۱۰ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۲:۱۸
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۳۶۶۶۰
تاریخ انتشار: ۰۰:۵۶ - ۱۰-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۳۶۶۶۰
انتشار: ۰۰:۵۶ - ۱۰-۱۱-۱۴۰۴

جنگ بهانه است؛ طلا بوی خطر بزرگ‌تری را شنیده است

جنگ بهانه است؛ طلا بوی خطر بزرگ‌تری را شنیده است
هر بار که تنش لفظی میان تهران و واشنگتن بالا می‌گیرد یا خبری از تحرکات نظامی در خلیج‌فارس مخابره می‌شود، انگشت اتهامِ گرانی به سمت این سایه جنگ نشانه می‌رود. این توضیح در نگاه اول کاملاً منطقی و البته راحت به نظر می‌رسد. در ادبیات سنتی کوچه و بازار، طلا ترس‌سنج اقتصاد است و چه ترسی بزرگ‌تر از درگیری نظامی؟

عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - در روزهایی که تابلوهای صرافی‌ها در خیابان فردوسی و چهارراه استانبول ارقامی حیرت‌انگیز را مقابل نماد سکه و طلا ثبت می‌کنند، یک روایت آشنا و دم‌دستی بر فضای عمومی و حتی بخشی از رسانه‌های داخلی سایه افکنده است: «طلا گران شد چون بوی جنگ می‌آید.»

هر بار که تنش لفظی میان تهران و واشنگتن بالا می‌گیرد یا خبری از تحرکات نظامی در خلیج‌فارس مخابره می‌شود، انگشت اتهام گرانی به سمت این سایه جنگ نشانه می‌رود. این توضیح در نگاه اول کاملا منطقی و البته راحت به نظر می‌رسد. در ادبیات سنتی کوچه و بازار، طلا ترس‌سنج اقتصاد است و چه ترسی بزرگ‌تر از درگیری نظامی؟

اما اگر کمی از هیاهوی اخبار روزانه فاصله بگیریم و به اتاق فرمان بازارهای مالی جهان در نیویورک، لندن و شانگهای نگاهی بیندازیم، درمی‌یابیم که داستان بسیار پیچیده‌تر، عمیق‌تر و البته نگران‌کننده‌تر از یک تنش دوجانبه است. بازارهای جهانی در حال مخابره پیامی هستند که در هیاهوی جنگ‌های خاورمیانه گم شده است: جهان در حال تغییر ریل است و طلا، پرچم‌دار این تغییر است.

این گزارش تلاش می‌کند با عبور از تحلیل‌های سطحی، به کالبدشکافی دقیق عواملی بپردازد که طلا را به کانال‌های قیمتی باورنکردنی ۵۰۰۰ دلار رسانده‌اند؛ عواملی که نشان می‌دهند حتی اگر فردا صبح صلح کامل در خاورمیانه برقرار شود، موتور طلا احتمالاً همچنان روشن خواهد ماند.

توهم جنگ به عنوان تنها پیشران

سؤال کلیدی که باید به آن پاسخ داد این نیست که آیا جنگ بر قیمت طلا اثر دارد یا خیر؛ پاسخ قطعاً مثبت است. اما مسئله این است آیا صرفا این درگیری دلیل افزایش قیمت طلا است؟

مرور دقیق داده‌های ۶۰ روزه، یک ساله و دو ساله نشان می‌دهد که پاسخ یک نه قاطع است. اگر نمودارهای بلندمدت اونس جهانی را بررسی کنیم، حقیقتی آشکار می‌شود که با روایت‌های داخلی در تضاد است. طلا نه در هفته‌های اخیر و نه صرفاً با بالا گرفتن تنش‌های منطقه‌ای، بلکه از سال گذشته میلادی وارد یک چرخه صعودی شده است.

زمانی که قیمت طلا از سقف ۳۰۰۰ دلار گذشت، هنوز بسیاری از تنش‌های فعلی وجود نداشتند. وقتی سد ۴۰۰۰ دلار شکست، بازار بدون اتکا به یک خبر خاص جنگی، خریدار بود. اکنون که در کانال ۵۰۰۰ دلار هستیم، مشخص است که این روند، یک واکنش هیجانیِ لحظه‌ای نیست؛ بلکه یک حرکت ساختاری و پیوسته است.

تصور کنید قیمت طلا یک ماشین روشن است که دارد حرکت می‌کند. مشکلات اصلی اقتصاد جهان مثل بدهی‌ها و بی‌پولی موتور این ماشین را روشن کرده‌اند. جنگ فقط مثل پدال گاز عمل می‌کند؛ یعنی فقط سرعت حرکت را زیاد می‌کند، اما حتی اگر جنگ هم نباشد، این ماشین باز هم دارد راه خودش را می‌رود.

جهان روی گسل؛ اینجا خبری از اطمینان نیست!

برای درک اینکه چرا طلا چنین بی‌محابا می‌تازد، باید نقشه‌ی جهان را روی میز گذاشت. ایران و آمریکا بدون تردید بخشی از ریسک ژئوپولیتیکی جهان هستند. تهدیدهای متقابل و نااطمینانی درباره آینده انرژی و امنیت خاورمیانه، در الگوریتم‌های معاملاتی وال‌استریت ثبت می‌شود. اما وزن این عامل زمانی درست درک می‌شود که در کنار سایر بحران‌ها دیده شود.

اما درگیری ها به هیچ وجه محدود به ایران و آمریکا نیست: در جبهه شرق اروپا، جنگ اوکراین فرسایشی شده و شکاف روسیه و غرب را به دره‌ای عمیق تبدیل کرده است. خاورمیانه علاوه بر ایران، بحران غزه و سرایت آن به سایر نقاط، منطقه را در التهاب نگه داشته است. تنش‌های مناقشات بر سر تایوان و بحران‌های نوظهور در مناطقی مانند گرینلند هم نشان می‌دهد رقابت قدرت‌های بزرگ وارد فاز خطرناکی شده است. علاوه بر این‌ها شکاف و درگیری در خود آمریکا هم اوج گرفته است. فضای دوقطبی و تنش‌های سیاسی در داخل خود ایالات متحده، تصویری از بی‌ثباتی را به جهان صادر می‌کند.

پیام مشترک همه این رویدادها به بازار این است که بی‌ثباتی جهانی دیگر مقطعی نیست؛ مزمن شده است.

در گذشته، سرمایه‌گذاران هنگام بروز جنگ طلا می‌خریدند و پس از صلح می‌فروختند. اما اکنون، چون افق روشنی برای حل‌وفصل هیچ‌یک از این بحران‌ها وجود ندارد، کسی طلا را نمی‌فروشد. طلا در اینجا واکنشی هیجانی ندارد، بلکه واکنشی کاملا عقلانی به جهانی است که هر گوشه آن در حال سوختن است. سرمایه‌گذار هوشمند دارایی خود را به پناهگاهی می‌برد که وابسته به تصمیم هیچ سیاستمدار یا دولتی نباشد.

سقوط امپراتوری دلار و شورش علیه ارزهای فیات

شاید مهم‌ترین عاملی که در تحلیل‌های داخلی نادیده گرفته می‌شود، وضعیت وخیم دلار آمریکا در بازارهای جهانی است. یکی از تفاوت‌های بنیادین رالی فعلی طلا با دوره‌های قبلی، هم‌زمانی آن با بحران اعتماد به پول‌های کاغذی به ویژه دلار است.

در سال ۲۰۲۵، دلار آمریکا شدیدترین افت سالانه خود از سال ۲۰۱۷ را تجربه کرد. شاخص دلار در برابر سبدی از ارزهای اصلی ۹.۵ درصد کاهش یافت. در نتیجه اعتماد به دلار کمتر شده و همین امر هم مردم را به سوی خرید طلا برده است.

وقتی ارزش دلار پایین می‌آید، دو اتفاق هم‌زمان رخ می‌دهد: ابتدا طلا که با دلار قیمت‌گذاری می‌شود، برای دارندگان سایر ارزها (یورو، یوآن، روپیه) ارزان‌تر می‌شود و تقاضا بالا می‌رود. مسئله بعدی اثر روانی آن است، سرمایه‌گذاران وقتی می‌بینند دلار در حال تضعیف است، به سمت تنها رقیب تاریخی آن، یعنی طلا می‌روند.

بسیاری از تحلیلگران پیش‌بینی می‌کنند که روند نزولی دلار در سال ۲۰۲۶ نیز ادامه یابد. تنوع‌بخشی سرمایه‌گذاران به دور از دارایی‌های آمریکایی و احتمال کاهش‌های بیشتر نرخ بهره توسط فدرال رزرو، همگی باد را در بادبان طلا می‌اندازند. حتی ین ژاپن که همواره رفیق شفیق طلا در روزهای سخت و پناهگاه امن دیگر سرمایه‌گذاران بود، به دلیل بحران بدهی‌های ژاپن افت ارزش داشته است و حالا دیگر جز طلا سرمایه‌گذاران ایده‌ای برای خرید ندارند.

هیولای بدهی و بازگشت ترس‌های قدیمی

اما زیر پوست اخبار جنگ و دلار، یک نگرانی عمیق‌تر و ساختاری‌تر جریان دارد که شاید ترسناک‌تر از هر جنگی باشد: بحران بدهی دولت‌ها.

آمریکا، ژاپن و کشورهای حوزه یورو با کوهی از بدهی مواجه‌اند که بازپرداخت آن با روش‌های معمول عملاً غیرممکن شده است. بدهی ملی آمریکا ارقامی نجومی را رد کرده و هزینه بهره این بدهی‌ها کمرشکن شده است.

سرمایه‌گذاران بزرگ نهادی مانند صندوق‌های بازنشستگی و بیمه‌ها به یک جمع‌بندی رسیده‌اند: دولت‌ها برای مدیریت این بدهی‌ها تنها یک راه دارند و آن تورم است. تورم باعث می‌شود ارزش واقعی بدهی‌های دولت کاهش یابد. به زبان ساده، دولت‌ها با چاپ پول، بدهی خود را بی‌ارزش می‌کنند.

در چنین فضایی، طلا دیگر یک کالای زینتی یا ابزاری برای نوسان‌گیری روزانه نیست. طلا تبدیل به تنها ابزار حفظ قدرت خرید در برابر دولتی می‌شود که قصد دارد با تورم، جیب شهروندانش را خالی کند. این تغییر کارکرد، تقاضا برای طلا را از یک موج گذرا به یک روند ماندگار تبدیل کرده است. این همان چیزی است که تحلیلگران به آن معامله کاهش ارزش پول می‌گویند.

بانک‌های مرکزی؛ نهنگ‌هایی که بازار را بلعیدند

یکی از نشانه‌های اینکه صعود طلا صرفاً کار سفته‌بازان نیست، حضور خریداران سنگین‌وزن دولتی است. بانک‌های مرکزی جهان، به‌ویژه در چین، روسیه، هند و کشورهای نوظهور، در حال خرید طلا با سرعتی هستند که در دهه‌های اخیر بی‌سابقه بوده است.

چرا؟ زیرا آنها دیگر به دلار به عنوان تنها ذخیره ارزی امن اعتماد ندارند. توقیف دارایی‌های ارزی روسیه پس از جنگ اوکراین، زنگ خطری بود برای همه کشورها که بدانند دلار می‌تواند به عنوان سلاح استفاده شود.

افزایش سهم طلا در ذخایر ارزی کشورها نشان می‌دهد که تردید نسبت به آینده نظام مالی غرب، از سطح معامله‌گران خرد به سطح سیاست‌گذاری کلان رسیده است. اینجا طلا با تصمیم‌های لحظه‌ای معامله نمی‌شود؛ بلکه با تصمیم‌های استراتژیک و بلندمدتِ حاکمیت‌ها تقویت می‌شود. خرید بیش از ۸۰۰ تن طلا توسط بانک‌های مرکزی در سال گذشته و نزدیک شدن به رکوردهای تاریخی، کفی محکم برای قیمت طلا ساخته است که حتی با اخبار مثبت سیاسی هم به‌سادگی نمی‌شکند.

فدرال رزرو و بازی نرخ بهره

ضلع دیگر این چندوجهی، سیاست‌های پولی در ایالات متحده است. بازار طلا همیشه نگاهی به آینده دارد. پس از سیگنال‌های دونالد ترامپ مبنی بر تغییرات در رهبری فدرال رزرو (بانک مرکزی آمریکا) و تمایل به سیاست‌های انبساطی، انتظارات تورمی تشدید شده است.

انتظار می‌رود نرخ‌های بهره کاهش یابد. قانون طلایی بازار می‌گوید: وقتی نرخ بهره پایین می‌آید، طلا رشد می‌کند. چرا؟ چون طلا سود بانکی نمی‌دهد. وقتی نرخ بهره اوراق قرضه ۵ درصد است، نگهداری طلا هزینه دارد. اما وقتی نرخ بهره پایین می‌آید و به تورم نزدیک می‌شود، هزینه نگهداری طلا صفر می‌شود و جذابیتش در برابر پول نقد و اوراق قرضه چندبرابر می‌شود.

علاوه بر این، نگرانی از سیاسی شدن فدرال رزرو و از دست رفتن استقلال این نهاد، ترس از تورم مهارنشدنی را تقویت کرده است. این انتظارات، حتی بدون وقوع هیچ شوک جدیدی، تقاضا را زنده نگه می‌دارند.

چرخه خودتقویت‌شونده؛ وقتی بازار، بازار را می‌سازد

وقتی تمام موتورهای اصلی گرانی طلا مثل تنش‌های سیاسی، بدهی دولت‌ها و چاپ پول هم‌زمان روشن می‌شوند، بازار وارد حالتی می‌شود که متخصصان به آن فاز خودتقویت‌شونده می‌گویند؛ وضعیتی شبیه به گلوله برفی که هرچه جلوتر می‌رود، بزرگ‌تر و سریع‌تر می‌شود. در این حالت، خود گرانی باعث جذب پول بیشتر و گرانی مجدد می‌شود. ماجرا از این قرار است که با شروع رشد قیمت، سرمایه‌گذاران بزرگ برای اینکه از قافله سود عقب نمانند، پول‌های سنگینی را از طریق صندوق‌های قابل معامله وارد بازار طلا می‌کنند.

ورود این حجم عظیم سرمایه که به رکوردهای صدها میلیارد دلاری رسیده و پوشش خبری رسانه‌ها، در دل مردم و سرمایه‌گذاران خرد یک ترس روانی به نام فومو (FOMO) یا ترس از جا ماندن ایجاد می‌کند. این هجوم همگانی باعث می‌شود قیمت طلا سطوح روانی مهم و رند مثل ۳۰۰۰ یا ۵۰۰۰ دلار را با قدرت بشکند. نکته مهم اینجاست که در چنین بازار قدرتمندی، وقتی قیمت موقتا کمی پایین می‌آید، کسی نمی‌ترسد که بفروشد؛ بلکه همه آن را یک تخفیف ویژه یا اصطلاحا «فرصت خرید در کف» می‌بینند و سریع وارد می‌شوند. وقتی این اشتیاق با اوضاع خراب بازارهای رقیب مثل بورس هم ترکیب می‌شود، طلا جذاب‌ترین گزینه روی میز باقی می‌ماند و این چرخه مدام تکرار می‌شود.

طلا در نقش ناجی نهایی

اگر بخواهیم تمام قطعات این پازل را کنار هم بگذاریم، تصویر واضحی شکل می‌گیرد که با تحلیل‌های تک‌بعدی جنگ محور فاصله زیادی دارد:

افزایش قیمت طلا را نمی‌توان به یک عامل تقلیل داد. جنگ ایران و آمریکا قطعا بخشی از این روایت است، اما داستان اصلی، داستان جهانی است که اعتماد در آن فرسوده شده است؛ بی‌اعتمادی به سیاستمداران برای حل بحران‌ها، بی‌اعتمادی به پول‌های ملی برای حفظ ارزش، بی‌اعتمادی به دولت‌ها برای بازپرداخت بدهی‌ها و بی‌اعتمادی به آینده‌ای باثبات.

بنابراین، دفعه بعد که شنیدید طلا گران شد چون فلان خبر سیاسی منتشر شده است، بدانید که آن خبر تنها جرقه‌ای بوده بر انبار باروتی که سال‌هاست توسط بدهی‌های جهانی، چاپ پول بی‌رویه و تنش‌های ژئوپولیتیک ساختاری، انباشته شده است. تا زمانی که این عوامل بنیادین پابرجاست، طلا همچنان درخشان‌ترین و شاید تنها گزینه روی میز سرمایه‌گذاران هوشمند باقی خواهد ماند.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان