵ تا ۲۰ ثانیه صحبت نمیکرد و زمانی که صحبت میکرد، هدفی مشخص داشت. اطلاعاتی که ارائه میداد به طور مستقیم به مهارت مربوط به بازی مرتبط بود.
در مشاهدات مستمر خود از مربی وودن، آن دو محقق ۲۳۲۶ عمل آموزشی مجزا را ثبت کردند.
از نظر نظرات، ۶.۹ درصد تعریف و تمجیدهای مشخص (و نه کلیشهای) و ۶.۶ درصد بیان ناخشنودی بود.
از نظر مربیگری، ۷۵ درصد از گفتههای او اطلاعات خالص بود: چه کاری انجام دهند، چگونه انجامش دهند و چه زمانی شدت را افزایش دهند.
به عنوان بخشی از این فرآیند، محققان ثبت کردند که پرتکرارترین روش تدریس وودن یک دستورالعمل سهبخشی بود که در آن او (الف) روش درست انجام کاری را نشان میداد، (ب) روش نادرست را نمایش میداد و سپس (ج) دوباره روش درست را مدلسازی میکرد.
نکته قابل توجه این بود که هر نمایش توسط وودن عموماً بیش از چند ثانیه طول نمیکشید.
در این فرآیند با جزئیات دقیق، مربی وودن حتی نحوه پوشیدن جوراب را نیز به بازیکنان میگفت. دلیلش این بود که به گفته وودن، پوشیدن نادرست جوراب میتواند باعث تاول شود که البته تاثیرگذاری بازیکن را در طول تمرین و به ویژه در هر بازی کاهش میداد.
وودن از نظر دانش و بینش، به خوبی درک میکرد که در عملکرد ورزشی حرفهای، پیروزی همه چیز است. این بدان معنا بود که هدف هر جلسه تمرینی، توسعه مهارتها و دانش برای پیروزی در هر بازی بود.
با این حال! حتی با اینکه هدف هر بازی پیروزی بود، هدف اصلی هر جلسه تمرینی، بهبود مستمر بود (نه فقط برای پیروزی در هر بازی)، بلکه برای برآورده کردن نیازی دیگر.
آن نیاز - که مربی وودن از ابتدا واضح بیان کرده و مرتباً بر آن تأکید میکرد - این بود که از هر بازیکن انتظار میرفت با تعهد و احترامی کاملاً خودانگیخته تمرین کند و بازی کند!
پس از پایان پژوهش، آن دو محقق به مدرسه خود بازگشتند. سپس بلافاصله شروع به به کارگیری آنچه از مربی وودن آموخته بودند، کردند. توضیحات آنان مستقیم و مختصر و در قالب نمایشهای کوتاه ارائه میشد.
علاوه بر این، به دانشآموزان گفتند که موفقیت هر دانشآموز در خواندن، به انگیزه و سختکوشی خودشان نیز بستگی دارد. بنابراین، آنچه اتفاق میافتاد این بود: (۱) گوش دادن به متخصص و (۲) انجام کار لازم.
در سال ۱۹۹۳، پروژه آموزشی آنان یکی از بالاترین افتخارات بینالمللی در حوزه آموزش را دریافت کرد. موفقیت برنامه آنان در کتابشان با عنوان «برانگیختن ذهنها به زندگی» شرح داده شده است.
یکی از آن محققان گفته است: «به سادگی نمیتوان گفت که جان وودن باعث موفقیت مدرسه شد - ابعاد مختلفی در کار بود - اما او سزاوار بخش بزرگی از این اعتبار است.»
این داستان نشان میدهد که متخصص واقعی کسی است که با روشهایی مبتنی بر شواهد، آموزش مستقیم و ساختاریافته، و تأکید بر تمرین و انگیزه درونی، به نتایج عینی و کمّی قابلتوجهی دست یافته باشد.
تخصص، با سابقه اثباتشده در تولید نتایج برتر تعریف میشود.
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@