کد خبر ۴۴۴۰۰۸
امروز تولد تو است، اما

این شمع ها را کسی نیست…

این بادکنک ها، ریسه ها ،

این کلاه های قیفی را کسی نیست…

نه، کسی نیست.

تنها منم، با خیالِ تو.





********************



بایست کنار پنجره ،

به من نگاه کن ،

بگو: س س س سیب.

تیلیک!





********************



هنوز بوی عاشقی می دهم

اما، دیگر هیچ کجا

کسی منتظرم نیست!





********************



ابرها را

پنجره سیاه کرده است

ماه را

       ابرها

آسمان خانه را

                 ماه.





********************



باید بروم.

بروم برای ماه بخوانم

بیدار شود از شب

روز کند ؛

شاید بخواهی بار دیگر

از پشت ابرها

پنجره ام را طلوع کنی ،

خورشیدکم !





********************



عشق ،

پروانه ای بود

که پشتِ دریچه ی چشم هات ،

می پرید.

تقصیر تو نیست اگر

ندیدی اَش !





********************



کسی نیست.

با خیال خود

قدم زده ام تا این جا !





********************



به سویم اگر دست دراز کنی

شاخه هام

سَر خَم می کنند برایت ،

اَنارهام

می شکفند

لب خند می شوند.

اما دست هات کوچک اَند

عروسکِ پارچه ای !





********************



میانِ دست هام

به خوابِ بوییدن رفته است

نارنج .

کِی بیدار می شوی

دوباره بیاویزی از شاخه هام ؟!





********************



تمامِ سرنوشتم

یک درخت وُ

چند لکه ابر بود

در فنجانی واژگونه

از قهوه ی چشم هات .
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری