۱۰ بهمن ۱۴۰۱
به روز شده در: ۱۰ بهمن ۱۴۰۱ - ۰۱:۰۴
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۸۶۰۷۳۰
تاریخ انتشار: ۲۱:۳۳ - ۱۳-۰۷-۱۴۰۱
کد ۸۶۰۷۳۰
انتشار: ۲۱:۳۳ - ۱۳-۰۷-۱۴۰۱
واژه‌خانۀ عصر ایران
اسکولاستیسیسم نوعی آمیزش بین مسحیت و فلسفۀ ارسطو بود و به همین دلیل بارزترین نماد "فلسفۀ مسیحی" است. توماس آکویناس ایتالیایی، معروف به حکیم آسمانی- در قرن سیزدهم - برجسته‌ترین چهرۀ این شیوه فلسفی است.

  عصر ایران - فلسفۀ مَدرِسی یا مدرَسی (Scholasticism) فلسفه‌ای است که در دوران قرون وسطی بر پایۀ آیین مسیحیت شکل گرفت.

  اسکولاستیسم (یا دقیق‌تر: اسکولاستی‌سیسم) شیوه‌ای از تفکر فلسفی است که مبنایش الهیات و اصول دینی است و مابین سال‌های 1100 تا 1500 میلادی در اروپای تحت سلطۀ کلیسا نفوذ زیادی در تفکر نخبگان اروپایی داشت.

  فلسفه علی‌القاعده از تقید به دین رها است. تفکر فلسفی مبتنی بر اصول دینی "الهیات" نام دارد. فلسفۀ مدرسی یا اسکولاستیسیسم شیوۀ خاصی از الهیات بود که خصلت انتقادی داشت در مواجهه با رقبای مسیحیت. در واقع روشی بود برای تببین و دفاع از مسیحیت کاتولیک در برابر سایر ادیان و مکاتبی که از نظر کاتولیک‌ها کم و بیش کفرآمیز بودند.

  اسکولاستیسیسم نوعی آمیزش بین مسحیت و فلسفۀ ارسطو بود و به همین دلیل بارزترین نماد "فلسفۀ مسیحی" است. توماس آکویناس، فیلسوف مُتأله ایتالیایی، معروف به حکیم آسمانی، که در قرن سیزدهم میلادی می‌زیست، برجسته‌ترین چهرۀ اسکولاستیسم یا فلسفۀ مدرسی است.

توماس آکویناس

 

  واژۀ اِسخولی در زبان یونانی به معنای آموزشگاه یا مدرسه بود و معنی واژۀ اسکولاستیک در زبان لاتین "وابسته به مدرسه". 

   اسکولاستیسیسم نوعی عقلانیت مسیحی بود و نفوذ کلیسا در امر آموزش را در دوران قرون وسطی نشان می‌داد، نفوذی که ناشی از پیوند دین و سیاست در اروپای آن زمان بود، پیوندی که محصول سلطۀ کلیسا بر حیات اجتماعی اروپاییان بود.

  اگرچه فلسفۀ مدرسی مبتنی بر عقلانیت و تدقیق‌های نظری فراوان بود ولی در توصیف جهان اشتباهاتی اساسی هم داشت که یکی از مهم‌ترین مواردش، دفاع از تز گردش خورشید به دور زمین بود.

  رشد علم جدید از سال 1500 به بعد، ضربه‌هایی اساسی به اعتبار مسیحیت و کلیسای کاتولیک و فلسفۀ مدرسی زد و موجب شد بسیاری از متفکران و عقلای اروپا در صحت آموزه‌های دین، یا آنچه به نام دین در مدارس مسیحی تدریس می‌شد، تردید کنند.

  رشد طبقۀ بورژوازی نیز به زیان فلسفۀ مدرسی تمام شد چراکه بورژواها راه تاریخ را به سوی لیبرالیسم گشودند و لیبرالیسم با آموزه‌های بزرگانی چون توماس آکویناس منافات داشت.

  لیبرالیسم خدا را نفی نمی‌کرد ولی سلطۀ دین و کلیسا بر زندگی اجتماعی بشر را زیان‌بار می‌دانست و دینی شخصی و کم‌ادعا را برای زندگی انسان مناسب‌تر می‌دانست. بنابراین با تئوریزه شدن این سلطه در مدارس مسیحی، هیچ هم‌دلی نداشت.

  وقتی که دانشمندان و بورژواها با توپ پر وارد میدان تاریخ شدند، کم‌کم عصر رونق فلسفۀ مدرسی هم به سر آمد و از آن پس دفاع از این شیوۀ تفکر، مصداق تحجر و جزم‌اندیشی و هواداری جزمی از یک مکتب یا پافشاری تنگ‌نظرانه و تاریک‌اندیشانه بر آموزش‌های سنتی قلمداد شد.

  فلسفۀ مدرسی در مجموع مروج و مدافع ارتدوکسی دینی بود و نواندیشی و تجدید نظر را برنمی‌تافت. به همین دلیل ظهور نهضت اصلاح دین (رفرماسیون) هم در از دست رفتن اقتدار و اعتبارش نقش مهمی داشت.

  پیوند کلیسا و سیاست و سلطۀ دین بر نظام آموزشی، علت اصلی شکل‌گیری فلسفۀ مدرسی یا اسکولاستیسیسم در اروپای قرون وسطی بود.

  از آنجا  که آموزه‌های مسیحیت از نظر کلیسا فوق چون و چرا بودند، سلطۀ تفکر مسیحی بر نظام آموزشی، عملا مانع رشد تفکر و علم در اروپای قرون وسطی شده بود و همین موجب شد که اسکولاستیسیسم با تنگ‌نظری و تحجر و جزم و جمود مترادف شود.

   در واقع فلسفۀ مدرسی مظهر دگماتیسم دینی شده بود و مانع بیان سخنان نو می‌شد؛ سخنانی که محصول تفکرات و تحقیقات تازه بودند.

    

ارسال به دوستان
وبگردی