۲۱ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۱
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۳۹۸۶۴
تاریخ انتشار: ۰۸:۱۹ - ۲۱-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۳۹۸۶۴
انتشار: ۰۸:۱۹ - ۲۱-۱۱-۱۴۰۴

چرا یک دهه از زندگی خسته‌کننده‌تر از بقیه دهه‌هاست؟

چرا یک دهه از زندگی خسته‌کننده‌تر از بقیه دهه‌هاست؟
حقیقت این است که دهه چهل زندگی اغلب خسته‌کننده‌ترین دهه است، نه به این دلیل که پیر شده‌ایم، بلکه به این دلیل که چندین تغییر بیولوژیکی کوچک دقیقاً همزمان با اوج گرفتن خواسته‌های زندگی اتفاق می‌افتند.

یک استاد آناتومی به بررسی این موضوع پرداخته که چرا دهه چهارم زندگی انسان، خسته‌کننده‌تر از بقیه دهه‌های عمر می‌گذرد.

به گزارش ایسنا، بعضی از ما به یاد داریم که در دهه بیست زندگی‌مان انرژی بیشتری داشتیم. می‌توانستیم تا دیروقت کار کنیم، کم بخوابیم، شب‌ها بیرون از خانه باشیم، ولی با این وجود باز هم خیلی سریع بازیابی شویم و روز بعد همچنان احساس توانمندی داشته باشیم.

این در حالی است که در دهه چهل زندگی‌مان، این راحتی اغلب از بین می‌رود. خستگی به سختی قابل جبران است. وسوسه‌انگیز است که فرض کنیم این صرفاً بابت فرآیند پیری و یک زوال یک طرفه است.

حقیقت این است که دهه چهل زندگی اغلب خسته‌کننده‌ترین دهه است، نه به این دلیل که پیر شده‌ایم، بلکه به این دلیل که چندین تغییر بیولوژیکی کوچک دقیقاً همزمان با اوج گرفتن خواسته‌های زندگی اتفاق می‌افتند.

از همه مهم‌تر اینکه هیچ دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم میزان انرژی ما تا دهه شصت زندگی‌مان به همان شکل کاهش می‌یابد.

دهه بیست پرانرژی

در اوایل بزرگسالی، چندین سیستم با هم به اوج خود می‌رسند. توده عضلانی حتی بدون تمرین عمدی در بالاترین حد خود قرار دارد. عضله به عنوان یک بافت فعال متابولیکی به تنظیم قند خون کمک می‌کند و تلاش لازم برای کارهای روزمره را کاهش می‌دهد.

تحقیقات نشان می‌دهد که عضله اسکلتی حتی در حالت استراحت نیز از نظر متابولیکی فعال است و به میزان قابل توجهی در میزان متابولیسم پایه (انرژی که بدن شما فقط برای زنده نگه داشتن شما در حالت استراحت استفاده می‌کند) نقش دارد. وقتی عضله بیشتری دارید، همه چیز انرژی کمتری مصرف می‌کند.

در سطح سلولی، تعداد میتوکندری‌ها (ساختارهایی که غذا را به انرژی قابل استفاده تبدیل می‌کنند) بیشتر و کارآمدتر است. آنها انرژی با ضایعات کمتر و فرآورده‌های التهابی کمتری تولید می‌کنند.

خواب نیز عمیق‌تر است. حتی وقتی خواب کوتاه می‌شود، مغز خواب، موج آهسته بیشتری تولید می‌کند که مرحله‌ای است که به شدت با ترمیم فیزیکی مرتبط است.

ریتم‌های هورمونی نیز پایدارتر هستند. کورتیزول که اغلب به عنوان هورمون استرس بدن توصیف می‌شود، ملاتونین، هورمون رشد و هورمون‌های جنسی از الگوهای روزانه قابل پیش‌بینی پیروی می‌کنند و تامین انرژی را در طول روز قابل اعتمادتر می‌کنند.

به عبارت ساده، انرژی در دهه 20 زندگی ما فراوان و بخشنده است. می‌توانید با آن بدرفتاری کنید و همچنان از آن قسر در بروید.

دهه چهارم خسته‌کننده

در میانسالی، هیچ یک از این سیستم‌ها از بین نرفته‌اند، اما تغییرات کوچک شروع به اهمیت یافتن می‌کنند.

توده عضلانی از اواخر دهه ۳۰ زندگی به بعد شروع به کاهش می‌کند، مگر اینکه برای حفظ آن ورزش کنید. این به خودی خود یک نکته مهم است. باید تمرینات قدرتی انجام دهید. از دست دادن عضله تدریجی است، اما اثرات آن تدریجی نیست. عضله‌ی کمتر به این معنی است که حرکت روزمره انرژی بیشتری مصرف می‌کند، حتی اگر آگاهانه متوجه آن نشوید.

میتوکندری‌ها هنوز انرژی تولید می‌کنند، اما با کارایی کمتر. در دهه ۲۰ زندگی، خواب کم یا استرس می‌تواند تعدیل و مدیریت شود. در دهه ۴۰ زندگی اما ناکارآمدی آشکار می‌شود و بازیابی سخت‌تر می‌شود.

خواب نیز تغییر می‌کند. بسیاری از افراد هنوز ساعات خواب کافی دریافت می‌کنند، اما خوابشان تکه تکه می‌شود. خواب عمیقِ کمتر به معنای ترمیم کمتر است. خستگی به جای بخش‌بخش، تجمعی به نظر می‌رسد.

هورمون‌ها در میانسالی از بین نمی‌روند. آنها به ویژه در زنان نوسان دارند. تغییرپذیری و نه کمبود، تنظیم دما، زمان خواب و ریتم‌های انرژی را مختل می‌کند. بدن با سطوح پایین بهتر از سطوح غیرقابل پیش‌بینی کنار می‌آید.

سپس مغز وجود دارد. میانسالی، دوره‌ای با حداکثر بار شناختی و عاطفی از جمله مدیریت وظایف رهبری، مسئولیت، هوشیاری و نقش‌های مراقبتی است. قشر پیش‌پیشانی مغز مسئول برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری و مهار برای همان خروجی قبلی سخت‌تر کار می‌کند. چندوظیفگی ذهنی به همان اندازه کار فیزیکی، انرژی را تخلیه می‌کند.

به همین دلیل است که دهه ۴۰ زندگی بسیار طاقت‌فرسا به نظر می‌رسد. بهره‌وری بیولوژیکی دقیقاً در لحظه‌ای که تقاضا در بالاترین حد خود است، شروع به تغییر می‌کند.

دهه ۶۰ امیدبخش

ادامه زندگی پس از گذشت دهه پنجم، اغلب به عنوان ادامه زوال میانسالی تصور می‌شود. با این حال، بسیاری از افراد چیز متفاوتی را گزارش می‌دهند.

سیستم‌های هورمونی اغلب پس از دوره‌های گذار تثبیت می‌شوند. نقش‌های زندگی ممکن است ساده‌تر شوند. بار شناختی می‌تواند کاهش یابد. تجربه جایگزین تصمیم‌گیری فعال و مداوم می‌شود.

خواب به طور خودکار با افزایش سن بدتر نمی‌شود. وقتی استرس کمتر باشد و روال‌ها حفظ شوند، بهره‌وری خواب می‌تواند بهبود یابد، حتی اگر کل زمان خواب کوتاه‌تر باشد.

نکته مهم این است که عضلات و میتوکندری‌ها هنوز به طرز شگفت‌آوری به خوبی با ادامه زندگی سازگار می‌شوند. تمرینات قدرتی در افراد ۶۰ ساله، ۷۰ ساله و بالاتر می‌تواند قدرت را بازیابی کند، سلامت متابولیک را بهبود بخشد و انرژی ذهنی را در عرض چند ماه افزایش دهد.

این به این معنی نیست که زندگی در سنین بالاتر انرژی بی‌حد و حصری به همراه دارد، اما اغلب چیز دیگری را به همراه دارد که «قابل پیش‌بینی بودن» است.

یک خبر خوب

انرژی در طول بزرگسالی، به جای اینکه صرفاً کاهش یابد، تغییر می‌کند. اشتباهی که ما مرتکب می‌شویم این است که فرض می‌کنیم احساس خستگی در میانسالی نشان‌دهنده یک شکست شخصی است یا اینکه نشان‌دهنده شروع یک زوال اجتناب‌ناپذیر است. از نظر آناتومیکی، هیچ‌کدام اینطور نیستند.

خستگی میانسالی به بهترین وجه به عنوان عدم تطابق بین زیست‌شناسی و تقاضا درک می‌شود. تغییرات کوچک در کارایی دقیقاً در نقطه‌ای رخ می‌دهد که بارهای شناختی، عاطفی و عملی در بالاترین حد خود هستند.

پیام امیدوارکننده این نیست که می‌توانیم خودِ ۲۰ ساله‌مان را بازیابی کنیم، بلکه این است که انرژی در سنین بالاتر بسیار قابل اصلاح است و خستگی که مشخصه ۴۰ سالگی است، نقطه پایان داستان نیست.

خستگی در این مرحله هشداری برای زوال اجتناب‌ناپذیر نیست؛ بلکه نشانه‌ای است که قوانین تغییر کرده‌اند.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان